:  کوله پشتی
:  ۲۰۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زلمی خلیلزاد در کتاب خود در بخش پاشیده گی یک ملت، از گروه که خود را ( دانش آموزان جوان و آرمان گرای اسلام) تعریف میکردن نوشته است.
طالبان وقتی نیرومند شدند از طرف وزارت داخله و آی اس آی پاکستان حمایت و تمویل وتجهیز شدند. آی اس آی از پیشرفت طالبان خوشنود بود.
از کرزی به عنوان سازمان دهنده این گروه یاد کرده است (کرزی در سازمان دادن گروه طالبان ... دیدن ادامه » نقش سازنده داشت) او (کرزی) در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت در سالیان اخیر بازهم آنهارا برادر خطاب کرد تا که دوباره به صحنه بر گرداند و همچنان گفته است کرزی میخواست در اوایل شکل گیری طالبان ازین گروه در سطح بین الملل نماینده گی کند...
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم جملات کتاب خیلی سرسری از پیامی که میتونست بده گذشته بود.. داستان عمیقی بود که سطحی بیان شده بود..و اصلا پایان مناسبی نداشت.. مترجم برای توصیف کتاب بیش از حد اغرق کرده اند.. در کل اصلا این کتاب رو دوست نداشتم و توصیه نمی کنم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم جملات کتاب خیلی سرسری از پیامی که میتونست بده گذشته بود.. داستان عمیقی بود که سطحی بیان شده بود..و اصلا پایان مناسبی نداشت.. مترجم برای توصیف کتاب بیش از حد اغرق کرده اند.. در کل اصلا این کتاب رو دوست نداشتم و توصیه نمی کنم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ابتدای کتاب خیلی خوب شروع میشه، یه مادربزرگ پر انرژی و متفاوت و خلاق و خیلی عالی، اما این مادربزرگ اول کتاب میمیره و کتاب در مورد السا، نوه مادربزرگه و دنیایی که توش زندگی میکنه.
به دوستانی که دختر بچه ای در نزدیکشون زندگی میکنه توصیه میکنم کتاب رو بخونن، اما برای بقیه شاید کتابی باشه که ارتباط با اون سخته فکرشو کنید 500 صفحه کتاب خوندن ... دیدن ادامه » در مورد دیدن دنیا از دید دختر بچه تقریبا هشت ساله
خوندن این کتاب تقریبا هشت ماه طول کشید و فکر میکنم تقریبا هشت ماه زندگی با دختر بچه فوق باهوش تجربه تقریبا لذتبخشیه
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین و البته غم انگیز ترین کتاب هایی که تا به حال خوندم.
تلخی های جنگ و.. و زندگی سه زن که در پایان داستان به هم گره خورد.هر چقدر هم از خوندن کتابی لذت ببرم نمی تونم خوب کتاب رو توصیف کنم و درباره ش بنویسم.بخاطر همین همیشه جمله های زیبای کتاب رو می نویسم که خودش ،خودش رو معرفی کنه ولی انقدر محو داستان شدم که فراموش کردم یادداشت بردارم.


... دیدن ادامه »
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن کتاب روان و داستان گیراست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه عالی و
قصه جذاب، کتاب را خواندنی کرده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این کتاب دلچسب درباره ی ای جی فیکری ، مردییست که عاشق کتاب ها و کتابفروشیش است و در یک جزیره ی دور زندگی میکند تا این که ناگهان و در یک شب زندگی یکنواختش دگرگون میشود.
قسمتی دلچسب از کتاب :
مایا یادت باشد، چیزهایی که مادر بیست سالگی به آن هاواکنش نشان میدهیم لزوما همان چیزهایی نیستند که در چهل سالگی به آن ها واکنش نشان میدهیم و ... دیدن ادامه » بالعکس ...این مسئله در مورد کتاب ها و آدم ها هم صدق میکند
مهنّا صحافی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
عاالی بود این کتاب.
۲۶ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد سالها دوری از کتاب خوندن از خوندن این کتاب لذت بردم و بیتشر به این نتیجه رسیدم برای قضاوت زندگی دیگران باید ببینیم پشت درهای اتاق خواب اون خونه چی می گذره
آرش رخش این را خواند
افشین حاتمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب فوق العاده ای است . ممنونم از شهر کتاب.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی بسیار جالب در مورد فرهنگ و آداب مردم چین است که با زبان طنز و تصاویری متعدد به چاپ رسیده است ، کتاب را من خواندم عالی بود. به شما هم پیشنهاد می کنم.
مریم جمالی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه چیز مهم تر از این در زندگی وجود دارد! به غیراز این آمدوشد پر تقلای کسالت بار قایق های ماهی گیری دلیل دیگری نیز برای زیستن وجود دارد!
ما قادریم خود را از اسارت جهالت آزاد کنیم.میتوانیم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت باز شناسیم. میتوانیم رهایی یابیم! میتوانیم پرواز را بیاموزیم.
سامان عباس پور این را خواند
یوسف نیک نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از بین رفتن ذهنش دردی ندارد . احساس می کند همین درد آور تر است.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بله بابا، من بابا هستم . بابا همان چیزی ست که من شده ام . پدر ِمایا ‌ بابای مایا . بابا.. چه کلمه ای، چه کلمه ی کوچک ِبزرگی، چه کلمه ای و چه دنیایی ! او گریه می کند دلش پُر است و کلمه ای برای سبک کردنش وجود ندارد . فکر می کند و من میدانم کلمه ها چه می کنند ، کلمه ها باعث می شوند کمتر درد بکشیم.
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از اولین داستان
حس می کردم برخی عشق ها و دلبستگی ها ذاتی اند، فراتر از انتخاب هامان، از این روست که با طعم تأسف و شرم و درد و نیاز و پوچی سراغ مان می‌آیند، با حسی چنان نزدیک به خشم که هرگز قادر به مهارش نخواهیم بود. (ص بیست و دو)
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خانواده تهی شامل پنج داستان است که دو تای اول کوتاه و مابقی بلندتر هستند. اولی و دومین داستان از زبان اول شخص و سه تای دیگر را دانای کل روایت می کند. داستان ها برشهایی از زندگی روزمره شخصیت ها را بیان می کند که خوش خوان و روان بوده با مضامینی چون عشق و مرگ و جدایی و به خصوص بازگشت به خانه(در معنای عام). به شخصه دو زن و مستعمره اسپانیا(داستان ... دیدن ادامه » سوم و چهارم) را خیلی دوست داشتم و کاش که تعداد داستان ها بیشتر از این بود.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«به دیگر سخن» نوشته جومپا لاهیری(-۱۹۶۷)، نویسنده هندی-آمریکایی برنده جایزه ادبی پولیتزر است. این کتاب زندگی‌نامه خودنوشت نویسنده در سفر به ایتالیا و آموختن زبان ایتالیایی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

هر ... دیدن ادامه » زبانی متعلق به جای خاصی است. می‌تواند مهاجرت کند، می‌تواند منتشر شود، اما معمولاً با یک جغرافیای خاص، و یک کشور، گره خورده است. ایتالیایی اساساً به ایتالیا تعلق دارد و من در یک قاره‌ی دیگر زندگی می‌کنم که به‌راحتی با آن روبه‌رو نخواهد شد.

به دانته فکر می‌کنم، که برای حرف زدن با بئاتریس نُه سال انتظار کشید. به اووید فکر می‌کنم که از رم به یک مکان دور تبعید شد. به یک پاسگاه زبانی، در محاصره‌ی صداهای بیگانه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه ی ۲۸۶: مادربزرگم همیشه می گفت فقط انسان های متفاوت قادرن دنیا رو تغییر بدن.

صفحه ی ۲۹۵ :،بزرگ ترین نیروی مرگ در این نیست که جان کسی را می ستاند، بلکه در این است که می‌تواند بازماندگان را به نقطه‌ای برساند که دیگر نخواهند به زندگی ادامه دهند.

صفحه ... دیدن ادامه » ی ۴۴۲: آدم می‌خواهد دوستش داشته باشند، اگر نشد، مورد ستایش قرار بگیرد، اگر نشد، از او بترسند، اگر نشد، از او متنفر باشند و او را تحقیر کنند. روح از خالی بودن گریزان است و می‌خواهد به هر قیمت که شده، با دیگران ارتباط برقرار کند.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر: اثری است خواندنی ؛ ماجراهای مادربزرگی هفتاد و هفت ساله، پزشکی پُر شَروشور که همسایه ها را به مرز جنون رسانده، با نوه اش السای هفت ساله.
السا عاشق ویکی پدیا و ابرقهرمانان است و در زندگی اش فقط یک دوست دارد: مــــــادربــــــزرگ. او با قصه های مادربزرگ و در عالم تخیل، مهیج ترین حوادث را تجربه می کند. تا سرانجام مادربزرگ او را ... دیدن ادامه » وارد بزرگ ترین ماجراجویی زندگی اش می کند ولی اینبار در دنیای واقعی.
فرشته حسین پور و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تکرار دوباره ی بخش شیرین زندگی سوفی و لیو ، << قهرمانان کتاب دختری که رهایش کردی >> .....
به نوعی قسمتی از داخل کتاب دیگر نوشته ی همین نویسنده است ....
حسین دهقان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من اونقدر شیفته ی تو بودم که نمی تونستم خیلی چیزها رو ببینم
شیدا بخشی و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادت باشه که من قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلا نمی شناختم

صفحه 32
Majid Abouzar این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان اول گیرا بود و با بقیه ی کتاب چندان ارتباط برقرار نکردم...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" خانم! به نظر شما ما واقعاً می توانیم خداوند را از نزدیک ملاقات کنیم؟"
"شاید بتوانیم."
"اگر شخص نابینا باشد چه؟"
" ... دیدن ادامه » به نظرم اگر خداوند امر کند می توانیم ببینیم."
" عمو اتین می گوید بهشت درست مثل پتویی است که کودکان در آن پیچیده می شوند."
مهنّا حسین زاده و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت را باز کن و ببین می توانی چه چیزهای دیگری را، قبل از اینکه چشمانت را برای همیشه ببندی، ببینی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانی ورنر، همه می گویند من شجاع هستم. وقتی که بینایی ام را از دست دادم همه گفتند شجاع هستم. وقتی پدرم رفت همه گفتند شجاع هستم.
اما این شجاعت نیست. چون من چاره ی دیگری ندارم. من از جایم بلند می شوم و زندگی را ادامه می دهم مگر تو همین کار را نمی کنی؟ مگر تمام مردم این کار را نمی کنند؟
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- واقعیات گذشته همیشه تها خوشی ها را به همراه دارند.

- ... دیدن ادامه » واقعیت گذشته هر قدر هم پرمصیبت و تلخ باشد، یادآوریش سراسر قند و عسل است و تلخی و بلا و سختی هایی که در گذشته تجربه شده در کام انسان کمرنگ می شود.

- آگاهی از اشتباهات گذشته، روح ایمان به آینده را در انسان می کشد و او را بیش از پیش سرگرم مزمزه کردن شیرینی های گذشته می کند.

- سکوت تنها برای آنهایی که حرفشان را زده اند و دیگر چیزی برای گفتن ندارند سهمگین است، برای آنهایی که هیچگاه چیزی برای گفتن نداشته اند، برای آنها آسان و ساده است.

- اندوه خسته ما، اندوه آدم های زنده ایست که نور آفتاب را از آنها دزدیده اند، اندوه بردگان است.

- زنده ماندن و زندگی کردن وقتی که هیچ چیز دور و بر آدم عوض نمی شود خیلی دشوار است و حتی اگر بتوانی روحت را از مرگ برهانی، هر روز که می گذرد بی حرکتی پیرامون برایت سخت تر و دردناک تر می شود.

- هر چیزی که زیبا باشد احترامش حفظ می شود، حتی نزد مردم بی تمدن.
علیرضا بابایی این را خواند
مجید حاج حسینی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برترین رمان 2014 از طرف سایت آمازون.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3