:  ققنوس
:  ۱۴۶۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از بهترین و امروزی ترین متون نوشته شده با اشاره ی ظریف به مصائب و مشکلاتی که ادغام زبانهای بیگانه با زبان فارسی و گاهاً به کارگیری اشتباه برخی کلمات و اصطلاحات بدون آگاهی از ریشه و معنی آنها توسط افراد جامعه برای زبان گفتاری و نوشتاری ما ایجاد نموده است.
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید از عنوان کتاب(هرگز رهایم مکن*) بر می آید که با یک داستان عاشقانه(حتی از نوع آبکی آن)مواجه باشیم،اما نه تنها به هیچ وجه اینگونه نیست بلکه خواننده بعد از خواندن آن متوجه خواهد شد که کتاب حرفهای زیادی برای گفتن دارد. به هر حال جوایز و افتخارات متعددی که این کتاب نصیب نویسنده اش کرده است می تواند گواه خوبی بر این مدعا باشد،نامزدی جایزه ... دیدن ادامه » ی بوکر و سی کلارک و قرار گرفتن در لیست 100 رمان برتر انگلستان و همچنین معرفی آن به عنوان بهترین رمان سال 2005 از نظر مجله تایم تنها بخشی از این افتخارات است.
در وبلاگ بیشتر درباره اش نوشته ام و بخشهای کوتاهی از متن هم آوردم.
http://ketabnameh.blogsky.com/1397/01/23/post-46
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


... در دهه‌های آغازین قرن بیستم، پرسشِ «از کجا می‌دانی؟» به دست متفکرانی چون ویتگنشتاین، راسل و مور به «منظورت چیست؟» تغییر شکل یافت. این امر همان «چرخش زبانی» مشهور در فلسفه است که در نیمۀ نخست قرن بیستم روی داد...ص39
... ... دیدن ادامه » مدعیاتی نظیر این‌که زمین کروی است یا اتم هیدروژن یک الکترون دارد اوبژکتیوند، به این معنی که صدقشان بستگی به احساسات یا رویکردهای طرفین گفتگو ندارد... نیم قرن پیش بسیاری تصور می‌کردند که هیچ صدقِ تجربی نمی‌تواند مقرون به یقین و اطمینان باشد، چرا که بر این باور بودند که یقین مستلزم حتمیت است. آنان بر آن بودند که شناخت یقینی شناختی است که نتوان شرایطی را تصور کرد که تحت آن شرایط، مدعای مورد نظر نادرست از آب درآید. گمان می‌کنم این خطایی است مهلک....تکرار می‌کنم یقین مستلزم حتمیت نیست. ص41-40
...گَسست... ویژگی فعالیت‌های آگاهانه و اختیاری ماست. در هر مرحله، هر حالت آگاهانه چنان تجربه نمی‌شود که حالت آگاهانۀ بعدی را اجتناب‌ناپذیر سازد.ص53
...بدون تجربۀ آگاهانۀ گسست، یعنی بدون تجربۀ آگاهانه از ویژگی متمایز‌کنندۀ کنش‌های آزاد، اختیاری و عقلانی، مسئلۀ ارادۀ آزاد وجود نمی‌داشت... ص56
...آگاهی ورای توان‌های ساختارهای نورونی (و دیگری ساختارهای عصب‌زیست‌شناسی) هیچ گونه توانِ علی ندارد. ص61
... در هر لحظه حالت کلیِ آگاهی توسط رفتار نورن‌ها تثبیت می‌شود اما از یک لحظه به لحظۀ بعد حالت کلی سیستم برای تعین بخشیدن به حالت بعدی به نحو علی کافی نیست. ارادۀ آزاد، اگر اصلاً وجود داشته باشد، پدیده‌ای است در زمان... ص75
...آگاهی صرفاً حالتی است که سیستمی از نورن‌ها در آنند، همان‌طور که جامد بودن حالتی است که سیستمی از مولکول‌ها در آنند. ص76
...آزمونی سرانگشتی برای تشخیص ویژگی‌های مستقل از مشاهده‌گر این است که ببینیم آیا بی‌آن‌که کنشگرِ آگاهی در جهان وجود داشته باشد، آن ویژگی‌ها می‌توانند وجود داشته باشند یا خیر. نیرو، جرم و پیوند شیمیایی بدون وجود کنشگران آگاه وجود دارند، اما پول، مالکیت، ازدواج یا زبان نمی‌توانند وجود داشته باشند... ص92
... انسان‌ها توانایی وضع و انتساب کارکردی خاص به اشیایی را دارند که برخلاف چوب، اهرم، جعبه و آب شور دریا، نمی‌توانند منحصراً به واسطۀ ساختار فیزیکی خود آن کارکرد را عملی کنند، بلکه تنها به واسطۀ صورتی خاص از پذیرش جمعی، به عنوان اشیایی که نقش یا شأنی خاص دارند، می‌توانند آن کارکرد را عملی کنند... ص97
... قدرت دولتی سیستمی است از شئون کارکردی و، از این رو، متکی به پذیرش جمعی است، اما این پذیرش جمعی، هرچند خود مبتنی بر قدرت قهریه نیست، فقط تا زمانی می‌تواند به عملکرد خود ادامه دهد که تهدیدی دائمی از قدرت قهریه به شکل نظامی و پلیسی در کار باشد... ص106
...به‌طور کلی، قدرت عبارت است از تواناییِ واداشتن افراد به انجام دادن کاری، چه بخواهند چه نخواهند. رهبری عبارت است از تواناییِ ایجاد خواستِ انجام دادن عمل در افراد، آن هم در جایی که در نبود این عامل خواهان انجام دادن آن عمل نیستند...ص113
نوشتۀ جان سرل

اختیار و عصب‌زیست‌شناسی (تأملاتی دربارۀ ارادۀ آزاد، زبان و قدرت سیاسی)
جان سرل
ترجمۀ محمد یوسفی
انتشارات ققنوس
چاپ اول زمستان 1392
شابک: 9786002780744
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرام باشید! خوشحال باشید! خودتان را رها کنید! این کتاب یادتان می‌دهد که چطور این کارها را انجام دهید. برنامه تن‌پروری از آن برنامه‌های غذایی یا ورزشی معمولی نیست. تن‌پروری فلسفه‌ای است که کل زندگی‌تان را از امروز به بعد دگرگون خواهد کرد. تن‌پروری رو به رشدترین سبک زندگی در تمام دنیاست، و این امر به سبب قابلیت‌های بالای آن است.

واسراشتاین، ... دیدن ادامه » نویسنده این کتاب، یکی از طنزنویسان بزرگ آمریکا بود ــ کسی که همواره در نثر طنزآمیزش شمه‌هایی از جدیت را به نمایش می‌‌گذاشت.
۱۴ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خودم عهد بسته بودم بعد از سمفونی مردگان عباس خان معروفی دیگر کتابی از این نویسنده نخوانم... چون میدانستم هر هنرمندی هم اثر خوب داره هم اثر بد.
و صد البته از سر علاقه فراوانی که به قلم ایشان داشتم میخواستم همچنان عباس خان معروفی با کتاب سمفونی مردگان جز نویسنده های مورد علاقه ام باشد(و بماند). درست مثل آنتوان دو سنت‌ اگزوپری خالق کتاب ... دیدن ادامه » مورد علاقه ام شازده کوچولو... با مقاومت های چند ساله ام، حریف اصرار های پر از وسوسه یکی از خوبان همیشه همراهم نشدم و این شاهکار رو خواندم(البته جویدم ) ...
هنوز سرمای خونه آیدین سمفونی مردگان از تنم بیرون نیامده هیچ سایه دار سنگسر سروان خسروی رو تو کوچه و خیابونهای این روزگار بشدت احساس میکنم ... چقدر دلم بوی خاک میخواد درست مثل حسینا و نوشافرین
۲۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی که داستان زندگی پر رمز و راز خود را روایت می‌کند ، مدت‌های مدیدی است که خاطرات زود هنگام خود را از یاد می‌برد ، به همین خاطر آنها را می‌نویسد . او می‌خواهد بنویسد وگرنه گرفتار می‌شود . هر چند لکه‌های سیاهی در ذهن او هستند که تمرکزش را بر هم می‌زنند . براستی او چگونه می‌تواند از دست این توهم خلاص شود .
« باز زنگ تلفن ، باز رنگ خون ... دیدن ادامه » ، باز پوشیدن آن لباس لعنتی ، آنکادره کردن ریش ، باز بستن غلاف و هفت‌تیر سیاه که فقط از مرگ حرف می‌زند، باز هم نگاه به آینه ، به همسر مرده ، باز جنازه ، و باز هم یک راز . . . . » شروع به خواندن بریدة روزنامه می‌کنم و پی‌بردن به جزئیات هولناک حادثه . ما چرا نفس می‌کشیم ؟ من چه بنویسم که قوی‌تر از این باشد . تخیل من باید به کجا برود ؟ سرهنگ پی پاک‌کنی می‌گشت تا تمامی جنازه‌ها و قاتل‌های رنگ وارنگ و جورواجور را از ذهنش پاک کند : عروسی که داماد را در شب زفاف کشته بود . . . مادری که داماد و نوه‌اش را زنده به گور کرده بود تا دخترش را به مرد دلخواهش شوهر بدهد . . . زنی که صیغه شش مرد بود . . . دختری که زن عاشقش را کشته بود تا به عشقش برسد . . .
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سنکا، فیلسوف بزرگ رواقی (حدود سال ۳ ق.م تا ۵۶ م) که با عیسی معاصر بود، مقاله ای درخشان در باب غضب نوشت و این گونه به توصیفش پرداخت: «زشت ترین و جنون آمیزترین احساسات.» او می گوید که «برخی فرزانگان غضب را جنون آنی نامیده اند، زیرا درست به همان اندازه کنترل ناپذیر است. خشمگینان چنین اند: غافل از نزاکت، بی اعتنا به تعهدات شخصی، سرسخت و مصر ... دیدن ادامه » بر هر کاری که زمانی آغاز کرده اند، کر و کور در برابر منطق یا نصیحت، برآشفته بهانه های بی اساس، ناتوان از تشخیص انصاف یا حقیقت، چنان چون ویرانه هایی که بر آوارها فرو می ریزند
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب تم خسته کننده ای دارد. البته ترجمه عالی خانم خالصی حرف ندارد.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین


نامه ... دیدن ادامه » را باز کردم و همانجا با صدای بلند خواندم: سگ هار عزیزم، همین روزهاست که بزنم زیر کاسه کوزه‌ها و به شهر خودمان برگردم. نه برادرهایم را پیدا کردم نه تحمل این وضع را دارم خودمم دارم گم میشم.

«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای آقای #البرز_سیفی در سایت شهرکتاب آنلاین»
۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخشید من که لغو سفارش کردم .دیگه سفارشم که ارسال نمیشه؟اخه پیامک ثبتش اومد ولی واسه لغوش نه
۱۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگاه از امیدواری بیش حد دست برداریم دیگر عصبانی نخواهیم شد *سنکا*
۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

دو رمان در یک کتاب. شیوه جالبی است. کتاب رفت و آمد مکرری بین دو تاریخ متفاوت دارد. 740 قمری و 2008 میلادی. شیفتگی شمس و مولانا از یک طرف و مشکلات اللا زنی که با خانواده‌اش مشکل دارد و درحین ویراستاری کتاب عاشق نویسنده کتاب می‌شود. داستان از زبان چندین نفر بیان می‌شود. این قسمت برای من خیلی جذاب بود.
۰۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا ... دیدن ادامه » بیرونش هستی، در حسرتش…

سنگی را اگر به رودخانه ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می شکافد و کمی موج بر می دارد. صدای نامحسوس “تاپ” می آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می شود. همین و بس. اما اگر همان سنگ را به برکه ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب های راکد را به تلاطم در می آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه ای پدیدار می شود؛ حلقه جوانه می دهد، جوانه شکوفه می دهد، باز می شود و باز می شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه ها که نمی کند. در تمام سطح آب پخش می شود و در لحظه ای می بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره ها دایره ها را می زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
۰۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طنزی تلخ!!!
چقدر فریب خورده ایم و مهمتر اینکه چقدر مخاطبمان را فریب داده ایم! در یک کلام در چه جنگلی زندگی می کنیم؟
کتاب نفرت آدمی را برمی انگیزد، ولی هشدارهای خوبی هم دارد.
متاسفانه ترجمه آقای ثابتی ترجمه روانی نیست.
۰۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی تخصصی این کتاب را می توانید در سایت کافه بوک بخوانید!
http://kafebook.ir/ملت-عشق/
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"خاطرات پاک نمی شوند بلکه در تنهایی به سراغت می آیند و گریبانت را می گیرند. خاطرات همیشه هستند. در موسیقی هایی که گوش می کنی یا نمی کنی، در عکس هایی که می بینی یا نمی بینی، در کوچه هایی که از آن ها در می شوی یا نمی شود، در بوهایی که استشمام می کنی یا نمی کنی. خاطرات آن قدر می آیند و می روند تا دیوانه ات کنند، تا بشوند همه ی زندگی ات."

انگار ... دیدن ادامه » خودم نیستم / یاسمن خلیلی فرد/ نشر ققنوس
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر
۲۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی .. مثل شطرنج است

بعضی از حرکات را برای بردن انجام می دهی
... دیدن ادامه » و بعضی دیگر را فقط به خاطر اینکه این حرکت درست است ، انجام می دهی

و خوب ، می بازی..

..

در زندگی اتفاقاتی رخ می دهد ، که تو می دانی اشتباه است اما نمی توانی جلوی آن را بگیری.
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبی است. البته من هنوز به طور کامل نخوندمش اما باید چندین بار این کتاب رو بخونم چون فوق العاده ست.
برای کسانی که میخوان در مورد شعر نیمایی بدونند، عالیه. برای آنهایی که میخوان اصول و قواعد شعر نیمایی را یاد بگیرند و در مورد نیما بدانند، اینکه چرا نیما به دنبال راه تازه ای در شعر بوده.
۱۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از جلوی ساعت فروشی و ساعت سازی درستکار که رد می شد به صرافت افتاد لحظه ای بایستد و ویترین مغازه را ببیند.
شاید هزاران بار در طول عمر از آن جا گذشته بود اما حالا با دقتی خاص به ساعت بزرگ و گرد آقای درستکار نگاه کرد.
ساعتی از چوب بلوط ، با عقربه هایی از چوب توسکا و صفحه برجسته منقوش و شیشه ای گرد و محدب که شیشه ویترین هم بود و بین شیشه و صفحه ساعت همیشه ده دوازده ساعت طاقچه ای هم قرار داشت.

ساعت ... دیدن ادامه » بسیار زیبایی بود که سال ها پیش آقای درستکار آن را ساخته بود ، اما بیش از سی سال می شد که از کار افتاده بود.

یعنی از زمانی که قلب آقای درستکار یک لحظه از حرکت باز ایستاد یا شاید از وقتی که ساعت از کار افتاد ، قلب هم دیگر نتپید..

۰۵ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برخلاف نظراتی که اکثرا درباره این کتاب مثبت بود، من اصلا این کتاب رو دوست نداشتم. در موومان اول (بخش اول) یه پاراگراف راجع به حال و پاراگراف بعدی راجع به گذشته بود و این از شدت تاثیرگذاری کتاب کم میکرد.
به طور کل روند داستان رو هم دوست نداشتم. صرفا غمگین بودن و از درد نوشتن دلیل خوب بودن یه اثر نمیشه. اما چند جمله ای از این کتاب دوست داشتم
۰۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه تنهایی عجیبی!!

پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد ، تنهاست..

نمی ... دیدن ادامه » دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد..
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم این همه ب خودش مغرور است ک خیال مى کند هیچ وقت از کار نمى افتد.بعد یکباره مى بیند ک دنیا با سرعت دور مى شود و او جامانده است
انصافاً کتاب زیباییه من که از خوندنش حظ کردم
۰۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما مردمی بودیم که در نشریات نشانی از ما نبود.ما در حاشیه ی سفید روزنامه ها زندگی می کردیم. به ما آزادی بیشتری می داد. ما در شکاف های میان داستان ها زندگی می کردیم.
سرگذشت ندیمه-مارگارت اتوود
۲۸ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن جوانی تصمیم می‌گیرد برای اینکه از هزینه‌های زندگی‌اش بکاهد برای یافتن همخانه در روزنامه یک آگهی چاپ کند. او آرزوهای بزرگی در سر دارد و بالاخره هم‌خانه خود را پیدا می‌کند و همراه او در خانه‌ای مرموز مستقر می‌شوند. در اولین روز زندگی در این خانه آن‌ها هشدارها و نشانه‌هایی می‌بینند که همه علایمی است برای نجات از خطری که در کمین ... دیدن ادامه » آن‌هاست. ماجراها و اتفاق‌هایی که رخ می‌دهد همه حکایت از آن دارد که نشان دهد به راستی چرا این خانه پلاک ندارد؟
۲۷ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 13