:  ققنوس
:  ۱۱۵۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زندگی نامه نشان می دهد که خیلی به تقدیر علاقه داشت؛ و اوضاعی که دست به دست هم داد تا او را ارتقا دهد در واقع مشیت الهی به نظر می رسید. اگر ده سال پیش تر به دنیا می آمد، با توجه به تلقی تحصیلی هندوهای آن زمان ترینیداد، بعید بود که پدرش او را به کوئینز رویال کالج بفرستد. شاید پاندیت می شد و پاندیتی میان مایه. اگر ده سال بعد به دنیا می آمد، پدرش ... دیدن ادامه » او را به آمریکا، کانادا یا انگلستان می فرستاد تا حرفه ای یاد بگیرد....
اگر زمانی که آمریکایی ها در سال 1941 وارد ترینیداد شدند، گانش نصیحت لی لا را گوش کرده و کاری پیش آن ها پیدا کرده بود، یا مثل خیلی از مشت مالچی ها راننده تاکسی می شد، راه عارفانه تا ابد به رویش بسته می شد و استعدادش به هدر می رفت.(ص 260)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب در واقع دفتر خاطرات زنیست تنها که در همین نزدیکیها زندگی میکند! وقتی آن را می خوانید ،به خود خواهید گفت ،شاید من هم او را دیده باشم!
همانطور که در کتاب میخوانیم کارهایی که او انجام می دهد به نظر بسیاری احمقانه و از روی بی مبالاتیست.اما نباید این نکته را نادیده گرفت که نگاه دیگران به او، نیز احمقانه است.
!
میم امیری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.

* دنیا مثل آتشگردان است. هر چه سرعتش را تندتر کند ، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.

* ... دیدن ادامه » خدا میان گندم خط گذاشته ، حساب هر کس سوا اما چسبیده به هم.

* به او گفتم که عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت ، تنها در جسم نمی توان پیداش کرد ، بلکه در جسم و روح و هوا ، در آینه ، در خواب ، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود ، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.

*تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد.

* چقدر انسان تنهاست. مثل پرکاه در هوای طوفانی .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* سایه ی ترس از مرگ هم بدتر است.

* بیرونمان مردم را کشته ، درونمان خودمان را .

* ... دیدن ادامه » خوشیمان را به رنج دیگران نمی خریم.

* شاید بخاطر خود عشق باشد که عشاق به هم نمی رسند، و یا اگر برسند زمانه بینشان جدایی می اندازد و چنان پرتشان می کند که از این سر و آن سر عالم بیفتند بیرون.

* و هیچ چیز ما خود آدم نیست. مگر همان چیزهایی که خیال می کند دلبستگی هایی به آن دارد. بعد یکی یکی آن ها را از ادم میگیرند و تنها یک سر می ماند، آن هم بر نیزه.

* جهان باتلاق گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.

* مرگ چیز خوبی ست. زندگی می کنیم که بمیریم .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر زمان در خیال تند می گذرد؛ چین می خورد ، و به کوتاهی یک لحظه ی گذشته که تو نمیدانی واقعا چقدر گذشت، وادارت می کند برگردی و ببینی چند درخت چنار را پشت سر جا گذاشته یا چقدر از ساختمان گرد تئاتر شهر دور شده ای.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده ی بیست و پنجم:
فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق حس خوشایندی ست که امروز هست و فردا نیست
Toor Tavan و فاطمه جلیلوند این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جزو بهترین هاست. هنوز هم بعد از سال ها گاهی میرم سراغش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در صفحات ابتدایی کتاب قراره ما با نوشته هایی مواجه بشیم که به علت عدم تسلط کاراکتر اصلی کتاب به زبان انگلیسی خام و پر از غلط باشه
اما در نهایت آنچه باهاش مواجه می شیم وجود کلمات بسیار سخت در توصیف برخی اتفاقات است که بیانش از یک مبتدی زبان قابل قبول نیست. خطاها، در آوردن برخی افعال اشتباه در جمله خلاصه می شه .به نظر من نویسنده در معرفی ... دیدن ادامه » این فضا نتوانسته درست عمل کنه
با گذشت زمان آن خانم رفته رفته تواناتر می شود و با درک بهتری که از فرهنگ بیگانه پیدا میکند موضوعات را پیچیده تر به زبان می آورد.
اما به طور کلی این کتاب بیشتر یک فانتزی است تا یک اثر فاخر ادبی
۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار کتاب مفید و معتبری هست پیشنهاد می کنم از دستش ندید. در سایت http://iran-clinic.com/%D9%87%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/ هم از مقالات این کتاب معرفی شده اند. کسانی که علاقه مند به مطالب پزشکی هستند میتونن بازدید کنن.
یوسف حبیبی سوها این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود.البته من انتشار امیرکبیر را خواندم.

من به وجود آمده بودم تا به مترسک عشق بورزم،از این به بعد من دیگر معدوم و بی هویت نبودم.من هم به اندازه مورچگان و کفش دوزان و زنبوران ارزش داشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده چهلم
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.

http://ideality.ir
fatemeh mirzapoor ، Toor Tavan و امید امینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی جدی ادبیات و هنر در این روزگار و همچنین درک زیبا شناختی از دستاوردهای هنری مختلف، بدون آشنایی و دمخور بودن با فلسفه ممکن نیست؛ چنانکه اگر کسی با چنین سرفصلهایی دارای آشنایی نباشد، عملا از عهده درک درست هنر و ادبیات و... امروز و همچنین نقد آنها بر نخواهند آمد. کتاب «سیاست عشق» (میان هنر و فلسفه) که به قلم مهدی رفیع و به همت نشر ققنوس درآمده کتابی است از دل این نوع از تلقی و نگاه به ادبیات و هنر بیرون آمده است. «هنر پس از فلسفه به چه معناست، این عبارت حامل چه مولفه ها و رویکردهایی ست؟ نخستین و آنی ترین پاسخ این است: بی شک این نگرش دربر دارنده هنری است که از مجرای اندیشه فلسفی و دیگر شدن گذشته است. هنری که خویش را به عمل اندیشیدن سپرده تا تمایز احساس – تفکر را از میان بردارد...»

در این کتاب از ادبیات، مجسمه سازی، نقاشی، شعر و... سخن گفته شده اما از نقطه نظری کاملا فلسفی و یا به تعبیری هنری که از دالان اندیشه هنری عبور کرده است. با این حال اما آنچه میان این فصول پراکنده ارتباط برقرار می کند و نقطه مشترک همه آنها محسوب می شود، عشق است «مقاله‌های این کتاب همه در نسبتی شکل گرفته‌اند که در عشق «میان هنر و فلسفه» وجود دارد و تنها به مثابۀ تعدادی از بی‌نهایت نسبت ممکن، و عشق یکی از این نسبت‌هاست که خود تعریف هر نسبتی است، از این جهت، رویکرد «میان هنر و فلسفه» در نسبت عشق گشایندۀ یک «فلسفۀ نسبت» به جای «فلسفۀ نسبیت» است، فلسفه‌ای که نه آغاز دارد و نه پایان، بلکه همواره «در میان» واقع است، همچنان که ریزوم هیچ ابتدا و انتهای مشخصی ندارد. در حقیقت در یک نسبت، طرفین نسبت چندان اهمیتی ندارند. آنچه مهم است موقعیتی است که بین آنها وجود دارد و دائما در حال دگرگونی است.»
اما ... دیدن ادامه » آنچه در این میان بیش از دیگر مفاهیم داردی اهمیت بوده و نویسنده نیز در طول فصول یازده گانه کتاب کوشیده به تبیین آن بپردازد چیزی است که از آن به عنوان «سیاست عشق» یاد شده و عنوان کتاب خود بدان اختصاص یافته است.

«سیاست عشق» اما چیزی نیست یک اتفاق نظر پیرامون آن وجود داشته باشد، نه تنها درباره چیستی آن که جتی در باره بود و نبودش؛ چنان که برخی از اندیشمندان آن را بی معنا فرض کرده اند. اما چنانکه در کتاب یاد شده: «اصطلاح «سیاست عشق»، که نخستین‌بار در «سوانح العشاق» احمد غزالی پدیدار شده، در این کتاب در زمینه‌ای معاصر و در موقعیتی نو برای به پرسش کشیدن معانی غالب سیاست و عشق به کار رفته است. نویسنده معتقد است سیاست عشق، عبارتی که آلن بدیو فیلسوف ساختارگرای فرانسوی آن را بی‌معنا می‌داند. آلن بدیو کتابی دارد با عنوان در ستایش عشق که مهدی رفیع از آن غافل نشده و فصلی خواندنی را با عنوان «عشق، این زخم زیبا: خوانشی انتقادی از در ستایش عشق اثر آلن بدیو» بدان اختصاص داده و در این خوانش پاره ای دیدگاه های بدیو را به چالش کشیده است.

گفتیم کتاب از یازده فصل تشکیل شده، این یازده فصل در واقع یازده مقاله اند که نویسنده درباره سوژه هایی مختلف نوشته است ، اما با توجه به رویکرد همانندی که در نوشتن این مقاله ها مورد استفاده قرار گرفته آنها را در قالب کتاب حاضر تنظیم و به مخاطبان ارائه کرده است. مقالات این کتاب در حوزه شعر به چهره هایی همچون فروغ فرخزاد و سهراب سپهری پرداخته است که در مورد سپهری نقاشی او را نیز از نظر دورنداشته است، فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی نیز در این کتاب در فصلی با این عنوان فریدا کالو: نقاشی به مثابۀ کشیدن درد مورد توجه قرار گرفته است.

مهدی رفیع سوژه های مورد نظر در این کتاب را « از منظر چرخش فلسفی، به ویژه در پرتو نظریات فیلسوفانی چون دلوز و گتاری ارائه می‌دهد. این موضوع از رهگذر آنچه اریک الی‌یز فیلسوف مهم «سیاست احساس» و احمد غزالی عارف «سیاست عشق» می‌نامند، بررسی شده است. همچنین به رابطه‌ای جدید میان هنر و فلسفه پس از دلوز و گتاری همراه با تأملات عرفانی می‌پردازد.» به این ترتیب در واقع اندیشه و نگاهی که برگرفته از اندیشه و فلسفه غرب است، در بستری از فرهنگ، فلسفه و عرفان ایرانی قرار داده است.

وزنی که نویسنده به نظریات دلوز و گتاری داده است باعث شده نویسنده برای آشنایی بیشتر مخاطبان با دیدگاه های این نویسندگان، طی دو فصل نخست کتاب با عناوین«گتاری و دلوز فیلسوفانی که نمی‌شناسیم: مقدمه‌ای بر آثار اریک الّی‌یز» و «گتاری و دلوز قلمروزدا: فلسفۀ عملی» دانستنی های مورد نیاز خوانندگان را برای درک بهتر مقالات در اختیارشان قرار بدهد. کتاب حاضر می تواند نمونه ای خواندنی باشد برای آنها که دوست دارند نقدهایی در سطحی جدی تر از آنچه معمولا به اسم نقد در نشریات گوناگون می بینند، بخوانند. نقدهایی که پشتوانه خود را از رویکردها و دانش فلسفی نویسنده‌ای گرفته اند که با عمق و غنای نگاه خود بر دانش خواننده نیز به شکی در خور اعتنا می افزایند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه دلم پرپر می زد که او را ببینم. نمی دانم چرا می ترسیدم اگر نیاید، چه کنم؟ به او گفتم که عشق را باید با تمامِ گستردگی اش پذیرفت، تنها در جسم نمی توان پیدایش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آیینه، در خواب، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتن نفت یا همان منابع کربنی خوب است یا بد؟ موهبتی الهی است که می‌تواند کمک حال مردم یک سرزمین باشد یا اینکه عاملی که اتکا به آن باعث عقب ماندگی هم در تکنولوژی و هم در دموکراسی می‌شود. تیموتی میچل، نظریه‌پرداز سیاسی و صاحب نظر در اقتصاد سیاسی خاورمیانه در کتاب خود با نام «دموکراسی کربنی: قدرت سیاسی در عصر نفت» که به تازگی با ترجمه شهریار خواجیان و به همت نشر ققنوس به فارسی منتشر شده به همین نکته می‌نگرد؛ با تاکید بر رابطه دموکراسی و نفت.

اغلب گفته می‌شود که یکی از ویژگی‌های برجسته خاورمیانه فقدان دموکراسی است و از نظر بسیاری از کسانی که درباره این منطقه می‌نویسند، نفت عامل این فقدان است. کشورهایی که بخش عمده درآمدهایشان از صادرات نفت به دست می‌آید، کمتر به دموکراسی گرایش دارند. موج خیزش‌هایی که جهان عرب را در سال 2011 در نوردید حکایت از رابطه مستقیم بین درآمدهای بالای نفتی و مشکل مطالبات فزاینده مردم برای برخورداری از زندگی دموکراتیک و برابرتر داشت. در مجموع، هرچقدر که کشوری نفت کمتری تولید می‌کرد و تولید در آن نیز سریع‌تر روی به کاهش داشت، مبارزات دموکراسی خواهانه در آن گسترده‌تر بود.
... دیدن ادامه »
این شیوه زندگی و زیست ما اکنون بسته به نفت است که با بحران‌هایی مواجه است و پایدار نخواهد بود، چه در کشورهای صادرکننده نفت و خاورمیانه و چه در کشورهای صنعتی و مصرف‌کننده نفت! بحران نخست، این است که اکتشاف نفتی نمی‌تواند همپای استهلاک منابع موجود پیش رود. بحران دوم اینکه همان‌طور که کمیته مشورتی علوم رئیس جمهور ایالات متحده حدود نیم قرن پیش در 1965 هشدار داده بود، نژاد بشر در مصرف منابع انرژی ناخواسته تجربه گسترده ژئوفیزیکی‌ای را به اجرا گذاشته است. انسان با سوزاندن سوخت فسیلی انباشت شده طی 500 میلیون سال گذشته در چند نسل، مقدار گاز کربنیکی را وارد اتمسفر زمین کرده که تا سال 2000 انتظار می‌رفت میزان تراکم آن در جو را تا 25 درصد افزایش داده باشد.

زمانی که تولید انرژی به نفت خاورمیانه معطوف شد، این تحول فرصت‌هایی را برای تضعیف و نه تقویت اشکال بسیج سیاسی کربن-پایه در غرب و خاورمیانه، که ظهور دموکراسی صنعتی بستگی به آنها یافته بود، فراهم آورد. بررسی ویژگی‌های نفت، شبکه‌هایی که نفت از طریق آنها جریان می‌یافت و پیوندهایی که بین جریان‌های انرژی، مالی و سایر موارد ایجاد شد، راهی برای درک چگونگی شکل‌گیری مناسبات بین این عناصر و نیروهای گوناگون ارائه می‌کند. مناسباتی که انرژی و سیاست، اطلاعات و ایده‌ها، انسان‌ها و غیرانسان‌ها، محاسبات و چیزهای مورد محاسبه، بازنمایی‌ها و اشکال خشونت و اکنون و آینده را به هم پیوند دادند.

تیموتی میچل تلقی خود از دموکراسی کربنی را با کند و کاو در یک رابطه ساده بین آسیب‌پذیری‌های ناشی از وابستگی به زغال‌سنگ و توانایی خواست مطالبات برابری‌خواهانه شروع کرد. اما این نکته ابعاد چندگانه‌ای یافت که بازتاب تغییر از زغال‌سنگ به استفاده فزاینده از نفت، شبکه‌های بسیار گسترده‌تر تولید و توزیع انرژی و اشکال نوین زندگی جمعی بود که در اثر سوخت فسیلی فراوان و گردش در حال گسترش کالا و امور مالی متکی به تولید نفت ممکن شده بود.

در حال ورود به دهه‌های افول عصر سوخت فسیلی هستیم، یعنی آن بخش کوچک از هر بشر که معدن‌چیان و کارگران نفت مقادیر فوق‌العاده انرژی مدفون در زیر زمین به صورت رگه‌های زغالی و لایه‌های هیدروکربنی را به سطح زمین آوردند، و در آن‌جا موتورها، دیگ‌های بخار، کوره‌های انفجاری و توربین‌ها آنها را با آهنگی روزافزون سوزاندند و نیروی محرکه‌ای فراهم آوردند که زندگی صنعتی مدرن، کلان شهرها و حومه‌شان کشاورزی صنعتی، جهان به لحاظ شیمیایی دگرگون شده مواد ترکیبی، نیروی برق و ارتباطات، تجارت جهانی، امپراتوری‌های نظامی محور و ایجاد فرصت برای اشکال دموکراتیک سیاست را ممکن ساخت.

اقتصاد به عنوان علم محاسباتی و وسیله‌ای برای کنترل جمعیت نه همزمان با اقتصاد سیاسی اواخر قرن هجدهم یا علم اقتصاد دانشگاهی جدید اواخر قرن نوزدهم، بلکه فقط در میانه قرن بیستم شکل گرفت. ظهور آن به واسطه نفت ممکن شد، زیرا دسترسی به انرژی فراوان و کم هزینه به اقتصاددانان اجازه داد که نگرانی‌های پیشین در مورد استهلاک منابع طبیعی را کنار بگذارند و به جای آن زیست مادی را به مثابه نظام گردش پولی نشان دهند- گردشی که می‌توانست به طور نامحدود و بدون مشکلات ناشی از محدودیت‌های فیزیکی گسترش یابد. اقتصاد به یک علم مرتبط با پول تبدیل شد، و هدف آن نه نیروهای مادی و منابع طبیعی و کار انسانی، که فضای جدیدی بود که بین طبیعت از یک سو و جامعه و فرهنگ انسانی از سوی دیگر گشوده شد- فضایی نه کاملا اجتماعی، که بعدها اقتصاد نامیده شد.

سیاست قرن بیستم پیرامون موضوع تازه‌ای به نام اقتصاد شکل گرفت. سیاست‌های اقتصاد سیاست‌های بری از طبیعت بود. عملکردهای محاسباتی طبیعت را از سیاست حذف کردند. این کار از دو راه صورت گرفت: نخست در میانه قرن، با ساختن اقتصاد به مثابه فضایی بینابینی که از دل گردش پول فاقد موجودیت مادی و بعضا از طریق به حساب نیاوردن هزینه استفاده یا اتمام انرژی شکل گرفت. دوم از دهه 1990، با استفاده از روش‌های مبتنی بر وفور عرضه برای بازنمایی میزان ذخایر انرژی جهان.

چگونه می‌توان نهادهای قدرتی خلق کرد که آنقدر مجهز باشند که بتوانند قدرت را محدود کنند؟ چگونه شهروندی به وجود آوریم که در مقابل اقتدارگرایی سر فرود نیاورد؟ چه نوع تعلیم و تربیت، روشنگری، آموزش یا تجربه مورد نیاز است تا نوعی اقتصاد به وجود آورد که متکی به کارگزارانی باشد که مطابق منافع عقلانی‌‌شان و نه فساد یا پارتی‌بازی عمل کند؟ چه چیزی اشکالی از سیاست مبتنی بر اعتماد و احترام متقابل و نه بدگمانی و سرکوب را می‌سازد؟ به طور خلاصه، مسئله این است که چگونه مردم یاد می‌گیرند که خود را به رسمیت بشناسند و همچون اشکال جدید قدرت کند؟

کتاب دموکراسی کربنی یک تئوری عام برای دموکراسی پیشنهاد می‌کند. تئوری‌های عام دموکراسی که بسیار هستند، جایگاهی برای نفت، جز در موارد استثنا، قائل نیستند. در عوض، هدف این کتاب درک مجموعه پیوندهایی بوده که طی یک قرن یا بیشتر بین سوخت‌های فسیلی و انواع مشخصی از سیاست‌های دموکراتیک و غیردموکراتیک ایجاد شده است. دموکراسی کربنی یعنی درک و عمل بر پایه روابط و وابستگی، و آسیب‌پذیری‌هایی که موجب می‌شوند ما در این جا به بررسی وابستگی نظام‌های اعتباری به آینده انرژی می‌پردازیم. چه سیاست‌های دموکراتیکی را می‌توان در این راه به کار بست؟

کتاب بنا دارد درک بهتری از رابطه بین دموکراسی و نفت ارائه دهد. این کتاب به جای بررسی دموکراسی و نفت، کتابی درباره دموکراسی به مثابه نفت- به عنوان شکلی از سیاست که سازوکارهای آن شامل سطوح چند لایه فرایندهای تولید و استفاده از انرژی فسیلی می‌شود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما معتقدیم که دنیا بسیار کوچک‌تر از آن است که می‌پنداریم. درون مایه اصلی داستان سوگواری برای شوالیه‌ها اثر مرتضا کربلایی لو، چیزی جز این نیست. مسعود امینی، پلیس بازنشسته‌ای که قصد دارد سمیه، دخترش را برای سفر به آلمان، به فرودگاه امام خمینی (ره) برساند، در سفری ادیسه‌وار، با افرادی مواجه می‌ شود که در مقطعی از زندگی او وجود داشتند و او هرگز فکر نمی‌کرد که در چنین موقعیتی، آنها را بتواند ملاقات کند. در فرودگاه، کوچه مشکی، همکار بازنشسته‌ اش را که حالا به عنوان مأمور انتظامی پیمانی کار می‌‌کند، می‌بیند. اما در مسیر بازگشت به خانه در حالی که به واسطه رفتن دخترش از ایران در حال کلنجار و کشمکش با خودش است، یک ون قدیمی با پلاکی آویزان توجه او را جلب می‌کند و در ذهنش خاطراتی تداعی می‌شود که بی‌اختیار کنار جاده می‌ایستد و به گمان یافتن صاحب ون، زنگ در یکی از باغ‌های آنجا را می‌زند. بالاخره چشمش به همان مردی می‌افتد که در یک گشت شبانه با همین کوچه مشکی، به او شک کرده است، اما به خاطر رسیدن به جشن تولد تنها دخترش که حالا جلای وطن کرده است، از بازجویی و یا جلب احتمالی آن مرد می‌گذرد. امینی یاد روزی می‌افتد که آن مرد با زنی به بهانه خرید لباس دست دوم از مغازه‌ای، ترددهای مشکوکی به همین ون پارک شده دم در داشته‌اند. او عجله‌ای برای رسیدن به خانه ندارد، لذا تلاش می‌کند برای این معمای قدیمی، پاسخی بیابد.

روایت داستان با فضاسازی غبارآلودی که به واسطه طوفان معروف چند سال پیش تهران عجین می‌شود. پس از این فضاسازی، نویسنده در خلال داستان به وقایع سیاسی سال 88 نیز اشاره می‌کند و دست آخر با رویکرد به ادبیات اجتماعی آن هم از سنخی که نیت بهبود اوضاع جامعه را دارد، بار دیگر امینی را به کشمکش وا می‌دارد که آیا دختری که او آن شب به بهانه جشن تولدش، قید یک مأموریت را زد، آن قدر ارزشش را داشت که حالا بدون توجه به حرف بزرگ‌ترهای خانواده، جلای وطن می‌کند؟ در این کشمکش، امینی با مظنون مأموریتش، سرمدی مواجه می‌شود. مردی معتاد که حتی در حیاط خانه‌اش هم شاهدانه کاشته است. امینی قصد دارد کار او را یکسره کند، اما در یک بازجویی نامحسوس از او، وارد فضای ذهنی تودرتویی می‌شود که ساختار اصلی داستان را شکل می‌دهد.
... دیدن ادامه »
داستانی فانتزی اما آن قدر قابل باور که هر خواننده‌ای را بدون قیدوبند با خود همراه ساخته و تا به آخر پای خودش می‌نشاند. سرمدی در خلال داستان زندگی خودش و به واسطه قلم توانای نویسنده، دست به بیان دو رمانس ذهنی از دو تیپ مشخص تاریخی یعنی عباس میرزا و وثوق‌الدوله می‌زند. کربلایی‌لو، نویسنده داستان از زبان سرمدی و با مهارتی مثال زدنی، خواننده خود را در یک تونل زمان قرار داده و با خلق میلی متری دو رمانس در دل داستان خود، تجربه‌ای منحصر به فرد را برای خوانندگان داستانش به ارمغان می‌آورد. مزه‌ای که شاید تا مدت‌ها زیر زبان هر خواننده اهل ذوقی باقی بماند.

می‌دانیم که داستان‌های رمانس، داستان‌هایی اسطوره‌ای از شخصیت‌های افسانه‌ای و یا ایده‌آل هستند. در ادبیات کلاسیک ما هم نمونه بارز آن ابوالمعجم و قصه حسین کرد شبستری می‌باشند که شاید عموم داستان‌نویسان و داستان‌خوانان، تجربه مطالعه و حظ بردن از آن‌ها را داشته‌اند. ویژگی دیگر رمانس‌سازی در داستان سوگواری برای شوالیه‌ها، تبدیل تیپ‌های یادشده به شخصیت‌هایی دارای ابعاد، غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده است. این در حالی است که تاریخ معاصر ایران از عباس میرزای فقید و وثوق‌الدوله، تیپ‌هایی مشخص ارائه داده که کاملاً قابل پیش‌بینی، ساده و بدون ابعاد خاص شخصیتی هستند. سرمدی در یک سیر آفاق و انفس، داستان خود را برای امینی از حدود سال 65 که کمتر از دو سال پس از آن، قطعنامه 598 به منظور پایان دادن به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران صادر شد، با اتفاق آشنایی‌اش با زنی آغاز می‌کند تا هنگامی که برای پیدا کردن سرشاخه شجره‌نامه خودش، سفری از طریق قره کلیسا در مرز ایران با ارمنستان، به این کشور و پس از آن به ایرلند دارد تا بتواند با سرشاخه خود یعنی ویلیام پیر، دیداری داشته باشد. داستان سوگواری برای شوالیه‌ها از یک بازجویی ساده به داستانی پیچیده، جذاب و مملو از گره‌افکنی و گره‌گشایی تبدیل می‌شود و بالاخره، با همان فضاسازی ابتدایی داستان شامل: برخاستن باد، آمدن جعفر، برادرزاده سرمدی و بوی تند شاهدانه پایان می‌یابد که بادی برمی‌خیزد و بوی تند شاهدانه می‌آورد. جعفر سرمی‌رسد و سرمدی آه کشان به شاهدانه‌های حیاط نگاه می‌کند و مسعود امینی سرپایین انداخته، غرق در فکر می‌شود. این شکل نشستن این دو آدم روبه‌روی هم و این خاموشی‌شان که البته برای تأمل در چیستی و هستی خویشتن خویش است، می‌تواند تا ابد هم ادامه بیابد، مثل تندیس‌های موزه و مسعود خیره به سرمدی می‌ماند. گرچه پایان داستان همین جاست اما می‌تواند آغاز داستان دیگری برای خوانندگان آن باشد، آن چنان که سرمدی، عباس میرزا، وثوق‌الدوله و حتی سمیه، حرف‌های ناگفته بسیاری دارند که در فضای پس از داستان، خواننده را به صورت خودکار به دنبال خود کشانده و به اندیشه پیرامون آن‌ها وامی‌دارد.

سرمدی در سفر ادیسه‌وارش تعریف می‌کند که چطور عاشق زنی می‌شود که کلید ورود او به درون خودش است. زنی که دنیایی اسرار با خود دارد و حتی وارد مناقشات ایران و روسیه در دوران رضاشاه پهلوی هم شده تا انتقام ملت مظلوم ایران را از روسها بگیرد. کربلایی‌لو با گذاشتن مکث‌های درستی در جای جای رویدادهای داستان، علاوه بر بهره‌گیری از شیوه فاصله‌گذاری برشتی که خواننده را در مرز داستان و واقعیت نگه می‌دارد، به تأمل بیشتر، همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان و همین طور، مرور دنیای ناشناخته درون و حدیث نفسش وامی‌دارد. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، جریان سیال‌ذهنی که توسط نویسنده در فضای داستان به وجود آمده، میل به عبور از رویدادها را به نحوی برای خوانندگان فراهم آورده که آنان به صورت ناخودآگاه دست به خودکاوی ناخودآگاه با فرایندهای پیچیده ذهنی خویش و در پیوند با رویدادهای داستان می‌زنند که این امر به شدت ستایش برانگیز می‌باشد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانشنامه آنلاین استنفورد سالهاست با سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا و با همکاری جمعی از برجسته‌ترین نویسندگان حوزه‌های مختلف فلسفی در حال انتشار است. این دانشنامه نتیجه طرحی است که از سال 1995 در دانشگاه استنفورد به اجرا درآمد و هنوز نیز ادامه دارد. تا کنون صدها مدخل در زمینه فلسفه در اختیار مخاطبان قرار گرفته است که هر یک از آنها توسط مطرح‌ترین چهره‌های هر حوزه نوشته شده‌اند. این مجموعه، از مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که می‌خواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش ‌رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود. رویکرد کلی حاکم بر مجموعه ارائه توضیحی فشرده از این مدخلهاست که در عین جامعیت دارای ایجاز باشد و برای استفاده عموم مخاطبان فلسفه، علاقمندان حرفه‌ای فلسفه و دانشجویان این حوزه تالیف شده‌اند.

اگرچه ترجمه و انتشار همه مدخلها قدری بلندپروازانه و رویایی به حساب می‌آید اما به هر حال نشر ققنوس با رویکردی حرفه‌ای و به صورتی متداوم این پروژه را دنبال می‌کند. مجموعه‌ای که با کسب اجازه رسمی از دانشنامه استنفورد به فارسی ترجمه می‌شود، با سرپرستی و نظارت مسعود علیا درحال انتشار است.

کتاب ... دیدن ادامه » «فلسفه تکنولوژی» نوشته مارتن فرانسن، گرت ـ یان، لو کهورست و ایبو وان د پول که به تازگی با ترجمه مریم هاشمیان وارد بازار کتاب شده شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد است.

طرح فلسفه تکنولوری پیش از هرچیز یادآور حقیقت گستردگی دنیای فلسفه است، اگر بر این باور باشیم که کار فلسفه پرداختن به امور انتزاعی است که هنوز قطعیتی در مورد آنها وجود ندارد؛ در آن صورت چگونه می‌توان به فلسفه تکنولوژی پرداخت، در حالی که تکنولوژی از جمله امور قطعی، علمی و مادی است؟ مگر نه اینکه تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است؟ امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعتگران و یا نهایتا صاحبان سرمایه و قدرت اقتصادی (به عنوان سرمایه‌گذاران و هدایت‌کنندگان فعالیت‌های صنعتی و تکنولوژیک) مربوط می‌شود. پس این وسط فلسفه چه می‌کند؟

فلسفه تکنولوژی به زبان ساده عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد؟ و پیشرفت و تغییرات آن چه تاثیری بر عالمیت جهان می‌گذارد؟

ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که فلسفه تکنولوژی قدمتی کم و بیش هم اندازه خود فلسفه دارد. چرا که قدیمی‌ترین نقل قولها درباره فلسقه تکنولوژی به یونان باستان و عصر فلاسفه پیش سقراطی بازمی‌گردد که دموکریتوس این بحث فلسفی را به میان کشید که تکنولوژی از طبیعت می‌آموزد و یا تقلید می‌کند و بر این اساس خانه ساختن و بافندگی توسط انسان‌ها را تقلیدی از لانه ساختن پرستو یا کندوی زنبور عسل به شمار می‌آورد.
با این حال اشاره فلسفی به آنچه در حوزه تکنولوژی جای می‌گرفت، در قرن بیستم بود که شکلی جدی به خود گرفت و به عنوان شاخه‌ای قابل اعتنا از فلسفه تثبیت شد؛ چرا که پیش از آن همواره به طوری ضمنی مورد توجه قرار می‌گرفت. در حقیقت پس از دوران انقلاب صنعتی و پیشرفتهای سده‌های بعدی نقش تکنولوژی چنان در زندگی انسان پر رنگ شد که فلسفه نیز ناگزیر به پرداختن به آن بود.

نباید از این مهم غافل شد که تکنولوژی هم به عنوان نیروی اقتصادی و هم نیروی فرهنگی حائز اهمیتی بسیار است. البته فلسفه به خود تکنولوژی نمی‌پردازد، بلکه به تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن بر ابعاد گوناگون حیات بشری چشم می‌دوزد. بنابراین فلسفه تکنولوژی طی دو قرن اخیر که تدریجا به صورت نوعی رشته درآمده بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. به هر حال وقتی تکنولوژی زندگی آدمی را دگرگون کرده، اقتضائات و فلسفه آن را نیز تغییر می‌دهد.

با توجه به برخورداری از چنین شرایطی نویسندگان مدخل حاضر به درستی ابتدا به روایت سرگذشت تاریخی فلسفه تکنولوژی پرداخته‌اند. این که برای نخستین بار از کجا اشاراتی به فلسفه انجام پذیرفت که به طور ضمنی امروز به عنوان سرآغاز فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته‌اند و سپس به تببین روند تاریخ تکنولوژی و گسترش نقش آن و نهایتا پررنگ شدن سویه فلسفی تکنولوژی پرداخته شده است.

بعد از مرور تاریخی مختصری که از فلسفه تکنولوژی ارائه شده، در فصل دوم به مضامینی که فلسفه تحلیلی مدرن تکنولوژی بر آن‌ها متمرکز است پرداخته شده است. باید توجه داشت که تکنولوژی ارتباطی جدی با علم دارد پس دور از انتظار نیست اگر فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی نیز از چنین ارتباطی بهره‌مند باشند.

اگر چه فلسفه تکنولوژی که طی دو قرن اخیر به تدریج به صورت نوعی رشته درآمده، بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. اما در سالهای اخیر شاخه‌ای از فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته و بسط یافته است که به خود تکنولوژی نظر دارد نه صرفا نتایج و اهداف آن. این شاخه در پی درک رویه طراحی و ابداع مصنوعات است و هم چنین به فهم سرشت چیزهایی که بدین سان ابداع می‌شوند توجه دارد. این شاخه متاخر فلسفه تکنولوژی به دنبال پیوستگی با فلسفه علم و چندین حوزه دیگر در سنت تحلیلی در فلسفه مدرن، مانند فلسفه کنش و تصمیم‌گیری است نه با علوم اجتماعی و علوم انسانی. محوریت طراحی در تکنولوژی و مسائل روش‌شناختی و مسائل متافیزیکی از دیگر مباحثی است که در این زمینه در فصل دوم مورد بررسی و توجه قرار گرفته‌اند.

و اما پایان بخش کتاب بررسی جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی تکنولوژی است که در این بحث به برخی از دغدغه‌های فلسفه تکنولوژی از منظر علوم انسانی پرداخته شده است. «این بیان دوگانه شکل‌گیری تکنولوژی را به مثابه نتیجه فرایندی که در درون رویه مهندسی پدید آمده و با این رویه با سنجه‌هایی که فقط کنترل اجتماعی محدودی بر آ‌ن‌ها اعمال می‌شود هدایت می‌کند و نیز پیامدهای اجتماعی تحقق تکنولوژی را که بدین سان ایجاد می‌شود در نظر می‌گیرد، پیامدهایی ناشی از فرایندهایی که فقط کنترل محدودی می‌توان بر آن‌ها اعمال کرد.»

در انتهای شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد نشر ققنوس، علاوه بر واژه‌نامه انگلیسی- فارسی و نمایه فارسی، کتابنامه انگلیسی مدخل حاضر به طور مفصل درج شده است. کتابنامه‌ای جامع که می‌تواند منابع مهم مرتبط به این مدخل را به پژوهشگران و اساتید فلسفه معرفی کند. برخورداری از چنین کتابنامه‌های جامعی یکی از ویژگی‌های درخور اعتنای مدخل‌های دانشنامه فلسفه استنفورد محسوب می‌شود.

http://alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده که در خلال آن برخوردهای غیر انسانی با جنس زن را به تصویر کشیده است. در عین اینکه عشقی نافرجام روایت میشود٬ تصویر هایی از برخورد غیر انسانی با زنان و نادیده گرفتن آنها به تلخی روایت میشود. برای مثال نوشا شخصیت اصلی داستان می‌گوید: "دنیای کودکی‌ام به سرعت می‌گریخت و روزها تلخ می‌گذشت. گاهی احساس می‌کردم دنیا بر اساس ... دیدن ادامه » عقل و منطق مردانه می‌گردد که مردها شوهر زن‌ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند.
زن موجودی است معلول و بی‌اراده که همۀ جرئت و شهامتش را می‌کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقۀ مهمی بود و مرد باید برنده می‌شد. اما نمی‌دانم آیا خدا این جور تقدیر کرده بود، یا من بداقبال بودم؟ این چیزها را من هرگز نفهمیدم.
آخ که چقدر من حسرت به دل بودم."
همچنین ناملایمات اجتماعی نیز به نحوی ظریف بیان میشود. پیشنهاد میکنم این کتاب را با دقت بخوانید.
فهیمه سلیمی و رعنا ارشدی این را خواندند
شیدا بخشی ، Asal Shams و میرعلی توکلی لاهیجانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العاده است. پیشنهاد می کنم بعد از خواندن کتاب سمفونی مردگان نقد و بررسی هایی که از این کتاب موجود است را مطالعه کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرض کنید در بزرگراهی تاریک و ناشناخته در حال رانندگی هستید. جاده‌ی پیش رو حامل اتفاقات عجیب و غریب بسیاری برای شماست؛ جاده از یک جایی به بعد کج و معوج می‌شود، گاهی احساس می‌کنید راهی که دارید می‌روید تکراری است؛ انگار که در مسیری دایره‌وار دچار دور هگلی شده باشید. وقتی به آینه جلوی چشمتان نگاه می‌کنید فرد دیگری را در آن می‌بینید که چهره اش مدام در حال دگردیسی است. این که شما در خواب هستید یا بیداری اصلا مهم نیست، این که چه اتفاقی برای شما یا برای آینه افتاده هم مهم نیست تنها برای لحظاتی به خود می‌گویید ای کاش می‌توانستم چشمان خود را ببندم و این تصاویر را نبینم و از این کابوس موهوم خلاص شوم اما آنچه چشمان شما را تا نهایت این «بزرگراه گمشده» و تاریک باز نگه می‌دارد، نبوغ یک «وحشیِ بالفطره» سینمایی است که بیداری را بر تماشاگرش حرام می‌کند.

شاید گمان ساده ببرید که بالاخره این سینماست و شما یک تماشاگر و یا «خب این فقط یک فیلم است» و با خیالی آسوده فاصله امن خود را با آنچه بر پرده می‌بینید حفظ کنید. اما این اتفاقی است که در ضمن تماشای عموم فیلم‌های رایج سینمایی رخ می‌دهد. در زمان دیدن فیلم‌های دیوید لینچ نه شما تماشاگری مثل تماشاگر سایر فیلم‌های هالیوودی هستید و نه فیلمی که در حال تماشای آن هستید فیلمی معمول و عادی است. سینمای دیوید لینچ امنیت و فاصله تماشاگر را از او می‌گیرد و با شکستن مرز بین صحنه و تماشا، شما را درگیر ساختار رادیکال خود می‌کند و آنچه که به معرض دید می‌گذارد درونیات خود تماشاگر است. البته این اتفاقی نیست که در واقعیت امر رخ دهد چرا که چیزی به نام واقعیت در سینما وجود ندارد و هر چه هست به قول «آندره بازن» یک رویاست. فیلم‌های دیوید لینچ تماما در رویایی ناتمام رخ می‌دهند که برای دیدن آنها باید چشم‌ها را بست!
... دیدن ادامه »
حذف فاصله تماشاگر با فیلم به وسیله فانتزی چیزی نیست که لینچ بنیانگذار آن باشد. فانتزی در بسیاری از فیلم‌های امریکا به کار رفته. البته فانتزی‌ای که هالیوود و ایدئولوژی حاکم بر آن پایش را امضا کرده و سعی در قالب کردن خود به تماشاگر از طریق حذف فاصله‌اش با فیلم دارد. حتی فانتزی و خیال در آثار سینماگران مستقلی چون «گُدار» نیز دیده می‌شود اما گدار به شدت مخالف حذف فاصله است؛ درواقع او در هر ثانیه از فیلمش به مخاطب القا می‌کند که فقط در حال تماشای یک فیلم است و بهتر است بدون هیچ حرکتی به چشم‌چرانی خود ادامه دهد!

به نظر نوچیمسون لینچ شاعری با قدرت خلاقه ناخودآگاه است. فیلم‌های او ترغیبمان می‌کند تا فانتزی مهار دیگران را کنار بگذاریم و از طریق همدلی، با دیگران ارتباط واقعی برقرار کنیم. لینچ حتی بر خلاف انتظار ما به ساختارشکنی مرز واقعیت و خیال در آثار خود دست نمی‌زند بلکه برعکس او این تضاد بین امر خیالی و واقعیت را به اوج خود می‌رساند و در نمایش این تضاد دوگانی به نور و میزانسن و تدوین و... هم رحم نمی‌کند؛ به خصوص در فیلم‌های متاخرش همچون بزرگراه گمشده و بلوار مالهالند که به نوعی دو روی یک سکه هستند و در ارتباطی بینامتنی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. این ویژگی عجیب آثار لینچ جدا از شخصیت نامتعارف خود او نیز نیست. پل وودز به همین دلیل لینچ را «پسربچه مریخی صدردرصد امریکایی» می‌نامد. لینچ و آثارش تا سر حد مرگ بهنجار هستند و همین وی را نامتعارف می‌کند چرا که به نظر لینچ امر عجیب متضاد با امر بهنجار نیست بلکه جزء لاینفک آن است.

به تعبیر روانکاوانه، آنچه بهنجار است بین واقعیت و فانتزی- یا آنچه فروید، بیرونی و درونی می نامد- مرز مشخصی قائل است. اما بهنجاری از این نوع طبق اصول روانکاوی عملا ناممکن است ولی این ناممکنی نقطه عزیمت سینمای لینچ است. لینچ با ساختار روایی دایره وار، مخاطب را در برخوردی بی‌واسطه با امری بیگانه تنها می‌گذارد. با این اوصاف، فیلم‌های لینچ در برابر مخاطبی که به دیدن فیلم‌های رایج سینما عادت کرده به شدت واپس‌گرایانه است و در برابر فهمیدن مقاومت می‌کند. در حقیقت اینجا بقول لاکان «نفهمیدن» یک اصل و قاعده است و آنچه که یک اتفاق یا بهتر بگوییم یک سوءتفاهم است، «فهمیدن» است. آثار لینچ مخاطب او را از حصار امن عادت‌های خود به سمت خطر هول می‌دهد و این خطر چیزی جز مواجه شدن با خودی «از خود بیگانه» نیست.

در طول بیش از نیم قرن پیدایش سینما تا به امروز، فیلمها با تئوری‌ها و رویکردهای مختلفی مورد نقد و تحلیل قرار گرفته‌اند. رویکرد روانکاوی که با نظریه‌های فروید آغاز و با ژاک لاکان گسترش پیدا کرد در دهه‌های اخیر بیش از سایر نظریه‌ها و مدلها به تحلیل سینمای مدرن روی خوش نشان داده است چرا که روانکاوی بیش از هر رویکرد یا تئوری دیگری به سوژه‌ها، تولید معنی و رابطه‌اش با سوژه، تعبیر رویاها و... توجه می‌کند. کم نیستند یادداشتها و نقدهای سینمایی‌ای که بر پایه نظریات روانکاوانه فروید و علی الخصوص لاکان نوشته شده‌اند. «اسلاوی ژیژک» یکی از فیلسوفان و منتقدان سینمایی از این دست است و شاید شناخته‌شده ترینشان.

کتاب «سینمای دیوید لینچ» اثر تاد مک گوان تلاشی است برای تحلیلی روانکاوانه- فلسفی از آثار دیوید لینچ که بر پایه نظریات فروید، لاکان و هگل ارائه شده است. این کتاب با ترجمه خوب محمد علی جعفری به همت نشر ققنوس منتشر شده که تا کنون در زمینه سینما و به ویژه سینمای جهان آثار تحلیلی ارزنده‌ای منتشر کرده است.

مک گوان در اثر دیگر خود به نام «نگاه واقعی»* با در نظر گرفتن مشابهت میان رویاها و فیلم‌ها، روانکاوی را از همان آغاز بر نظریه فیلم مسلط دانسته است. اما در واقع، مدت زیادی طول کشید تا نهال نظریه روانکاوانه فیلم بروید. نویسنده در مقدمه کتاب «سینمای دیوید لینچ» هدف کتاب را کاوش در امکانات نظری فیلم‌های لینچ عنوان می‌کند و می‌گوید که این کتاب تلاشی است برای کنار آمدن با عدم تناسب موقعیت لینچ در سینمای معاصر و پیوند دادن این عدم تناسب با وجه زیباشناختی فیلمهایش.

نویسنده این کتاب در ده فصل، ده فیلم از لینچ: کله پاک‌کن‌ها، مرد فیلم‌نما، تلماسه، مخمل آبی، وحشی بالفطره، تویین پیکس: با من در آتش رو، بزرگراه گمشده، داستان استریت، جاده مالهالند و اینلد امپایر را مورد تحلیل و بررسی با رویکردی روانکاوانه خصوصا بر پایه نظریات لاکان قرار داده است.

تاد مک گوان در بررسی آثار لینچ به خصوص به تضادهای دوگانی فیلمهایش توجه خاصی نشان می‌دهد و طبق آرای لاکان به تشریح دنیای میل و فانتزی در سینمای لینچ می‌پردازد. تمایز بین میل و فانتزی- واقعیت و گریز از واقعیت یا آشنا در برابر ناآشنا- از تمایزهای دوگانی معروف روانکاوی لاکان است. مک گوان معتقد است میل موتور محرک روایت است، زیرا جستجوی پاسخ، فرایند پرسش و گشایش امکانات است اما فانتزی پاسخ به پرسش، جواب معمای میل (ولو خیالی) و چاره عدم قطعیت‌هاست. رابطه بین این دو، بنا بر گفته فروید «تجربه امر ناآشنا را بازشناسی امر آشنا در امر عجیب» تعریف می‌شود؛ آنچه که هگل نیز در «پدیدارشناسی روح» خود می‌گوید: «بازشناسی ناب خود در دگربودِ مطلق». به اعتقاد نویسنده کتاب حاضر، هویت آنچه که در تفکر ما صورت‌بندی می‌شود در تضادآمیزترین شکل خود نشان داده می‌شود و فیلم‌های لینچ این همانی بنیادی هر تضادی را افشا می‌کند.

مولف در دو فصلی که به تحلیل دو فیلم جاده مالهالند و بزرگراه گمشده اختصاص داده، ضمن تحلیل روانکاوانه هر کدام به صورت مستقل به نکات ظریفی در خصوص ارتباط تنگاتنگ این دو فیلم که از نامشان نیز پیداست، اشاره می‌کند. یکی از مواردی که در نقد این دو فیلم به چشم می‌آید تمایز نگاه زنانه در فیلم جاده مالهالند و نگاه مردانه در فیلم بزرگراه گمشده است. این دو فیلم از شاهکارهای دیوید لینچ هستند که به لحاظ فرمی مشابهت‌های بسیار نزدیکی با هم دارند به گونه‌ای که به گفته مولف تنها زمانی می‌توانیم با جاده مالهالند ارتباط برقرار کنیم که آن را در سایه‌ی بزرگراه گمشده تماشا کنیم؛ بزرگراه گمشده به کاوش در ساختار فانتزی و میل سوبژکتیویته مردانه و جاده مالهالند به همین اقدام درباره سوبژکتیویته زنانه می‌پردازد.

این کتاب علی رغم سنگینی محتوایی و زبانی، ترجمه قابل قبولی دارد. منتهی با توجه به تحلیل نظریه‌بنیاد نویسنده، نیازمند آشنایی اولیه خواننده با نظریات فروید، لاکان و هگل هست در غیر این صورت درک موارد مهم و عمیقی که مولف بیان می‌کند برای مخاطب مبتدی کمی ثقیل و دشوار خواهد بود. با این همه به طور کلی کتاب حاضر اثری عمیق و تاثیرگذار در شناخت سینمای لینچ محسوب می‌شود و دریچه‌ای نوین را به روی آثار این فیلمسازِ محال می‌گشاید.


پی نوشت:
* این کتاب در ایران به همین عنوان با ترجمه بهمن خالدی توسط نشر مرکز منتشر شده است.

http://alef.ir/book
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
@ زهرا کوثری
پس با این دید شما میشع همه ی مردم شهر رو ک دارن زندگی میکنن رو جری به دگمیت بکنیم و بگیم باید برن به سمت پویایی یه چیزی مس سریالا ترکیه ای؛ و اخیرا هم کتاباشون! فقط باید یه عودی ام زمینه کنیم و با ذکر "یا هو" بریم به سمت ازادی ک روشنفکری باشع.
فهیمه سلیمی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریبا همه ما در زندگی روزمره خود با منطق و استدلال سروکار داریم. زمانی که در محل کار خود با مدیران و کارمندان بر سر موضوع کاری بحث می‌کنیم یا با اعضای خانواده خود بر سر مسائل ریز و درشت به بحث و گفتگو می‌پردازیم، درحال استدلال کردن یا شنیدن استدلال دیگران می‌باشیم.
اما تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که استدلال‌ها درست و غلط دارند؟ اکثر مردم درباره نحوه به خطا رفتن استدلال تقریبا چیزی نمی‌دانند. در مدرسه و دانشگاه حتی ابتدایی‌ترین خطاهای منطق را نمی‌آموزند بنابراین مردم نمی‌توانند استدلال‌های دروغین افرادی که قصد گرفتن رای، پول و تقوایشان را دارند تشخیص داده و تاب مقاومت در برابر آنها را نخواهند داشت.

جیمی ... دیدن ادامه » وایت مدرس سابق فلسفه در دانشگاه کمبریج و برنده جایزه معتبر مجله تحلیل برای بهترین مقاله‌ای که یک فیلسوف زیر سی سال نوشته است، در کتاب خود آموز «مغلطه، راهنمای درست اندیشیدن» به مخاطبان خود نشان می‌دهد که چطور می‌توانند خطاهای استدلال را تشخیص دهند. او در این کتاب به جای ابزار بدبینی یا بی اعتمادی در مقابل سخنان کسانی که صاحب قدرت و نفوذند، تشخیص مغلطه‌ها را راهی کارآمدتر برای رویارویی با انواع خطاهای منطقی در دنیای مدرن امروز می‌داند، چراکه بدبینی وسیله دفاع مفیدی نیست زیرا در تمیز استدلال خوب از بد کمکی نمی‌کند. به عقیده وی باور نکردن هیچ چیز درست به اندازه باور کردن همه چیز احمقانه است.

کتاب از 12 فصل تشکیل شده است که هر فصل به بررسی هر یک از مغلطه‌ها پرداخته است. برای درک بهتر خطاهای استدلال، کتاب مملو از مثال‌هایی است که که در زندگی روزمره هر فردی رخ می‌دهد. البته برخی از این مثال‌ها ساختگی هستند اما اکثر آنها واقعی‌اند که از زمینه‌های سیاسی، الهیاتی، کاری و هرجای دیگری که مردم درگیر بحث‌های منطقی می‌شوند، گرفته شده‌اند.

نویسنده معتقد است مغلطه زمانی رخ می‌دهد که اقتدار واقعی، که در آن کسی از قدرت تصمیم گیری در زمینه‌هایی خاص برخوردار است، با قدرت استعاری که در آن کسی که کارشناس است می‌تواند در موضوعی صاحب‌نظر باشد، اشتباه گرفته می‌شود. برای مثال پدر شما می‌تواند تصمیم بگیرد که چه وقت بخوابید، شام چه بخورید ولی این اقتدار واقعی از او کارشناسی در زمینه‌های دیگری که او اطلاعات کافی ندارد نمی‌سازد. برای تشخیص این مغلطه کافی است از خودتان سوال کنید که آیا منبع اقتداری که پیشنهادی را ارائه کرده است، در این زمینه کارشناس است یا نه. اگر اینطور نیست باید به جای اینکه فقط به گفته‌های او اکتفا کنید موضوع را باز کنید. عقیده او به تنهایی شاهدی بر صحت گفته‌های او نیست.

عنوان فصل چهارم واژه‌های بی معنی است. جیمی وایت هدف از این فصل را ارائه راهنمایی در زمینه مبهم‌گویی عنوان کرده تا وقتی تلوزیون تماشا می‌کنید، در یک کنفرانس سیاسی هستید یا در جلسه هیئت مدیره شرکت کرده‌اید بتوانید دوستان و همکاران خود را هوشیار کرده و فضای فکری را پاکسازی کنید. نویسنده در این فصل مغلطه‌هایی که فرد باید تشخیص دهد را ذیل عنوان‌های زبان گنگ حرفه‌ای، حرف‌های دو پهلو، کلمات هورا و گیومه تبیین کرده است. در مورد اول، نویسنده تشخیص زبان گنگ حرفه‌ای را سخت می‌داند. او اولین نشانه را این چنین تشریح می‌کند که آنچه را که گفته شده درک نمی‌کنید. ابتدا ممکن است بی اطلاعی خود را علت درک نکردن مطلب ارائه شده بدانید. این همان چیزی است که اکثر صاحبان مشاغل از آن می‌ترسند و با تایید آنچه که به آنها گفته می‌شود نمی‌خواهند نادانی‌شان برملا شود. اما فرد با تسلط قاطع بر موضوع مورد نظر به راحتی می‌تواند بر مغلطه زبان گنگ حرفه‌ای فائق آید.

به همین ترتیب با خواندن سایر فصول این کتاب با عنوان‌هایی نظیر حرف نزن، انگیزه‌ها، کلمات گمراه کننده، بدیهی جلوه دادن موضوع و ... می‌توان به راحتی از پس کسانی که قصد فریب دادن ما را دارند برآمد!

در مجموع این کتاب می‌تواند در زمینه استدلال، خطاهای آن، اقسام آن و ... اطلاعات مفیدی در اختیار مخاطب قرار دهد. البته ذکر این نکته ضروری است که برخی از مثال‌های ارائه شده دقیق و علمی نیست. برای مثال نویسنده در فصل هفتم کتاب مثالی از هومیوپاتی آورده است که دارای اشکالات اساسی فراوانی است. همچنین در فصل دوم با عنوان «تعصب در جامعۀ فاخر» آمده است که «سرعت حرکت نور بیشتر از صداست» و با استفاده از این عبارت به بررسی یک خطای استدلال پرداخته که با مراجعه به قوانین فیزیک در این زمینه متوجه خواهیم شد که برای بیان این پدیدۀ فیزیکی باید شرایط آن (سرعت حرکت نور در کجا مد نظر است؟ هوا، آب، شیشه، ...) نیز به خوبی مطرح شود.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوانده شد. شبی از شب های عمر به پای داستانی از کشور ترکیه تباه شد...فکرش را میکردم کتاب هایشان هم مانند شبکه هایشان پر محتوا باشد!!
و چه استقبالی میشود از خیانت؛چه در قالب شبکه ی ماهواره ای و چه در قالب کتاب با تم جلال و الدینی
محمدرضا نجفیان این را خواند
اون چیزی که در کتاب به نمایش گذاشته شده بود، نه خیانت که آزادی بود. رسیدن به حقیقت زندگی بود.
حرکت کردن بود به جای راکد شدن در روزمرگی...

برداشت شما، منفی ترین برداشت ممکن بود!!
۱۲ دى
دوست عزیز هر کتابی درک خاص خودش رو میخواد.شما باید هنوز به بخش کودک و نوجوان مراجعه کنید.
۲۳ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از دو هزار و پانصد سال از رواج و بکارگیری واژه تراژدی می گذرد؛ واژه ای که به ظاهر بار معنایی خود را حفظ کرده، اما به واقع به تناسب استفاده در حوزه های متفاوت از دگرگویی معنایی بی نصیب نمانده است. با همه این ها هنوز که هنوز است تراژدی واژه ای است بسیار متداول. این تداول تا اندازه زیادی از محبوبیت این واژه نزد اهل هنر و اندیشه ناشی می شود.

اما تراژدی چیست؟ محبوبیت و اشتیاقی که نسبت به آن نشان داده می شود از کجا ناشی می شود؟ داستان تراژدی در نوع خود بسیار جالب نیز هست. اغلب یقین داریم تماشای یک فیلم کمدی امری لذت بخش است و در عین حال چندان به این نکته توجه نمی کنیم که تماشای فیلمی تراژیک نیز تا همین اندازه می تواند لذت بخش باشد. یکی لذتی ناشی از شعف و دیگری لذتی ناشی از رنج و شکست. لذت بردن از شور و نشاط و شعف بدون نیاز به دلیل پذیرفتنی و معقول به نظر می رسد، اما لذت از رنج و شکست چطور؟ پس راز این جذابیت در کجاست؟

... دیدن ادامه » این را می دانیم که تراژدی با اندوه عجین شده، در ساحت درام سلسله وقایع اندوه باری است که شامل حال شخصیت مثبت یا قهرمان درام شده و باعث شکست و ناکامی او می شود. به این ترتیب شاید پارادوکس درونی و یا خصلت متناقض نمای تراژدی را باید دلیل ایجاد جذابیت آن دانست.

تراژدی درامی ست درباره تباهی شحصیت هایی که اگر بی نقص نباشند، لااقل در دنیای خود بهترین محسوب می شوند. این تباهی ایجاد اندوهی در مخاطب می کند، اندوهی که تاثیری منفی بر مخاطب می گذارد. اما اشتیاق به آن در طول همه این سالها نشان از این دارد که باید کششی یا چیزی سودمند در آن باشد که به چنین نتیجه ای می انجامد.

در دوهزار و پانصد سال گذشته فیلسوفان همواره عنایتی ویژه به تراژدی داشته اند، با این گمان که سودمندی که موجب جذبه تراژدی و غلبه آن بر احساس اندوه می شود همان نیروی پر اهمیتی است که تراژدی را به برترین گونه درام و ادبیات بدل ساخته است. همین اهمیت یکی از مهمترین دلایلی بوده است که از دوهزار و پانصد سال گذشته تا امروز فیلسوفان همواره به تراژدی توجهی خاص داشته باشند.

کتاب فلسفه تراژدی (از افلاطون تا ژیژک) اثر جولیان یانگ که توسط امیر گل آرا ترجمه شده و به همت نشر ققنوس پشت ویترین کتاب فروشی ها قرار گرفته است، روایتی است خواندنی در همین باره. جولیان یانگ با رویکردی جامع و آکادمیک کوشیده گزارشی را ارائه کند که بازگو کننده گفتنی های گروهی از برجسته تریت فیلسوفان در طول دو هزار و پانصد سال گذشته درباره تراژدی باشد، از افلاطون تا ژیژک هریک از فیلسوفان نگاهی ویژه و متفاوت به تراژدی و دلایل برتری آن نسبت به دیگر گونه ها و راز ماندگاری شان داشته اند، نگاه هایی متفاوت که متضمن فلسفه تراژدی در دوره های مختلف بوده است.

نطفه اولیه این کتاب در واقع با متن درس گفتارهای جولیا یانگ در دپارتمان انگلیسی دانشگاه ویکی فورست گذاشته شده است که در نهایت بدل به کتابی جامع با موضوعی جذاب برای علاقمندان ادبیات و فلسفه شده است.

جولیا یانگ معتقد است که جذابیت های تراژدی ناشی از جلوه سودمندی تراژدی در قالب تاثیر تراژیک است، تاثیر تراژیک نیز خود از دو سطح برخوردار می شود، یکی در سطح حس و عاطفه و دیگر در سطح عقل و شناخت. بنابراین لذت تراژیک را متضمن نوعی معرفت می توان ارزیابی کرد. تعریف هر یک از اندیشمندان از تراژدی نیز درواقع کنایه از مقصود نهایی آن از نقطه نظر آنهاست.

جولیا یانگ در این بررسی از افلاطون آغاز کرده و تا ژیژک پیش می آید. کلیت کتاب از شانزده فصل تشکیل شده که هریک از این فصول (جز فصل پایانی)به طرح دیدگاه های یک یا چند تن از فیلسوفان درباره تراژدی و تعریفی که از آن ارائه می کنند اختصاص دارد. افلاطون، ارسطو، هیوم، هگل، هایدگر، کیرکه گور، شوپنهاور، نیچه، کامو و... از جمله این فیلسوفانی هستند که در این کتاب به تراژدی از نقطه نظر دیدگاه ها و اندیشه فلسفی شان پرداخته شده است.

در فصل شانزدهم نویسنده به جمع بندی نهایی پرداخته است که در واقع بازگشتی است به همان دو سوال مهم آغازین کتاب؛ به نیت صورتبندی پاسخ به این پرسش ها : نخست این که تراژدی چیست؟ و چرا با وجود وجوه اندوهبارش برای آن ارزش قائلیم؟ اما مخاطبی که پابه پای کتاب پیش آمده باشد، تعاریفی روشن از تراژدی با توجه به رویکردهای فلسفی گوناگون در اختیار خواهد داشت.

با چنین الگویی کتاب حاضر نه فقط با راز گشایی از دلایل جذبه و محبوبیت تراژدی، برای ما درباره تراژدی و چیستی آن در رهگذر تاریخی دو هزار و پانصد ساله و از نگاه جمعی از مهمترین فیلسوفان و اندیشمندان سخن می گوید، بلکه ما را با جنبه های مهمی از زندگی و آثار این اندیشمندان نیز آشنا می سازد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من کتاب جالبی بود و ترجمه روانی هم داشت
راضیه قاسمی و سید محمدرضا مهدوی این را خواندند
حامد جوادی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهرا اولین‌بار فیلسوف مطرح آمریکایی، چارلز سندرس پیرس (1839-1914)، در سال 1878 اصطلاح پراگماتیسم را در نوشته‌های خود به‌کار برد. پس از او ویلیام جیمز (1842-1910) بیشترین نقش را در گسترش و مطرح شدن این فلسفه ایفا کرد. جان دیویی (1859-1952) نیز آن را به‌ویژه در اخلاق، سیاست و تعلیم و تربیت به‌کار گرفت و باعث رواج وسیع آن شد. پس از این فیلسوفان نامدار، پراگماتیسم تا حدی به حاشیه رفت، تا این‌که در اواخر قرن بیستم دوباره مورد توجه قرار گرفت و شمار قابل توجهی از فیلسوفان برجسته به آن روی آوردند و از آن جانبداری کردند؛ فیلسوفان نامداری همچون ریچارد رورتی، سوزان هاک، کواین، سیدنی هوک و نیکولاس رشر که برای ایرانیان نیز شناخته شده هستند. این حرکت به‌قدری چشمگیر بود که عنوان «نوپراگماتیسم» بر آن اطلاق شد. یکی از بزرگترین و ممتازترین نوپراگماتیست‌های معاصر هیلاری پاتنم (1926-2016) است که یکی از بزرگترین فیلسوفان جهان در دوره معاصر نیز به‌شمار می‌آید که چند ماه پیش در سن 89 سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

این اثر کوتاه در اصل سه سخنرانی بود که در اوایل دهه نود قرن بیستم در ایتالیا ایراد شد. پاتنم چند سال بعد آن را با اصلاحات جزیی و بازنگری مختصری منتشر کرد. او قصد ندارد که در اینجا به‌طور کامل و جامع همه ابعاد و زوایای پراگماتیسم را مطرح کند، بلکه صرفا می‌خواهد برخی از مهمترین جنبه‌های آن را شرح دهد؛ مواردی همچون کل‌گرایی، تساهل، کثرت‌گرایی و درهم‌تنیدگی واقعیت و ارزش. او بر این باور است که پراگماتیسم فلسفه‌ای کهنه و متعلق به گذشته نیست، بلکه شیوه تفکر مهمی است که باید امروزه دوباره از نو مطرح شود؛ زیرا پراگماتیسم، هم از جهت فلسفی و هم از جهت سیاسی، بسیار بهتر از سایر گزینه‌های بدیل و رقیب به ‌درد انسان امروزی می‌خورد و حلال مشکلات اوست و همین هم رمز ماندگاری آن است. ویلیام جیمز هم زمانی گفته بود: «پراگماتیسم نامی است که برای ماندن آمده است».
... دیدن ادامه »
مترجم مقدمه روشن‌گری در باب پراگماتیسم نگاشته است. پس از آن، گزارش کوتاهی از زندگی پاتنم می‌آید. نویسنده ابتدا در دو بخش کوتاه تحت عنوان «پیشگفتار» و «اظهارات مقدماتی» در باب ارزش و اهمیت پراگماتیسم و گرایش خاص خودش به این فلسفه و مسائل این کتاب مطالبی را مطرح می‌کند.

فصل اول، «ماندگاری ویلیام جیمز»، متکفل این امر است که برخی از سوءفهم‌ها در باب اندیشه‌های ویلیام جیمز برطرف گردد و در مقابل معنای دقیق و عمیق برخی از آموزه‌های او به‌درستی بیان شود. مهمترین موضوعاتی که در این بخش مورد بررسی قرار می‌گیرند عبارتند از: حقیقت، کل‌گرایی و رئالیسم. پاتنم در فصل‌های بعدی نیز باز هم به این موضوعات بازمی‌گردد و از زوایه دیگری آن‌ها را بررسی می‌کند.

«آیا ویتگنشتاین پراگماتیست بود؟» هم عنوان فصل دوم و هم مسئله آن است. هدف پاتنم از این موضوع نشان دادن این مطلب است که در فلسفه ویتگنشتاین متأخر، رگه‌های پراگماتیستی وجود دارد. او در ابتدا به فلسفه کانت می‌پردازد و ارتباط اندیشه‌های ویتگنشتاین را با فلسفه کانت، به‌ویژه فلسفه عملی او، نشان می‌دهد. از نظر پاتنم یکی از مهمترین آموزه‌های کانت تقدم عقل عملی بر عقل نظری است. در ویتگنشتاین نیز چنین چیزی مشاهده می‌شود و همین امر است که باعث می‌شود این فیلسوف را نیز به‌نوعی پراگماتیست به‌شمار آوریم هر چند که خود او اگر زنده بود قطعا این عنوان را برای خود نمی‌پسندید. همچنین در لابه‌لای فصل به قرائت ریچارد رورتی از ویتگنشتاین اشاره می‌شود و پاتنم نقدهای خود را در باب برخی از نظریات رورتی مطرح می‌کند.

فصل سوم با عنوان «پراگماتیسم و بحث کنونی» بر ارتباط وثیق و همه‌جانبه واقعیت، ارزش و نظریه متمرکز است. پاتنم اصطلاح «درهم‌تنیدگی» را برای این دیدگاه استفاده می‌کند. او در این قسمت نظریات کواین، رورتی، دیویدسن، کارنپ و گادامر را نیز مورد نقد قرار می‌دهد.

نکته شایان توجه در باب این کتاب آن است که به هیچ وجه یک اثر مقدماتی در باب فلسفه پراگماتیستی نیست. به همین دلیل لازم است که خواننده پیشاپیش با کلیاتی از پراگماتیسم، فلسفه کانت، ویتگنشتاین، و تحولات اخیر فلسفه غرب در آمریکا، به‌ویژه اندیشه‌های کواین و رورتی، آشنا باشد. اما این کتاب کوچک علی‌رغم اختصار، بسیار خوب و آموزنده است و مناسب برای کسانی است که در فلسفه به دنبال کتاب‌هایی با چگالی فلسفی بالا هستند.

در پایان دریغم می‌آید این معرفی را بدون این نقل قول از پاتنم به‌پایان ببرم که علاوه بر جذابیت، رویکرد این فیلسوف فقید را هم منعکس می‌کند:
- به نظر جیمز، پرسش اصلی فلسفی این است که چگونه زندگی کنیم. هر آینه به نظر جیمز، تضاد بین فلسفه‌ای که با چگونه زیستن سروکار دارد و فلسفه‌ای که با پرسش‌های فنی دشوار درگیر است، تضادی کاذب است. ما طالب آرمان و جهان‌بینی هستیم، و می‌خواهیم آرمان‌ها و جهان‌بینی تکیه گاه یکدیگر باشند. فلسفه‌ای که تماما استدلال است تشنه واقعی را سیراب نمی‌کند، در حالی که فلسفه‌ای که تماما بینش است افزون بر این به او خوراک فکری نیز می‌دهد. اگر یک دلیل عمده در پرداختن به اندیشه جیمز وجود داشته باشد، این است که او نابغه‌ای بود که با تشنگان واقعی سروکار داشت و اندیشه او، علی‌رغم کاستی‌هایش، خوراک قابل‌توجهی برای اندیشه فراهم می‌کند؛ خوراکی نه فقط برای اندیشه بلکه برای زندگی.

http://www.alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می‌کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده‌اند و چه‌بسا از این مجموعه کم‌نظیر بهره نیز برده باشند. این دانشنامه حاصل طرح نیکویی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به لطف کمک‌هایی که گردانندگان ... دیدن ادامه » این مجموعه از آن‌ها برخوردار شده‌اند، متن کامل تمامی مقالات این دانشنامه در اینترنت به رایگان و به آسان‌ترین شکل در دسترس خوانندگان علاقه‌مند قرار گرفته است.
نگاهی به ساختار و مندرجات مقاله‌ها و مرور کارنامه نویسندگان آن‌ها، که عموما در حیطه کار خویش صاحبِ نام و تألیفات درخور اعتنا هستند، گواهی می‌دهد که با مجموعه‌ای خواندنی مواجهیم، مجموعه‌ای که غالبا مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع تأمل فلسفی به دست می‌دهد. به این اعتبار، می‌توان به جرئت گفت کسی که می‌خواهد اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همزیستی انسان با علم حساب از نخستین روزهایی که خود را شناخت و به طبیعت نگریست و در جهت کشف رازها و اسرار آن کوشش کرد با او همراه بوده است. زمانی که تمدن­‌های ابتدایی شکل گرفتند و احتیاج به مبادله‌ی پایاپای در جهت رفع نیازهای روزانه برای جامعه­‌ی انسانی امری لازم و ضروری شد. انسان برای انجام بسیاری از کارها به‌­طور طبیعی به شمارش نیاز داشت، شمارش انگشتان دست­‌ها و پاها ساده‌­ترین راه برای رفع بسیاری از خواسته­‌ها و نیازها بود. به مرور نمادها و نظام­‌های عددی شکل گرفتند. برخی از نظام­‌های محاسبه و عددنویسی به وضوح در طول تاریخ از انگشتان انسان اقتباس شدند؛ برای مثال از شکل ارقام رومی می­‌توان فهمید که آن­ها از شکل انگشتان گرفته شده‌­اند. اعداد رفته‌رفته مهم‌تر نیز شدند.

فیثاغورثیان، طرفداران مکتب افلاطون و پس از آن نوافلاطونیان عرفان عددی گسترده‌ای را راه انداختند و به اعداد معناهای متافیزیکی و صوری خاصی بخشیدند، برای مثال نوافلاطونیان به سه عنوان ذیل بسیار اعتقاد داشتند:
۱. ... دیدن ادامه » اعداد بر طبیعت اشیایی که تحت امرشان هستند، تاثیر می­‌گذارند؛
۲. عدد میان خدا و جهان آفرینش واسطه است.
۳. اگر عملیاتی با اعداد اجرا شود، این عملیات بر اموری نیز که با اعداد مرتبط­­ هستند، اثر می­‌گذارد.

در دوره‌­های بعد نمادگرایی عدد در اندیشه­‌های طالع­‌بینی قرون وسطی نیز حضور چشم­گیری داشت. نمونه‌­ای از این تاثیر را می­‌توان در شعری از جان دان، شاعر متافیزیک قرن شانزدهم مشاهده کرد:
ای پامچال، بزی و شکوفه بده
با عدد راستین پنج،
تا زنان که عدد پنج نمادشان است
به این عدد اسرارآمیز راضی باشند.
ده بالاترین عدد است. اگر نصف ده به یک زن برسد،
نصیب هر زن نیمی از یک مرد است.
یا اگر زنان به این جمع هم راضی نمی­‌شوند، چون هر عددی یا فرد است یا زوج
و پنج حاصل جمع یک عدد زوج و یک عدد فرد است،
یک زن می­‌تواند تمام یک مرد را به­‌دست آورد.

در این شعر جان دان به ویژگی­‌های جادویی، طبیعی و اروتیک عدد پنج اشاره می‌کند. پنج در نظر عده‌­ی بسیاری عدد زندگی و عشق بوده است، عددی که شیلر درباره‌­اش می­‌گوید:
پنج نفس انسان
درست همان­طور که انسان از خوب و بد تشکیل شده،
پنج اولین عددی است که از زوج و فرد ساخته شده است.

با گذشت زمان و تکامل اعداد، شمارش نیز برای انسان راحت‌تر شد. بی­‌کران بودن عالم هستی و بی­‌شمار بودن اعداد پیوند دیگری بود که در قالب تصور انسان از بی‌نهایت به شکل­‌های گوناگونی بروز کرد. در ریاضیات، در فلسفه، در علوم طبیعی و در شعرها و داستان­‌های بسیاری که گاه جلوه‌­های افسانه­‌ای شدیدی به خود می‌گرفتند. ویلیام بلیک شاعر انگلیسی قرن نوزدهم تحت تاثیر همین نگرش­‌های علمی پس از عصر نیوتنی در قطعه شعری بی‌­نهایت و نامتناهی را این­گونه به تصویر می­‌کشد:
دیدن جهان
در دانه­‌ای شن،
و بهشت
در گلی خودرو،
بی­‌کرانگی را در کف دستت بگیر،
و جاودانگی را ساعتی نگاه دار.

اعداد برای ما جلوه‌­ای از بی­‌نهایت و بی­‌شمار بودن نیز هستند، هرچند انتزاعی اما هستند و ماهیت آن­ها بسیار مورد تحقیق و پژوهش فیلسوفان و ریاضیدانان قرار گرفته است. کتاب «مبانی علم حساب» اثر بزرگ گوتلوب فرگه نیز پژوهشی منطقی-ریاضیاتی درباره‌­ی مفهوم عدد است. فرگه در این کتاب تلاش می‌­کند یا عدد را تعریف کند یا تعریف‌­ناپذیری آن ­را اثبات کند. او در مقدمه­‌ی کتاب می‌­نویسد: «هنگامی که از کسی می­‌پرسیم عدد یک چسیت، یا نشانه‌­ی ۱ به چه دلالت می­‌کند، معمولا این پاسخ را می­‌شنویم: خوب، یک شیء. و اگر ادامه دهیم و اشاره کنیم که گزاره‌­ی «عدد یک، یک شیء است»، یک تعریف نیست، زیرا در یک سوی آن حرف تعریف معین و در سوی دیگرش حرف تعریف نامعین قرار دارد، یا اینکه اشاره کنیم که این گزاره تنها می­‌گوید که عدد یک به اشیا تعلق دارد، اما نمی­‌گوید که کدام شیء است، بدین ترتیب احتمالا از ما خواسته می‌­شود که به دلخواه شیئی را انتخاب کنیم و آن را عددِ یک بخوانیم. اما اگر هر کسی حق داشت از این نام هرچه را که خود دوست دارد بفهمد، آن­گاه گزاره‌­ای یکسان درباره‌­ی یک، دلالت­‌های مختلفی برای افراد مختلف می­‌داشت؛ یعنی برای یک چنین گزاره‌­های محتوایی یکسانی وجود نمی‌داشت.»

پس از پایان مقدمه در صفحات آغازین فرگه در نخستین بند (بند ۱) به مطرح نمودن مباحث بنیادی بسیاری که با بدیهی تلقی شدن مورد قبول بسیاری از انسان­‌ها هستند پرداخته و می­‌نویسد: «برای بسیاری چیزها که پیش­تر بدیهی به نظر می‌رسیدند، اکنون برهانی مورد نیاز است. اعداد منفی و گنگ که مدت­ها در علم
پذیرفته شده بودند، باید از جهت اعتبارشان جدی­‌تر گرفته شوند.»

مباحثی که فرگه به آن­ها اشاره می­‌کند از نظر با شک و تردید نگریستن به اصول موضوعه­‌ی پذیرفته شده در ریاضیات ما را بسیار به یاد نگاه تردیدآمیز ریاضیدانان قرن نوزدهم به اصل پنجم هندسه­‌ی اقلیدسی می­‌اندازد؛ اصلی که می­‌گوید «از هر نقطه بیرون یک خط فقط و فقط یک خط به موازات آن می‌­توان رسم کرد.» اما نگاه تردیدآمیز ریاضیدانان آن دوران به بدیهی انگاشتن اعتبار این اصل سبب شد جهان تازه­‌ای در هندسه گشوده شود، جهانی که با نام هندسه­‌ی غیراقلیدسی در بسیاری از سطوح علمی و با گذشت زمان بیش­تر مورد قبول اهالی ریاضیات قرار گرفت.

فرگه در کتاب مبانی علم حساب دیدگاه بسیاری از ریاضیدانان و فلاسفه را درباره‌­ی ماهیت اعداد، تعریف­‌ناپذیری یا تعریف­‌پذیری آن­ها ارائه کرده است و غالبا پرسش­‌های بسیاری را مطرح کرده است و گاهی از زبان خود و گاهی از زبان دیگران به این پرسش‌­ها پاسخ می­‌دهد. مخاطبان این کتاب لازم است شناخت خوب و دقیقی از منطق ریاضی داشته باشند چرا که بدون این شناخت فهم آرا و نظراتی که فرگه ارائه می‌­دهد دشوار است. به‌­طور خلاصه مبانی علم حساب با زبان منطق ریاضی مسائل مهمی را پیرامون مفهوم عدد و بسیاری از اعمال ریاضی، فلسفی و مادی مرتبط با اعداد بیان می­‌کند و نگاه تازه‌­ای را که متعلق به تحقیقات و نظرات نکته‌­بینانه­‌ی گوتلوب فرگه است با مخاطبان در میان می­‌گذارد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 10