:  سوره مهر
:  ۹۷۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
روایت دایره ای این رمان اینگونه آغاز می شود: سهراب نصرتی به دنبال حیثیت از دست رفته خود به دنبال اسماعیل خسروی پس از بیست سال به سوران بر می گردد. سهراب، اسماعیل را در حالی پیدا می کند که قسمتی از املاک سوران خریده و مال و منالی به هم زده. سهراب و اسماعیل درگیر می شوند و روایت اینجا کات می شود؛ سپس، به بیست سال قبل فلاش بک می شود. زمانی که ... دیدن ادامه » سربازانی به نام سینا و سعید به پایگاه جهنمی سوران به صورت تنبیهی اعزام می شوند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان علاوه بر این ثابت می کند یکی از مفاخر ادبیات حوزه دفاع مقدس است، ثابت می کند که یکی از مفاخر حوزه ادبیات تعلیق و معما در کشور ما نیز می باشد. حتی می توان پا را فراتر گذاشت و کمی با جسارت گفت که این اثر از بسیاری از آثار ادبی حوزه تعلیق و معما در دنیا نیز برتر است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی قشنگ بود.
mythagh sanii این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب نمایشنامه نویسی عروسکی به چگونگی شکل دهی یک متن نمایشی می پردازد. و اصول نمایشنامه نویسی را مورد بررسی قرار می دهد، کتاب نمایشنامه نویسی، برای نوشتن و تحریر یک نمایشنامه راهنمای کاملی است. در این کتاب به نوشتن برای نمایش، در شیوه عروسکی می پردازد.
نویسنده در ابتدا به تفاوت نمایشنامه و نمایشنامه عروسکی می پردازد و همچنین به انواع متفاوت شیوه های اجرایی عروسکی در حین بررسی صحنه پرداخته است. بخش قابل توجه کتاب تهیه ی طرح اولیه، صحنه بندی متن و تهیه ی پیش نویس است که راهنمایی است برای افرادی که علاقمند به نوشتن نمایشنامه هستند و در انتهای کتاب چند متن نمایشی ضمیمه می باشد:
گلگیس، دریاچه ی قو، پروفسور اچ، نخودی و غول سرما و…

http://siminamirian.com/puppet-playwring/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا

مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا

غرض ... دیدن ادامه » رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش می‌غلتند خلقی بی‌گناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو ... دیدن ادامه » عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست!
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این موج گیسوان خروشنده ی تو نیست
این سیب سرخ ساختگی خنده ی تو نیست

... دیدن ادامه » ای حُسْنت از تکلف آرایه بی نیاز

اغراق صنعتی است که زیبنده ی تو نیست

در فکر دلبری ز من بی نوا مباش
صیدی چونین حقیر برازنده ی تو نیست

شب های مه گرفته ی مرداب بخت من
ای ماه جای رقص درخشنده ی تو نیست

گمراهی مرا به حساب تو می نهند
این کسرشأن چشم فریبنده ی تو نیست؟

دنبال عشق گشتم و چیزی نیافتم
جوینده ای که گم شده یابنده ی تو نیست

ای عمر چیستی که به هر حال عاقبت
جز حسرت گذشته به آینده ی تو نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
در ... دیدن ادامه » قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است
باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق
آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است
فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است
هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است
کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من
آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است ...
ز. مرادی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

«نام تو چیست»

باید ... دیدن ادامه » که لهجه کهنه را عوض کنم
این حرف مانده در دهنم را عوض کنم
یک صبح تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
دارم میان مقبره‌ها راه می‌روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعرهای مرا مرهمی بیار
بگذار وصله‌های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیراهنم را عوض کنم ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو ... دیدن ادامه » رفیق راز داری! کو دل پر طاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد، مست شد
غنچه‌ای در باد پر‌پر شد ولی کو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرات بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

به نسیمی همه‌ی راه به هم می‌ریزد
کی ... دیدن ادامه » دل سنگ تو را آه بهم می‌ریزد؟
سنگ در برکه می‌اندازم و می‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد
عشق بر شانه‌ی هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده‌ست
دل به یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد
آه! یک روز همین آه تو را میگیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد...
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این داستان به صورت قسمت بندی شده در مجله سروش نوجوان چاپ می شد. اون موقع که خوندم خیلی دوست داشتم. با اینکه الان نوجوان نیستم ولی بازم دوست دارم بخونمش.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سکه ی قلب
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام
یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام

پاسخ ... دیدن ادامه » ساده ی من سخت تر از پرسش توست
عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام

روسیاه محک عشق شدن نزدیک است
سکه ی ((قلب)) زیانی است که نفروخته ام

برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده است
ماه خندید که من چشم به ((خود)) دوخته ام

شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم
آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام
روزبه جعفری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از مشکلات عمومی و همیشگی ما با کتاب‌های خاطراتی که در کشورمان نوشته و منتشر می شوند، سخت خوانده شدن آن‌هاست. چراکه اغلب نویسندگان این آثار صرفا با رویکردی خاطرات خود را می نویسند که نوعی مستندنگاری وفادارنه به رویدادها محسوب می شوند و به همین دلیل اکثریت قریب به اتفاق آنها از جاذبه‌های هنری و زیبایی‌شناسانه به دورند.

البته در این میان گاه شاهد برخی استثناءها نیز هستیم؛ تک و توک آثاری که پس از انتشار با استقبال مخاطب روبه رو می شوند. در چنین مواردی اگر توفیقی نصیب چنین آثاری می شود، بیشتر به این دلیل است که توسط یک نویسنده‌ی آشنا به مبانی هنری نویسندگی به تحریر درآمده‌اند، بنابراین توانسته‌اند از این ایراد مهلک فاصله بگیرند. این آثار درواقع یک راوی داشته‌اند و یک نگارنده.

کتاب ... دیدن ادامه » «هی یو!» اما حکایت و وضعیت دیگری دارد. سعید ابوطالب هرچند نویسنده نبوده اما خود دستی در هنر داشته است. او به‌ عنوان یک مستندساز و برنامه‌ساز تلویزیون، روایت را خوب می‌شناسد؛ از این رو، اثری می‌نویسد که تعلیق دارد، خط داستانی اصلی دارد، خطوط فرعی دارد، حفره‌های چندانی ندارد. از این رو، به‌راحتی می‌توان گفت که کتاب خاطره‌هایش از چهار ماه بازداشت و زندانی بودن در حصر نیروهای آمریکایی در عراق، یک رُمان است.

بله؛ این کتاب یک روایت صرف یا یک روایت‌نامه‌ی داستانی هم نیست، رمان است با همه‌ی ویژگی‌هایش. در این میان، همه‌ی جزئیات هم به‌شکلی دقیق بیان شده‌اند اما شکلی ملا‌ل‌آور به خود نگرفته‌اند. در این بین البته ابوطالب نگاه‌های فردی و جمعی خود و جامعه‌اش را هم گنجانده است؛ آمریکایی‌ها دروغ‌گو هستند و انگلیسی‌ها دورو و سیاس. او همچنین نقش تعیین‌کننده‌ی رسانه‌های جهانی و محلی را هم بر سرنوشت انسان‌ها به‌خوبی درک کرده و در روایت داستانی سرگذشتش گنجانده است؛ روایت سرگذشتی که چون عنصر خیال در آن محدود و غیر قابل لجام‌گسیختگی بوده، دشواری‌های خاص خودش را داشته است و در این‌گونه موقع‌ها فقط بازنویسی چندباره است که اثر را نجات می‌دهد.
این روایت البته کمی دیر به دست مخاطب رسیده است؛ با گذشت حدود ۱۵ سال. این تاخیر شاید از منظری، به بلوغ کتاب کمک کرده اما از منظری هم حال و هوای زمانی را از جنبه‌هایی بعید کرده است. خود ابوطالب در این‌باره گفته است که چند سال اشتغال زندگی تلف کنش در کسوت نمایندگی مجلس، بخشی از این تاخیر را موجب شده است.
مرتضی سرهنگی اما به‌عنوان یک متخصص سرشناس در مراسم رونمایی از کتاب، گفته است که در تمام این سال‌ها، جذاب‌ترین و دقیق‌ترین روایت داستانی از خاطره‌ی جنگ و اسارت که دیده، همین هی یو سعید ابوطالب بوده است.

http://www.alef.ir/book
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من کتاب را یک روزه خوندم خیلی دوست داشتم خصوصا اینکه من هم جنگ را در پایگاه نظامی تجربه کرده بودم .
صبوری زنان نسل قبل برای من واقعا تحسین برانگیز بود و همچنین خلوص و هدفداری مردانی که در این زمان نادر و کمیاب است
فرشته حسین پور و مهنّا حسین زاده این را خواندند
محمد امین محسنی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی گمان در تاریخ ادبیات معاصر ایران نمی توان کسی را یافت که به اندازه صادق هدایت دستمایه پژوهش های کوچک و بزرگ قرار گرفته باشد و در عین حال کسی نبوده که به اندازه او با قضاوت های متفاوت و حتی متناقض روبه رو شده باشد. گروهی او را تا سرحد ستایش بزرگ کرده و گروهی او را نه تنها تکفیر که بی هنری که بی دلیل مورد تحسین قرار گرفته خوانده اند. با این حال چه میانه ای او با او و آثارش داشته باشیم و یا نه، نمی‌توان منکر اهمیت و نقش تاثیر گذار او بر فرهنگ و ادبیات معاصر شد. جالب اینکه برخی مخالفان او چندین جلد کتاب و انبوهی مقاله نوشته اند که اهمیت او را نفی کنند، در حالی به این نکته ساده توجه نکرده اند که همین وقت و انرژی که بابت نوشتن این کتابها و مقالات شده خود بدیهی ترین دلایل برای اهمیت این نویسنده می تواند باشد. البته هدایت نیز همانند هر نویسنده آثاری خلق کرده که نقاط قوت و ضعف خاص خود را داشته اند، چنانکه همانند هر انسان نیز معایب و محاسنی داشته است. با این حال باید به این قول معتبر اعتماد کرد که زمان نه فقط منصف ترین که بی رحم ترین قاضی نیز هست و هیچ بی هنری نمی تواند این قاضی با درایت را بفریبد حتی اگر دست هایی پنهان در کار باشد!

کنجکاوی و علاقمندی نسبت به آثار این نویسنده آن چنان بوده که هنوز نیز باوجود گذشت شصت و پنج سال از مرگ او سالی نیست که کتابهایی تازه درباره‌اش منتشر نشوند. کثرت این آثار از یک سو و علاقمندی یا دشمنی با این نویسنده و آثارش از دیگر سو باعث شده که حجم قابل توجهی از این آثار نوشته هایی باشند که به تکرار حرفهایی از پیش گفته شده می پردازند و به ندرت در این میان اثری یافت می شود که حرفی تازه را که پیش از این گفته نشده باشد مطرح کنند و یا از کاری سودمند که از ماهنیت پژوهشی و علمی برخوردارند حکایت کنند.

کتاب ... دیدن ادامه » «گفتگو با سایه یا بوف کور چگونه ساخته شد» که به تازگی توسط حوزه هنری و فرهنگستان هنر به بازار آمده است، یکی از آن معدود آثار ارزشمندی‌ست که در طول سال (یا چند سال) درباره صادق هدایت نوشته و منتشر می‌شوند. این کتاب در واقع پایان نامه کارشناسی ارشد و همچنین دکترای حبیب احمد زاده است، نویسنده ای که آثار شناخته شده و در خور تحسین (همچون شطرنج با ماشین قیامت) را در حوزه ادبیات دفاع مقدس ارائه کرده است.

این پایان نامه مبنای ساخت فیلمی مستند با عنوان گفتگو با سایه قرار گرفته که زندگی و آثار صادق هدایت می پرداخت، فیلمی که بیش از هرچیز به تاثیر پذیری هدایت از سینما تاکید داشت. این فیلم مستند در زمان نمایش خود با نظرات اغلب مثبتی روبه رو شد که عمدتا بر تازگی محتوای آن تاکید داشتند. محتوایی که براساس پژوهش حبیب احمد زاده شکل گرفته بود و متن این پژوهش امروز در قالب یک کتاب در اختیار ماست. ناشر کتاب برای اینکه مجموعه کاملی در اختیار مخاطب قرار دهد، لوح تصویری فیلم های واقعیت افزوده و گفتگو با سایه را نیز به کتاب پیوست کرده است.

در نگاه نخست آنچه این کتاب را جالب توجه ساخته نگاه یکی از نویسندگان مطرح جریان داستان نویسی انقلاب است که به سراغ نویسنده ای رفته که پدر داستان نویسی جریان روشنفکری محسوب می شود. نویسنده ای که با توجه به حرف و حدیث های فراوان درباره او اغلب با واکنشهای منفی از سوی این طیف از نویسندگان روبه رو شده است. اما آنچه احمد زاده و کتابش را از این واکنشهای اغلب احساسی جدا می کند، کنار گذاشتن هرگونه پیش داروی درباره صادق هدایت و نگاهی بدور از بغض و بیطرفانه به این نویسنده، زندگی و مهمترین اثرش بوده است. چنین رویکری مهمترین ضامن برای خلق اثری در خور اعتنا بوده است. احمد زاده صادقانه اعتراف می کند، تا دوهه پیش از این، در حالی در کسوت استادی کلاس داستان به شاگردانش تدریس می کرده، بوف کور نخوانده بوده است. اما آنقدر صداقت داشته که وقتی بحث پیرامون این نویسنده و بوف کور در کلاسش در می گیرد، نزد شاگردان متعجب خود اعتراف کند آن را نخوانده است.

احمد زاده بحث درباره بوف کور را به هفته بعد وا می گذارد و به سراغ این کتاب می رود، دوست نزدیکی به او نصیحت می کند وارد این میدان نشود اماخواندن بوف کور و تلاش برای درک آن آغاز راهی می شود که به نوشتن این کتاب می انجامد «خودجوش بر طبق سند و مدرک به دنبال کلیدی رهگشا بر قفل بدعنق شناخت بوف کور بگردم. بعدترها بود که براساس همین تحقیق و به کارگردانیِ دوست بزرگوار و انسانم، استاد خسرو سینایی، فیلم گفت‌وگو با سایه ساخته شد و برای اولین‌بار موضوع هدایت پس از انقلاب بر پرده جشنواره فیلم فجر به قاب چشم‌ بینندگان گذاشته شد. و متأسفانه اگر در گذشته هدایت نتوانست نانی از بوف کور به دندان بگیرد، با کمال شرمندگی امروز بنده پایان‌نامه کارشناسی ارشد و دکتری‌ام را بر این مبنا قرار دادم.

در انتها، باز تأکید می‌کنم که این تحقیق هفت‌ساله و راه بیست‌ساله تا چاپ، فقط برای این شکل گرفت که تنها خود بدانم که از درختی به نام هدایت چگونه میوه‌ای به نام بوف کور برآمده و هدف هدایت از این نوشته چه بوده؟ همین و بس. شما نیز اگر بر این مرامید می‌توانید با من همراه شوید.»

به گمان من فارغ از بحث کیفی این اثر مهمترین نکته کتاب آن است که نویسنده اش نه مرعوب هدایت است که بی دلیل به ستایش از آن بپردازد و نه اینکه بی منطق زبان به انتقاد از آن و تسویه حسابی بی دلیل و نامشخص از این نویسنده می پردازد.

حبیب احمد زاده چنان که خود نیز در مقدمه اشاره کرده و د عنوان فرعی کتاب نیز بدان اشاره شده، در تلاش است که از چگونگی ساخته و پرداخته شدن بوف کور رازگشایی کند. بوف کور اثری ست پیچیده و خود نیز از جمله نویسندگانی که فراز و فرود زندگی انعکاسی آشکار و نهان در آثارش داشته است. بنابراین احمد زاده مبنای پژوهش خود را بر نقد تکوینی این اثر گذاشته که نیازمند در نظر گرفتن جنبه های مهم زندگی او نیز بوده است. پس در کتاب از زندگی هدایت نیز سخن گفته است. البته سبک احمد زاده، کیفیتی بسیار موجز دارد. به نظر می رسد او برای برجسته ساختن جنبه هایی که به گمتنش کلید درک بوف کور بوده اند، نخواسته در وادی درازگویی وارد شود تنها بر وجوه مهم و کارمد در این پژوهش متمرکز شده است.

کتاب از فصول مختلفی برخوردار است که عناوین کلی آن بدین قرارند: روزشمار زندگی صادق هدایت، پاریس و حلقه گمشده؟، روابط بینامتنی و عناصر میان‌فرهنگی در هنر، کشف روابط بینامتنی در دراکولا و بوف کور، عروسک پشت پرده و فیلم عروسک، تأثیر فرهنگ هند در داستان‌های هدایت، شهرری، هدایت و بوف کور، ریشه‌های ایرانی شخصیت‌های خونخوار و آثار هدایت، تأثیر عشق در زندگی هدایت و آثارش، یک کولاژ فکری درباره داستان‌های طلب آمرزش و مسخ، و پیام هدایت.

کتاب حاضر در واقع در جستجوی آن است که نشان دهد تاثیر گذار ترین اثر ادبیات داستانی معاصر، خود از چه آثاری تاثیر پذیرفته است و کیفیت این تاثیر پذیری چگونه بوده است. این بحث پیش از این نیز مطرح شده است، فی المثل درباره جملاتی از ریلکه شاعر و نویسنده آلمانی که با کیفیتی نزدیک به متن بوف کور راه یافته اند. این بحث‌ها نزد پاره ای از مخالفان هدایت دلیلی برای به چالش کشیدن اصالت این اثر بوده است.
از این منظر شاید مهمترین بخش کتاب حاضر که به تاثیر پذیری صادق هدایت و آثارش (به ویژه بوف کور) از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان بوده است. البته این نکته چیزی نیست که توسط احمد زاده برای نخستین بار مطرح شده باشد. پیشتر از این مصطفی فرزانه که در جوانی، امکان ملاقات های زیادی با صادق هدایت که در سالهای آخر عمر قرار داشت، در کتاب مهم خود با عنوان آشنایی با صادق هدایت، از زبان خود هدایت نیز براین مسئله تاکید می کند. در اوایل دهه هفتاد غلام حیدری (عباس بهارلو) در مجموعه مقالات تاریخی / سینمایی خود با عنوان «برداشت ناتمام» در مقاله ای به رابطه هدایت با سینما و تاثیر پذیری اش از آن پرداخته است.

البته این بدان معنا نسیت که احد زاده در کتاب حاضر به پخته‌خواری پرداخته و حرف تازه ای برای گفتن نداشته است. البنه باید اعتراف کرد که محتوای کتاب حاضر لااقل برای آنها که به طور پیگیر آثار هدایت را مورد توجه قرار داده اند، نکات تازه و تکان دهنده ای عنوان نمی کند، البته قرار هم نبوده چنین کند. احمد زاده طی مطالعات خود به اشاراتی گذرا درباره منابع تاثیر پذیری صادق هدایت هنگام نوشتن این اثر برخورده است و با رویکردی پژوهشی به سراغ این ایده ها رفته است و به بررسی کم و کیف آنها پرداخته و آن را موضوع پایان نامه خود نیز قرار داده است.

به این ترتیب اگر صحبت از تاثیر پذیری بوف کور از اکسپرسیونیسم آلمان می شود، احمد زاده به با رویکردی پژوهشی به سراغ این منابع الهام در هدایت رفته و کوشیده رد آن را در آثار او گرفته و مشخص سازد که این تاثیر پذیری در چه بخشی از رمان و با چه کیفیتی صورت گرفته است.

آنگونه که از متن این کتاب پیداست، احمد زاده نه تنها بوف کور را با دقت زیر ذره بین قرار داده، بلکه مهمترین آثاری را که درباره صادق هدیت نوشته شده نیز توسط او مورد بررسی قرار گرفته اند، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بنابراین فضایی را ترسیم کرده که نویسنده ای همچون هدایت در آن بالیده و متاثر از دریافت هایش از فرهنگ غرب و میراث شرق اثری به عنوان بوف کور را خلق کرده که شاید جهانبینی نویسنده و محتوای آن مورد پسند همه نباشد اما اصالت هنری آن در خور تردید نیست؛ شاید هدایت برای نوشتن این اثر از منابع مختلفی تاثیر پذیرفته باشد، اما مهم این است که آنها را از فیلتر ذهن خود گذرانده و در راستای جهانبینی خود در اثرش منعکس کرده و مبنای نوشتن اثری منحصر به فرد ساخته است؛ اثری که در عین ایرانی بودن جهانی ترین اثر ادبیات داستانی ما نیز بوده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی به ظاهر کتاب و حجمش نگاه کردم با توجه به موضوعش حدس زدم باید ماه ها طول بکشه تا تمومش کنم اما به هفته نکشید! بسیار عالی ....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرسی جناب مقیم نژاد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ آغاز: 25/12/94
پشت سر را که نگاه می کرد, پاهایش می لرزید و می دید مرگ اینجا سرسام آور است,سرگیجه,خشکی دهان و عرق سردی که بر تیره پشت می نشیند.چطور ستوان این همه شاداب و سرزنده روی سنگ ها شلنگ تخته می انداخت.هر چند قدمی که بر می داشت,می ایستاد و به شوخی نهیب می زد: بیا....بیا...
با ... دیدن ادامه » صدای تیز شاد کودکانه و دهان صورتی رنگ که بخار از آن میزد بیرون.
صدای ستوان دستپاچه اش می کرد.نمی دانست چرا.شاید چون خودش از بلندی می ترسید و می دید که او هیچ باکش نیست.شاید در این مدت عادت کرده بود در پس پشت کله ی هر کسی جمجمه او را ببیند...
زهرا غیب غلامی و سعید زمانی این را خواندند
ناصر منصورکیایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط فهمیدن اینکه چرا همسرش را صمد صدا می زد و روی جلد ستار نوشته بود مرا واداشت تا داستان را بخوانم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

داستان زندگی آخرین شاه ایران با روایت دوم شخص مفرد که خود شاه مخاطب واقع شده، موضوع این کتابه.هرچند با دوم شخص مفرد بودن روایت خیلی ارتباط نگرفتم و باهاش راحت نبودم

کتاب ... دیدن ادامه » روونیه، پیچیدگی و سختی خاصی نداره، شاهکار هم نیست ولی راحت و زود خونده میشه. خیلی اطلاعات جامع و کاملی از تاریخ معاصر در اختیارتون قرار نمیده و اتفاقات مهم خیلی لیست وار و گذری بیان میشن. تمرکز کتاب بیشتر روی اون احساسات و تفکراتیه که احتمالن در درون شاه پس از رخداد های مهمی گذشت مثل مشکلات شخصی خانوادگی ،برخوردش با دکتر مصدق، فرار به ایتالیا به همراه ثریا،تغییر رفتارش بعد از کودتا، واکنشش نسبت به انقلاب و ناباوری از ان چیزی که در جریانه و عاقبت و فلاکتی که گریبانگیرش شده و از این بابت شاید یه حس دلسوزی هم نسبت بهش براتون ایجاد کنه
حدود پنجاه درصد داستان روی زندگی و آوارگی های شاه و فرح بعد از خروج از ایران متمرکزه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتند که از مشکل مسکن بنویسم
طناز زیاد است، چرا من بنویسم؟
از ارز و طلا هیچ نباید که بگویم
آن ... دیدن ادامه » وقت فقط باید از آهن بنویسم
از دوست نباید گله ای داشته باشم
باید فقط از حیله ی دشمن بنویسم
شاعر شده ام تا بتوانم همه عمر
از اکذب هر مسئله، احسن بنویسم
از این بنویسم ولی از آن ننویسم
از سِرِ ضمیر ابتر و الکن بنویسم
می خواستم از شوش بگویم دو سه بیتی
گفتند صلاح است که از کن بنویسم
گفتند که از نان گران بگذرم اما
بد نیست ز ارزانی ارزن بنویسم
موضوع زیاد است چرا من نتوانم
از بستنی کاله و میهن بنویسم!؟
چون گردن ما ربط ندارد به کُلُفتی
درباره ی باریکی گردن بنویسم
در شهر خبر نیست، مگر اینکه بخواهم
از حادثه ی داخل هر ون بنویسم
یک شعر بلند از همه ی آنچه که دیدم
از معظل کوتاهی دامن بنویسم
آنان که به روح ایمان دارند به هر حال
از روح نوشتند، من از تن بنویسم
در متروی ایران، گله ها می شود از من
حتی اگر از متروی لندن بنویسم
بیکار نبودم که بیایم وسط گود
درباره ی شغل و زن و مسکن بنویسم
امروز هوس کرده ام از آنچه گذشته ست
در فرصت پیش آمده بعدا بنویسم
شعری بنویسم دو وجب، در سه وجب آش
درباره ی اندازه ی روغن بنویسم
این بار نه در هاله ای از پرده ی ابهام
این بار قرار است که روشن بنویسم
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
علیرضا صفرخانی و داریوش ولیپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت شهر عشق را عطار گشت || شش جهت، حافظ به گرد یار گشت
پنج گنج نظم را آمد نظام || چهار باغِ نعمه، چون عمّار گشت.ـــــــــــمحمد‌مهدی محمدی. ورقِ هفتاد و دو.
سبحان معصومی این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که ساعات متمادی به ردیف موسیقی سنتی گوش فرا می دهد، بی هیچ شکی از قابلیتی ورای انسانهای معمولی برخوردار است. او نه طالب ابتذال است و نه شیفتهٔ هیجان.ــــــــــــتورج زاهدی. ورقِ هشتاد و هفت.
سپیده شوهانی و سبحان معصومی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چون به امر خالق بی چون؛ روح در بدن آدم علیه السلام در‌آمد، نبض او در حرکت آمد... و آنچه از اسماءالله خواندی و تسبیح گفتی به نغمات طیبه، همه ملایم و خوش آیند بودی.ـــــــــــــــعبدالقادر مراغی. ورقِ نود و سه.
سپیده شوهانی و سبحان معصومی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی هم مثل سایر هنرها، طالب می خواهد و عاشق. باید که خالص باشی و بی‌ریا.ــــــــــاستاد کسایی. ورقِ نود و چهار.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقصد هنرمندانِ سنتی وفاداری به خاطرهٔ جاودان قومی و در عین حال احیای گنجینه های معنوی است.ــــــــاستاد محمدرضا درویشی. ورقِ نود و پنج.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی [سنّتی] مانند سایر هنرهای ایران به گونه ای است که نخست فکر را تقویت می کند، حرکتش می بخشد، سپس حرکت فکر در مسیر صحیح، احساس برانگیخته را به درستی هدایت می کند، آتش احساس، شور و شوق مداوم را در دل می‌افروزد.ــــــــــــــــمجید کیانی. ورقِ صد و یک.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2