توجهات
:  سبزان
:  ۲۵۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مقدمۀ رمان مصور «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» (قسمت اول این کمیک استریپ را می‌توانید از سایت کتابیسم به نشانی زیر به‌رایگان دانلود کنید: http://ketabism.com/mag/fahrenheit-451-comic-part1/7/)
ری بردبری
سال ۱۹۵۰، با یکی از دوستانم رفتیم بیرون شام بخوریم. بعد از شام با هم در خیابان قدم می‌زدیم که یک ماشین پلیس ایستاد و افسری از آن پیاده شد و از ما پرسید داریم چه‌کار می‌کنیم.

من ... دیدن ادامه » گفتم: «داریم یک پایمان را جلوی اون‌یکی پایمان می‌گذاریم.» که گویا افاقه نکرد.

آن پلیس همچنان ما را سؤال‌پیچ می‌کرد که چرا قدم می‌زنیم، انگار که قدم زدن دیرهنگام ما جرم باشد. من که ناراحت شده بودم، رفتم خانه و داستانی به اسم «عابر پیاده» نوشتم.

چند هفته بعد، رفته بودم بیرون باز قدم بزنم که به دختر جوانی به نام «کلاریس مک‌کللان» برخوردم. هفت روز بعد، اولین پیش‌نویس «آتش‌افشان» تمام شد. این همان رمان کوتاهی بود که چندی بعد مبدل به «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» شد.

چند سال بعدش که به گذشته فکر می‌کردم، گمان می‌کردم داستان «عابر پیاده» منشأ اصلی رمان «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» بوده، اما حافظه‌ام اشتباه می‌کرد. الآن متوجه شده‌ام که چیزهای دیگری هم در ناخودآگاهم جریان داشته.

الآن حدود پنجاه سال بعد از اینکه آن افسر پلیس لس‌آنجلس حق قدم زدنم را زیر سؤال برد، تازه متوجه افکاری شدم که در داستان‌های کوتاهم نمود پیدا کرده، افکاری که حین نوشتن، متوجهشان نبوده‌ام.

قصه‌ای نوشتم دربارۀ بزرگ‌ترین نویسندگان فانتزی تاریخ که به کرۀ مریخ تبعید شده‌اند و کتاب‌هایشان را روی کرۀ زمین می‌سوزانند. اسم این داستان را «تبعیدی‌ها» گذاشتم.

قصۀ دیگری نوشتم به اسم «آشر ۲» که در آن قهرمان قصه‌ام گلایه می‌کند که چرا روشنفکران روی کرۀ زمین فانتزی‌نویسی چون او را قبول ندارند و در عوض شخصیت‌های عجیب‌وغریبی را که سر از داستان‌های ادگار آلن‌پو و سایرین درمی‌آورند، مسخره می‌کنند.

و سال‌ها پیش از آن، رمان کوتاه دیگری منتشر کردم به اسم «ستون آتش» که در آن یک انسان مرده از قبر برمی‌خیزد تا ماجراهای مرموز دراکولا و فرانکنشتاین را دوباره احیا کند.

وقتی اولین نسخۀ «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» را می‌نوشتم، تمام این داستان‌ها از خاطرم رفته بود. اما این داستان‌ها جایی در ذهنم داشتند به ناخودآگاهم نفوذ می‌کردند.

اثری که پیش رویتان است، تجدید حیات کتابی است که زمانی رمانی کوتاه بود، زمانی داستانی کوتاه بود، زمانی یک پیاده‌روی در خیابان بود، از قبر برخاستن در گورستانی بود و زوال پایانیِ خانۀ آشر بود.

ناخودآگاه من خیلی پیچیده‌تر از آن چیزی است که تصورش را می‌کردم. در طی این سال‌ها یاد گرفته‌ام که آن را رها کنم تا ایده‌های ناب را به من الهام کند و من هیچ چیز را ارجح ندانم و کار خاصی با آن نکنم. وقتی زمانش سر برسد، خودشان در هم می‌آمیزند و از ناخودآگاهم فوران می‌کنند و روی کاغذ می‌آیند.

در مورد آخرین نسخۀ «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» که در این اثر به تصویر کشیده شده، من تمام شخصیت‌هایم را دوباره به روی صحنه آورده‌ام و آنان را از ماشین‌تحریرم گذرانده‌ام و به انگشتانم اجازه داده‌ام داستان‌ها ببافد و ارواحی را از قصه‌هایی دیگر از زمانه‌هایی دیگر به معرض نمایش بگذارد.

من همان قهرمان قصه، یعنی مونتاگ، هستم و بخش اعظم من کلاریس نیز هست و بخش تاریک‌ترم همان فرمانده آتش‌افشانی است و قابلیت‌های فلسفی‌ام در استاد فِیبِر تجلی یافته.

من تمام این شخصیت‌ها را کنار هم گذاشتم، همه‌شان را در هم آمیختم و بعد همه را بیرون ریختم و وانمود کردم نمی‌دانم چه‌کار می‌کنم. پس از گذشت چند روز و چند هفته، دیدم رمان نوشته‌ام.

خدا را شکر که در بیست سی سال اخیر خودم هم دقیقاً نمی‌دانستم چه‌کار می‌کنم، به همین خاطر هر کدام از بخش‌های وجودم توانست پیش بیاید و اعلام وجود کند. هر کدام از شخصیت‌های «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» به‌نوعی حقیقی است. من پشت صحنه آرام ایستادم و گذاشتم حرفشان را بدون مزاحمت بزنند.

پس آنچه پیش روی شماست، اقتباسی است از سرگذشت من از ترس‌های پیشینم، خودخوری‌هایم، و پیش‌بینی‌های عجیب و مرموز و ناشناخته‌ام از رویدادهای آینده.

تمام این‌ها را گفتم که به مدرسان یا دانشجویانی که این اثر را می‌خوانند، بگویم که من فقط یک استعاره انتخاب کردم و دست خودم را باز گذاشتم و به ناخودآگاهم این اجازه را دادم تا با انواع و اقسام ایده‌های مهارنشده بتازد.

به همین ترتیب، اگر در آینده مدرسی از دانشجویانش خواست که استعاره‌ای تصور کنند و داستان یا مقاله‌ای درباره‌اش بنویسند، نویسندگان جوان باید مواظب باشند آن را بیش از حد عقلایی نکنند و به خودآگاهشان زیاد رجوع نکنند و استعاره‌هایشان را بیش از حد تحلیل و بررسی نکنند. باید اجازه دهند استعاره تا جایی که ممکن است، سریع و آزاد و رها بتازد تا تمام حقایق نهفته در اعماق ذهن نویسنده به بیرون تراوش کند.

زیبنده نیست که من بعد از پنجاه سال دربارۀ کتابم اظهار فضل کنم و تحلیلی از آن ارائه دهم، چراکه آن کتاب را منِ دیگری‌ام نوشته، منِ درونی‌ام، همان ری بردبریِ سرخوش و رها از هر قیدوبندی.

در پایان می‌خواهم به خوانندگان این اثر پیشنهاد کنم سر فرصت بنشینند و فکر کنند و ببینند دوست دارند کدام کتاب را از بر کنند و از تیغ سانسور یا «آتش‌افشان‌ها» نجات دهند. و نه‌تنها اسم آن کتاب را مشخص کنند، بلکه دلیلش را هم بگویند که چرا می‌خواهند آن کتاب را از بر کنند و چرا آن کتاب بخصوص را سرمایۀ ارزشمندی می‌دانند که در آینده آن را باید خواند و از بر کرد. به گمانم این کار باعث می‌شود وقتی خوانندگان این اثر همدیگر را دیدند، بنشینند و اسم کتاب‌هایی را که از بر کرده‌اند بگویند و دلیل انتخاب کتاب‌هایشان را هم بیان کنند.

ری بردبری

ژوئیۀ ۲۰۰۹
(مقدمۂ رمان مصور ۴۵۱ درجۂ فارنهایت)
۰۱ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«۴۵۱ درجۀ فارنهایت دمایی است که در آن کاغذِ کتاب آتش می‌گیرد و می‌سوزد…»

رمان «۴۵۱ درجۀ فارنهایت» شاهکار علمی تخیلی پادآرمانشهری نویسندۀ آمریکایی، ری بردبری (۱۹۲۰تا۲۰۱۲) است. این داستان آیندۀ جهانی است که در آن تفکر و خواندن کتاب ممنوع است و آتش‌افشانان (که پیشتر آنان را آتش‌نشان می‌خواندند و وظیفه‌شان چیز دیگری بود) هر کتابی را که بیابند، می‌سوزانند و خاکستر می‌کنند. در این بین یکی از مأموران آتش‌افشانی از وظیفه‌اش سر باز می‌زند و خطرناک‌ترین سؤال، یعنی «چرا؟»، به ذهنش خطور می‌کند.

از ... دیدن ادامه » این رمان اقتباس‌های فراوانی شده؛ از جمله فیلمی که فرانسوا تروفو، کارگردان شهیر فرانسوی، در سال ۱۹۶۶ ساخت.

این رمان که دربارۂ عواقب کتابـسوزی و سانسور و اهمیت تفکر و ادبیات است، خودش بارها زیر تیغ سانسور رفته، اما مهم‌ترین نکته اینجاست که هر نسل به فراخور زمانه‌اش برداشت و تفسیری شگفت از این اثر هنری داشته و همین یعنی ناکامی و شکست سانسورچیان و سرکوبگران اندیشه.
۰۱ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب رو که اولین بار دیدم , اون رو مقایسه کردم با دو کتاب دیگه با همین عنوان که قبل از این کتاب ( حدود 20 سال قبل از این ) توسط جان الدر و انتشارات ایلام منتشر شده بود . این کتاب بیشتر شبیه داستانه , داستانهایی که خود نویسنده هاش هم باورش ندارن . زمانی که نویسنده ها ازش به عنوان کاوش صحبت میکنن در این کتاب , و مکان های کاوش , سالها قبل ... دیدن ادامه » در اسناد جان الدر واکاوی شده و من پیشنهاد میکنم که دوستانی که واقعا به دنبال حقیقت هستن نه قصه و دروغ , کتاب باستان شناسی کتاب مقدس نوشته جان الدر ( به زبان فارسی هم ترجمه شده ) رو مطالعه کنن .
دوست عزیز، قدردان راهنمایی و اطلاع‌رسانی‌ شما هستم. اما تمایل دارم بدانم که چرا با دیدگاه آقای علی محمد طباطبایی(در زیر) فاصله زیادی دارد؟ با توجه به اینکه کتاب ساعت‌ساز نابینا کتاب بسیار قابل تأمل و خواندنی‌ای بود.
۲۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
In ketab awliyeeeeee
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو قبلا خوندم خیلی مطالبش جامع هست. حتما بخونین جالبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن کتاب سنگین است و همانطور که در مقدمه کتاب هم عنوان شده نیاز دارد که با دقت و به آرامی خوانده شود. ترجمه هم ترجمه قابل فهمی است ولی ایرادی وجود دارد:
من یک فایل PDF از متن انگلیسی کتاب دانلود کردم. به نظر می رسد مترجم هرجا را دوست داشته به دلخواه خود ترجمه نکرده. با اینکه زبان انگلیسی من مناسب برای این متن سنگین نیست ولی کاملا مشخص است ... دیدن ادامه » که جملات معمولی توصیفی در متن اصلی در ترجمه استفاده نشده و البته قسمتهایی از کتاب هم که سانسور شده. در واقع می شود گفت به نوعی خلاصه نویسی صورت گرفته است.
واقعا دلیل این کار را متوجه نمی شم . چرا یک مترجم به خودش این اجازه رو می ده در ترجمه یک کتاب سلایق شخصیش رو بکار ببره؟
مهنّا حسین زاده این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
1 هنگامی که مترجم رسمی سوادی که باید را نداشته باشد(الزاما این جا به کار گرفته نمی شود، بنده نمی دانم ایشان کیستند یا چه قدر سواد دارند. ولی کسانی هستند که حاضر بودم خودم به تنهایی کپی رایت کتاب را خریده، رایگان ترجمه می کردم ولی کتاب را برای ترجمه دست ... دیدن ادامه » ایشان نمی دادند، برای نمونه ببینید آقای پیمان اسماعیلیان چه بلایی بر سر "زمین دریا"ی اُرسُلا کی. لِ گویین آورده اند، تنها کافی ست روی جلد کتاب را ببینید. "ارسولا ک لوژوان!" نویسنده ی آمریکایی را فرانسوی فرض نموده اند و به چه حقی Earthsea را "The Sea of Earth" ترجمه کرده اند؟!)
2 ترجمه خود قانون شکنانه باشد و حق نویسنده را زیر پا بگذارد("دزدی" اگر خلاصه اش کنیم) که در نتیجه هیچ نظارتی و پشتیبانی ای از سوی نویسنده(یا ناشر اصلی) بر کار مترجم نباشد
3 و ناشر تنها بخواهد کتاب را تند چاپ کند و نه چیز دیگر
همین می شود!
از شما نیز خواهشمندم پی دی اف دانلود نکنید که(به احتمال زیاد) دزدی محسوب می شود! برای مقایسه می توانید به نمونه هایی که امازون دات کام از کتاب ها می گذارد نگاه کنید. این کتاب را این جا بیابید:
https://www.amazon.com/English-Patient-Michael-Ondaatje/dp/0679745203
برای دیدن نمونه روی کاور کتاب کلیک کنید.
۰۱ شهريور ۱۳۹۵
"به احتمال زیاد" برای آن که در کورسی که از آقای "کیث وینستین" در سال 2006 (دقت بفرمایید، ده سال پیش) روی MIT Opencourseware منتشر شد درباره ی قانون کپی رایت ایالات متحده گفته شده که 70 سال پس از مرگ صاحب حق کپی رایت آزاد می شود، و البته شاید در جایی تبصر هایی ... دیدن ادامه » هم باشد! این قانون احتمالا(کورس برای سال 2006 بوده) درباره ی ایالات متحده درست است و کشور های دیگه برخورد های دیگری با کپی رایت دارند.
۰۱ شهريور ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت جلد کتاب می خوانید :

سراسر جنگ با بیماران بی شماری سروکار داشت و سعی کرده بود نقش پرستار را برای هر کدام به خوبی ایفا کند."این یکی رو نجات خواهم داد. مردن او تقصیر من نبود." اینها جملاتی بودند که در طی جنگ و جابه جایی از این منطقه به آن شهر در ذهنش زمزمه می کرد. از اربینو، آنگیاری، مونترچی، و تا فلورانس و کمی دورتر تا ساحل پیزا ... دیدن ادامه » هر روز این حرف ها از خاطرش می گذشت.
در بیمارستان پیزا برای اولین بار، بیمار انگلیسی را ملاقات کرد. مردی بدون صورت. پوستی پریده به رنگ آبنوس. تمام برگه های هویتش در آتش سوخته بود. بر قسمت هایی از صورت و بدن سوخته اش، جوهر مازو ریخته بودند تا سلول های حفاظتی پوست قوی تر شود. دور چشمهایش هم لایه ای ضخیم از ویوله دوژانین گذاشته بودند. نشانه ای توی صورتش نبود تا کسی او را بشناسد.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می شود :

زن، لحظه ای از کار باغچه دست می کشد و به دوردست ها خیره می شود. می تواند دگرگونی هوا را حس کند. تندبادی با سر و صدای زیاد، در آسمان می پیچد و سروهای بلند را تکان می دهد. زن از تپه بالا می رود و به سمت خانه می پیچد. وقتی از چینه کوتاه آجری بالا می رود، خیسی اولین قطرات باران را روی بازوهای برهنه اش حس می کند. ... دیدن ادامه » از ایوان خانه رد می شود و به هال می رسد. در آشپزخانه توقف نمی کند، نگاهی گذرا می اندازد و از آن می گذرد...
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر قصد انتخاب و مقایسه بین این کتاب و کتاب 1984 رو -البته اگر صحیح باشد- داشته باشم، بدون شک این کتاب رو انتخاب میکنم.
ممکن است به این علت باشد که انتظارم از کتاب 1984 بالاتر از حد معمول بوده.
فارنهایت 451 بیشتر با احساسات و روح انسان سر و کار دارد، شخصیت کلاریس، تغییر روحی ای که مونتاگ پیدا کرد و گریه ها و خنده ها، همه و همه با روح و احساسات سر و کار داشتند.
البته ... دیدن ادامه » 1984 هم خیلی خوب بود، ولی بیشتر به حکومت و سیاست و ناظر کبیر و رنجبران و حزب و غیره و غیره مربوط بود، نه به روحیات و احساسات، حداقل احساسات کمتر از حد معمول بودند.
یک پادآرمانشهر، مهم ترین قسمتش روحیه ی افراد مدرنه.
البته اختراع "زبان جدید" در 1984 فوق العاده بود.
البته برداشت من از این کتاب ها این بود.
این کتاب ارزشش بیش از اینهاست.
انتهای این کتاب هم معجونی از چند مصاحبه با ری بردبری است، خوندنش رو از دست ندید.
مجید حاج حسینی این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

فوق العاده زیبا بود . خیلی خیلی کتاب قشنگ و پر رمز و رازی بود به خصوص داستان آخر کتاب . فضای پر راز و رمز و مالیخولیایی داستان ها ، استعاره ها و توصیفات ناب و حس زیبایی که توی آدم به وجود می یاره بی نظیره . حتما پیشنهاد می کنم کتاب را بخونید . اینم شاید شنیدید که مارکز گفته آرزو داشتم نویسنده این کتاب باشم و کتاب را به عنوان بهترین رمان قرن ... دیدن ادامه » ژاپن هم به حساب می آرند .
کاواباتا نویسنده ژاپنی هست که در کودک والدینش را از دست می ده بعدها وارد دانشگاه می شه و زبان انگلیسی می خونه که تغییر رشته می ده و زبان ژاپنی را دنبال می کنه و در آخر هم توسط گاز خودکشی می کنه
پس باید خوندنی باشه. مرسی از معرفی.
۰۶ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«برای از بین بردن یک فرهنگ نیازی نیست کتاب ها را سوزاند، فقط باید کاری کنید که مردم آن ها را نخوانند».

ری بردبری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#فارنهایت_451
#ری #برادبری
مترجم: علی اصغر شیعه علی
ارنهایت ... دیدن ادامه » ۴۵۱ یا ۴۵۱ درجهٔ فارنهایت نام کتابی است از ری بردبری نویسندهٔ آمریکایی. خود بردبری این کتاب را تنها کتاب علمی-تخیلی خود می‌داند. کتاب مانند برخی دیگر از آثار بردبری به بحث سانسور حکومتی و کتاب‌سوزان می‌پردازد و یکی از جنجال‌برانگیزترین کتاب‌های علمی-تخیلی شمرده می‌شود. بخشی از این کتاب در کتب درسی دبیرستان‌های آمریکا آمده‌است.
۴۵۱ درجهٔ فارنهایت، دمایی است که کاغذ در آن شروع به سوختن می‌کند. (برابر با ۲۳۲،۷۸ سانتی‌گراد)
داستان در جهانی اتفاق می‌افتد که خواندن یا داشتن کتاب جنایتی بزرگ محسوب می‌شود، این مشخصات جامعه‌ای است که تحت ستم یک نظام سیاسی است که شهروندانش را افرادی مجهول‌الهویه و نابالغ تشکیل می‌دهند. قرصهای شادی بخش و داروهای مسکن و خواب‌آور که نسیان‌آور نیز هستند با صفحه‌های بزرگ ویدیویی بر دیوارهای منازل هرگونه دغدغه‌ای را برطرف می‌کنند.آزاداندیشی در این جهان ممنوع و خطرناک است زیرا تعادل جامعه را مختل و اشخاص را ضداجتماع بار می‌آورد، کتاب و هرچه خواندنی است عامل اصلی این انحراف شناخته می‌شود.
✒️ @
سبحان معصومی این را خواند
نیوشا پورمحسن این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب سوزی در آینده، ایده خوبی برای خلق یک دنیای تاریک است که در آن باید تمام آثار هنری و فرهنگی در دمای فارنهایت 451 درجه نابود شوند تا کسی دچار احساساتی از قبیل عشق و دوستی نباشد. برای کسی که کتابخوان است بسیار هراس انگیز است که روزی را بییند که دیگر کتابی در دنیا چاپ نمی شود و اگر هم وجود دارد به این سرنوشت شوم مبطلا شود. بله بسیار بسیار ... دیدن ادامه » هراس انگیز است.........
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی لحظه های سکوت پر هیاهو ترین دقایق زندگی هستند ،مملو از آنچه می خواهیم بگوییم ولی نمی توانیم !
مهدی نیازی این را خواند
علیرضا صفرخانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چندی پیش کتاب فارنهایت 451 را به پیشنهاد همسرم گرفتم.
دوستداران کتاب می دانند که لذت خواندن کتاب کاغذی برابر با هیچ نوع کتاب دیگری اعم از الکترونیکی و صوتی و.... نیست.
حالا تصور کنید کار به جایی برسد که مجبور باشید کتابهایتان را بسوزانید. بی شک کابوسی بیش نیست. در مدت خواندن این کتاب فکر میکردم که سوختن کدام کتابها شعله های گرمتری ایجاد ... دیدن ادامه » می کند.
داود صباغ این را دوست دارد
من فیلم این داستان را قبل از انقلاب دیده بودم. البته نه در سینما های رسمی بلکه در یک اکران تقریبا خصوصی که توسط اتاق فیلم دانشجویان ترتیب داده شده بود.
کاش می شد الان این فیلم را پیدا کنم و دوباره ببینم.
این کتاب هم خوب است. التبه کمی ترجمه سنگینی دارد. ... دیدن ادامه » شاید ناشی از تاکید بیشتر آقای شیعه علی به حفظ نثر نویسنده است. و من این را در دیگر ترجمه های ایشان نیز دیده ام
۱۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از عجیب ترین کتابهایی که در این چند ساله در ایران ترجمه و منتشر شده (البته بعد از شاهکار ریچارد داوکینز به نام ساعت ساز نابینا ) همین کتاب است. نویسندگان این کتاب دو باستان شناس یهودی اسرائیلی هستند که پس از سالها کاووش در اسرائیل به این نتیجه رسیده اند که داستان های پرآب و تاب تورات در باره پادشاه-پیغمبرهایشان از جمله داوود و سلیمان ... دیدن ادامه » قصه پردازی هایی بیشتر نبوده و نتیجه تحقیقات خود را در کشور یهودی نشین اسرائیل منتشر کرده اند. نسخه های انگلیسی و آلمان این کتاب در اینترنت موجود است و من چند سال پیش با علاقه هردوی آنها را خوانده بودم. حالا نسخه فارسی را گرفته ام اما هنوز فرصتی برای خواندن آن دست نداده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سال‌های دور و نزدیک در راستای فروکاهش مفاهیم فلسفی و آسان‌سازی درک آن، گام‎های گوناگونی برداشته‌شده است و کتاب‎هایی به سبک و سیاق متفاوت برای این منظور تألیف شده‌اند. برخی همانند «دنیای سوفی» (یوستین گاردر) زبانی داستانی به آن داده‎اند، برخی هم با کمک گرفتن از طرح و کاریکاتور و رگه‌هایی از طنز کوشیده‎اند، از جدیت فضای حاکم بر بحث کاسته و ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کنند و به زبانی ساده و شکلی موجز، به فلسفه بپردازند. البته هر یک نیز به فراخور ارتباطی که با مخاطب برقرار کرده‌اند تا حدودی موفق بوده‌اند.

کتاب نگاهی نو به فلسفه اثر استیفان لاو، اثری‎ست در همین راستا، البته با تفاوت‎ها و ویژگی‌هایی که آن را با دیگر کتاب‌های این‌چنینی تااندازه‎ای متفاوت می‎کند. مهم‌ترین آن نیز رویکرد جامع نویسنده کتاب به این حوزه است. فلسفه وجوه مختلف دارد، از تعریف خود آن تا مفاهیم بنیادینی که در آن بکار می‎روند و کلید درک مطلبند، تا سیر تاریخی آن، شاخه‌ها مختلفش، خود فیلسوفان و دیدگاه‌هایشان و... در اغلب کتاب‌هایی با رویکرد فروکاهش سطح فلسفه نوشته‌شده‌اند، اغلب سیر تاریخی فلسفه مورد توجه قرار گرفته است آن دیگر وجوه یا مغفول مانده‌اند و یا در حاشیه این خط سیر تا حدودی بدان‌ها اشاره‌شده است.

اما ... دیدن ادامه » نویسنده کتاب حاضر با تفکیک این وجوه و با پرداختن به آن‌ها در فصولی جداگانه کوشیده با زبانی ساده، تصویری کم‌وبیش جامع‎نگرانه را از حوزه فلسفه ترسیم کند. با این هدف‌گذاری کتاب در پنج فصل نوشته‌شده و در هر فصل یکی از وجوه مهم فلسفه مورد توجه قرار گرفته است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه های آقای شیعه علی چنگی به دل نمی زند.
مانند این است که من عاشق بارسلونا باشم و مربی این تیم بشوم. خب قطعا به دسته سه سقوط خواهد کرد تیم محبوب من!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید