:  چشمه
:  ۱۱۴۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
اثر هاله ای:
گاهی اوقات این اثر،حداقل در کوتاه مدت،پیامدهای دلپذیری هم دارد.آیا تا به حال در دام عشق افتاده ای ؟اگر این طور است می دانی که یک انسان ممکن است تا چه حد بی عیب به نظر برسد.
به نظر می رسد آقا یا خانم بی نقص تو همه چیز تمام است؛جذاب،باهوش،دوست داشتنی وگرم.حتی احتمالاً وقتی دوستانت به نقاط ضعف آشکار او اشاره می کنند،چیزی جز خصلت های دوست داشتنی اش نمی بینی.
اثر ... دیدن ادامه » هاله ای جلو دیدن خصوصیت های واقعی را می گیرد.برای خنثی کردن این اثر،از ارزش ظاهری فراتر برو.از برجسته ترین ویژگی ها فاکتور بگیر.ارکسترها در کلاس جهانی با وادار کردن نامزدها در پشت صحنه به ویژگی های حقیقی می رسند تا جنسیت،نژاد،سن وظاهردر تصمیم گیری آن ها نقش ایفا نکند.
صمیمانه به خبرنگاران اقتصادی توصیه می کنم شرکت ها را با چیزی به جز ارقام در دسترس،مربوط به دوره های سه ماهه قضاوت کنند(بازار سهام همین حالا هم آن را در اختیار می گذارد.)
عمیق تر بررسی کن.وقت خود را صرف تحقیق جدی کن.آن چه در نهایت ظاهر می شود همیشه زیبا نیست.اما تقریباً همیشه آموزنده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا بوده میرزا جهانگیرخانی بوده که اعدامش کنند و دهخدایی که بماند و لغت نامه بنویسد. این منطق بی برو برگرد دنیاست. دهخدا بودن همیشه بهتر از صوراسرافیل بودن است. بهتر است زنده بمانی و شانس این را داشته باشی که برای رفیقت مرثیه بسرایی. اصلا خیلی بهتر است که به قول قدما، دم را غنیمت بشماری و حالش را ببری تا این که به امید نواختن صور بمیری.

ناتمامی، ... دیدن ادامه » زهرا عبدی، چشمه، چاپ اول، 1395، ص 79.
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اولین کار اوست
یعنی دقیقا موراکامی از این کتاب شروع می شود
اولین کتاب از سه گانه ای به اسم سه گانه ی Rat که شخصیتی به همین نام در هر سه کتاب تکرار می شود .
ممکن ... دیدن ادامه » است فکر کنید این کتاب چه ویژگی ای دارد که باعث می شود یک بارمن تبدیل به نویسنده شود.
جواب در صفحات اولیه ومقدمه ای است به قلم خودش که چطور وچگونه نویسنده شد واین کتاب چه جایگاهی برای او دارد
کتاب ولی چند المان اصلی داستان های موراکامی را به صورت تکراری دارد: نوشیدنی های الکلی ، موسیقی جز ، تن و سرگردانی
ترجمه ی چشمه تا حدی که امکان عدم سانسور دارد خوب است .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اون وقت ها فکر می کردم آینده مال کمونیستاست. کمونیسم دنیا رو دگرگون می کنه. ولی کم کم فهمیدم بعد از اینکه زیادی خوردی کمونیسم می تونه دنیا رو دگرگون کنه. اصلاً می تونه همه چیزو وارونه کنه. بریزه به هم. بوووم.

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عمو یک روز ادعا می کرد کمونیست است و یک بار مذهبی دوآتشه و یک بار طرف دار جبهه ی ملی و دکتر مصدق و یک بار راست و یک بار چپ و خلاصه برای هر کدام حاضر بود جان خودش را به خطر بیندازد و پاش که می افتاد سنگ همه آن ها را همزمان به سینه می زد و در حمایت شان به راهپیمایی می رفت .
راهپیمایی و قمار تنها چیزی بود که عمو دلبستگی اش را به آن ها از دست نداده ... دیدن ادامه » بود و اگر آن ها را از او می گرفتی دق می کرد و می مرد . شاید برای عمو راهپیمایی هم نوعی قمار بود .

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من فقط توی رخت خواب دو نفره از سیاست حرف می زنم چون نمی فهمم چی می گم . سیاست فقط به درد توی رخت خواب می خوره . زیر پتو .

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار
رضا صادقی و نازنین بنایی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه این کتاب. خدا قوت سجاد افشاریان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت " به نظرت با زنم چی کار کنم ؟"
گفتم " نمی دونم ."
گفت " خودم هم نمی دونم، ولی یا آتیشش می زنم یا طلاقش می دم. به نظر تو کدومش بهتره؟ "
گفتم ... دیدن ادامه » " نمی دونم. "
گفت " خودم هم نمی دونم . ولی زن که کارخونه نیست بشه آتیشش زد. هست؟ "

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
رباب قاسمی و روژیتا احمدی این را خواندند
رضا صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما با بی توجهی خودمان را در افکار منفی غرق می کنیم و نمی دانیم دایم فکر کردن به این که «من مفت نمی ارزم» احتمالا به اندازه کشیدن روزی یک کارتن سیگار بی فیلتر کمل سرطان زاست.
آدم ها دنبال جواب نمی گردند ,دنبال حقایقی می گردند که خودشان را اثبات کنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد تکامل-او فکر می کرد منصفانه نیست که انسان در راس هرم غذایی باشد وقتی همچنان تیتر روزنامه ها را باور می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد درد و رنج - او فکر می کرد می توانید تمام شان را تحمل کنید.تنها چیز غیر قابل تحمل ترس از درد و رنج است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس این بود معنای خواب من. پاشنکا سرمشق خوبی می بود برای من. ولی من به راه او نرفتم. خدا و خدمت او را بهانه کردم و چشم به مردم داشتم. پاشنکا برای خدا زندگی می کند، به این خیال که برای مردم زنده است. بله، یک کار نیک، یک پیاله آب که بی طمع پاداش به تشنه ای داده شود ارجمندتر از همه کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده ام. از خود پرسید: آیا به راستی ... دیدن ادامه » ذره ای نیت صدق نسبت به خدا در دل من بود؟ و جوابش این بود: بله، بود، اما هر چه بود با علف هرز شهرت خواهی و شهوت نام در چشم مردم، پوشیده و آلوده شده بود. بله، برای کسی که مثل من برای کسب نام در نظر مردم زندگی کرده خدا وجود ندارد. من از این پس به جست و جوی خدا خواهم رفت.

http://ideality.ir
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم‌های رمانتیک قد خر شعور ندارند. هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق.
حالا نوبت کاترین بود.بعد از چند استکان احتمالا تابستان با ما می آید سفر.این آدم بزرگ ها بعد از لیوان دوم چه راحت با هم رفیق می شوند...
روژیتا احمدی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ پشیمانی بزرگ تر از تصمیمات غلطی نیست که برای گرفتنشان پدر خودت را در آورده ای.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ پشیمانی بزرگ تر از تصمیمات غلطی نیست که برای گرفتنشان پدر خودت را در آورده ای.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها گواه تکامل اخلاق این است که یاد گرفته ایم خود را در حین ارتکاب گناه ببخشیم نه بعدش.
یوسف نیک نژاد این را خواند
نازنین بنایی ، عادل خالدی کلهر و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا آرزو داریم کسانی که دوست شان داریم به زندگی بازگردند وقتی می دانیم قبل از مرگ چه قدر عذاب کشیده اند. این قدر ازشان متنفریم؟
ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی! همچنان که در خانه ی ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار.
ما از دوزخ بیگانگی ها گریخته ایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم.
اگر به خانه ی ما فرود می آیی خلوت ما را مقدس شمار!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوستالژی یک نسل.
فریبا واعظ زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشته‌مرده‌ی ادبیات بودیم، هر دومان. اصلاً واسطه‏ ی آشنایی ما شیراز و همایش و کعبه‏ ی زرتشت نبود؛ ادبیات بود و تاریخ یا همان به قول تو فرهنگ. واقعاً هم برایم پیدا کردن پسری که ادبیات را بشناسد و بفهمد آسان نبود، آن هم وسط نقش رستم و کنار کعبه ‏ی زرتشت. فکرش را بکن. با حساب تمام جای‌گشت‏ های ممکن، باز هم احتمالش صفر بود. آن هم در شهری ... دیدن ادامه » که نه شهر من بود نه شهر تو. مگر چند مرد پیدا می‏ شوند که وسط اظهارنامه و سود و زیان و بدهکار و بستانکار به ادبیات هم فکر کنند؟ یادم نمی ‏رود آن دفعه که در کافه نادری بودیم. تفریحت این بود که بنشینی و حدس بزنی صادق هدایت پشت کدام میز می‏ نشسته، فنجان قهوه را لب دهانش می‏ گرفته و به «لَکاته» فکر می‏ کرده؛ یا جلال بعد آن‌که از خانه بیرون می‏ زده تا با سیمین دعوایش نشود، سر کدام میز‏ ‏ می‏ نشسته و سیگارش را می ‏گیرانده و سنگی بر گوری را می ‏نوشته است. حتی وقتی با هم بودیم چشمت به دکه‏ ی‏ روزنامه‏ فروشی بود تا چلچراغ را بخری و آرشیو‏ چندین و چند ساله‏ ات ناقص نشود. خدایا من جان می ‏دادم برای این مرد؛ مردی که هیچ‌وقت به جای ساعت بیست و یک نگفت نُه شب. مگر این روزها چندتا از این مردها پیدا می‏ شوند؟

دخترپیچ، سعیده شفیعی، نشر چشمه، 1395، ص 38.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام اگر اشتباه نکنم شما خانومه شفیعی،همون نویسنده ی کتاب هستید.با فرض اینکه فرض اولم درست باشه ادامه میدم.اینکه یه نویسنده میاد تو این سایت و از کتابش مینویسه(در حالت عادی)بد که نیست هیچ بلکه خیلی هم خوب و پسندیده است(حتما ادامه بدید).اما اینکه این نویسنده ... دیدن ادامه » تو این سایت فقط کتاب خودش رو جزو مطالعه شده هاش زده و فقط هم زیر کتاب خودش متن نوشته و مینویسه،یه مقدار حالت تبلیغات صدا و سیما بهم دست میده!!!!!!!
حالا جدا از این مسایل.....................داستان کتاب روایتیست واقعی آیا؟
۲۹ فروردين
دوسته عزیز..فک نکنم ایشون خوده نویسنده باشن:/اگ هم خودشونن،حتما اومدن اطلاعاته بیشتری درباره ی کتاب بدن و برن...خوده من با این متنایی ک ایشون گذاشتن،عاشقه این کتاب شدم و حتما میخرمش..پس اگ تبلیغم باشه،کاره اشتباهی نکردن:)
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پَر کردن گل‏ های به آن کوچکی کار آسانی نیست. آن گل‏ های ظریف و حساس. باید باهاشان مدارا کرد. صبر و تحمل باید داشت. همین است که زن‏ها بیشتر تاب می‏ آورند. دستانِ ظریف ‏شان هم برای این کار بهتر و به قاعده‏ تر است. مردها حوصله‏ اش را ندارند. بعد یکی دو ساعت، به یک بهانه‏ ای می‏ کشند کنار. انگار از همان اول هم نبوده ‏اند. وقت کار هم خیلی دل ... دیدن ادامه » نمی‏ دهند. زن‏ها سومین گل را دست گرفته اند که مردها تازه دارند اولی را پَر می ‏کنند. شاید برای همین هم هست که وسط راه کم می ‏آورند. آدم وقتی ببیند بود و نبودش در نتیجه‏ ی کار فرق چندانی ندارد کم می ‏آورد دیگر. احمد هم کم آورده بود؟ کجای راه مانده بود که برنگشت؟ احمد که مرد میانه ‏ی راه نبود. ماندگار مشت مشت گل برمی ‏دارد و توی سینی زیر دستش می‏ ریزد. دستش که به سمت گل‏ها می ‏رود چهارتا النگو به هم می‏ خورند و صدا می ‏کنند. احمد از گناباد برایش خریده بود. اما حالا کجاست که این روزهای زعفرانی را ببیند؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مشکل مردم این است که به قدری عاشق باورهای شان هستند که تمام الهامات شان یا باید قطعی و جامع باشد یا هیچ.نمی توانند این احتمال را قبول کنند که حقیقت شان شاید فقط عنصری از حقیقت را در خود داشته باشد.

این قطعه‌ای است از آخرین نوشته آیدین بزرگی پیش از صعود نهایی: «داستان رسیدن ما تا این‌جا گفتنی نیست. حس کردنی است. چشیدنی است. اگر روی کاغذ بیاید خیانت به آن روزهاست. خیانت به آن ساعت‌هاست. کلمه نمی‌تواند آن‌چه را لایق آن لحظات است ادا کند. روی کاغذ آوردنش فقط کاستن از ارزش آن پایمردی‌هاست که به خرج دادیم. پس بهتر است در خاطر خودمان ... دیدن ادامه » بماند. بهتر که در سینه حبس شود. بهتر که تجربه‌ای باشد برای آینده‌ی ما. چرا که از این دست تجربه‌ها نیست که قابل انتقال باشد. تحمل صدها مشکل که پشت سر هم بر تو فرود می‌آیند، فقط لمس کردنی است، چشیدنی است. فقط آرزوی ما این است که کسی مانند آن‌چه بر ما آمد را تجربه نکند. همین. ...آخرین جملاتم را پیش از عازم شدن می‌نویسم. رفتن رسیدن است. هدف قله نیست، هدف جرئت کردن است.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احمقانه است فکر می کنیم خداوند فقط وقتی صدای افکارمان را می شنود که او را به اسم صدا می زنیم و نه وقتی که مشغول افکار پلید روزمره مان هستیم.
هر آدمی تاریخ انقضا و شرایط نگهداری خاص خودش را دارد. همیشه باید یکی باشد که موقع معاشرت به ما گوشزد کند «لطفاً قبل از مصرف به تاریخ انقضا دقت کنید». یک عده به محض باز کردن درِ بسته، تاریخ مصرف‏شان تمام است و اگر نگه‏شان داری خیلی زود فاسد می‏شوند. بعضی آدم‌ها را حتماً باید داخل یخچال نگه‏ داری، بیش از یک هفته هم قابل استفاده نیستند ... دیدن ادامه » و باید دورشان بریزی. برخی دیگر را در هوای معمولی هم چند هفته‏ ای می ‏توان نگه داشت اما باید حتماً دور از رطوبت و نور باشند وگرنه شکل و مزه‏ شان تغییر می ‏کند. فقط عده‏ ی کمی هستند که بدون یخچال و با وجودِ رطوبت و نور می‏ توان سال‏ ها نگه شان داشت.

دخترپیچ، سعیده شفیعی، چشمه، 1395، ص77.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اونقدر از خوندن این کتاب لذت بردم که بلافاصله پس از اتمامش با نویسنده ش ارتباط گرفتم و مراتب غبطه م رو اعلام نمودم. فرهاد جعفری انسان بسیار فرهیخته ایست ، و شک نکنید که کتابش بر جانتان خواهد نشست. این رو پنج سال بعد از خوندن کتاب ، یک روز که همینطور بی هوا جلوی تلوزیون نشسته اید، گوشی به دست می گیرید و گوگل می کنید : anastasiya vertinskaya ، درک خواهید ... دیدن ادامه » کرد!
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
فرشته حسین پور ، علیرضا اعرابی و Mhrnshhh Gh این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 25