:  چشمه
:  ۱۲۸۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
تایلر می گوید:در دوران باستان بالای یه تپهی کنار رودخانه آدم هارو قربانی میکردند.هزارها انسان.به من گوش کن.آدم هارو قربانی میکردن و روی تل هیزم میسوزوندن.
بعد از اینکه صدها قربانی سوزانده شدند یک ماده غلیظ و سفید رنگ از قربانگاه به سمت رودخانه راه افتاد.
سال‌ها و سال‌ها روی توده ی سوختهی هیزم باران بارید و از میان خاکستر گذشت و تبدیل به محلول قلیاب شد بعد با چربی ذوب شده بدن قربانیا ترکیب شد و صابون غلیظ و سفید رنگی از زیر قربانگاه به سمت رودخانه راه افتاد.
بعد ... دیدن ادامه » از سال‌ها آدمکشی و باران قدیمی ها فهمیدن که اگه لباسشونو اونجایی از دریاچه بشورن که صابون هست،لباساشون تمیز تر شسته میشه.
تمدن هایی که صابون نداشتن از ادرار خودشون و سگاشون برا شستن لباس و موهاشون استفاده می کردن،به خاطر اون یه ذره اسیداوریک و امونیاکی که تو ادرار هست.
به حیواناتی فکر کن که برای آزمایش محصولات ازشان استفاده میکنن
به میمون هایی که به فضا پرت میشن
بدون درد،بدون مرگ،بدون قربانی،ما هیچ چیز نداشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می‌جست و آن را نمی یافت.
"پس کجاست؟ چه مرگی؟" دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز نمرده بودم، ولی داشتم به سرعت می گندیدم.
کی تو این وضعیت نبود؟
همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم.
پریسا پسندیده و ناصر یُلمه این را خواندند
علیرضا اعرابی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روی هم رفته دنیای واقعا وحشتناکی بود و بعضی وقت ها دلم برای تمام آدم هایی که درش زندگی می کردند می سوخت .
روژیتا احمدی و مریم جمالی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین ، دود ، جنایت ، هوای مسموم ، آب مسموم ، غذای مسموم ، نفرت ، نومیدی . همه چیز . تنها چیز زیبای زمین حیواناتشن که اون ها هم دارن قتل عام می شن . همه شون به زودی نابود می شن ، به جز موش های دست آموز و اسب های مسابقه . خیلی ناراحت کننده ست ، تعجب نداره که تو این قدر مشروب می خوری .
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ان شاهزاده خانم کوچک منتظر شاهزاده است؟چرا خودش برای نجاتش دست روی دست گذاشته است؟/مادر جون چرا اسمم یادت رفته
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عمه داشت با لباس کهنه های چند ساله ی خانواده گلیم چهل تکه ای می دوخت که حالا تمام شده و کف اتاقم پهن بود، گلیمی به پیچیدگی و غنای خود گذشت زمان...

|¤ در راه | جک کرواک ¤|
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از ده دوازده قدم هر دو رو برگرداندیم، چرا که عشق دوئل است، و برای آخرین بار همدیگر را نگاه کردیم.

|¤ در راه | جک کرواک ¤|
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها آدم هایی که باهاشان حال می کنم دیوانه هایند، آدم هایی که دیوانه ی زندگی اند، دیوانه ی حرف زدن اند، دیوانه ی نجات یافتن، در یک آن خوره ی همه چیز هستند، آدم هایی که هیچ وقت خمیازه نمی کشند و حرف های معمولی نمی زنند، فقط می سوزند، می سوزند، می سوزند عین آتش بازی های زردفامی که مثل عنکبوت هایی میان ستاره ها منفجر می شوند و وسط شان نور ... دیدن ادامه » تند آبی رنگی می بینی و همه می گویند" وااای!"

|¤ در راه | جک کرواک ¤|
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبی هست در کل .ولی نویسنده در به کار بردن ویژگی های منفی شخصیت داستان (الدو )بسیار اغراق کرده یعنی این ادم اصلا ویژگی مثبتی نداشته ؟به نظر من اگر از جنبه های مثبت این ادم هم میگفت بهتر بود وکسی که داستان را روایت میکنه همیشه حضورش کم رنگه ترجمش هم نسبتا خوب بود با این که من اثار ترجمه اقای خاکسار را دوست دارم نظرم در مورد ریگ روان ... دیدن ادامه » متوسطه.
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
الدو گفت مردم با سگ ها بد رفتاری میکنند چون تحمل این شکل از وفاداری را ندارند...گفت مهمترین تاثیر دنیای دیجیتال بر دنیای ما این است که وقتی میبینیم یکی دارد عکس میگیرددیگر صبر نمیکنیم عکسش را بگیردو از جلوی دوربین اش رد میشویم همون طور راهمون را مثل گاو میکشیم ومیریم.ریگ روان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقاشی های مان به یخچال یا حتی نزدیک یخچال هم اویزان نمیشد چون والدین مان دقیقا لایق همان چیزی که بودند با انها رفتار میکردند:زباله.
انها توی خانه بچه ها زندگی نمیکردند،ما توی خانه انها بودیم.خوردنمان هم دست خودمان نبود.دوستی دارم که بچه ی هفت ساله اش فقط دوست دارد چیز های سفید بخورد.اگر همچین چیزی میگفتم پدر ومادرم میگفتند((بفرما))،ویک ... دیدن ادامه » کاسه خمیر جلوم میگذاشتندوپشت بندش هم چسب چوب یا گچ.
اصلا سخت گیر نبودند.یا بد زبان.قانون های ان زمان با حالا فرق داشت خصوصا در زمینه تنبیه بدنی.صفحه 20و21جستار بارک الله پسر/دیوید سداریس
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت دنیا پر از کسانی است که ادم را ناامید می کنند........مادرم شامم را میداد ومیگفت فرنسی اگه یه وقت یه دوست دختر پیا کردی راستش را بهش بگو وهیچ وقت ناامیدش نکن /باشه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نظریه های یک هنرمند درباره هنر همیشه در ناکامی های هنری اش ریشه دارند میزان عشق وعلاقه اش به این تیوری ها نسبت مستقیم دارد با شدت شکست هایش./ریگ روان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به محض این که شغلی پیدا کنید که مورد علاقه تان نیست هر چقدر هم مقاومت نشان دهید باز به ان وابسته می شوید./ریگ روان
سهیل میراحمد و بهار موسوی این را خواندند
فرشته حسین پور و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
http://alef.ir/prtf10djcw6dcea.igiw.html

عاشقانه‌ای با رنگ و بوی مطبوع زعفرانی!

بابک ... دیدن ادامه » لهراسبی؛ 10 تیر 1396

10 تیر 1396 ساعت 22:34

«دختر پیچ»
نویسنده: سعیده شفیعی
ناشر:چشمه، چاپ اول 1395
163صفحه، 13000تومان

شما می‌توانید کتاب «دختر پیچ» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.

*****


داستان عاشقانه در ویترین کتابفروشی‌ها همیشه محبوب و پر مخاطب بوده و خواننده خاص خود را داشته و نام‌های آشنایی در صدر فروش این نوع داستان در حافظه ما جا خوش کرده است. بسیاری از داستان‌های عاشقانه دو روند روایی را طی می‌کنند. یکی حدیث دوری و شرح فراق و دیگری تلاشی برای گرفتن جواب که "چرا چنین شد؟" و پس از خواندن داستان، مخاطب به درک تازه‌ای از عشق و رابطه می‌رسد.

شاید بتوان گفت بهترین و بدترین داستان‌هایی که خوانده‌ایم پیرامون مساله عشق روایت شده‌اند و این بیانگر آن است که خلق آثار عاشقانه کار مشکلی است و دغدغه های خاص خود را دارد. نویسندگان این قسم آثار روی خط باریکی در حرکت هستند که خروجی کارشان با اندکی تعلل از یک اثر ارزنده می تواند به اثری کم مایه تنزل پیدا کند و همیشه بیم آن می­‌رود که این نوشته ها از دایره ادبیات جدی خارج شده و مورد هجمه منتقدان قرار گرفته و در قفسه داستان‌های سبک و سطحی جا خوش کنند.

"دختر پیچ" اولین رمان سعیده شفیعی روایت سفر و شرح احوالات دختر آزرده خاطری­‌ست (متولد تهران و ساکن کرج) به خراسان، برای کشف دلایل جدایی و پایان یافتن رابطه‌اش با پسری که زادۀ خراسان است. این کتاب توسط نشر چشمه وارد بازار شده، ناشری حرفه ای که به انتشار آثار موفق ادبیات داستانی معاصر شناخته می شود، حالا که یک ناشر خوشنام داستانی عاشقانه را چاپ کرده، بی شک فرصت مناسبی است تا خواننده یک اثر جدی در این زمینه باشیم چراکه آثار خواندنی با این حال و هوا، چندان منتشر نمی شود.

این رمان عاشقانه در 20 فصل و از سه زاویه دید روایت شده است. دو راوی اول شخص که از شخصیتهای اصلی داستان محسوب می شوند و یک راوی دانای کل توسط نویسنده به خدمت گرفته شده که داستانی جذاب و در عین حال متفاوت با جریان معمول داستانهای عاشقانه را برای خواننده بازگو کند. سعیده شفیعی این رمان خوشخوان را که (به گفته خودش) از خاطراتش وام گرفته، به عاشقانی تقدیم کرده که مرز نمی­‌شناسند!

بخش قابل توجهی از ماجراهای رمان در حین سفر با قطار تهران - مشهد می­‌گذرد و در خلال این سفر نسرین طی فلاش­‌بک­‌های مختلف به مرور خاطراتش می پردازد. او با یادآوری گذشته می کوشد به ذهن پریشانش سروسامانی داده و علت آشفتگی و مشکلات کنونی اش را دریابد. نویسنده برای شرح اوضاع و حال نسرین، با تبحر در این رهگذر خاطراتش را از بایگانی ذهن او بیرون کشیده و پیش روی خواننده رمان می گذارد و با پرهیز از احساساتی شدن و نثرهای پر سوز و گداز شاعرانه، آشفتگی­ او را با خونسردی روایت می‌کند و همین به تاثیر گذاری بیشتر داستان می انجامد.

داستان با نسرین شروع می­‌شود و با نسرین هم به پایان می‌رسد. اما سعیده شفیعی با آوردن دو راوی دیگر این امکان را به مخاطبش داده تا از زاویه دید دیگری نیز به این ماجرای تلخ بنگرد. شاید در نگاه نخست، حضور دیگر راوی ها در داستان چندان ضروری جلوه نکند و تنها به پیچیده شدن داستان انجامیده باشد، اما همین مساله به نویسنده امکان تاثیر گذاری بیشتر و همچنین همراه کردن بهتر مخاطب را داده است. پیداست که نویسنده استفاده درست از روایت و پرداخت را خوب بلد است و از دادن همه اطلاعات به درستی پرهیز کرده و سعی می کند با مدیریت پروسه انتقال اطلاعات، بر کشش بیشتر رمان بیفزاید.

بی شک استفاده از یک قابلیت روایی متضمن بهره برداری از مزایای آن است. ولی شفیعی گاه از این امکان بهره کافی نمی‌گیرد؛ برای نمونه، بود و نبود بخش های مربوط به دو شخصیت "ماندگار" و "حمید" بیشتر از آنکه به یک ارتباط درونی روایی متکی باشد، مجالی برای طرح بحث‌های تولید زعفران است.

از دیگر سو تلقی نسرین از طبقه شهری و روستایی و جایگاه زن و مرد به شدت سنتی است. او به عنوان دختری شهری و اهل کتاب، در ته ذهنش مقام و شخصیتی ازلی برای خود قائل است که با فروتنی از آن می‌گذرد و پا به بخش فرودست کشورش می‌گذارد. گویی از برج عاج خود پایین آمده و در جستجوی عشق خود پا به کویر می‌گذارد. و این ویژگی "نسرین" را به ورطه سانتی‌مانتالیسمی سوق می دهد که نه تنها به رمان کمکی نمی کند، بلکه می تواند بدان لطمه نیز بزند.

با این حال آنچه در زیر پوست داستان روایت اتفاق می­‌افتد پیوندی است که بین مخاطب و چگونگی تولید زعفران برقرار می­‌شود و فضای داستان را به سنت کاشت زعفران در استان شرقی کشور و باورها و سنت‌های آن منطقه می‌­آراید. کویر و تشنگی، همراه با شیفتگی و زعفران، تقابل جذابی را شکل می دهند که به مدد بیانی تصویری به روایت جان بخشیده اند. یکی از موفق‌ترین بخشهای رمان، ورود نسرین و حمید به حریم یکدیگر است که با توجه به سنتی بودن حمید به زیبایی روایت می‌شود. پایان بندی متفاوت رمان را نیز باید از امتیازات آن محسوب کرد، هم به دلیل تاثیر گذاری اش به واسطه به هم ریختن انتظارات خواننده و هم به دلیل اینکه نقش مهمی در فاصله گرفتن بیشتر اثر حاضر از رمان‌های عاشقانه عامه پسند دارد.

نام رمان (دختر پیچ)، ارجاعی است به مرغوب‌ترین نوع زعفران که هیچ ناخالصی ندارد و اشاره‌ای ست به چگونگی حسی که نسرین به حمید دارد. همچنین در خراسان برخی از مردم اعتقاد دارند که کاشت زعفران نحس است. رگه های چنین باوری را در این رمان نیز می توان مشاهده کرد که در کنار دیگر عناصر بر آمده از زندگی و باورهای سنتی مردم آن ناحیه به غنای محتوایی «دخترپیچ» افزوده است.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه نثر مکانیکی و دم دستی داشت مترجم..به نظر می آمد که خیلی از کتاب هم سانسور شده است . فصل دوم هم روایت خیلی آماتور پیش می رفت . چون با متن اصلی مواجهه نیستم سخت است بگویم مشکل نویسنده بوده است. شاید مترجم نتوانسته از پس کار بر بیاید یا شاید جوایز خارجی هم مثل جوایز داخلی به کتابهایی که جایزه می دهند دلیل بر صد در صد حرفه ای بودن نویسنده ... دیدن ادامه » و رمان نباشد. مثلا من رمان قلعه مرغی و روزگار هرمی از سلمان امین که جایزه تراز اول هوشنگ گلشیری را برده بود را خواندم. واقعا افسوس خوردم که همچین کتابی باید همچین اسمی رو جلد کتابش باشد. و فقط قلعه مرغی نیست خیلی از کتاب ها از این استثنا نیستند. تنها کتابی که از جوایز گلشیری خوانده ام و لذت واقعی از متن برده ام رمان آداب بیقراری یعقوب یادعلی بوده . نصف بیشترشان همان رمان های عامه پسند گذشته بوده اند که نوع نگاهشان به عشق و به خیلی چیزهای دیگر رنگ باخته یا عوض شده. نویسنده هایی چون شهریار مندنی پور و ابوتراب خسروی و دیگر نویسنده های ایرانی از این دست که به نثر ایمان دارند باید ده سالی یکبار کتاب هایش تجدید چاپ شود بعد ترجمه هایی از این دست طی دو سال به چاپ چهاردهم پانزدهم برسند. ما داریم چه بلایی سر ادبیات ایران می آوریم ؟
علی زمانی ، یاسمن غنی و پریسا پسندیده این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


ما با خیال زنده ایم. به همین دل خوش کُنک های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی. واقعیت همان خط صاف تکراری همیشگی ست که فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک عمر مشغول مان می کند. اما خیال، پرواز است. ما با خیال جهان را وسیع می کنیم. جهان را قابل تحمل می کنیم.
فرشته حسین پور و روژیتا احمدی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دونم احساس دوگانه‌ام رو نسبت به این کتاب چه‌طوری بیان کنم!من ترجمه‌ی نشر چشمه رو خوندم و به نظرم به یه بار خوندنش می‌ارزه.اما چند نکته:
۱)به نظرم این اشتباهه که این کتاب رو جزو رمان یا داستان دسته‌بندی کنیم.بیش‌تر شبیه یه بیانیه‌ی سیاسی و مذهبی(یا شاید غیر مذهبی!) از طرف نویسنده هست.
۲)شاید تا وسط‌های کتاب بتونه خواننده رو با خودش همراه کنه،ولی به‌تدریج فلش‌بک‌های تکراری(مثل تکرار چندباره‌ی ترک کردن هانس توسط همسرش) و تکرار توضیح دادن شخصیت بقیه توسط دلقک(مثل این که چند بار تکرار می‌کنه که چرا از فلانی بدش میاد!) آدم رو از خوندن این کتاب خسته می‌کنه.
۳)تو ... دیدن ادامه » بخش‌هایی از کتاب(مثل رویارویی هانس با پدرش)،دلقک مدام خاطرات گذشته رو مرور می‌کنه و خواننده گیج میشه!
۴)علاقه‌ی بیش از حد دلقک به کارهایی که باعث رنجش خودش میشه،خواننده رو آزار میده.مثل وقتی که سکه رو پرت می‌کنه تو خیابون و تا آخر کتاب حسرت اون سکه رو می‌خوره.
۵)کتاب بیش از حد شلوغه.از یه کتاب سی‌صد و خورده‌ای صفحه‌ای(البته ترجمه‌ش رو عرض می‌کنم) انتظار نمیره که این همه شخصیت تو داستانش باشند که به نظرم خوب هم استفاده نشده.درباره‌ی بیش‌تر شخصیت‌ها یه توضیح مختصر داده که تازه خیلی‌هاشون مشابه هستند(مثل چند نفری که عضو انجمن کاتولیک بودند).با وجود این‌که اسم‌ها رو یادداشت می‌کردم،ولی باز هم گاهی یادم می‌رفت که این شخصیت‌ها چه گذشته‌ای داشتند!
-توضیح:این متن رو برای سایر ترجمه‌ها هم نوشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یر نشده‌ بود، اما چهره‌اش‌ دیگر‌ برق‌ آن‌ روزها را نداشت‌. روی ‌صورتش‌ هنوز جای‌ آن‌ جوش‌ها پیدا بود و لبخندش هنوز هم‌ به‌ همان زیبایی. گفت‌: «نمی‌خوام‌ مزاحمت‌ بشم‌.»
«مزاحم‌ نیستی‌.»
و برایش‌ گفتم‌ نزدیک چهارده‌ سال‌ است‌ ازدواج‌ کرده‌ام‌ و دو فرزند دارم، یک‌ دختر و یک‌ پسر. گفتم‌: «چند بار دیگه‌ هم‌ دیده‌ بودمت‌.»
«منم ... دیدن ادامه » همین‌طور‌.»
گفت‌ ترسیده‌ که‌ سلام‌ و احوالپرسی‌ کند، چون‌ فکر کرده‌ ممکن ‌است‌ جوابش‌ را ندهم‌. گفتم‌: «تازه‌ اومده‌ین‌ تو این‌ محله‌؟»
سر تکان داد. گفت‌‌ دو سال است که از شوهرش‌ جدا شده و حالا با دخترش‌ توی‌ کوچه‌ی ‌بیست‌ و پنجم‌، آپارتمان کوچکی‌ اجاره‌ کرده‌اند. نمی‌خواستم‌ درباره‌ی شوهرش چیزی‌ بپرسم‌. اصلاً میل‌ نداشتم‌ درباره‌ی چیزی‌ کنجکاوی‌ کنم‌. فقط پرسیدم‌: «دخترت‌ چند سال‌شه‌؟»
سعیده شفیعی و فرشته حسین پور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


-وقتى مى‌رفتم همه چیزو پاک کردم. نمى‌خواستم دلم اینجا واسه چیزى تنگ بشه. 
+چیزاى ... دیدن ادامه » قشنگ چى؟ با پاک‌کنت اونارَم پاک کردى؟ 
-اون موقع قشنگ نبود. دست‌وپاگیر بود. مزاحم بود. فقط مى‌خواستم برم. نمى‌خواستم چیزى مانعم بشه. بعدش هم وقتى همه چیز عوض مى‌شه یه‌جا و درهم عوض میشه. انتخابى که ندارى. 
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما با بی توجهی خودمان را در افکار منفی غرق می کنیم و نمی دانیم دایم فکر کردن به اینکه
" من مفت نمی ارزم"
احتمالا به اندازه ی کشیدن روزی،
یک ... دیدن ادامه » کارتن سیگار بی فیلتر کامل سرطان زاست...


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در «نوشتن مانند بزرگان» ویلیام کین - نه با رفتن به هزارتوی بحث‌های نظری، بلکه با شیوه‌ای جذاب و مبتنی بر نمونه‌های موردی - سراغ روش «همانندسازی» رفته و با بررسی و تحلیل شیوه روایت، سبک و فنون بلاغی بیست و یک نویسنده بزرگ تاریخ ادبیات جدید، به خواننده کمک می‌کند تا شناخت خودش را از ساختار داستانی عمیق‌تر کند، پایه‌ فنی‌اش را ارتقا ... دیدن ادامه » دهد و امکانات نهفته در زبان را کشف و درک کند. «همانندسازی» یکی از قدیمی‌ترین و موثرترین شیوه‌های یادگیری نوشتن است و چنان که کین در مقدمه این کتاب توضیح می‌دهد، بعد سال‌ها دوری از مراکز و قرار گرفتن در حاشیه، دوباره در دانشکده‌ها و مدرسه‌های داستان‌نویسی آمریکایی احیا شده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اندیشیدن را جدی بگیریم. اندیشیدن. آنچه ما کم داریم، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه ی یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن.

بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم . نویسنده نباید - فقط - در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن هست دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟


ناصر یُلمه این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

یوساریان با خونسردی گفت: اونا می‌خوان منو بکشن.
کلوینگر فریاد زد: هیشکی نمی‌خواد تو رو بکشه.
یوساریان ... دیدن ادامه » پرسید: پس چرا به طرفم تیراندزی می‌کنن؟ اونا می خوان همه رو بکشن.
خب چه فرقی می‌کنه؟
می‌خواست بداند، اونا کی‌ان؟ فکر می‌کنی مشخصا کی می‌خواد تو رو بکشه؟
یورسایان بهش گفت: تک‌تک شون.
تک‌تک کی ها؟
فکر می‌کنی تک‌تک کی‌ها؟
هیچ تصوری ندارم.
پس از کجا می‌دونی که می‌خوان منو بکشن؟

یکی از مهم‌ترین رمان‌های امریکایی "ضدجنگ"

عنوان کتاب: #تبصره_22
نویسنده: #جوزف_هلر

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا خطرناک تر از آن است که تنها پرسه بزنیم بی اینکه کسی در خانه منتظرمان باشد ، کسی که وقتی نمی آییم نگران مان شود و بلکه به جست و جومان بیاید؟

¤| صدای افتادن اشیاء | خوآن گابریل واسکس
علیرضا اعرابی این را خواند
مژگان خراسانیان و احسان جهروتی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بدترین چیزی که برای آدم اتفاق می افته اینه که بفهمه خاطراتش دروغه .

¤| صدای افتادن اشیاء | خوآن گابریل واسکس
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برداشت آخر را از عمد سُرفـه کردم
تا یک بار دیگر بیشتر بگویم
که چقدرها دوستت دارم
و ... دیدن ادامه » این حجمِ بی قراری چشم ها تمامش بداهه بود
برداشت بهتر بسیار داشتیم اما
با تلخیِ بی پایان تمام شد
و تمام شد ...

*اسکارلت دهه‏‌ی شصت
*سجاد افشاریان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 27