:  چشمه
:  ۱۱۲۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
چرا آرزو داریم کسانی که دوست شان داریم به زندگی بازگردند وقتی می دانیم قبل از مرگ چه قدر عذاب کشیده اند. این قدر ازشان متنفریم؟
محمدرضا نجفیان این را خواند
مهنّا صحافی ، فرشته حسین پور و یوسف نیک نژاد این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی! همچنان که در خانه ی ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار.
ما از دوزخ بیگانگی ها گریخته ایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم.
اگر به خانه ی ما فرود می آیی خلوت ما را مقدس شمار!
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوستالژی یک نسل.
فریبا واعظ زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشته‌مرده‌ی ادبیات بودیم، هر دومان. اصلاً واسطه‏ ی آشنایی ما شیراز و همایش و کعبه‏ ی زرتشت نبود؛ ادبیات بود و تاریخ یا همان به قول تو فرهنگ. واقعاً هم برایم پیدا کردن پسری که ادبیات را بشناسد و بفهمد آسان نبود، آن هم وسط نقش رستم و کنار کعبه ‏ی زرتشت. فکرش را بکن. با حساب تمام جای‌گشت‏ های ممکن، باز هم احتمالش صفر بود. آن هم در شهری ... دیدن ادامه » که نه شهر من بود نه شهر تو. مگر چند مرد پیدا می‏ شوند که وسط اظهارنامه و سود و زیان و بدهکار و بستانکار به ادبیات هم فکر کنند؟ یادم نمی ‏رود آن دفعه که در کافه نادری بودیم. تفریحت این بود که بنشینی و حدس بزنی صادق هدایت پشت کدام میز می‏ نشسته، فنجان قهوه را لب دهانش می‏ گرفته و به «لَکاته» فکر می‏ کرده؛ یا جلال بعد آن‌که از خانه بیرون می‏ زده تا با سیمین دعوایش نشود، سر کدام میز‏ ‏ می‏ نشسته و سیگارش را می ‏گیرانده و سنگی بر گوری را می ‏نوشته است. حتی وقتی با هم بودیم چشمت به دکه‏ ی‏ روزنامه‏ فروشی بود تا چلچراغ را بخری و آرشیو‏ چندین و چند ساله‏ ات ناقص نشود. خدایا من جان می ‏دادم برای این مرد؛ مردی که هیچ‌وقت به جای ساعت بیست و یک نگفت نُه شب. مگر این روزها چندتا از این مردها پیدا می‏ شوند؟

دخترپیچ، سعیده شفیعی، نشر چشمه، 1395، ص 38.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام اگر اشتباه نکنم شما خانومه شفیعی،همون نویسنده ی کتاب هستید.با فرض اینکه فرض اولم درست باشه ادامه میدم.اینکه یه نویسنده میاد تو این سایت و از کتابش مینویسه(در حالت عادی)بد که نیست هیچ بلکه خیلی هم خوب و پسندیده است(حتما ادامه بدید).اما اینکه این نویسنده ... دیدن ادامه » تو این سایت فقط کتاب خودش رو جزو مطالعه شده هاش زده و فقط هم زیر کتاب خودش متن نوشته و مینویسه،یه مقدار حالت تبلیغات صدا و سیما بهم دست میده!!!!!!!
حالا جدا از این مسایل.....................داستان کتاب روایتیست واقعی آیا؟
۲۹ فروردين
دوسته عزیز..فک نکنم ایشون خوده نویسنده باشن:/اگ هم خودشونن،حتما اومدن اطلاعاته بیشتری درباره ی کتاب بدن و برن...خوده من با این متنایی ک ایشون گذاشتن،عاشقه این کتاب شدم و حتما میخرمش..پس اگ تبلیغم باشه،کاره اشتباهی نکردن:)
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پَر کردن گل‏ های به آن کوچکی کار آسانی نیست. آن گل‏ های ظریف و حساس. باید باهاشان مدارا کرد. صبر و تحمل باید داشت. همین است که زن‏ها بیشتر تاب می‏ آورند. دستانِ ظریف ‏شان هم برای این کار بهتر و به قاعده‏ تر است. مردها حوصله‏ اش را ندارند. بعد یکی دو ساعت، به یک بهانه‏ ای می‏ کشند کنار. انگار از همان اول هم نبوده ‏اند. وقت کار هم خیلی دل ... دیدن ادامه » نمی‏ دهند. زن‏ها سومین گل را دست گرفته اند که مردها تازه دارند اولی را پَر می ‏کنند. شاید برای همین هم هست که وسط راه کم می ‏آورند. آدم وقتی ببیند بود و نبودش در نتیجه‏ ی کار فرق چندانی ندارد کم می ‏آورد دیگر. احمد هم کم آورده بود؟ کجای راه مانده بود که برنگشت؟ احمد که مرد میانه ‏ی راه نبود. ماندگار مشت مشت گل برمی ‏دارد و توی سینی زیر دستش می‏ ریزد. دستش که به سمت گل‏ها می ‏رود چهارتا النگو به هم می‏ خورند و صدا می ‏کنند. احمد از گناباد برایش خریده بود. اما حالا کجاست که این روزهای زعفرانی را ببیند؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مشکل مردم این است که به قدری عاشق باورهای شان هستند که تمام الهامات شان یا باید قطعی و جامع باشد یا هیچ.نمی توانند این احتمال را قبول کنند که حقیقت شان شاید فقط عنصری از حقیقت را در خود داشته باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

این قطعه‌ای است از آخرین نوشته آیدین بزرگی پیش از صعود نهایی: «داستان رسیدن ما تا این‌جا گفتنی نیست. حس کردنی است. چشیدنی است. اگر روی کاغذ بیاید خیانت به آن روزهاست. خیانت به آن ساعت‌هاست. کلمه نمی‌تواند آن‌چه را لایق آن لحظات است ادا کند. روی کاغذ آوردنش فقط کاستن از ارزش آن پایمردی‌هاست که به خرج دادیم. پس بهتر است در خاطر خودمان ... دیدن ادامه » بماند. بهتر که در سینه حبس شود. بهتر که تجربه‌ای باشد برای آینده‌ی ما. چرا که از این دست تجربه‌ها نیست که قابل انتقال باشد. تحمل صدها مشکل که پشت سر هم بر تو فرود می‌آیند، فقط لمس کردنی است، چشیدنی است. فقط آرزوی ما این است که کسی مانند آن‌چه بر ما آمد را تجربه نکند. همین. ...آخرین جملاتم را پیش از عازم شدن می‌نویسم. رفتن رسیدن است. هدف قله نیست، هدف جرئت کردن است.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احمقانه است فکر می کنیم خداوند فقط وقتی صدای افکارمان را می شنود که او را به اسم صدا می زنیم و نه وقتی که مشغول افکار پلید روزمره مان هستیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی تاریخ انقضا و شرایط نگهداری خاص خودش را دارد. همیشه باید یکی باشد که موقع معاشرت به ما گوشزد کند «لطفاً قبل از مصرف به تاریخ انقضا دقت کنید». یک عده به محض باز کردن درِ بسته، تاریخ مصرف‏شان تمام است و اگر نگه‏شان داری خیلی زود فاسد می‏شوند. بعضی آدم‌ها را حتماً باید داخل یخچال نگه‏ داری، بیش از یک هفته هم قابل استفاده نیستند ... دیدن ادامه » و باید دورشان بریزی. برخی دیگر را در هوای معمولی هم چند هفته‏ ای می ‏توان نگه داشت اما باید حتماً دور از رطوبت و نور باشند وگرنه شکل و مزه‏ شان تغییر می ‏کند. فقط عده‏ ی کمی هستند که بدون یخچال و با وجودِ رطوبت و نور می‏ توان سال‏ ها نگه شان داشت.

دخترپیچ، سعیده شفیعی، چشمه، 1395، ص77.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اونقدر از خوندن این کتاب لذت بردم که بلافاصله پس از اتمامش با نویسنده ش ارتباط گرفتم و مراتب غبطه م رو اعلام نمودم. فرهاد جعفری انسان بسیار فرهیخته ایست ، و شک نکنید که کتابش بر جانتان خواهد نشست. این رو پنج سال بعد از خوندن کتاب ، یک روز که همینطور بی هوا جلوی تلوزیون نشسته اید، گوشی به دست می گیرید و گوگل می کنید : anastasiya vertinskaya ، درک خواهید ... دیدن ادامه » کرد!
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
فرشته حسین پور ، علیرضا اعرابی و Mhrnshhh Gh این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«شب ممکن» رمانی‌ست با واریاسیون‌های تکنیکی و روایی زیاد، که روی زندگی طبقه‌ی متوسط اقتصادی و الیت فکری تمرکز دارد. در این اثر نویسنده سعی می‌کند در غالب یک ساختار پیچیده، زندگی عده‌ای را به تصویر بکشد و با خواننده‌ی اثر، یک چالش متقابل را در باب داوری حقیقت ماجرا آغاز کند. در هر فصل راوی عوض می‌شود و روایت راوی قبلی را نقض می‌کند ... دیدن ادامه » و در آخرین فصل، «محمد‌حسن شهسواری» برگ برنده‌اش را رو می‌کند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نباید با فکر کردن خودت رو به یه گوشه ببری. باید با تفکر خودت رو ببری فضای باز. تنها راهش هم اینه که از این که ندونی چی درسته و چی غلط لذت ببری...
فریبا مروتی و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانون هاش سر دربیاری. زندگی رو قضاوت نکن، فکر انتقام نباش، یادت باشه آدمهای روزه دار زنده می مونن اما آدمهای گرسنه می میرن. موقعی که خیالاتت فرو میریزن بخند و از همه مهمتر، همیشه قدر لحظه لحظه این اقامت مضحک رو تو این جهنم بدون...
فریبا مروتی و Sogand Nowparast این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم در خوشحال های شان فرایند دلسرد کننده را که برای موفقیت طی کرده اند مشاهده می کنند : بلند پروازی، شکست های پیاپی، سرخوردگی، پذیرش شکست، راضی شدن به کم، پذیرش از سر ناچاری، و بالاخره خشنودی از چیزهای کوچک، یک جورهایی زیباست برای یک شخص، ولی وقتی می بینی هزار سال بعد از زمان مقرر اتفاق افتاده افسرده می شوی.(ص268)
یوسف نیک نژاد این را خواند
مهنّا صحافی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی جوان بودم در خلاص کردن خودم تخصص پیدا کردم، وگرنه که آدمها یک گوشه به دامم می انداختند و جلو علامت رنگی نشوید یا لای ماشین های لباس شویی نگهم می داشتند و حرف می زدند و حرف می زدند و حرف می زدند. قبلاً این کارشان دیوانه ام می کرد، تا روزی که متوجه شدم مردم منبع لایزال حکایت اند و انرژی غریب و وقت بی پایان برای روایت شان دارند و اصلا ... دیدن ادامه » ملاحظه ی شنونده را هم نمی کنند. این شد که در مواقع بی کاری و بعد از ورشکستگی ها و قبل از دریافت چک های بیمه ی بی کاری راهی برای زنده ماندن پیدا کردم. بعضی آدمها برای پول کف بینی می کنند، بعضی ساز می زنند و آواز می خوانند، بعضی رو می آورند به فحشا، بعضی گدایی می کنند؛ من مثل یک متعصب گوش می کردم. نشسته روی جعبه ی شیر، تکیه داده به نرده های بالکن، نشسته روی نیمکت پارک، با لبخند و گوش پذیرا__کار شاق شنیدن اضطراب های مردم را تحمل می کردم، یا به قول خودم رازهای کال بدبخت ترین آدم ها را پوست می گرفتم. (ص226)
احسان انجم و مهنّا صحافی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با تمام احترام به حسین یعقوبی عزیز باید بگم این کتاب هیچ حرفی برای گفتن نداشت و اصلا با "امشب نه شهرزاد" قابل مقایسه نیست! طوری که اگه کسی در ابتدا ندونه صاحب هر دو اثر یکیه، در آخر سخت باورش شه که این نویسنده همون مولف جسور امشب نه شهرزاده...!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر نجوایی که درک یا دریافت نشود ، برای همیشه از دست رفته است . این همان نکته ی نامیمون وقایعی است که برای ما رخ می دهد و ثبت نشده یا حتا بدتر از آن ناشناخته ، نادیده یا ناشنیده می ماند و بعدتر دیگر راهی برای بازیابی اش وجود ندارد . روزی که با هم نگذرانیم هیچ وقت باهم نخواهیم گذراند ، مطلبی که کسی می خواهد تلفنی به ما بگوید و تماس می گیرد اما جوابش را نمی دهیم ناگفته باقی می ماند ، دست کم دقیقا همان حرف با همان حال و هوا گفته نمی شود ؛ هر چیزی اندکی یا حتا کلی تفاوت خواهد کرد چون نبود جسارت ، ما را از صحبت باز می دارد .

' قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس


گاهی ... دیدن ادامه » حس می کنم هیچی رخ می دهد ، چون هیچ چیزی بدون گسست رخ نمی دهد ، هیچ چیزی نمی پاید یا دوام نمی یابد یا دایم در خاطر نمی ماند ، حتا یکنواخت ترین و عادی ترین کارهای جهان ، با تکرارشان ، به تدریج خود را فسخ می کنند ، نفی می کنند ، که هیچ چیز همه چیز است و هیچ کس هر کسی که پیش تر بود و چرخ ضعیف دنیا را موجودات فراموش کاری حرکت می دهند که چیزهای گفته نشده ، اتفاق نیفتاده ، ناشناخته و اثبات ناشدنی را می شنوند و می بینند و می دانند . چیزی که اتفاق می افتد با چیزی که اتفاق نمی افتد یکی است ، چیزی را که رد می کنیم یا می گذاریم ذهن مان فراموش کند همان چیزی است که می پذیریم و تصرفش می کنیم ، چیزی که تجربه می کنیم با چیزی که هرگز امتحانش نمی کنیم همانند است و با این حال تمام عمر را به پذیرش و انکار و انتخاب می گذرانیم .

" قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس


تمام هوش و احساس و اشتیاق مان را صرف تمایز میان چیزهایی می کنیم که یکسان ساخته خواهند شد ، اگر تا به حال ساخته نشده باشند ، به همین دلیل است که پر از افسوس و فرصت های از دست رفته ایم ، مملوء از تاییدها و تاکیدها و فرصت های به چنگ آمده ایم ، اما واقعیت این است که هیچ چیزی تایید نشده و همه چیز پیوسته در حال از دست رفتن است . شاید هم هیچ وقت چیزی وجود نداشته است .

" قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس


مردم یک نفر را از ته دل دوست دارند چون مجبورند . همان اتفاقی که در روابط شخصی هم می افتد ، نه ؟ چه بسیار زوج هایی که فقط به اصرار یکی شان ، فقط یکی شان در کنار هم هستند و آن دیگری را مجبور کرده اند او را دوست بدارد .

" قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس


همیشه بخش بزرگ تر حقیقت در سایه قرار دارد . حتا اگر بخش روشن بزرگ تر شود باز هم برد با سایه هاست .

" قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسکاتی عزیز؛

دارم با ماشین‌تحریری امریکایی می‌نویسم و هیچ بعید نیست چندتا اشتباه تایپی هم داشته باشم. بابت‌شان معذرت می‌خواهم.
....

اول ... دیدن ادامه » از زندگی‌ام بنویسم: زندگیِ رهبانی‌ای برای خودم ساخته‌ام؛ روزی شش ساعت درسِ انگلیسی می‌خوانم؛ اتاقِ کوچولویی هم مخصوصِ خودم دارم که خیلی راحت است و هر روز خودم را این‌جا زندانی می‌کنم و خیلی کِیف دارد؛ مثل امروز که با فیلم‌های سیاه‌وسفیدِ تلویزیون عشق می‌کردم [۱۱۱].
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود.
محمدرضا نجفیان و حمید رضایی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود ولی بعد از خواندنش بیشتر در مورد اسم کتاب فکر کردم، طبق گفته مترجم اسم اصلی کتاب پالپ به معنی مبتذل یا بازاری می باشد هرچند به بازاری هم کمتر میخورد ولی نکته اینجاست که گفته می شود" سلیقه ایرانی عامه پسندش کرده است. از همین سلیقه یا ملاحظه پالپ را عامه پسند ترجمه کردم". به قول معروف جای بسی تامل دارد
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه اش خوب و روان نیست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان سالهای ابری یک نوع خودسرگذشتنامه از علی اشرف درویشیان است. این اثر نثری روان و شیرین دارد. البته جذابیت آن در دو جلد اول آن است و در جلد چهارم فضای داستان مقداری کسل کننده می شود. یکی از زیباترین ویژگی های داستان این است که قهرمان داستان که راوی داستان نیز است به اقتضای سن خود و تفکر خود صحبت می کند و در بسیاری از بخش های اول کتاب ... دیدن ادامه » که دوران کودکی قهرمان داستان را شامل می شود بسیاری از اصطلاحات کردی به کار رفته است.
علیرضا پیاب نما و فاطمه جهانی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اردوگاه 14 دیگر خانه نبود، قفسی نفرت انگیز بود.

بقا دستاوردی بود که فقط از طریق اجتماع به دست می آید و نه حادثه فردی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از علاقمندان مستطیل سبز و وقایع داخل و خارج اون هستید، بر شما واجب است که کتاب نیمکت داغ رو حتما بخونید. مثل دیگر آثار استاد صدر، اینجا هم با روایتی ناب و منحصر بفرد و شیرین از تاریخ و حواشی تا کنون ناشنیده دنیای توپ گرد مواجه هستیم. نثر خاص و ظریف آقای صدر، اینجا هم یک کتاب کاملا فوتبالی رو به یک رمان پرماجرا و سرشار از هیجان تبدیل ... دیدن ادامه » کرده که براحتی نمیشه بزمین گذاشتش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر، با توجه به وجود کتاب غلط ننویسیم استاد مرحوم نجفی، تمایز این کتاب؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالش مثل وقتی بود که گاهی در قطار راه آهن برایش پیش می آمد. نشسته ای و خیال میکنی که پیش می روی حال آنکه قطار واپس می رود و ناگهان راستای راستین حرکت را در میابی.

عجب کتابی بود در مدت خواندنش احساس میکردم منم مثل ایوان ایلیچ بیمار هستم و به این سوالش فکر میکردم ، آیا این راهی که رفتم درست بود؟
رضا صادقی این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
دقیقن متن این کتاب تاثیرگذاری زیادی داره ... درود
۱۶ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تم سردی داشت.

کدام احمقی گفته زمان خطی است؟ دروغ گفته. زمان معادله چند مجهولی است.
رضا صادقی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده و خیلی متفاوت از رمان های رایج ایرانی بود.
سرشار از حقایقی دردناک و تلخ. روایتی از عشق و زندگی و اجبار زندگی. تفاوت های فراوان بین حتی دوستان و زاویه های دید متفاوت انها و نگاه کردن و درک مختلف انها از وقایعی یکسان.
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 25