:  چشمه
:  ۱۴۲۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
پنجره‌ی مشرف به میدان اولین رمانِ هوده وکیلی ا‌ست. نویسنده‌ای که پیش از این تجربیاتِ شاعری داشته است.
رمان شروعی تکان‌دهنده و تند دارد. زنی خودش را مقابلِ چشمِ دوستش که راوی اصلی رمان است می‌کشد... امری که به محور اصلی رمانِ هوده وکیلی تبدیل می‌شود. راوی او زنی‌ است بلاتکلیف از طبقه‌ی متوسط. صمیمی‌ترین دوستش روبه‏ روی خانه‏ ی او ... دیدن ادامه » در میدانِ هفتم خودش را می‌کشد، خانه‌ای که قرار بوده او را از گذشته‌ی ناآرامش دور نگه دارد. اما هر چه رمان جلوتر می‌رود این سؤال پیش می‌آید چرا زن وسط خیابان خودش را به کشتن داده و این‏جاست که زمزمه‌ی «قتل» نیز وسط می‌آید... هوده وکیلی در رمانش کارِ روایی را بر عهده‌ی رابطه‌ی پُرفرازونشیب این دو زن و البته آدم‌های اطراف‌شان می‌گذارد و همین رفت‏وآمدهای زمانی ا‌ست که کم‏کم پرده از معما و رفتارِ عجیبِ زنِ مقتول برمی‌‏دارد. خواننده‌ی رمان در هر بخش از متن شاهدِ شکل‌گیری تکه‌هایی از وجودِ ازهم‌پاشیده‌ی این دو زن است که گویا سرنوشت‌شان به‏هم گره خورده. مهم‌ترین نکته نیز در همین وضعیت اتفاق می‌افتد و آن درکِ مفاهیمی چون خانه، تنهایی و دیگری‌ است و البته یک ماجرای رمزآلود که تا پایان رمان دست از سرِ مخاطب برنمی‌دارد.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار جالبی است. خواندن آن را به دوستان توصیه می‌کنم. این کتاب دید جدیدی نسبت به رابطه‌ی انسان و هنر پیش رویمان قرار می‌دهد.
تصاویر بسیاری از آثار هنری و ... در این کتاب به کار رفته است که متأسفانه به علت چاپ سیاه‌و‌سفید وضوح کافی ندارد لذا لازم دیدم که تصاویر را یک به یک در اینترنت جستجو کنم. نتیجه این شد که تمام تصاویر را در فایلی ... دیدن ادامه » ذخیره کردم تا برای مراجعات بعدی و نیز برای دیگران قابل استفاده باشد. پس اگر تصمیم به خواندن این کتاب دارید این فایل پی‌دی‌اف را دریافت کنید تا تمامی تصاویر را هنگام مطالعه به صورت رنگی دراختیار داشته باشید.

https://www.scribd.com/document/377110752/Art-as-Therapy
۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه پیمان خاکسار - نشر چشمه
توصیه‌ی خواندن برای شما: ۱ از ۱٠

* ... دیدن ادامه » ترجمه به‌شکل تاسف برانگیزی بده! من اسم «پیمان خاکسار» رو زیاد شنیده بودم و اولین کتابم از ایشون بود ولی واقعا انتظار نداشتم این کیفیت ترجمه باعث مشهور شدن یک نفر بشه! به وفور کلمات و جملات بی معنی در ترجمه یافت می‌شه.
* از معدود کتاب‌هایی بود که با بی‌میلی و زورکی تمومش کردم. واقعا حیف این‌همه وقت برای این کتاب بی سر و ته.
* به شدت سانسور شده. بعد از چهارصد صفحه متوجه می‌شید که «کافه» ای که از اول داستان درباره‌ش حرف زده می‌شد و همه به چشم بد به کافه نگاه می‌کردن، «استریپ کلاب» بوده! اونم چون یادشون رفته این کلمه رو در حدود صفحه‌ی ۴۰۰ سانسور کنن! در صورتیکه اگر از ابتدا این سانسور صورت نمی‌گرفت، توی دید مخاصب خیلی تاثیر بهتری می‌ذاشت.
* داستان کتاب افتضاحه. بی سر و ته و بی معنی. یک مشت ابله شخصیت‌های داستان هستن که علارغم مقدمه که می‌گه «بارها و بارها می‌زنید زیر خنده و روده بُر می‌شید» من بعد از ۴۷۰ صفحه فقط دو بار لبخند زدم. کارهایی که بدون دلیل احمقانه هستن برای ایرانی‌ها خنده‌دار نیست. شخصیت‌ها هیچ هدفی رو دنبال نمی‌کنن و فقط احمق و حال بهم‌زن هستن. شاید هم ترجمه‌ی افتضاح انقدر به داستان لطمه زده چون می‌بینم که خیلی از نظرات فارسی درباره‌ی این کتاب منفیه ولی نظرات زبان‌های دیگه اینجوری نیست.
* بارها و بارها تصمیم گرفتم کتاب رو بذارم کنار اما هی به خودم می‌گفتم تو مقدمه نوشته «داستان هر چه بیشتر پیش می‌رود، بهتر و بهتر می‌شود و نمی‌توان کتاب را زمین گذاشت» اما واقعا هدر دادن وقته.
* داستان شاید برای آمریکایی‌ها خیلی جذاب باشه چون تمام جزئیات به زندگی آمریکایی‌ها ربط داره، دفترچه‌ی مارک «بیگ چیف»، خودکار فلان، خیابان فلان، کافه‌ی فلان، محله‌ی فلان،‌نوشیدنی فلان، اتومبیل فلان، رد شدن از چهارراه فلان. احساس می‌کنم پولیتزر بردن این داستان به خاطر نزدیکی بسیار زیادش با زندگی خود آمریکایی‌هاست و جزئیات رو به دقت از اون سبک زندگی ذکر کرده ولی واقعا هیچ جذابیتی برای من نداشت.
۶ روز پیش، سه شنبه
سلام. خیلی سخت گیرانه نظر دادید.
۴ روز پیش، پنجشنبه
این که یه نویسنده کتابی رو مطابق با فرهنگ کشور خودش بنویسه ایراد نیست، گرچه که من شباهت های زیادی بین شخصیت های ادمای داستان با افراد جامعه خودمون هم می بینم.
دیگر این که اسم کتاب کاملا برازنده شخصیت های اونه و داستان در مورد یه عده ادم به ظاهر معمولی ... دیدن ادامه » اما در واقع ابلهه.
سوم این که این سبک داستان شاید مورد علاقه شما نباشه اما سبک خاص و جالب توجهیه، از نمونه های مشابه اون می تونم به مرد زنجبیلی، جزی از کل یا ریگ روان و ناطور دشت اشاره کنم. اکثر
ترجمه های اقای خاکسار هم از این دسته کتابهاس.
اما موافقم که رد پای سانسور در ترجمه مشخصه و باعث اسیب به مترجم شده.
کلا تصور میکنم میشه کتابا رو به دو دسته تقسیم کرد. کتابایی که باعث میشه از لحظه اول عاشق شخصیتا بشی و لذت ببری و کتابایی که شخصیتاش کارایی بکنن که کفرتو حسابی دربیارن اما عاشق ذهن خلاقی بشی که تونستی این قدر مغزتو به بازی بگیره و اتحادیه ابلهان از گروه دومه.
۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توی قصه های پریانِ سنتی جادوگر شرور زشته ولی توی قصه های جدید گونه های برجسته داره و ایمپلنت سیلیکونی
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داشت شروع می شد که خفه اش کردم .
درست وسط جمله بود که نقطه گذاشتم .
نمی خواستم کلام تمام شود . نمیخواستم جمله معنا پیدا کند .
نیمه ... دیدن ادامه » شب بود ، گمانم . ناگهان آمد .
یا بهتر بگویم داشت می آمد که من یک گام پَس رفتم . نقطه را گذاشتم و عقب کشیدم . نقطه را گذاشته بودم وسط کلمه . حتی فرصت تمام شدن کلمه را هم نداده بودم چه برسد به تمام شدن جمله .
نمیدانم نقطه را کجای کلمه گذاشته بودم .
شاید روی دال یا بر قوس واو یا روی لبه ی دندانه ی سین .

۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را برای نوجوان ها بسیار توصیه می کنم. به جرات میگم بهترین کتابی بوده که خوندم و بسیار از خواندنش اثر پذیرفتم.
مطمئن هستم که آدم بزرگ ها هم از خواندن این کتاب لذت می برند و تکانی میخورند در زندگی.
۲۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی هم مشتاق زندگی هم بیزار از زندگی
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولا رمان ایرانی نمیخونم این کتاب رو هدیه گرفتم و بسیار خوشحال و راضیم از خوندنش داستان و نگارشش واقعا گیرا و تاثیرگذاره
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع اثر جالبی است. تک گویی خوبی دارد و با خواننده به خوبی ارتباط برقرار می کند. شخصا بیش از هر چیز از صراحت نویسنده خوشم آمد.
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"کلمه ، ناموس نویسنده است" برگرفته از متن کتاب
راهنمای نگارش رمان و البته راهنمای خیلی چیزهای بدردبخور دیگر
البته نویسنده سعی در محدود کردن نویسندگان ندارد و در کتاب می گوید
" کسی می تواند قوانین را بشکند ، که به قوانین مسلط باشد"
۱۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حال و هوای قشنگ و دلپذیری داشت آنقدر که دلم خواست ۱۰۰ سال پیش بود و همراه جری و خانوادش گشتی اطراف کورفو میزدم ... البته در حال حاضر هم کورفو از مناطق زیبا و توریستی یونان است و با خواندن این کتاب ترغیب می شوید سفری به این جزیره زیبا داشته باشید.
۱۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کل اصلا جذبم نکرد ! و در تعجبم چطور به چاپ ٢٥ رسیده؟
۱۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجرا را که به دیگران گفتیم مسخره مان کردند و گفتند خیالاتی شده ایم.
" گراز ؟ توی این شهر، آن هم بالای درخت؟! "
حتا مادربزرگ هم با آن کله ی گرش مسخره ام کرد و پدربزرگ، که این اواخر عادت کرده تکه ای روزنامه مچاله کند و درون حفره چشمانش، میان آن جمجمه ی رنگ و رو رفته ی صد و بیست ساله فرو کند.

|• ... دیدن ادامه » آواز داوود | قاسم شکری



لج، اسبی است که وقتی خر بشود، یابو هم جلودارش نیست...

|• آواز داوود | قاسم شکری
۲۹ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید تنها مرگ بتواند سبب دلخوشی جماعتی شود که یک عمر به طنازی های کسی خندیده اند که حال ، لودگی هایش لوث و بی ارزش شده و همه از رموز و پیدا پنهانِ کارش باخبرند.

|• همزاد | قاسم شکری
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین


به ... دیدن ادامه » نحو غریبی ذهنم روشن است. جز آن چند لحظه‌ی اول که فکر می‌کردم یکی از اعضای خانواده‌ام مرده، در بقیه‌ی لحظات بر خودم و اطرافم کنترل کامل دارم. در آن سال‌های دور، وقتی همکلاسی کشاکویی‌مان شهین سلاطوری شب خوابید و روز بیدار نشد، مرگ مثل یک اتفاق، یا به قول مهربانو مثل یک event خودش را به من نشان داد.

«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #مهناز_توفیق در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، باید بگویم وضعیت من و کریم جوجو در پاییز ۱۳۸۷ کم و بیش شبیه دو مهره‌ی سربازی بود که بر صفحه‌ی شطرنجی گیر افتاده باشند اما نتوانند خودشان را نجات بدهند.

«برشی ... دیدن ادامه » از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #آمنه_مجذوب‌صفا در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید:
توپور در اروپا بسیار محبوب است، اما در نقاط دیگر دنیا کمتر شناخته شده. و این در حالی است که به عنوان یک هنرمند سنت شکن، زمینه هایی که برای ارائه ی دیدگاه های پوچ گرایانه اش درباره جهان برگزیده بود بسیار گوناگون بودند: گرافیست، بازیگر، کاریکاتوریست، نویسنده، شاعر، نمایش نامه نویس، فیلم ساز...


او ... دیدن ادامه » سعی کرده بود فرار کند، همسایه ها هم متقابلا دست به ضد حمله زده بودند. آن ها برای رسیدن به اهدافشان، تردیدی در دست زدن به اعمال خشونت آمیز نکرده بودند. ترلکوفسکی هم چه می خواست و چه نمی خواست، باید به سیمون شول تبدیل می شد. آن ها گزینه ی دیگری برایش نگذاشته بودند.
-از متن کتاب-

۱۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری نبود که بتوانیم بگوییم : ( وای. این کتاب بامن چه کرد) ولی اثر خوب و دوست داشتنی با قلمی خوب و ترجمه ای روان از آقای خاکسار بود. ولی در کل خواندن کتاب را به همه دوست داران کارهای عقیدتی - مذهبی و رمان خوان ها توصیه می کنم...
۱۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام من این کتاب را دو روز پیش سفارش دادم هنوز ارسال نشده است اگر خودم تهران می آمدم زودتر خرید می کردم
۰۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اگر بمیرم و ندانم چه وقتی است
ساعت را از که بپرسم؟

اگر ... دیدن ادامه » رنگ زرد تمام شود
با چه نان بپزیم؟

چه کسی می شنود
پشیمانی اتومبیلی که با آن دزدی می کنند؟

اندوه بار تر از این در دنیا هست
که قطاری زیر باران ایستاده باشد؟

آیا صلح مال کبوتر است؟

اگر همه ی حرفا زده شده
چرا مردم آنقدر صحبت می کنند؟

دانه های یاقوت چه گفتند
وقتی با آب انار روبرو شدند؟

چرا پنجشنبه وسوسه نمی شود
پس از جمعه بیاید؟

چه کسی از ته دل فریاد شادی برآورد
زمانی که رنگ آبی به دنیا آمد؟

این درست است که در لانه ی مورچگان
رؤیانیز یک وظیفه است؟

خوب نیست بی جهنم زندگی کنیم
نمی توانیم دوباره بسازیمش؟

بهتر نیست هرگز نرسیم
تا اینکه دیر برسیم؟

مرکز دریا کجاست؟

می توانم از کتابم بپرسم
آیا واقعا من نوشته امش؟

عشق،عشق،عشق آن زن، عشق آن مرد
اگر رفته اند، کجا رفته اند؟

پس واقعیت نداشت که
خدا در ماه زندگی می کند؟

چند هفته در یک روز است
و چند سال در یک ماه؟

آیا قطارهایی که راه گم کرده اند
از خجالت آب شدند؟

از چه کسی بپرسم برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟

چیزی احمقانه تر از این در دنیا هست
که نامت پابلو نرودا باشد؟


زندگی ما تونلی نیست
میان دو روشنایی مبهم؟

آیا مرگ از نبودن ساخته شده
یا ماده ای خطرناک در درونش هست؟

استخوان های پوسیده ات چه خواهند کرد؟
بار دیگر در جستجوی شکل تو خواهند بود؟

می دانی مرگ از کجا سر میرسد،
از بالا یا از پایین؟

نام اندوه تنهایی گوسفند
چیست؟

و کبوتران اگر آواز خواندن بیاموزند
در لانه شان چه اتفاقی می افتد؟

اگر مگس عسل بسازد
زبورها دلخور می شوند؟

اگر کرگدن دلرحمی پیشه کند
چقدر به عمرش اضافه می شود؟

آیا آن که همیشه در انتظار است بیشتر عذاب می کشد
یا آن که هرگز در انتظار کسی نبوده است؟

رنگین کمان کجا به پایان می رسد
در روح تو یا در افق؟

چیزهایی که در رؤیا هستند کجا می روند؟
آیا وارد رؤیای دیگران می شوند؟

و پدری که در خواب هایت زنده است
پس از بیداری دیگربار می میرد؟

کجاست کودکی که بودم؟
هنوز در درونم است یا ترکم کرده است؟

چرا این همه وقت صرف کنیم
که بزرگ شویم تا از هم جدا شویم؟

وقتی کودکی ام مرد
چرا هر دو نمردیم؟

کدام بیشتر سنگینی می کند بر کمر آدم
غم ها یا خاطرات؟

زمانی که دریا را می بینم
او نیز مرا قبلا دیده است یا نه؟

چرا امواج همان پرسش را می کنند
که من از آدم ها؟

چه کسی می تواند دریا را متقاعد کند
که عاقل باشد؟

آیا دریا را برای زمانی اندک
به زمین امانت نداده اند؟

زمانی که در بستر بیماری بودم
چه کسی به جای من زندگی کرد؟

چگونه است ترجمه ی
زبان پرندگان؟

ماهی از کدام رودخانه می آید؟

از پشت کدام پنجره بود
که خاکسپاری زمان را تماشا کردم؟

زنبور برای خواندن برنامه ی سفر
چه حروفی را یاد گرفته است؟

و مورچه با چه اعدادی
تعداد سربازان کشته شده را تفریق می کند؟

گردباد وقتی ایستاده است
چه نام دارد؟

فصل ها چگونه می فهمند
باید پیراهن عوض کنند؟

چه کسی در دنیا بیشتر کار می کنند
انسان یا دانه ی گندم؟

وعده ی ملاقات گل سرخ محکوم در زیر زمین
چه روزی ست؟

پابلو نرودا
احمد پوری
۰۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
د.د
۳۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بـعـضـی وقـت هـا دوری آدم هـا رو بـه هـم نـزدیـک تـر مـی کـنـه.
۱۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان "آخرین رویای فروغ" داستان زنی است که برای دیدن عشق دوران جوانی‌اش به شهری در شمال می‌رود. بیماری او، که در آنجا وخیم‌تر هم شده، باعث می‌شود تا خانواده‌اش شبی در آن‌جا دور او جمع شوند. مردی که سال‌ها پیش عاشق او بوده نیز به همراه دخترش در آن شب به آن‌ها ملحق می‌شود.
۱۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان محبوب اثر تونی موریسون

محبوب ... دیدن ادامه » نه تنها تأثیرات فیزیکی بلکه تأثیرات روحی روانی ناشی از برده‌داری را نیز به تصویر می کشد. نشان می دهد که برده داری چگونه آزادی، خانواده و در برخی موارد، عقل و منطق را هم از انسان می گیرد. اقدام سث برای کشتن فرزندش نتیجه‌ای مستقیم از رنج و عذابی است که از سوی اسکول‌تیچر و برادرزاده هایش بر او متحمل می شود.

موریسون از طریق سث و بیبی‌ساگز (مادر شوهر سث) در مضمون مادرانگی به کاوش می پردازد. بیبی‌ساگز که پسرش هال او را از بردگی رها می کند، علمداری روحی از رشد و پرورش در جامعه است. از طرفی، سث با تجربیاتش از بردگی آن‌قدر از نظر روحی روانی دچار آسیب شده است که غریزه های مادرانه اش با ترس و احساس گناه در هم گره خورده است.

از بسیاری جهات، شخصیت محبوب (بیلاود) تصویری جسمانی از اندوه و آشفتگی مداوم در زندگی شخصیت های رمان است. او انگار دخترِ مرده‌ی سث باشد، که هم به عنوان روحی انتقام جو ظاهر می شود و هم به عنوان یادآوری قتلی که سث مرتکب شده است. او ممکن است روح همان کودک به قتل رسیده باشد که خانه ۱۲۴ را تسخیر کرده است‌، چون با ظهور ناگهانی و عجیب این زن،‌ خانه از تسخیر توسط روح کودک در می آید و این زن هم رفتارهای کودکانه ای دارد. کودک کشته شده هم بی‌نام است. نام این زن از نوشته روی سنگ قبر کودک کشته شده‌ی سث گرفته شده است، که روی سنگ قبرش نوشته شده محبوب. محبوب باعث می‌شود وضعیت و به هم ریختگی روانی خانواده نمایان شود، دیوانگی را در خانه ایجاد کرده و آرام آرام باعث تخریب سث می شود.

شخصیت پردازی موریسون از زنی مهاجر،‌ سث،‌ دختر کشته شده اش، محبوب، در داستان نویسی بی سابقه است. این رمان تصویر دقیقی است از تجربیات و زندگی زن‌های برده سیاه پوست. سث در چهارده سالگی ازدواج می‌کند و در نوزده سالگی برای چهارمین فرزندش حامله است. آقای گارنر از خوش رفتاری اش و نوع برخوردش با برده های مرد به خود افتخار می کند، با این حال او هم این تفکر برده داران را دارد که از زنان برده با هدف باروری استفاده می کنند. اسکول‌تیچر هم سث را برای توانایی بارداری و پولی که می‌تواند از این راه به دست آید، ارزش قائل است...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با فریب زدن، نویسنده جشن Chimamanda Ngozi Adichie یک لحظه ماندگار در تاریخ مدرن آفریقا را روشن می کند: Biafras مبارزه برای ایجاد یک جمهوری مستقل در جنوب شرقی نیجریه در اواخر 1960s. ما این دهه پرجمعیت را در کنار پنج شخصیت فراموش نشدنی تجربه می کنیم: اوگوو، خانه دار سیزده ساله که برای ادنیببورو کار می کند، یک استاد دانشگاه پر از غرور انقلابی؛ اولانا، معشوقه ... دیدن ادامه » زیبای استاد است که زندگی خود را در لاگوس برای یک شهر گرد و غبار و جذابیت عاشق خود رها کرده است؛ و ریچارد، انگلیسی انگلیسی خجالتی که با خواهر دوقلو خواهر زاده اولانا، کینن، آشنا شد. نیمی از خورشید زرد یک رمان فوق العاده تحریک کننده وعده، امید و ناامیدی جنگ بیفان است.
۱۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- نوشته بودی: «فقط دیوونه ها ، فقط عاشق ها ، فقط اون ها که خیلی خیلی متفاوتند ....» خب که چی؟ چرا جمله ت رو کامل نکرده بودی؟

+ تو می تونی هر چیزی که دلت بخواد ته اون جمله ی سر بریده بذاری و کاملش کنی.
من ... دیدن ادامه » اما چیزی بهش اضافه نمی کنم ..
من می خوام اون رو توی همین وضعیت ناتمام نگه دارم تا کلماتش به التماس بیفتند ..
می خوام این کلمات عوضی که عرضه ی گفتن یه دوست داشتن ساده رو هم ندارند برای گرفتن «فعلی» از من به زانو دربیاند ..
بذار این جمله خبر مرگش در همین وضعیت بمونه و جون بکنه تا بمیره ..
۰۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کم حوصله ام
مثل گلی اول پاییز
قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز

بر ... دیدن ادامه » شاخه تنهایی من
چند پرنده
دلگرم به ذکر غزلی رشک بر انگیز

من شاید دیواره ی یک غار قدیمی
آزرده ام از آدم ها
مثل تو , من نیز ...

از لای لبم , سرزده یک شاخه ی گیلاس
از لاله ی گوشت غزلی تازه بیاویز !
۰۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان درباره "سمانه" دختری است که با پدر و نامادری جوانش زندگی می‌کند و گروهی می‌خواهند به دلایلی او را بربایند اما پسر موتورسواری که همیشه سر راه "سمانه" سبز می‌شود او را به قیمت کشتن دو نفر از ربایندگان نجات می‌دهد. اما قصه همین نیست و ادامه پیدا می‌کند با خونخواهی دوستان ربایندگان و با شرح رابطه نامادری "سمانه" با آن‌ها و با موتورسوار ... دیدن ادامه » و...
۰۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 30