:  چشمه
:  ۱۳۲۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مجموعه داستانی خیلی خوبیه
کسایی که زیاد وقت کتاب خوندن ندارن میتونن روزی نیم ساعت وقت بذارن و یه داستانو بخونن.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا باید به گورستانها سر بزنیم ؟!
اینو از چند نفر بپرسید !
جواب 99 درصد این خواهد بود : به خاطر اینکه یاد مرگ بیفتیم یا بدونیم روزی میمیریم یا یاد گذشتگان یا ....
ولی ... دیدن ادامه » توی این کتاب میگه
ما باید به گورستان ها سر بزنیم چون حواسمون باشه طوری زندگی کنیم که جزء فراموش شدگان بعد از مرگ نباشیم!!!(بازندگان ، شکست خوردگان)
کمتر انسانهایی هستند که بعد از مرگ یاد اونها زنده میمونه !
نمیتونی جلوی مرگ خودت رو بگیری ولی با زندگیت میتونی مرگ رو بی معنی کنی
همین 2 صفحه اول کتاب کفایت میکنه برای کل زندگی !
parisa zendebudi و یزدان جندقی جعفری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتابای من
همونطور که د دوورز یکی از بهترین بندهای موسیقی منه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتابای من
یزدان جندقی جعفری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه، من در حال خوندن قمارباز ترجمه مهرداد مهرین هستم، اما انقدر ترجمه بد بود که کلافه ام کرد، چهل و سه صفحه از این کتاب رو خوندم و انگار که واقعا هیچی نخوندم!
از این به بعد سعی می کنم قبل از خرید کتاب درباره مترجمش بیشتر بخونم و بهترین مترجم رو انتخاب کنم.
ترجمه حبیبی رو نخوندم ولی شک ندارم که در برابر این نسخه ای که من دارم میخونم ... دیدن ادامه » محشره.
البته خب این مساله بدیهیه چون زبان ترجمه مهرین مال زمان خودشه و حبیبی مال زمان ما هستش :)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خائنانه ترین خیانتها آنهایی هستند که وقتی یک جلیقه نجات در کمد آویزان است به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه کسی که دارد غرق می شود نیست!
سینا کاظمی این را خواند
مژگان خراسانیان ، اسماعیل عسکری و طوس حیدرنژاد این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب پیش از این با نام های (ایرانی وطن پرست) و (وطن پرست ایرانی) با ترجمه های متفاوت به چاپ رسیده و این کتاب از نظر محتوا با موارد ذکر شده یکسان است.
نرمینه محمدطاولی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعی است از هستی بترسی وقتی مجبوری چهار دلار برای یک فنجان قهوه پول بدهی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌توانم تظاهر کنم از بدبختی های بقیه خوشحال نمی‌شوم، چون می‌شوم. از مرگ یا بیماری نه، مثلا وقتی تلفن عمومی سکه یکی را می‌خورد و بوق آزاد نمی‌زند، از خنده می‌میرم. می‌توانم تمام روز بایستم و مشت زدن ملت را به تلفن تماشا کنم.
سید محمدرضا مهدوی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
آرزو آقایی میبدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این نظریه که می‌گوید بیماری ساخته و پرداخته ذهن است، موافق نیستم. هر بار کسی این را به من می‌گوید و تقصیر بیماری را گردن "افکار منفی" می‌اندازد، یاد یکی از زشت ترین و بی رحمانه ترین و خشن ترین افکارم در فهرست افکار زشت و بی رحمانه و خشنم میوفتم. فکر می‌کنم:
امیدوارم تو را در مراسم تدفین بچه‌ات ببینم و ازت بپرسم چطور دختر ... دیدن ادامه » شش ساله‌ات خودش باعث شد سرطان خون بگیرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موقع خوابیدن در تخت بود که متوجه شدم بیماری، وضعیت طبیعی وجود ماست. ما همیشه مریضیم و خودمان خبر نداریم. منظورمان از سلامتی دوره است که زوال پیوسته جسم مان برایمان قابل ادراک نیست.
ایرج پوراردشیر این را خواند
آرزو آقایی میبدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کم پیش می‌آید کسی به آدم پیشنهادی عملی و به درد بخور بدهد. معمولاً می‌گویند "نگران نباش." یا "همه چیز درست میشه." که نه تنها غیر کاربردی، بلکه به شکل وحشتناکی زجر آور هستند، جوری که باید صبر کنی تا کسی که این حرف را به تو زده بیماری لاعلاجی بگیرد تا بتوانی با لذت تمام جمله خودش را به خودش تحویل دهی.
ایرج پوراردشیر این را خواند
آرزو آقایی میبدی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ویکُنت مُداردو دی تِرالبا جهت خوشایند عده ای از دوک های منطقه تصمیم گرفت که در جنگ مسیحیان با عثمانی ها شرکت کند در عنفوان جوانی قرار داشت ،سنی که عشق به زندگی به هر تجربه ی جدید، حتی غیر انسانی و مرگ بار حِدَت و جوش و خروش خاصی می بخشد.
ویکنت وارد ارتش می شود و وقتی در صف اول ارتش مسیحیان در آرایش جنگی در مقابل عثمانی ها قرار می گیرد به ابری چشم می دوزد که در افق به او نزدیک می شود و آنجا با خودش می گوید:
((این ابر تٌرک ها هستند ،ترک های واقعی، و این هایی که کنار من دارند توتون می جوند،سربازان مسیحی ،و این شیپوری که در این لحظه به صدا در آمده علامت شروع نبرد است،اولین نبرد زندگی ام، و این غرش و این تکان ،و این گلوله ای که در خاک فرو می رود و سرباز های ما و اسب های ما با چشم های وحشت زده به آنها را نگاه می کنند گلوله توپ است،اولین گلوله توپ دشمن که به چشم می بینم .خدا کند آن روز نرسد که مجبور شوم که بگویم :((این هم آخرین گلوله توپ)).
اینجا ... دیدن ادامه » درباره کتاب بیشتر نوشته ام:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/08/20/post-32
ایرج پوراردشیر این را خواند
محمدجواد صادق نیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حسی شبیه عشق توو این کتاب جاری بود برام :)
ایرج پوراردشیر این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عقاید یک دلقک کتابیه برای کسایی که عواطفشون پویا هست و جسورانه حس میکنند کسایی که با ادبیات و فکر کردن بتونن رابطه عمیقی برقرار کنن.اگه حس میکنین تو زندگی با یه پارادوکس طرف هستین اگر تنهایی رو حس میکنین و چیزی از عشق و پستی و بلندی رو حس میکنین این کتاب رو بخونین دیگه حس نمیکنین تنهایین
ایرج پوراردشیر و رضا صادقی این را خواندند
parisa zendebudi این را دوست دارد
انقدر دوستان از فضای گرفته ی داستان گفته بودن که من هر بار خرید این کتابو به تعویق مینداختم.
اما شما انقدر خوب بیان کردین نظرتونو که مطمئنم در اسرع وقت این کتابو تهیه میکنم...
۲۳ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگه من یه نفر رو کشته بودم چی می گفتی؟ "
فکر کردم شوخی می کند یا این سوءال را به خاطر رمان های پلیسی می پرسد که عادت به خواندن شان داشت. علاوه براین، این کتاب ها تنها چیزی بودند که او می خواند. شاید در یکی از آن رمان ها، زنی همین سوءال را از نامزد خود می پرسید.
" چی می گفتم؟ هیچ چی. "
امروز ... دیدن ادامه » هم همان جواب را می دادم. آیا ما حق داریم درباره ی آن هایی که دوست شان داریم، قضاوت کنیم؟ اگر آن ها را دوست داریم، حتما'' به خاطر چیزی است، و آن چیز، ما را از قضاوت کردن درباره ی آن ها منع می کند. نمی کند؟

|¤ علف شبانه | پاتریک مودیانو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی روان و همراه کننده. اگرچه تمام داستان در محیطی بسته روایت می‌شود اما استفاده از فلاش بک و همچنین راوی سوم شخص (در زمانی که بیشترین آثار از راوی اول شخص استفاده می‌کنند) دست نویسنده را برای بیرون بردن خواننده از این فضا باز می‌کند و نویسنده هم به خوبی از این امکان استفاده می‌کند.
من پایان بندی رمان را خیلی دوست نداشتم. در واقع ... دیدن ادامه » ضربه‌ای که نویسنده قصد داشت بزند برای من خیلی کارگر نیفتاد و انتظار دیگر و بیشتری داشتم. در ضمن در فصل 14 صحبت از بازی فوتبال علی دایی و خداداد عزیزی می‌کند و صعود ایران به جام جهانی در حالی که تا اینجا 8 سال از اقامت قلندر در شمس آباد گذشته, یعنی سال 68-69 است نه سال 76.
نیلوفر ثانی ، parisa zendebudi و آ آرش این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی وقت است دارین ادا در می آوریم
ادای خوشبختی ساده ای که در این بدبختی محتوم ابدی گمش کرده ایم ..

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خودم می پرسم
حس و حال امروزمان آیا شبیه این قطره های باران نیست که هنوز دارد از برگ های خیس بالا سرمان روی ما می چکد ، با این که خود آسمان مدت هاست که نمی بارد؟

مانده ... دیدن ادامه » ام بدون خاطره‌هامان ، چه بر سر عشق‌مان می آید؟

آیا جز این که رنگ ببازد و بمیرد ، سرنوشت دیگری دارد؟!
مجتبی نوروزی این را خواند
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم اشکال از کج سلیقگی بنده است یا واقعاً این نویسنده قلمی دارد که به مذاق خیلیها از جمله من و برخی دیگر از دوستان کتابخوانم که آن را خوانده اند خوش نیامده است.
خانم شیرمحمدی خوب نمی نویسد! این موضوع البته در کتاب نوشتن ایشان نمود کمرنگ تری دارد ولی حاصل فیلمنامه های ایشان بدترین فیلمهای همسرشان است.
بنده اساسا لزومی نمی بینم که ... دیدن ادامه » همه آکتورهای سینما به سمت نوشتن و ادبیات رو آورند و ناشران مطرح هم قطعاً لزومی ندارد برای فروش بیشتر و پروپاگاندای نشرهایشان هر چه این عزیزان می نویسند را منتشر کنند
ادبیات حیف است! این طور به بازی نگیریدش
نسیبه متاجی ، سعید علی پور و afra afrasiabi این را دوست دارند
خیلی چیزهای دیگر هم حیف است. آمـــــــــــــــــــا!
۲۹ مهر
همه اثار ایشان را خواندم و به شخصه بسیار پسندیدم داستان دغدغه های زندگی های اصالاتا" ایرانی خصوصا اذر شهدخت پرویز و دیگران بسیار عالی بود و البته خانه لهستانی ها عالیست البته سلیقه کتابخوانی بسیار گسترده و متفاوت هست هیچ ایرادی بر کسی نمیشه گذاشت ... دیدن ادامه » همچنین بر نویسنده گان و ناشران
۰۱ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاملوی نازنین چه زیبا عشقش به آیدا را در کلمه به کلمه‌ی این کتاب به تصویر کشیده...خواندنش را به همه ی دوستداران شاملو توصیه میکنم. و ای کاش سانسورهای کم‌تری شامل حال کتاب می‌شد
مینا حشمتی و علیرضا اعرابی این را خواندند
پریسا لواسانی این را دوست دارد
در عصر ما عاشقانه های شاملو نظیر نداره....
۲۸ مهر
من هم این کتاب رو توصیه کردم و بسیار از خواندنش لذت میبرم تقریبا هر شب یه نگاهی بهش میندازم یه جورایی خیلی انرژی بخشه
۰۱ آبان
من هم این کتاب رو توصیه کردم و بسیار از خواندنش لذت میبرم تقریبا هر شب یه نگاهی بهش میندازم یه جورایی خیلی انرژی بخشه
۰۱ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب روایتی از گرسنگی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم است و تاثیری که قحطی و گرسنگی بر روی یک مرد جوان گذاشته است را به تصویر می کشد.تصویری که با جریانی عاشقانه در می آمیزد . شاید نان سالهای جوانی و عشق هم عنوان خوبی برای کتاب باشد .
کل داستان در یک روز اول هفته میگذرد ،یک روز دوشنبه بسیار طولانی که گویی پایان ناپذیر است،راوی داستان که همان ... دیدن ادامه » شخصیت اصلی داستان است فندریش نام دارد او در شانزده سالگی روستایش را ترک کرده و به شهر آمده تا دوره کارآموزی اش را به پایان برساند و مشغول به کار شود .فندریش حالا که درحال تعریف کردن ماجراهای آن دوشنبه طولانیست هفت سال است در شهر زندگی می کند و بیشتر این سالها را به کارآموزی و امتحان شغل های مختلف پرداخته و حالا او یک تعمیرکار لباسشویی ماهر است.
در اینجا درباره کتاب بیشتر نوشته ام:
ketabnameh.blogsky.com
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
مهرداد . ، داریوش ولیپور و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به قدری این کتاب و نوشته هاش عالیه که واقعا" حسرت میخورم چرا در آن زمانها نبودم که عاشق باشم و نوع دیگری از عشق را تجربه کنم عشق خالص و پاک عشقی که این روزها به کل فراموش شده و بین عشاق الفاظ و لغات عاشقانه حقیقی و از ته دل دیگه معنایی نداره
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دستت را به من بده
ای تصویر شادمانه ى همه ى امیدها
فردا از آنِ ماست.چرا که نباشد؟
این ... دیدن ادامه » شایستگى را روح ما به ما مى دهد.روح ما و معرفت ما.
من با یارى دستان تو همه ى سپیده دم ها را فتح خواهم کرد.
زیراکه به عشق ایمان دارم.
.
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نیندیشیدن. نیدنیشیدن. دیوار را نگریستن. وقت را نگاه‌کنان به دیوار گذراندن. بی‌اندیشیدن. نباید فکر کنی، چون فکر کردنت هیچ دردی دوا نمی‌کند. این جا کز کرده‌ای، آرامی. تو آدم بدی نیستی، تو خواسته‌ای خوبی بکنی. هرکاری کرده‌ای به نیت خوبی کردن بوده است. هرکاری کرده‌ای خوبی کردن بوده است. تو هیچ نیت بدی نداشتی و هر کاری کردی به بهترین صورتی ... دیدن ادامه » بوده که می توانستی. اگر دو مرتبه مجبور می‌شدی آن کار را بکنی ...
علیرضا اعرابی این را خواند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی نظیر ... روند فوقالعاده جذاب ... توصیفات فوقالعاده ... خصوصا این ترجمه که با یه پیشگفتار عالی حال و هوای کتابو توضیح داده ... آخرین صفحات این کتاب مورو به تنتون سیخ میکنه ... شدیدا پیشنهاد میکنم بعد از خوندن کتاب فیلمشو بینین
خیلی روند داستان جالبه ... به عنوان طنز سیاه واقعا جذاب بود و ترجمه بسیار عالی و روان... شدیدا پیشنهاد میشه بخونین ☺
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب سردی بود. ولی سرد مثل سرمای پاییز خوب و دوست داشتنی.
بهار موسوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 28