:  ۷۶۶۳
:  داستان ایران
:  بار دیگر شهری که دوست می داشتم
:  داستان های فارسی قرن 14
   نادر ابراهیمی
:   روزبهان
:  وزیری
:  ۱۳۹۲
:  ۲۵
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۱۱
:  ۱۲۰,۰۰۰ ریال


 

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» نوشته نادر ابراهیمی(۱۳۸۷-۱۳۱۵)، نویسنده ایرانی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: 

... بخواب هلیا، دیر است. دودْ دیدگانت را آزار می‌دهد. دیگر نگاه هیچ‌کس بُخارِ پنجره‌ات را پاک نخواهدکرد. دیگر هیچ‌کس از خیابانِ خالیِ کنارِ خانه‌ی تو نخواهدگذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ‌ها رؤیای عابری را که از آن‌سوی باغ‌های نارنج می‌گذرد پاره‌می‌کنند. شب از من خالی‌ست هلیا. گل‌های سرخِ میخک، مهمانِ رومیزی طلایی‌رنگِ اتاق تو هستند؛ اما گل‌های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جست‌وجوی پاره‌های یک رؤیا ذهن فرسوده‌اش را می‌کاود. قماربازها تا صبح بیدار خواهندنشست و دود، دیدگانت را آزار خواهدداد. آنها که تا سپیدِ صبح بیدار می‌نشینند ستایشگران بیداری نیستند. رهگذرْ پاره‌های تصوّرش را نمی‌یابد و به خود می‌گوید که به همه‌ چیز می‌شود اندیشید، و سگ‌ها را نفرین می‌کند. نفرینْ پیام‌آور درماندگی‌ست و دشنامْ برای او برادری‌ست حقیر... 

هلیا بِدان که من به‌سوی تو بازنخواهم‌گشت. تو بیدار می‌نشینی تا انتظارْ پشیمانی بیافریند. بگذار تا تمام وجودت تسلیم‌شدگی را با نفرین بیامیزد، زیرا که نفرینْ بی‌ریاترین پیام‌آور درماندگی‌ست. 

شب‌های اندوهبارِ تو از من و تصویر پروانه‌ها خالی‌ست. 

ملخ‌های سبزرنگ به تصرّفِ بوته‌های پنبه آمده‌بودند. صدای آب‌های به‌زهرآلوده‌یی را می‌شنوم که در هوا گَرد می‌شوند و به روی بوته‌ها می‌نشینند. ملخ‌های سبزرنگ، کنار پنبه‌ها، بر خاک انباشته‌شده‌اند. بلوچ‌ها می‌خندند. 

دیر است برای بازگشتن، برای خواندنِ تصنیف‌های کوچه‌ و‌ بازار 

برای بوییدنِ کودکانه‌ی گل‌ها... 

هلیا، برای خندیدن، زمانی‌ست بی‌حصار و گریزا. 

آیا هنوز می‌انگاری که من از پای پنجره‌ات خواهم‌گذشت؟ یا کنار پلّه‌ها خواهم‌نشست؟ من جیب‌های کهنه‌ام را از بادام‌زمینی پُرمی‌کنم و فریادمی‌زنم: هلیا بیا برویم توی باغِ قصر بگردیم. 

پنجره باز می‌شود. تو می‌خندی. 

ــ هنوز عصرانه نخورده‌ام، کمی صبرکن. 

 

 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
-" میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آن کس که غریبه نیست شاید که دوست نباشد."

-"در آن طلا که محک طلب کند شک است، من از دادرسی دیگران بیزارم."

-"ما ... دیدن ادامه » هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم. ترس سوغات آشنایی هاست."

-"برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز، و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را، و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را."

بار دیگر شهری که دوست می داشتم- نادر ابراهیمی
مینا حشمتی و dina dastangoo این را خواندند
وقتی شروع به خوندن این کتاب کردم طبق عادت یه مداد گرفتم تو دستم که زیر جمله های قشنگ کتاب خط بکشم. همون چند صفحه ی اولو که خوندم مجبور شدم مداد رو کنار بذارم. چون دیدم کل کتاب داره خط خطی میشه.
۱۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من لبریز از گفتنم نه از نوشتن
باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی
دیگر تکرار نخواهد شد...

صفحه ... دیدن ادامه » 61
fatemeh mirzapoor این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پر از احساس و جملات زیبا و حس رویایی ، عالی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس رقابت احساس حقارت است
رقیب یک آزمایشگز حقیر بیش نیست
بگذار آنچه از دست رفتنی است، از دست برود
تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید
مشتاق حسین و سبحان معصومی این را خواندند
فهیمه حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هلیا!
هر آشناییِ تازه اندوهی تازه است...مگذارید که نام شما را بدانند و بنام بخوانندتان.
هلیا
میان ... دیدن ادامه » بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.
هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست. آه هلیا... چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست.
در آن طلا که محک طلب کند شک است. شک، چیزی به‌جای نمی‌گذارد. مهر، آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن، ضربه‌ی یک آزمایش به حقارت آلوده‌اش نسازد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد بیاور که در این لحظه نیاز من به تو ،نیاز من به تمامی ذرات زندگی ست.
به من باز گرد!

ار دیگر شهری که دوست میداشتم - نادر ابراهیمی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کتابی از نادر ابراهیمی نخوندم. چند برگی از عاشقانه ای آرام رو خوندم که جذبم نکرد ولی به نظرم این کتابش جالب است. میخوانمش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آشنایی تازه اندوهی است ...مگذارید نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان ...هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید، شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم.
ما هرگز از آن چه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم . ترس، سوغات آشنایی هاست.
هیچ پایانی به راستی پایان نیست . در هر سرانجام ، مفهوم یک آغاز نهفته است.
چه ... دیدن ادامه » کسی می تواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد...!

بار دیگر شهری که دوست می داشتم | نادر ابراهیمی
سمانه خانی و احمد رفیع زاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هلیا!
من هرگز نخواستم که از عشق افسانه ای بیافرینم،باور کن!
من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی.
من ... دیدن ادامه » از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم
.
.
هلیا! هر آشناییِ تازه اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و بنام بخوانندتان. هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید