:  ۳۲۶۴۳
:  داستان ایران
:  سمفونی مردگان
:  داستان های فارسی قرن 14
   عباس معروفی
:   ققنوس
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۲۰
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۳۵۰
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده است که در اردبیل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگی می کنند. کتاب از ۴ فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک راوی نقل می شود. پدر خانواده «جابر اورخانی» مغازه آجیل و خشکبار فروشی در بازار اردبیل دارد. بچه هایش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا ، و اورهان هستند که دخترش آیدا، با آیدین دوقلوست. اورهان که بیشتر از سایرین به پدر در اداره مغازه کمک می کند، مورد علاقه اوست و مادر آیدین را بیش از فرزندان دیگرش دوست دارد.

آیدین علاقه بسیاری به درس و مطالعه دارد و اورهان بیشتر به کسب و کار علاقمند است. منزل خانواده اورهانی نزدیک پنکه سازی لرد قراردارد. با اوج گیری جنگ جهانی دوم، دولت روس به بخش های شمالی کشور از جمله آذربایجان حمله هوایی می کند و چتر باز پیاده می کند. این مسئله موجب بروز هرج و مرج در شهر می شود. آشفتگی و ناامنی و کمبود ارزاق، بویژه نان در شهر حاکم می شود. جابر دوستی دارد به نام ایاز که پاسبان است. جابر در بیشتر امور زندگی ایاز را طرف شور و مشورت قرار می دهد. یوسف که در این زمان یک پسر بچه است، تحت تاثیر فضای جنگی حاکم بر شهر در خانه، ادای سربازها را در می آورد مخصوصاً محو تماشای چتر بازها می شود. یک روز هم به تقلید از چتر بازها، چتر بزرگ و سیاه پدر را برمی دارد و با آن از بام خانه پرواز می کند. اما در اثر سقوط از پشت بام، یوسف به نوعی عقب افتادگی دچار می شود. قوای تکلم و شنوایی اش به مرور از بین می رود و چیزی می شود بین آدم و حیوان که مدام می بلعد و خود را کثیف می کند . ایاز که به شدت طرفدار رضا شاه است از کناره گیری او از سلطنت به نفع پسرش، به گریه می افتد و جابر را نیز به گریه می اندازد. در خانواده، اورهان و یوسف کم کم با پدر در اداره مغازه کمک می کنند، اما آیدین علاقه ای به کار آجیل فروشی ندارد.
نثر داستان خیلی روان و داستانش خیلی منظم است. داستان کتاب آنقدر جذاب است که اصلا دوست نداری کتاب رو زمین بذاری و استراحت کنی. به دوستان عزیز توصیه می کنم اگه وقتشو داشتند حتماً این کتاب رو بخونند.

عباس معروفی در سال ۱۳۳۶ شمسی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان های تهران بوده است.معروفی به خاطر موضع گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت و هم اکنون ساکن برلین است.
سمفونی مردگان برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ شده و به دو زبان انگلیسی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده است. ضمن اینکه در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا انتخاب شد.

نوشته پشت جلد:

" ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می گردد و ویرانی به بار می آورد.

سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟ "
 
 
جملاتی زیبا از کتاب :
 
“مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند”
“تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد .”
“همیشه بچه ی اول مکافات دیگران را پس می دهد . “
“به قول ایاز با دو دسته نمی شود بحث کرد : با سواد و بی سواد”
“آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد”
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
اثر ارزشمندی است. حتماً باید یک بار خواندش. قصهٔ جذاب و روایتی دقیق, جالب و آموزنده این اثر را منحصربه‌فرد کرده است. البته قدرتی که در آغاز داستان وجود دارد در ادامهٔ آن افت می‌کند.
نیلوفر ثانی و مریم جمالی این را دوست دارند
فضاسازی های این کتاب بسیارقوی هست خصوصا جاهایی که از سرما و برف روایت میکنه انگاری که سرما رو میشه حس کرد من دوبار خوندم داستانو و بسیار جذاب بوده برام سرگذشت آیدین و حجره بازار و اون کارخونه پنکه سازی لرد و ...همش تو ذهنم مونده بعد از گذشت مدتها خوندن ... دیدن ادامه » این کتاب رو توصیه میکنم
۰۴ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه تنهایی عجیبی!!

پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد ، تنهاست..

نمی ... دیدن ادامه » دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی بی نظیر بود. با هر بار خوندن دوست داری بازم بخونی. واقعا شاهکاری هست ازین استاد. دوبار خوندم و حس می‌کنم هنوز درکش نکردم و باز جا داره بخونمش. حتی تمایل پیدا کردم کتاب‌های دیگه استاد رو هم بگیرم بخونم.نمیدونم بقیه کتاب هاش هم دراین حد باشه یا نه
این کتابو دو بار خوندم اما هر بار تنها چیزی که در موردش میگم اینه که به معنی کلمه دوسش دارم
این کتاب باید خونده بشه و درک شه.
جنس غم سمفونی مردگان قابل لمس و قشنگه
مینا حشمتی ، Samira Akrami ، علیرضا اعرابی و ناصر یُلمه این را خواندند
ژیلا .. و مرتضی آریافر این را دوست دارند
با نظرتون موافقم این کتاب خیلی زیباست و دقیقا" جنس غمی که داره ادمو متاثر میکنه
۲۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که خیلی من رو جذب کرد نوع روایت داستان بود، الان سه روزه که تمومش کردم ولی لحظه ای نبوده که بهش فکر نکنم، واقعا این اسم خیلی برازنده بود برای این کتاب، یک سمفونی واقعی، سمفونی مردگان
توی نظرات همین کتاب لینک فایل صوتی نقدو بررسی این کتاب رو گذاشتم با گوش دادن به اون لایه های مختلف این کتاب رو کشف میکنید و اعجاز داستان براتون بیشتر میشه
به حق میشه گفت این کتاب دیوانه کننده است
۰۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر هرچه می خواست بگوید می گفت و مثل همیشه به صرافت غذا خوردن و ظرف شستنش می افتاد. و آیدین تا می آمد به پدر فکر کند که انگار همین دیروز با آن جسم کوچک از حجره به خانه بر می گشت، و با آن پاپاخ سیاه و پالتو طوسی رنگ، سنگین سنگین از پله بالا می رفت، ناگاه آن ابهت عجیب و آن حضور ماندنی، در خاطره اش محو می شد و در گورستان قدیمی شهر، زیر خاک به ... دیدن ادامه » چند تکه استخوان بدل می گشت.
مینا حشمتی ، Samira Akrami ، فاطمه زیتونی و روژیتا احمدی این را خواندند
ژیلا .. این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.

* دنیا مثل آتشگردان است. هر چه سرعتش را تندتر کند ، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.

* ... دیدن ادامه » خدا میان گندم خط گذاشته ، حساب هر کس سوا اما چسبیده به هم.

* به او گفتم که عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت ، تنها در جسم نمی توان پیداش کرد ، بلکه در جسم و روح و هوا ، در آینه ، در خواب ، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود ، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.

*تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد.

* چقدر انسان تنهاست. مثل پرکاه در هوای طوفانی .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه دلم پرپر می زد که او را ببینم. نمی دانم چرا می ترسیدم اگر نیاید، چه کنم؟ به او گفتم که عشق را باید با تمامِ گستردگی اش پذیرفت، تنها در جسم نمی توان پیدایش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آیینه، در خواب، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العاده است. پیشنهاد می کنم بعد از خواندن کتاب سمفونی مردگان نقد و بررسی هایی که از این کتاب موجود است را مطالعه کنید.
چه جالب اسم کتاب هست "سمفونی ..." و شروع هرفصل با عنوان "موومان" آمده است. (سمفونی در موسیقی کلاسیک به قطعه‌ای ارکسترال گفته می‌شود که از چند بخشِ مجزّا به نام موومان تشکیل شده باشد: ویکی‌پدیا)
مژگان خراسانیان این را خواند
سعید حیدرپور این را دوست دارد
فوق العاده خواندنی پر کشش اما پر از درد!
۱۷ آبان ۱۳۹۵
بی نظیر بود
۱۹ آبان ۱۳۹۵
فوق العاده و پردرد جذاب و تفکر برانگیز
۲۵ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:



چه ... دیدن ادامه » تنهایی عجیبی!پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست...نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده و عجیب و چند بعدی و چند لایه
در خصوص این کتاب نقد و بررسی دکتر روزبه در انجمن ادبی دانوش بسیار شنیدنی است
این نقد رو میتونید از لینک زیر دانلود کنید
http://www.adanoosh.ir/news.php?id=22

به ... دیدن ادامه » جرات میگم وقتی میخوندم باورم نمیشد رمانی ایرانی دارم میخونم

جلمه آخر کتاب
کدامیک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت دیوانه اش درآورده ایم و به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم . کدام یک از ما ؟؟

خوندن این کتاب بیفایده و فقط برای سرگرمی نیست، کتابیست عمیق که بعد از خوندنش به خیلی مسائل زندگیتون فکر خواهید کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
1396؟!بخریم یا بزاریم منتشر بشه؟؟؟!!!
Samira Akrami این را خواند
محمد محمدی و عادل خالدی کلهر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز هم پرفروش ترین؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر گفت: با دو گروه نمیشه بحث کرد:

آدم بی سواد و آدم باسواد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از اونجایی که خودمم تو اردبیل زندگی میکنم به نظرم خوندن این کتاب باید برام خیلی مفید و جالب باشه....
سارا کوچکی ، محمدرضا کشاورزی و قاریاقدی یُلمه این را خواندند
فرشته خسروی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده زیبا و افسردگی آور.
سارا کوچکی این را خواند
مهسا جدیدی ، مجید حاج حسینی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن شب دلم میخواست شادی ام را با او نصف کنم. مثل یک سیب از وسط نصف کنم تا هر کدامش را که خواست بردارد. و او شاید این چیز‌ها را میدانست و به من بروز نمیداد. حتی به روی خودش هم نمی‌آورد. فقط گاه نگاهش روی گوش یا موهام میماند و تا سر برمیگرداندم مثل گنجشک پریده بود.

سمفونی مردگان - عباس معروفی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا بی‌ارزش نیست٬ فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخته...

سمفونی مردگان / عباس معروفی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به درخت‌های خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخه‌ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می‌شکستشان. آدم‌ها هم مثل درخت‌ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه‌های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می‌شد. بدیش این بود که آدم‌ها فقط یک بار می‌مردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.
سمفونی مردگان-عباس معروفی
عباس معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است.[۱] او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در سنگسر (مهدی‌شهر کنونی) متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است.

نخستین ... دیدن ادامه » مجموعه داستان او با نام «رو به روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.

در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.

معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد.

او سردبیر نشریه ادبی گردون بود که توقیف شد[۲].

او همچنین بنیان‌گذار دو جایزه ادبی قلم زیر گردون و تیرگان است.

سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماماً مخصوص (۱۳۸۹)

مجموعه داستان

پیش روی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبی‌تر (۱۳۸۲)
آن شصت هزار، آن شصت نفر

نمایشنامه
تا کجا با منی (۶۲-۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطره‌های ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«بعد (پدر) با لحن بسیار ملایمی گفت:«خوب شازده ،چه تصمیمی داری؟»
«دارم خودم را برای دانشگاه آماده می کنم»
«که چی بشوود؟تو دنبال چی هستی؟بگو بهت بدهم.»
آیدین ... دیدن ادامه » گفت:«پدر، همه که نباید مثل شما کاسب بشوند .همه که نباید میراث پدری را بخورند، این همه شغل این همه فکر... .»
«بحث نکن با من، یا می آیی یا می روی.»
« من خیلی وقت صرف کرده ام پدر .حالا دیگر بی انصافی است .»
مادر گفت:«توی این روزگار فقط پول ارج و قرب می آورد . اما تو ... . »
پدر گفت:«بگذار برود دنبالاطوار خودش ، ولی سراغ من نیاید.»
آیدین گفت:«من هم قصد ندارم بیایم.»
پدر فریاد زد:«وقاحت را میبینی؟»پاشد و راه افتاد .در طول اتاق میرفت و می آمد .
گفت:«این آخرین حرف من بود .از این به بعد ما هیج حقی به هم نداریم.این اتمام حججت است ، آیدین»لحظه ای در سکوت قدم زد و گفت:«تو دنبال چی می گردی؟»
«دنبال خودم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر خاصه او را در فشار های اخلاقی می گذاشت:گفت:«آیدین،چرا نمازت غذا شد؟»
«تا دیر وقت بیدار بودم»
«چرا آقا جان؟»
«درس ... دیدن ادامه » می خواندم»
پدر غرید:«نماز فدای رقاصی های تو.»صداش مثل شلاق سرد بود.گفت:«شب جمعه است وضو بگیریدو یک سوره قرآن هم بخوانید
سارا کوچکی و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد فهمیدم که همه زن ها مثل همند .بی کم و کاست.پدر می گفت:«به زن جماعت نباید رو داد.»مادر را می گفت، و آیدا را می گفت.آشپزخانه را نشانشان می داد و می گفت :«اگر از عهده ی این جا بر آمدید، می شوید زن خوب»
سهیل میراحمد ، ثنا آذری و سارا کوچکی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همان جا نشست با صدای بلند گفت:«این هم سازمان ملل. اما محاکمه ای در کار نیست.»خواست یک پرچم بردارد اما دستش نمی رسید... .
مثل پرچم ها فرو نشست.به اطراف نگاه کرد. همه چیز در سکون مرده بود، و برف داشت چالش می کرد . و خودش را دید که در سکون مرده بود و برف داشت چالش می کرد . و پرچم ها را دید که در سکون مرده بودند و برف داشت چالشان می کرد
ثنا آذری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد فهمیدم که همه زن ها مثل همند .بی کم و کاست.پدر می گفت:«به زن جماعت نباید رو داد.»مادر را می گفت، و آیدا را می گفت.آشپزخانه را نشانشان می داد و می گفت :«اگر از عهده ی این جا بر آمدید، می شوید زن خوب»
یوسف حبیبی سوها و ثنا آذری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر نماز وحشت خواند،و بعد که هوا گرگ و میش شد،بی آن که با کسی حرف بزند به حیاط رفت.در زیرزمین را با لگد گشود،و درست در لحظه ای که خورشید از تیرگی در آمد ،آن اتاق را با تمام اثاثیه و کتاب هایش به آتش کشید.روی لکه ی سیاهی که کنار حوض از ماه ها پیش مثل عنکبوت سیاه لش خود را پهن کرده بود،قدم میزد و می گفت:"این روح شیطان است که دارد می سوزد."
غروب ... دیدن ادامه » پیش از تاریک شدن هوا آیدین آمد .خانه در سکوت غم انگیز ی فرو رفته بود.گویی یکی از افراد خانواده مرده است،و دیوار ها راز مرگی را پنهان نگه میدارن.و سال ها بعد هنگاهی که آیدین این روزها را به یاد می آورد به مادر گفت : " خیلی غم انگیز بود.
بوی سوختگی می آمد.بوی دود می آمد.و آیدین انگار که میداند چه اتفاقی افتاده ،با خونسردی تمام به حیاط رفت،به دخمه نزدیک شد ،و در برابر آن سیاهی احساس میکرد بی وزن شده است. نمیتوانست باور کند و از خشم به خود می لرزید.از پله های زیرزمین پایین رفت.آن جا فقط سیاهی و نیستی بود.آب سیاهرنگی کف زمین را پوشانده بود.بوی ویرانی و مرگ می آمد،بوی بشر اولیه،و بوی حیوانیت.انگار کسی را سوزانده اند و خاکسترش را به در و دیوار مالیده اند.اتاق پر از خاکستر و چوب نیم سوخته بود. و کتاب ها و شعر ها همراه شعله ی آتش به آسمان رفته بودند.حتی چیزی هم پیدا نمیشد که آیدین بتواند لحظه ای روی آن بنشیند.یک لحظه تصمیم گرفت با سنگ تمام شیشه های خانه را بریزد پایین .بعد هوار بکشد:"اگر زندگی ات را آتش نزنم بچه ی تو نیستم."
ثنا آذری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#بریده_ایی_از_یک_کتاب

#سمفونی_مردگان

#عباس_معروفی ... دیدن ادامه »

وقتـی آدم یک نفر را دوســـت داشته باشد بیش‌تر تنـهاست. چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود...! اورهان تا زانو در برف فرو می‌رفت. لبه‌ی دامن پالتوش در برف بود. چه تنهایی عجیبی! پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره‌ی خودش تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد...! آدم ها هر کار بخواهند می توانند بکنند به شرطی که طبیعت سر جنگ نداشته باشد...!

ثنا آذری و شکوفه آزادگان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر میرسه معروفی این داستان بسیار زیبا و تاثیر گذار رو با تاثیر از خشم و هیات ی فاکتور نوشته باشند. سمفونی مردگان مثل خشم و هیاهو به چهار قسمت تقسیم شده که هر بخش از زبان یک راوی ست.
سمفونی مردگان رو که در کنار سال بلوا می‌توان بهترین معروفی دانست در مورد خانواده ای اهل اردبیل است که پدر خانواده در بازار مغازه آجیل فروشی دارد که با ... دیدن ادامه » پسر کوچکش که شخصیت اصلی داستان است میسازد. ..
این داستان ارزش زیادی برای خواندن دارد و حتما پیشنهاد میشود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سمفونی مردگان یکی از بهترین کتابهایی هست که چند ین بار خوندم اولین بار که شروع به خوندن این کتاب کردم درست اواسط زمستون بود از اون روزهایی بود که برف و کولاک همه جا رو سفید پوش کرده بود درست مثل برف و کولاک سمفونی مردگان ....هر فصلی از کتاب رو که میخوندم و تموم میکردم شروعی بود برای تجسم شخصیتها،فضاومکان داستان اونهم درست در جاهایی که ... دیدن ادامه » ایدین و اورهان و.. قدم میذاشتن من هم قدم میذاشتم ..شورابیل ،راسته بازار اردبیل ومحله ای که یه زمانی ارمنی نشین بود ....سرمای دستهام و پاهام وقتی تو بازار اردبیل میگشتم و اتیش تو حلبی ها رو میدیدم یاد ایدین میفتادم و ....هنوز هم وقتی بازار میرم چشمهام دنبال ایدین میگرده یه جایی پیدا کردم تو بازار که متروک شده همش فکر میکنم که ایدین یه زمانی اونجا بوده و الان هم حضور داره ......و اما میدونم که بودن و هنوز هم هستن ایدین هایی که در کنج خلوت این زندگی با سکوت خودشون فریاد میزنن و می میرند و در یک شاهکار ادبی متولد می شوند و تا ابد زنده می مانند......
برف ............سرمای درون
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2