:  ۲۸۸۷۵
:  داستان ایران
:  سووشون
:  داستان های فارسی قرن 14
   سیمین دانشور
:   خوارزمی
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۱۸
:  ۱۴.۴
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۳۱۰
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

سووشون نام رمانی از سیمین دانشور نویسنده نامدار چند دهه گذشته ایران است. نویسنده در این رمان زندگی فئودالی در زمان اشغال ایران از سوی انگلیسی‌ها را به زیبایی به نگارش درآورده است. کاربرد برخی واژه‌های عامیانه شیرازی در متن گیرایی داستان را صد چندان کرده است. یکی از ویژگی‌های سووشون ساختار ساده و بیان روان آن است.

خلاصه داستان:
زری و یوسف در میهمانی عقدکنان دختر حاکم شرکت می کنند. از ورای چند و چون عروسی خواننده با فضای اجتماعی سالهای ۱۳۲۰ آشنا می شود. سالهایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود گرسنگی و بیماری آورده است. حاکم دست نشانده با فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه به قحطی دامن می زند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش‌های بومی، حاضر به فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه نیست و می خواهد از مردم پشتیبانی کند. اما زری، همچون همه زنان سووشون، حتی چهره‌های منفی چون عزت‌الدوله، که هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند، مسالمت‌جویانه، می‌کوشد او را آرام کند.
دو خان قشقایی، ملک رستم و ملک سهراب خان‌ها که از سوی اشغالگران اغوا شده‌اند، برای خرید آذوقه نزد یوسف می‌آیند تا با فروش آن به انگلیسی‌ها اسلحه بخرند و با ارتش ایران بجنگند. اما یوسف قبول نمی‌کند.

از خانه حاکم می‌آیند تا اسب خسرو، پسر یوسف، را برای دختر حاکم ببرند. عمه خانم، خواهر یوسف، و زری برای پس گرفتن اسب از عزت‌الدوله کمک می‌خواهند. رفتن زری به شهر نمایی از چهره شهر درگیر تیفوس، ناامنی و فحشا را در ذهن خواننده به تصویر می کشد. گشتی در دیوانه خانه و زندان ما را با فجایعی که زندگی مردم را سیاه کرده از نزدیک آشنا می‌کند. زری با سرزنش یوسف درس ایستادگی می گیرد و بزودی با خواسته عزت‌الدوله مخالفت می کند.
عاقبت روزی جسد یوسف را می‌آورند: اشغالگران این نماد مقاومت را از پای درآورده‌اند. مرگ یوسف وجود زری را از تردیدها می‌پیراید و دید او را نسبت به زندگی دگرگون می‌کند. «می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم. اما حالا با کینه بزرگ می‌کنم.» وقتی دکتر عبدالله‌خان، پیرمرد آگاه، در گفتگویی به زری می‌گوید: «بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی‌رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد»، دگرگونی او کامل می‌شود. «نه یک ستاره، هزار ستاره در ذهنش روشن شد. دیگر می‌دانست که از هیچ‌کس و هیچ‌چیز در این دنیا نخواهد ترسید.» سفر درونی زری، در برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می‌انجامد. او که می‌کوشید در حاشیه رنج‌های مردم بماند، به میان ماجراها کشانده می‌شود.

بوی عشق و دشتهای زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلاتی را به یاد می‌آورد که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود. گویی یوسف، سیاوشی است تنها در محاصره انبوه دشمنان. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف و یکی از مؤثرترین وصف‌های حرکت مردم در ادبیات معاصر ایران است. تشییع جنازه به تظاهرات ضداستعماری مردم و درگیری آنان با نیروهای امنیتی مبدل می‌شود. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد: «گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
می خواستم بچه هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم اما حالا با کینه بزرگ می کنم. به دست خسرو تفنگ می دهم
فرشته حسین پور این را خواند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این دنیا همه چیز دست خود آدم است...
آدمیزاد حکایتی است...
می تواند همه جور حکایتی باشد...
حکایت ... دیدن ادامه » شیرین...
حکایت تلخ...
حکایت زشت...
مشتاق حسین این را خواند
فهیمه حسین پور ، مریم جمالی ، آرش رخش و امید نیک بخت این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یوسف صورت زن را در دو دست گرفت و روی اشکها را بوسید و گفت:" پا شو صورتت رو بشور. حالا موقع این حرف ها نیست. شده ای عین صورتک روی خشت. به خدای احد و واحد خودت از این صورتکها که میسازی هزار بار قشنگتری. پاشو جانم. دلم هوایت را کرده."

مینا حشمتی ، مهسا .ف و مهدی گلی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب سعی می کنم این کتاب رو تهیه کنم و بخونم سالهاس دوس دارم این کتاب بی نظیر رو مطالعه کنم
مریم جمالی و ساغر سربی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

بعضى آدمها عینِ یک گل نایاب هستند
دیگران به جلوه شان حسد مى برند خیال مى کنند این گلِ نایاب تمام نیروى زمین را مى گیرد!
تمام ... دیدن ادامه » درخشش آفتاب و تَرىِ هوا را مى بلعد و جا را براى آنها تنگ کرده،براى آنها آفتابُ اکسیژن باقى نگذاشته.
به او حسد مى برند و دلشان مى خواهد وجود نداشته باشد.
یا عینِ ما باش یا اصلاً نباش.
از حساب کاربری من در اینستاگرام بازدید کنید :
https://www.instagram.com/photomomentsss
مینا حشمتی و امیرحسین آل عوض این را خواندند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از من بپرسید میگم بی شک بهترین نوشته سیمین دانشور این کتابه
لغت نامه شیرازی تهش خیلی باحال بود! کتاب مثل بقیه کتابا صمیمی بود و تم مبارزاتی داشت! قشنگ ترین قسمتی که خوندم صفحه 193 بود، اونجا که میگه:
" کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود ... دیدن ادامه » هیچ کاری نتوانستن را. شاید مرد ها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند، آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود، جنگ کجا بود"
پ.ن: دوبارو نصفی خوانده شده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی این کتاب رو در دستم گرفتم و شروع به مطالعه کردم، دیگه نمیتونستم بذارمش زمین و دلم میخاست زودتر ببینم آخرش چی میشه؟
خیلی خوبه که یک رمان به این شکل خواننده رو میخ کوب بکنه...
این اولین کتابی بود که مطالعه کردم و بعد از اون مطالعه یکی از تفریحات من شده ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی.اگر افتادی بدان که در این دنیا هیچ کس خم نمی شود دست ترا بگیرد بلندت کند سعی کن خودت پا شوی..
صفحه77
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش دنیا دستِ زن ها بود، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدرِ مخلوق خودشان را می دانند. قدرِ تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت خالق نبوده اند، آن قدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دستِ زن ها بود، جنگ کجا بود؟

سیمین دانشور-سووشون
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنقدر مدارا کرده ام

که دیگر مدارا عادتم شد

وقتی ... دیدن ادامه » خیلی نرم شدی

همه تو را خم می کنند ...

سووشون - سیمین دانشور
این گونه کتاب ها را باید جلد گرفت تا ..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شبانه جنازه را از سر چاه منبع ,از میان گونی های پر برف برداشتند و در صندوق عقب ماشین خان کاکا گذاشتند.

عمه و زری و خسرو و هرمز و خان کاکا در ماشین نشستند و به قصد طواف از جلوی مزار سید حاجی غریب رد شدند .

خانم ... دیدن ادامه » فاطمه گریه می کرد و می گفت: فدای غریبی ات بشوم.

اما زری اشک نداشت . ندانست منظور عمه , غریبی امامزاده است یا غریبی یوسف

می اندیشید : کاش من هم اشک داشتم و جای امنی گیر می آوردم و برای همه ی غریب ها و غربت زده های دنیا گریه می کردم.

برای همه ی آن هایی که به تیر ناحق کشته شده اند و شبانه دزدکی به خاک سپرده می شوند.


سووشون _ سیمین دانشور
چه سووشون خسته ای!!!
۱۰ تير ۱۳۹۴
چه سووشون زیبایی...
۲۰ مهر ۱۳۹۴
کاش من هم افتخار خواندن چنین سووشون زیبایی رو داشتم خوشا ب سعادتان
۱۸ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید