:  ۱۳۵۳۳۳
:  داستان ایران
:  یک مناظره سیاسی کهن
:  داستان های فارسی قرن 14
   رامین سلیمانی
:   روزنه
:  رقعي
:  ۱۳۹۶
:  ۱
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۶۴
:  ۱۶۵,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
صدایی زنانه گفت: «مادرم می‏‌گفت با این هوا که در سر داری عاقبت به همسری شاه می‏‌روی و من خواستم که از زوجات شاه باشم.» اولین کلمه را که گفت لرزه‌ای کوتاه، آمیخته با لذتی ناشناخته، به جانم انداخت. صاحبِ صدا فقط می‌‏توانست همان زنی باشد که آن شب مسخ‏‌مان کرده بود. جمله‌‏اش را که تمام کرد چادرِ سیاهی دیدم که چرخ‏‌زنان در روشنایی ... دیدن ادامه » چراغ‌‌دیواری قرار گرفت. چند دور گِرد مجسمه‌‏ی ناصرالدین‌شاه گشت تا عاقبت نشست و دست‌‏ها را روی ران‌های مجسمه گذاشت. بعد ادامه داد: «از شمارگان صیغه‌‏های محترمه بودن چنگی به دل نمی‌‏زد. نیت کرده بودم از زنان عقدی همایونی باشم.» سرش را بالا آورد تا به صورت مجسمه نگاه کند که گوش‏واره‌‏های بلندش پایین افتاد. شکل قطره‏‌های اشک بود. گفت: «می‏‌خواستم تا آن‏جا طرفِ میل شاه باشم که نقدینه و جواهرآلات و حتی خوراک شاه به دست من باشد.» بعد از پای مجسمه بلند شد و دوباره شروع کرد به چرخیدن.
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید