:  ۱۲۴۷۲۱
:  داستان ایران
:  بالزن ها
:  داستان های فارسی قرن 14
   محمدرضا کاتب
:   هیلا
:  رقعي
:  ۱۳۹۶
:  ۱
:  ۱۴.۴
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۲۳۹
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
برای اون همه سختی و دردی که در طول زندگی می کشیم یه علتی حتما هست. یعنی بهتره باشه. والا کارمون ساخته ست. خب چرا باید اون همه بی خود و بی جهت زندگی کنیم، بالا و پایین بشیم و زجر بکشیم. شاید هیچ چیزی توی زندگیم به اندازه ی این سوال حالمو بد نمی کنه که این جا چه غلطی دارم می کنم؟ یه بیابون گندم رو برشته کنم با چهارتا گله گاو و گوسفند بزنم تو ... دیدن ادامه » رگ. و به تنهایی شش تا مستراح دست نخورده رو تا خرخره پر کنم و جلو یه زن بتمرگم و هی پیر و پیرتر شم و تموم شم بره پی کارش، که چی.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
بیژن امامی‌پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گذشته ی هر کسی شاید یه مشت خاطرات بی ارزش و دست و پا گیر بیشتر نباشه. اما آدم هر چی به آخر خط بیشتر نزدیک می شه، هر چی تنها تر می شه، اون خاطرات هم پر قیمت تر می شن.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه ی آدم ها با هم مثل رابطه ی مهره های دومینوست. یکی اگه از زیرش در بره یا لیز بخوره کلی آدم دیگه باید جای اون تاوان بدن.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
نرگس نورصالحی این را خواند
بیژن امامی‌پور و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر مرد عاقلی این رو می دونه که اگه بخواد راحت زندگی کنه باید عشقش رو بندازه تو یه هاون سنگی و تا جون داره بکوبدش و طوری لهش کنه که دیگه حتی خودش هم اونو نشناسه.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فهمیدن دنیا مثل زل زدن به تاریکیه. ازش هیچی در نمی آد.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
بیژن امامی‌پور و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره می گفت:
زن ها از متلک مردها خوش شون می آد، چون مطمئن می شن یکی ذره ذره شون رو داره تماشا می کنه.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حرف های ستاره از جاهای زیادی شروع می شد اما همه اش به رختخواب و مردها ختم می شد. دنیا برای او فاصله ی بین مردها و رختخوابش بود که هی کم و زیاد می شد. شاید بی خود نبود که گاهی که عصبانی می شد، به مردها می گفت " کله ". خودش دایم تسلیم کله های جورواجور می شد تا بتواند به این بهانه حساب خودش را برسد. چون جای عشق تو کله نبود.

|¤ بالزن ها | محمدرضا ... دیدن ادامه » کاتب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بار که درباره ی تن لش بودن همه ی مردها سخنرانی می کرد، بهش گفتم:
" اگه واقعا همه ی مردها این قدر که تو می گی پدرسوخته و نامردن، چرا پس باز دنبال یه خوبش می گردی؟"

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
الهام ندیمی فر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گذشته ی هر آدمی این خوبی را دارد که می تواند تا هر وقت که بخواهی وقتت را تلف کند. وقت کشی با آن که چیزی ساده و الکی به نظر می آید اما یکی از چیزهای مهم و پیچیده ی زندگی است.

|¤ بالزن ها | محمدرضا کاتب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم آن هایی که ادعای شیطان بودن می کنند ، خطرشان همیشه از کسانی که ادعای خدایی می کنند کمتر است ...

|| بالزن ها | محمدرضا کاتب
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
یوسف نیک نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید