:  ۱۲۲۲۱۳
:  داستان ایران
:  دختر پیچ
:  داستان های فارسی قرن 14
   سعیده شفیعی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۶۳
:  ۱۳۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

دخترپیچ اولین رمانِ سعیده شفیعی‌ است. رمانی که از عشقی عمیق و پُرحادثه روایت می‌کند. نامِ رمان که برگرفته است از واژه‌ای در کارِ کاشتنِ زعفران، با وجوهِ مختلفِ کتاب گره خورده است. رمان دو داستانِ مجزا دارد که در نقطه‌ای تأثیرگذار همدیگر را قطع می‌کنند؛ یکی روایتِ پسری که ممیز مالیاتی است و ساکن مشهد که پدرش او و مادر و زمین‌های زعفران‌شان را ول کرده و در جایی که هیچ‌کس خبر ندارد گم شده است، و یکی داستان دختری که در ملاقاتی کاری دل به این مرد می‌بازد و این تازه آغازِ رمانسِ سعیده شفیعی ا‌ست... افسانه‌‏ای قدیمی بینِ زعفران‌کارها است که می‏گوید زعفران نفرین‌کننده و شوم است برای کسی که آن را می‌کارد. همین باور در فضای شهری و مدرنِ رمان قرار است باعث شود تا شاهدِ اتفاق‌هایی پیش‌بینی‌نشده باشیم. رمان از زبانی روایی، مملو از خرده‌روایت و همچنین یک محورِ عاشقانه سود می‌برد، محوری که در بسیاری از رمان‌های امروزی ما کمتر استفاده می‌شود و درحالی‌که از عشق ‌نوشتن و درکِ سکرات و تلفاتش شاید کهن‌ترین داستان عالم باشد که مدام در حالِ تکرار است. دخترپیچ یک رمانِ عاشقانه است. 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
http://alef.ir/prtf10djcw6dcea.igiw.html

عاشقانه‌ای با رنگ و بوی مطبوع زعفرانی!

بابک ... دیدن ادامه » لهراسبی؛ 10 تیر 1396

10 تیر 1396 ساعت 22:34

«دختر پیچ»
نویسنده: سعیده شفیعی
ناشر:چشمه، چاپ اول 1395
163صفحه، 13000تومان

شما می‌توانید کتاب «دختر پیچ» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.

*****


داستان عاشقانه در ویترین کتابفروشی‌ها همیشه محبوب و پر مخاطب بوده و خواننده خاص خود را داشته و نام‌های آشنایی در صدر فروش این نوع داستان در حافظه ما جا خوش کرده است. بسیاری از داستان‌های عاشقانه دو روند روایی را طی می‌کنند. یکی حدیث دوری و شرح فراق و دیگری تلاشی برای گرفتن جواب که "چرا چنین شد؟" و پس از خواندن داستان، مخاطب به درک تازه‌ای از عشق و رابطه می‌رسد.

شاید بتوان گفت بهترین و بدترین داستان‌هایی که خوانده‌ایم پیرامون مساله عشق روایت شده‌اند و این بیانگر آن است که خلق آثار عاشقانه کار مشکلی است و دغدغه های خاص خود را دارد. نویسندگان این قسم آثار روی خط باریکی در حرکت هستند که خروجی کارشان با اندکی تعلل از یک اثر ارزنده می تواند به اثری کم مایه تنزل پیدا کند و همیشه بیم آن می­‌رود که این نوشته ها از دایره ادبیات جدی خارج شده و مورد هجمه منتقدان قرار گرفته و در قفسه داستان‌های سبک و سطحی جا خوش کنند.

"دختر پیچ" اولین رمان سعیده شفیعی روایت سفر و شرح احوالات دختر آزرده خاطری­‌ست (متولد تهران و ساکن کرج) به خراسان، برای کشف دلایل جدایی و پایان یافتن رابطه‌اش با پسری که زادۀ خراسان است. این کتاب توسط نشر چشمه وارد بازار شده، ناشری حرفه ای که به انتشار آثار موفق ادبیات داستانی معاصر شناخته می شود، حالا که یک ناشر خوشنام داستانی عاشقانه را چاپ کرده، بی شک فرصت مناسبی است تا خواننده یک اثر جدی در این زمینه باشیم چراکه آثار خواندنی با این حال و هوا، چندان منتشر نمی شود.

این رمان عاشقانه در 20 فصل و از سه زاویه دید روایت شده است. دو راوی اول شخص که از شخصیتهای اصلی داستان محسوب می شوند و یک راوی دانای کل توسط نویسنده به خدمت گرفته شده که داستانی جذاب و در عین حال متفاوت با جریان معمول داستانهای عاشقانه را برای خواننده بازگو کند. سعیده شفیعی این رمان خوشخوان را که (به گفته خودش) از خاطراتش وام گرفته، به عاشقانی تقدیم کرده که مرز نمی­‌شناسند!

بخش قابل توجهی از ماجراهای رمان در حین سفر با قطار تهران - مشهد می­‌گذرد و در خلال این سفر نسرین طی فلاش­‌بک­‌های مختلف به مرور خاطراتش می پردازد. او با یادآوری گذشته می کوشد به ذهن پریشانش سروسامانی داده و علت آشفتگی و مشکلات کنونی اش را دریابد. نویسنده برای شرح اوضاع و حال نسرین، با تبحر در این رهگذر خاطراتش را از بایگانی ذهن او بیرون کشیده و پیش روی خواننده رمان می گذارد و با پرهیز از احساساتی شدن و نثرهای پر سوز و گداز شاعرانه، آشفتگی­ او را با خونسردی روایت می‌کند و همین به تاثیر گذاری بیشتر داستان می انجامد.

داستان با نسرین شروع می­‌شود و با نسرین هم به پایان می‌رسد. اما سعیده شفیعی با آوردن دو راوی دیگر این امکان را به مخاطبش داده تا از زاویه دید دیگری نیز به این ماجرای تلخ بنگرد. شاید در نگاه نخست، حضور دیگر راوی ها در داستان چندان ضروری جلوه نکند و تنها به پیچیده شدن داستان انجامیده باشد، اما همین مساله به نویسنده امکان تاثیر گذاری بیشتر و همچنین همراه کردن بهتر مخاطب را داده است. پیداست که نویسنده استفاده درست از روایت و پرداخت را خوب بلد است و از دادن همه اطلاعات به درستی پرهیز کرده و سعی می کند با مدیریت پروسه انتقال اطلاعات، بر کشش بیشتر رمان بیفزاید.

بی شک استفاده از یک قابلیت روایی متضمن بهره برداری از مزایای آن است. ولی شفیعی گاه از این امکان بهره کافی نمی‌گیرد؛ برای نمونه، بود و نبود بخش های مربوط به دو شخصیت "ماندگار" و "حمید" بیشتر از آنکه به یک ارتباط درونی روایی متکی باشد، مجالی برای طرح بحث‌های تولید زعفران است.

از دیگر سو تلقی نسرین از طبقه شهری و روستایی و جایگاه زن و مرد به شدت سنتی است. او به عنوان دختری شهری و اهل کتاب، در ته ذهنش مقام و شخصیتی ازلی برای خود قائل است که با فروتنی از آن می‌گذرد و پا به بخش فرودست کشورش می‌گذارد. گویی از برج عاج خود پایین آمده و در جستجوی عشق خود پا به کویر می‌گذارد. و این ویژگی "نسرین" را به ورطه سانتی‌مانتالیسمی سوق می دهد که نه تنها به رمان کمکی نمی کند، بلکه می تواند بدان لطمه نیز بزند.

با این حال آنچه در زیر پوست داستان روایت اتفاق می­‌افتد پیوندی است که بین مخاطب و چگونگی تولید زعفران برقرار می­‌شود و فضای داستان را به سنت کاشت زعفران در استان شرقی کشور و باورها و سنت‌های آن منطقه می‌­آراید. کویر و تشنگی، همراه با شیفتگی و زعفران، تقابل جذابی را شکل می دهند که به مدد بیانی تصویری به روایت جان بخشیده اند. یکی از موفق‌ترین بخشهای رمان، ورود نسرین و حمید به حریم یکدیگر است که با توجه به سنتی بودن حمید به زیبایی روایت می‌شود. پایان بندی متفاوت رمان را نیز باید از امتیازات آن محسوب کرد، هم به دلیل تاثیر گذاری اش به واسطه به هم ریختن انتظارات خواننده و هم به دلیل اینکه نقش مهمی در فاصله گرفتن بیشتر اثر حاضر از رمان‌های عاشقانه عامه پسند دارد.

نام رمان (دختر پیچ)، ارجاعی است به مرغوب‌ترین نوع زعفران که هیچ ناخالصی ندارد و اشاره‌ای ست به چگونگی حسی که نسرین به حمید دارد. همچنین در خراسان برخی از مردم اعتقاد دارند که کاشت زعفران نحس است. رگه های چنین باوری را در این رمان نیز می توان مشاهده کرد که در کنار دیگر عناصر بر آمده از زندگی و باورهای سنتی مردم آن ناحیه به غنای محتوایی «دخترپیچ» افزوده است.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشته‌مرده‌ی ادبیات بودیم، هر دومان. اصلاً واسطه‏ ی آشنایی ما شیراز و همایش و کعبه‏ ی زرتشت نبود؛ ادبیات بود و تاریخ یا همان به قول تو فرهنگ. واقعاً هم برایم پیدا کردن پسری که ادبیات را بشناسد و بفهمد آسان نبود، آن هم وسط نقش رستم و کنار کعبه ‏ی زرتشت. فکرش را بکن. با حساب تمام جای‌گشت‏ های ممکن، باز هم احتمالش صفر بود. آن هم در شهری ... دیدن ادامه » که نه شهر من بود نه شهر تو. مگر چند مرد پیدا می‏ شوند که وسط اظهارنامه و سود و زیان و بدهکار و بستانکار به ادبیات هم فکر کنند؟ یادم نمی ‏رود آن دفعه که در کافه نادری بودیم. تفریحت این بود که بنشینی و حدس بزنی صادق هدایت پشت کدام میز می‏ نشسته، فنجان قهوه را لب دهانش می‏ گرفته و به «لَکاته» فکر می‏ کرده؛ یا جلال بعد آن‌که از خانه بیرون می‏ زده تا با سیمین دعوایش نشود، سر کدام میز‏ ‏ می‏ نشسته و سیگارش را می ‏گیرانده و سنگی بر گوری را می ‏نوشته است. حتی وقتی با هم بودیم چشمت به دکه‏ ی‏ روزنامه‏ فروشی بود تا چلچراغ را بخری و آرشیو‏ چندین و چند ساله‏ ات ناقص نشود. خدایا من جان می ‏دادم برای این مرد؛ مردی که هیچ‌وقت به جای ساعت بیست و یک نگفت نُه شب. مگر این روزها چندتا از این مردها پیدا می‏ شوند؟

دخترپیچ، سعیده شفیعی، نشر چشمه، 1395، ص 38.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام اگر اشتباه نکنم شما خانومه شفیعی،همون نویسنده ی کتاب هستید.با فرض اینکه فرض اولم درست باشه ادامه میدم.اینکه یه نویسنده میاد تو این سایت و از کتابش مینویسه(در حالت عادی)بد که نیست هیچ بلکه خیلی هم خوب و پسندیده است(حتما ادامه بدید).اما اینکه این نویسنده ... دیدن ادامه » تو این سایت فقط کتاب خودش رو جزو مطالعه شده هاش زده و فقط هم زیر کتاب خودش متن نوشته و مینویسه،یه مقدار حالت تبلیغات صدا و سیما بهم دست میده!!!!!!!
حالا جدا از این مسایل.....................داستان کتاب روایتیست واقعی آیا؟
۲۹ فروردين
دوسته عزیز..فک نکنم ایشون خوده نویسنده باشن:/اگ هم خودشونن،حتما اومدن اطلاعاته بیشتری درباره ی کتاب بدن و برن...خوده من با این متنایی ک ایشون گذاشتن،عاشقه این کتاب شدم و حتما میخرمش..پس اگ تبلیغم باشه،کاره اشتباهی نکردن:)
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پَر کردن گل‏ های به آن کوچکی کار آسانی نیست. آن گل‏ های ظریف و حساس. باید باهاشان مدارا کرد. صبر و تحمل باید داشت. همین است که زن‏ها بیشتر تاب می‏ آورند. دستانِ ظریف ‏شان هم برای این کار بهتر و به قاعده‏ تر است. مردها حوصله‏ اش را ندارند. بعد یکی دو ساعت، به یک بهانه‏ ای می‏ کشند کنار. انگار از همان اول هم نبوده ‏اند. وقت کار هم خیلی دل ... دیدن ادامه » نمی‏ دهند. زن‏ها سومین گل را دست گرفته اند که مردها تازه دارند اولی را پَر می ‏کنند. شاید برای همین هم هست که وسط راه کم می ‏آورند. آدم وقتی ببیند بود و نبودش در نتیجه‏ ی کار فرق چندانی ندارد کم می ‏آورد دیگر. احمد هم کم آورده بود؟ کجای راه مانده بود که برنگشت؟ احمد که مرد میانه ‏ی راه نبود. ماندگار مشت مشت گل برمی ‏دارد و توی سینی زیر دستش می‏ ریزد. دستش که به سمت گل‏ها می ‏رود چهارتا النگو به هم می‏ خورند و صدا می ‏کنند. احمد از گناباد برایش خریده بود. اما حالا کجاست که این روزهای زعفرانی را ببیند؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی تاریخ انقضا و شرایط نگهداری خاص خودش را دارد. همیشه باید یکی باشد که موقع معاشرت به ما گوشزد کند «لطفاً قبل از مصرف به تاریخ انقضا دقت کنید». یک عده به محض باز کردن درِ بسته، تاریخ مصرف‏شان تمام است و اگر نگه‏شان داری خیلی زود فاسد می‏شوند. بعضی آدم‌ها را حتماً باید داخل یخچال نگه‏ داری، بیش از یک هفته هم قابل استفاده نیستند ... دیدن ادامه » و باید دورشان بریزی. برخی دیگر را در هوای معمولی هم چند هفته‏ ای می ‏توان نگه داشت اما باید حتماً دور از رطوبت و نور باشند وگرنه شکل و مزه‏ شان تغییر می ‏کند. فقط عده‏ ی کمی هستند که بدون یخچال و با وجودِ رطوبت و نور می‏ توان سال‏ ها نگه شان داشت.

دخترپیچ، سعیده شفیعی، چشمه، 1395، ص77.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید