:  ۱۲۲۲۱۳
:  داستان ایران
:  دختر پیچ
:  داستان های فارسی قرن 14
   سعیده شفیعی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۶۳
:  ۱۳۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

دخترپیچ اولین رمانِ سعیده شفیعی‌ است. رمانی که از عشقی عمیق و پُرحادثه روایت می‌کند. نامِ رمان که برگرفته است از واژه‌ای در کارِ کاشتنِ زعفران، با وجوهِ مختلفِ کتاب گره خورده است. رمان دو داستانِ مجزا دارد که در نقطه‌ای تأثیرگذار همدیگر را قطع می‌کنند؛ یکی روایتِ پسری که ممیز مالیاتی است و ساکن مشهد که پدرش او و مادر و زمین‌های زعفران‌شان را ول کرده و در جایی که هیچ‌کس خبر ندارد گم شده است، و یکی داستان دختری که در ملاقاتی کاری دل به این مرد می‌بازد و این تازه آغازِ رمانسِ سعیده شفیعی ا‌ست... افسانه‌‏ای قدیمی بینِ زعفران‌کارها است که می‏گوید زعفران نفرین‌کننده و شوم است برای کسی که آن را می‌کارد. همین باور در فضای شهری و مدرنِ رمان قرار است باعث شود تا شاهدِ اتفاق‌هایی پیش‌بینی‌نشده باشیم. رمان از زبانی روایی، مملو از خرده‌روایت و همچنین یک محورِ عاشقانه سود می‌برد، محوری که در بسیاری از رمان‌های امروزی ما کمتر استفاده می‌شود و درحالی‌که از عشق ‌نوشتن و درکِ سکرات و تلفاتش شاید کهن‌ترین داستان عالم باشد که مدام در حالِ تکرار است. دخترپیچ یک رمانِ عاشقانه است. 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کشته‌مرده‌ی ادبیات بودیم، هر دومان. اصلاً واسطه‏ ی آشنایی ما شیراز و همایش و کعبه‏ ی زرتشت نبود؛ ادبیات بود و تاریخ یا همان به قول تو فرهنگ. واقعاً هم برایم پیدا کردن پسری که ادبیات را بشناسد و بفهمد آسان نبود، آن هم وسط نقش رستم و کنار کعبه ‏ی زرتشت. فکرش را بکن. با حساب تمام جای‌گشت‏ های ممکن، باز هم احتمالش صفر بود. آن هم در شهری ... دیدن ادامه » که نه شهر من بود نه شهر تو. مگر چند مرد پیدا می‏ شوند که وسط اظهارنامه و سود و زیان و بدهکار و بستانکار به ادبیات هم فکر کنند؟ یادم نمی ‏رود آن دفعه که در کافه نادری بودیم. تفریحت این بود که بنشینی و حدس بزنی صادق هدایت پشت کدام میز می‏ نشسته، فنجان قهوه را لب دهانش می‏ گرفته و به «لَکاته» فکر می‏ کرده؛ یا جلال بعد آن‌که از خانه بیرون می‏ زده تا با سیمین دعوایش نشود، سر کدام میز‏ ‏ می‏ نشسته و سیگارش را می ‏گیرانده و سنگی بر گوری را می ‏نوشته است. حتی وقتی با هم بودیم چشمت به دکه‏ ی‏ روزنامه‏ فروشی بود تا چلچراغ را بخری و آرشیو‏ چندین و چند ساله‏ ات ناقص نشود. خدایا من جان می ‏دادم برای این مرد؛ مردی که هیچ‌وقت به جای ساعت بیست و یک نگفت نُه شب. مگر این روزها چندتا از این مردها پیدا می‏ شوند؟

دخترپیچ، سعیده شفیعی، نشر چشمه، 1395، ص 38.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام اگر اشتباه نکنم شما خانومه شفیعی،همون نویسنده ی کتاب هستید.با فرض اینکه فرض اولم درست باشه ادامه میدم.اینکه یه نویسنده میاد تو این سایت و از کتابش مینویسه(در حالت عادی)بد که نیست هیچ بلکه خیلی هم خوب و پسندیده است(حتما ادامه بدید).اما اینکه این نویسنده ... دیدن ادامه » تو این سایت فقط کتاب خودش رو جزو مطالعه شده هاش زده و فقط هم زیر کتاب خودش متن نوشته و مینویسه،یه مقدار حالت تبلیغات صدا و سیما بهم دست میده!!!!!!!
حالا جدا از این مسایل.....................داستان کتاب روایتیست واقعی آیا؟
۲۹ فروردين
دوسته عزیز..فک نکنم ایشون خوده نویسنده باشن:/اگ هم خودشونن،حتما اومدن اطلاعاته بیشتری درباره ی کتاب بدن و برن...خوده من با این متنایی ک ایشون گذاشتن،عاشقه این کتاب شدم و حتما میخرمش..پس اگ تبلیغم باشه،کاره اشتباهی نکردن:)
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پَر کردن گل‏ های به آن کوچکی کار آسانی نیست. آن گل‏ های ظریف و حساس. باید باهاشان مدارا کرد. صبر و تحمل باید داشت. همین است که زن‏ها بیشتر تاب می‏ آورند. دستانِ ظریف ‏شان هم برای این کار بهتر و به قاعده‏ تر است. مردها حوصله‏ اش را ندارند. بعد یکی دو ساعت، به یک بهانه‏ ای می‏ کشند کنار. انگار از همان اول هم نبوده ‏اند. وقت کار هم خیلی دل ... دیدن ادامه » نمی‏ دهند. زن‏ها سومین گل را دست گرفته اند که مردها تازه دارند اولی را پَر می ‏کنند. شاید برای همین هم هست که وسط راه کم می ‏آورند. آدم وقتی ببیند بود و نبودش در نتیجه‏ ی کار فرق چندانی ندارد کم می ‏آورد دیگر. احمد هم کم آورده بود؟ کجای راه مانده بود که برنگشت؟ احمد که مرد میانه ‏ی راه نبود. ماندگار مشت مشت گل برمی ‏دارد و توی سینی زیر دستش می‏ ریزد. دستش که به سمت گل‏ها می ‏رود چهارتا النگو به هم می‏ خورند و صدا می ‏کنند. احمد از گناباد برایش خریده بود. اما حالا کجاست که این روزهای زعفرانی را ببیند؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی تاریخ انقضا و شرایط نگهداری خاص خودش را دارد. همیشه باید یکی باشد که موقع معاشرت به ما گوشزد کند «لطفاً قبل از مصرف به تاریخ انقضا دقت کنید». یک عده به محض باز کردن درِ بسته، تاریخ مصرف‏شان تمام است و اگر نگه‏شان داری خیلی زود فاسد می‏شوند. بعضی آدم‌ها را حتماً باید داخل یخچال نگه‏ داری، بیش از یک هفته هم قابل استفاده نیستند ... دیدن ادامه » و باید دورشان بریزی. برخی دیگر را در هوای معمولی هم چند هفته‏ ای می ‏توان نگه داشت اما باید حتماً دور از رطوبت و نور باشند وگرنه شکل و مزه‏ شان تغییر می ‏کند. فقط عده‏ ی کمی هستند که بدون یخچال و با وجودِ رطوبت و نور می‏ توان سال‏ ها نگه شان داشت.

دخترپیچ، سعیده شفیعی، چشمه، 1395، ص77.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید