:  ۱۴۰۵۱
:  داستان ایران
:  حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه (جهان تازه داستان 13)
:  داستان های فارسی قرن 14
   مصطفی مستور
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۱۸
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۲
:  نرم
:  ۶۵
:  ۷۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

این مجموعه داستان مصطفى مستور را باید ادامه ی منطقی ذهنیتى دانست که او در دو کتاب «چند روایت معتبر» و «استخوان خوک و دست هاى جذامى» اجرا کرده بود. مجموعه ی «حکایت عشقى بى قاف، بى شین، بى نقطه» از شش داستان کوتاه تشکیل شده است که از لحاظ فرم روایى و جهانى که مستور تلاش در باورپذیر کردن آن دارد به هم نزدیک هستند. در این داستان ها ما اغلب با مولفه هایى روبه رو هستیم که در آن ها همنشینى نوعى خوانش متافیزیکى با روابط ساده و روزمره ی انسانى- اجتماعى محور اصلى داستان ها را تشکیل مى دهند.

در این مولفه ها عناصر تکرار شونده اى مانند سکون سنگین زمان، توجه به جزئیات بى اهمیت و تبدیل شدن یک ماجرا به پرتره اى از ناکامى هاى هستى شناسانه ی خوانش. داستان ها را کمى «خاص» مى کند. مصطفى مستور در اعم داستان هاى این کتاب کوشیده تا با مکث پیرامون یک رابطه ی خوشایند، شیطنت آمیز و یا تلخ  انسانى زوایایى را روشن کند که زندگى ازهم گسیخته ی آدم هایش را موجب شده است.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
داشت شروع می شد که خفه اش کردم .
درست وسط جمله بود که نقطه گذاشتم .
نمی خواستم کلام تمام شود . نمیخواستم جمله معنا پیدا کند .
نیمه ... دیدن ادامه » شب بود ، گمانم . ناگهان آمد .
یا بهتر بگویم داشت می آمد که من یک گام پَس رفتم . نقطه را گذاشتم و عقب کشیدم . نقطه را گذاشته بودم وسط کلمه . حتی فرصت تمام شدن کلمه را هم نداده بودم چه برسد به تمام شدن جمله .
نمیدانم نقطه را کجای کلمه گذاشته بودم .
شاید روی دال یا بر قوس واو یا روی لبه ی دندانه ی سین .

۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
د.د
۳۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- نوشته بودی: «فقط دیوونه ها ، فقط عاشق ها ، فقط اون ها که خیلی خیلی متفاوتند ....» خب که چی؟ چرا جمله ت رو کامل نکرده بودی؟

+ تو می تونی هر چیزی که دلت بخواد ته اون جمله ی سر بریده بذاری و کاملش کنی.
من ... دیدن ادامه » اما چیزی بهش اضافه نمی کنم ..
من می خوام اون رو توی همین وضعیت ناتمام نگه دارم تا کلماتش به التماس بیفتند ..
می خوام این کلمات عوضی که عرضه ی گفتن یه دوست داشتن ساده رو هم ندارند برای گرفتن «فعلی» از من به زانو دربیاند ..
بذار این جمله خبر مرگش در همین وضعیت بمونه و جون بکنه تا بمیره ..
۰۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جسد الیاس را توی دست شویی پاسگاه پیدا کردیم. رگ مچ دست چپ اش را با چاقویی که از ابدارخانه پاسگاه برداشته بود ، بریده بود. گمان میکنم تحمل اش را نداشت. فکر میکنم اگر کسی ذره ای عوضی نباشد باید همان کاری را بکند که الیاس کرد نه کاری را که تو داری میکنی. تو تنها کاری که کردی این بود خبر کشتن بچه ها را توی صفحه هجده روزنامه ات چاپ کردی. همین. ... دیدن ادامه »
یعنی صفحه ای بهتر از صفحه هجده نبود ؟
عالی بود خیلی از خواندنش لذت بردم. قلم مستور روح بخش است. اولین کتابی بود که از ایشان خواندم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بار به من گفت از هر کس که کم‌تر گریه کند بیش‌تر می‌ترسد. گفت به نظر او وحشت‌ناک‌ترین و خطرناک‌ترین آدم‌های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرده‌اند.

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه - مصطفی مستور
مهدیه دلجو ، درسا نجاری و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگتر از دل می شود ‘ می ترسم .

از چیزهایی که برای نگاه کردن شان _ بس که بزرگ اند _ باید فاصله بگیرم‘ می ترسم
مهدیه دلجو ، درسا نجاری و فاطمه نوروزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید