:  ۱۳۴۲۷
:  داستان ایران
:  چشم هایش
:  داستان های فارسی قرن 14
   بزرگ علوی
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۷۲
:  ۲۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"شهرت،افتخار،احترام،همه اینها خوب، سودمند و کامیابی است. اما هر آدم مشهوری دلش ی خواهد گاهی میان جمعیت گم شود. می خواهد میان مردم بلولد. لذت های آنها را بچشد، دلهره آنها به سرش بیاید. آن وقت رفاه و آسایش برایش لذت بخش تر است."
دوران دبیرستان تصمیم گرفتم از هر نویسنده سرشناس حداقل یک کتاب بخونم، و از بزرگ علوی چشم هایش،شاید به خاطر ... دیدن ادامه » اسم کتاب، رو انتخاب کردم. نمیشه گفت این کتاب شاهکار ادبیه یا حرف زیادی برای گفتن داره، صرفا یک عاشقانه عادی، یک روایت از زندگی صاحب چشم هاست!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*با دیپلم با پول با شوهر با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
* چه شیرین است . چه شیرین می تواند باشد. افسوس که ما تلخی ان را می چشیم.

* دلم می خواست به خودم بگویم که چرا هیچ چیز مرا خشنود نمی کند . دلم می خواست به کسی دل می باختم، و همه چیزم را فدای او می کردم.

* ... دیدن ادامه » وقتی آدم بلایی را بو می کشد ، بیش تر احتیاج به دوستی و مهربانی دارد .

* بعضی چیزها را نمی توان گفت . بعضی چیزها را احساس می کنید. رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند ، اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست . مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد . عیناً همان تابلوست. اما آن روح ، ان چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.

* نمی دانید وقتی شوق ایجاد و آفرینش در شما هست اما استعداد ندارد ، چطور یاس و ناامیدی در لابلای وجود شما می خزد و دنبال لانه می گردد.
عارف مرادی قشقایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احساسات دروغی آنها مرا می زد،همه شان گوشت تن مرا می طلبیدند.در صورتی که من آرزو می کردم روح خودم را نثار کنم،جسمم را می خواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند.
فهیمه سلیمی این را خواند
محمد فلاح ، شیدا بخشی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب به شدت ضد مردان نوشته شده است تا حدی که در هنگام مطالعه ی آن گاهی از مرد بودن خود احساس ناراحتی در من ایجاد شد.اما یکی از مزیت های این کتاب ایرانی بودن نویسنده است که هم از مشکلات اجتماعی ایران صحبت می کند هم اینکه صحنه سازی ها بسیار نوستالژیک هستند.
فرشته حسین پور و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانید وقتی شوق ایجاد و آفرینش در شما هست اما استعداد و پشتکار ندارید، چطور یآس و ناامیدی در لابلای وجود شما می خزد و دنبال لانه می گردد.
چشمهایش / بزرگ علوی
چشمهایش نام رمانی از بزرگ علوی است که برای نخستین بار در سال ۱۳۵۷ خورشیدی منتشر شد. بزرگ علوی در این رمان روش استعلام و استشهاد را به کار برده، بدین‌گونه که قطعات پراکندهٔ یک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طرحی کلی آفریده است که برحدس و گمان تکیه دارد این شیوه بیشتر در ادبیات پلیسی معمول است. برخی معتقدند این رمان و شخصت استاد ماکان، ... دیدن ادامه » با الهام از زندگانی کمال‌الملک نگاشته شده است و گروهی دیگر آن را شرح حالی از زندگی تقی ارانی می‌دانند.این کتاب از آثار معدود زبان فارسی است که در مرکز آن یک زن با تمام عواطف و ارتعاشات روانی و ذهنی قرار گرفته است.
.خلاصه ای از داستان: استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمی گذرد. یکی از آثار باقی‌مانده از او، پرده‌ای است به‌نام «چشم هایش»، چشم‌های زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد. بنا بر این سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سال‌ها ناظم زن مورد نظر را می‌یابد و در خانهٔ او با هم گفت‌وگو می‌کنند و…
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"تو دنبال خوشبختی پرسه می‌زنی.
با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمی‌شود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به‌آدم چشمک بزند!"

چشمهایش - بزرگ علوی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع ضعیف و کلیشه ای این کتاب خبر از یک مقاله ی ژورنالی دویست و پنجاه صفحه ای می داد که رفته رفته با گرم شدن شعله ی داستان،متن کتاب گیرا تر و حضور نویسنده در لا به لای سطرها شفاف تر و دل انگیز تر می نمود.
از اتفاق های خوب این رمان عوض شدن راوی داستان در عین حفظ ساختار کلی بود که خواننده فقط با رجوع به صفحات نخستین،از چرخش عجیب و غیر منتظره ی نویسنده با خبر می شد که به هیچ وجه شوکه کننده نبود و نه تنها بار منفی روی داستان نگذاشت بلکه نقطه ی قوت کار نویسنده هم محسوب میشد.
"چشمهایش" به هیچ عنوان ادعای معمایی بودن ندارد با این حال شیب ملایم پرده برداری از راز چشم های پرتره ی شخصیت اصلی داستان،خواننده را به آرامی متوجه قضاوت عجولانه و نادرست خود کرده وبه این ترتیب شایسته و برازنده ی لقب یکی از بهترین رمان های فارسی می گردد.

بخشی ... دیدن ادامه » از متن کتاب:

...در باره ی گذشته قضاوت کردن کار آسانیست.اما وقتی خودتان در جریان طوفان می افتید و سیل غران زندگی شما را از صخره ای در دهان امواج مخوف پرتاب می کند،آنجا اگر توانستید همت به خرج دهید،آنجا اگر ایستادگی کردید،اگر از خطر واهمه ای به خود راه ندادید،بله،آن وقت در دوران آرامش لذت هستی را می چشید.

چشمهایش - بزرگ علوی
صفحه ی 241
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید