:  ۸۶۹۱۸
:  داستان ایران
:  ته خیار (سی داستان)
:  داستان های کوتاه فارسی قرن 14
   هوشنگ مرادی کرمانی
:   معین
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۲۴
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

مجموعه داستان های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی با عنوان «تهِ خیار» که به گفته نویسنده «زهرخند»های او به موضوعات غم انگیزی همچون مرگ، بیماری و پیری است از سوی انتشارات معین منتشر شد.

«تهِ خیار» مجموعه بیش از 30 داستان کوتاه است که مرادی کرمانی، آنها را «زهرخند» می خواند چرا که به موضوعات غم انگیز همچون مرگ، بیماری و پیری می پردازند ولی از آن جایی که «پشت هر فاجعه ، کمدی ای نهفته است» او در این مجموعه به جنبه های طنزآمیز این واقعیت های به ظاهر تلخ پرداخته است.

«ته خیار» به گروه سنی خاصی تعلق ندارد. مرادی کرمانی، در گفتگوی پیشین خود با خبرگزاری مهر گفته بود: من موقع نوشتن، مخاطب خود را تعیین نمی کنم. درست مثل سبزی فروشی که مشخص نمی کند خیار را در اختیار چه کسی و با چه ویژگی هایی قرار دهد. همه می توانند از آن استفاده کنند.

«ته خیار»، عنوان یکی از داستان های این مجموعه است که پیش تر در مراسم بزرگداشت سلیم نیساری، استاد ادبیات فارسی و نسخه پژوه، خوانده و بعدها در مجله «همشهری داستان» منتشر شده؛ هوشنگ مرادی کرمانی در ابتدای این داستان آورده: «این هدیه من است برای کسی که سهم مهمی در تدوین کتاب های درسی داشت. کتاب هایی که من در روستا با آن ها باسواد شدم؛ البته یک ذره باسواد شدم. «دارا و سارا» یادگار اوست در ذهن ما بچه های آن روز. همان ها که عروسک هایی شدند، در دست بچه های امروز.»
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زندگی خیاری ست که باید آغازش را کند و انداخت دور،چون دست ما نبوده!

ته خیار...هوشنگ مرادی کرمانی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

-موفقیت این است که هفت بار بیفتی و هشت بار برخیزی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پنج صفحه ابتدائی کتاب (بدون آوردن پاورقی) :

داستان اول : ته خیار
خیاری ... دیدن ادامه » ازمیوه‌خوری روی میز برداشت‌. خوابش نمی‌برد. بلند شد. خواست پوست بکند و بخورد. خوب نـمی‌دید. عـینکش را زد، کارد را برداشت‌، سر و ته خیار را نگاه کرد. گل ریز و پژمرده‌ای به سر خیار چسبیده بود. به تابلویی که روی کمد بود نگاه کرد. هـر وقت می‌خواست خیار بخورد، ان را می‌دید و لبخند می‌زد.

«‌زندگی به خیار می‌ماند، ته‌اش تلخ است‌.»
دوستش گفته بود:
‌از قضا سرش تلخ است‌. مردم اشتباه میکنند. سر و ته خیار را اشتباه می‌گیرند. سر خیار آن جایی است کـه زنـدگی خـیار آغـاز می‌شود. یعنی از میان گلی که به ساقه و شـاخه چسـبیده بـه دنـیا می‌آید و لبخند نمی‌زند. رشد میکند پیش می‌رود تا جایی‌که دیگر قدرت قد کشیدن ندارد. می‌ایستد و دیگر هیچ‌، یعنی تمام‌. پایان زندگی خیار.

-‌این طور نیست‌، جانم‌. یعنی می گویی هـمه‌ی مـردم اشـتباه میکنند و فقط تو درست می‌گویی‌.
-‌بله‌، من دلیل خودم را دارم‌. تو هـم دلیـل خـودت را داری‌، می‌خواهی آغاز زندگیت را که تلخ بوده بکنی و بندازی دور. و دلت را به گل کوچک و پژمرده‌ی پایان خوش کنی‌، بدبخت‌!.
مرد با خودگفت‌: »‌شاید دوست من راست می‌گوید.»
نگاه کرد و دید پنجره‌ی اتاق همسایه روشن است‌. سـاعت را نگاه کرد، یک ساعت از نیمه شب‌گذشته بود. شلوارش را پوشید. عصایش را برداشت‌، خیار را گرفت سر دستش و رفت دم خانه‌ی همسایه‌، زنگ زد.
همسایه که داشت تلویزیون نگاه می‌کرد زیرلب گفت‌: «یعنی کی میتواند باشد» زنش که داشت چرت میزد گفت : «کیه این موقع شب!»
مرد از پشت در گفت:
- منم‌، همسایه رو به رویی شما
- همسایه در را بازکرد. مرد را خیار به دست دید.
- سلام‌، استاد! چه عجب یاد ما کردید اتفاقی افتاده؟حالتان خوب است
-‌نه خوب نیست‌. خوابم نمی‌برد.
- حتما فشارتالا بالاست، یا افتاده‌. دست استاد راگرفت‌. زیرچشمی به خیار توی دستش نگاه کرد.
-‌نبض‌تال که خوب است‌. رنگتان کمی پریده‌. خیار زیاد خوردید، سردی‌تان کرده‌. نباید این قدر خیار بخورید. دلتـان درد مـیکند؟ می‌خواهید برویم درمانگاه‌؟ عرق نعنا هم داریم‌. عرق خوب‌.
- نه لازم نیست‌.
زن همسایه کنجکاو شد. امد دم در:
- چه شده‌.؟
-‌هیچی‌، استاد بی‌خواب شده .داریم با هم حرف می زنیم.شما بفرمائید بخوابید.زن باتعجب به خیار توی دست استاد نگاه کرد.شوهرش را صدا کرد:
-اگر میوه می خواهند، ما داریم.
استاد شنید:
-نه، لازم نیست. مزاحم نمی شومزن لب هایش را کشید تو هم ، رفت دراز کشید
همسایه گفت:
-استاد چه خدمتی از من می آید؟ این را چرا با خودتان آورده ائید؟
اشاره کرد به خیار.استاد آستین همسایه را گرفت و کشید و بـرد زیـر روشـنایی چراغ‌، خیار را گذاشت کف دست همسایه‌. یواش‌گفت‌:
-‌خواهش میکنم درست دقت کنید. بفرمایید‌، تـه ایـن خـیار کجا ست ؟
- یعنی چه‌؟
- یعنی این که به کجای این خیار می‌گویند «‌ته‌اش‌»‌؟‌.
همسایه به چهره‌ی استاد نگاه کرد و بعد آن جای خیار را، که از بوته جدا شده بود، گرفت جلوی چشم استاد:

-‌این ته خیار است‌، یک عمر ما به این گفته‌ایم (‌ته‌)‌. خودتان هـم توی خانه‌تان نوشته‌اید « ته‌اش تلخ است‌.» و گذاشته‌اید روی کمد. زن‌ که دید بحث شوهرش و همسایه طولانی شده و خیار میان بحث چه معنی دارد، بلند شد، پنجره را بازکرد و دید شـوهرش
خیار را گرفته جلوی چشم استاد. صدایش را بلند کرد:
- رضا، چی شده‌؟ استاد را بیاور تو، دم در بد است‌. رضا زود خیار را آورد پایین‌.
- چیز مهمی نیست‌، الان حـل می‌شود. استاد هم می روند خانه‌شان استراحت میکنند. زن منگ و مشکوک پنجره را نیمه‌بازگذاشت‌. پایین پنجره نشست‌. رضا هرچه تلاش‌کرد ثابت‌کند ته خیار همان جایی است‌که از بوته چیده شده و تلخ است‌، استاد قانع نشد:

-‌آقا رضا، همسایه‌ی عزیز، دوست من‌. من هم هفتاد و پـنج سال این جوری فکر میکردم‌. دوستم سرشب آمـد و تـابلو و آن نوشته را دید و مرا از اشتباهـم درآورد. شما از روی عادت می‌گویید این ته خیار است‌. تحقیق نکرده‌اید. یک عمرگفته‌ایـد تـه خـیار اینجاست و این رفته توی کله‌تان، بیرون آوردنش هم کار ساده‌ای نیست‌. حقیقت را نمی‌شود با عادت مخلوط کرد.

-‌حالا چه فرق می‌کند که ته خیار کجایش باشد. بروید بخوابید.
-‌خیلی فرق می‌کند. تا زمانی که خیار چیز خوراکی است‌، مهم نیست که سر و ته اش کجاست. اما همین که آن زا به زندگی تشبیه کردیم،موضوع فرق میکند.
-‌می‌دانید استاد. شما گرفتاری ندارید. زن ندارید. بچه ندارید. خانه‌ی خوبی دارید. خطاط و خوش‌نویس هـم هستید. هنرمندید. مایه‌ی افتخارید. خیلی‌ها آرزو دارند جای شما باشند. قدر خودتانرا بدانید. حالا بروید بخوابید. اگر قرص خواب هم لازم دارید من دارم‌. بفرمایید این هم خیارتان‌.

استاد خیار را از همسایه گرفت‌. به‌گل ریز و خشک شده‌ی سر خیار اشاره کرد وگفت‌:

- این یعنی پایان خیار. باور ندارید. اسیر عادتتان شده‌اید. این گل هم مثل همان گل‌هایی است که روز آخر برای‌مان می‌آورند. از گل درآمده است و با گل تمام می‌شود، همین‌.
سرش را انداخت پایین و عصا زد و رفت‌. همسایه صدایش کرد:
- استاد، یک چیز بگویم‌، ناراحت نشوید. همه‌ی این فکـرها مال این است‌که شما تنها هستد. کسی را ندارید انیس و مونس‌تانباشد. مادرتان که به رحمت خدا رفت تنهاتر شدید. بـه خـودتان بیشتر برسید. شب به خیر.
-‌ببینید. من فکرمی‌کنم‌: «‌زندگی خیاری است که باید آغازشرا کند و انداخت دور. چون دست ما نبوده‌.»

-‌فهمدم‌. بله‌، شما درست می‌فرمایید. شب به خیر. همسایه رفت تو و در را محکم بست‌.
استاد، بـه در بسـته‌، بـلند گـفت‌: ‌«بـبخشید.» دست تکان داد. برگشت خانه‌....

<<<اگر شما هم میتونید پنج صفحه ابتدایی کتاب هاتون رو بگذارید تا خرید بهتری داشته باشیم>>>
واقعاً ممنون به‌خاطر این کار جالبی که انجام دادین :)
۲۱ آذر ۱۳۹۴
جمله ای که بیشتر به آن بر می خوریم "تمامی حقوق محفوظ است" (حال برای ناشر یا نویسنده) خواهد بود که روشن است که منظور انتشار ندادن همه ی آن به صورت رایگان یا انواع دیگر کلاهبرداری ست. بنده همچنین به "استفاده از تمام یا قسمتی از این کتاب(به صورت نوار، ... دیدن ادامه » نمایشنامه، فیلمنامه، و نقل و ترجمه) مشروط به اجازه ی کتبی نویسنده است." هم در آغاز "شما که غریبه نیستید" برخوردم. این چند ایراد دارد: یک این که نقد و بررسی کتاب را نفی می کند! اگر من در نقدم بی مدرک ادعا کنم که نویسنده این اشتباه را مرتکب شده است، که سخن مرا باور می کند؟! دوم این که "اجازه ی کتبی نویسنده" خودش ایراد دارد و می تواند جعل شود. مثلا بنده به آقای مرادی کرمانی پیام بدهم که می خواهم بخشی از کتاب شما را تایپ کرده، در سایتی انتشار دهم. ایشان اگر درست دانستند نامه می دهند که "بنده اجازه می دهم با امضا". ولی این نامه ارزش قانونی در دادگاه ندارد! اگر نویسنده از من شکایت کند(جناب مرادی کرمانی بنده پوزش می خواهم!) بنده هیچ مدرکی برای اثبات درستی نامه نخواهم داشت.(مگر آن که من از ناکجاآباد برخیزم بروم تهران و یک وکیل داخلی قراردادی رسمی میان بنده و ایشان بنویسد و امضا کنیم، که بخشی از کتاب را تایپ کنم!) ضمنا، این همان محتوایی ست که شما می توانید در یک کتاب فروشی بی آن که کتاب را بخرید، بخوانید و آن خلاف دین و قانون نیست. چون شهرکتاب آنلاین یک فروشگاه آنلاین است در دست گرفتن کتاب ممکن نیست، پس فراهمش می کنیم. سری هم به آمازون دات کام بزنید، محتوای بسیاری کتاب ها معمولا همان جا به دست تیم آمازون "دیجیتالایز" شده روی سایت هست و می توانید کتاب را بیش از پنج صفحه ورق بزنید. مطمئنا در بلاد کفر بیش تر به نویسنده ها احترام می گذارند تا کشور ما، مثلا پیش از آن که ترجمه کنند اجازه می گیرند. باور ندارید با نویسنده ها تماس بگیرید و بپرسید که "آیا ترجمه ی فارسی کتاب شما قانونی است" و ببینید چه می گویند.
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
حرف منطقی و قابل بررسی ایی بود فقط یک نکته رو لازم میدونم عرض کنم
قبل از اینکه بنده پنج صفحه ابتدایی کتاب رو قرار بدم فقط چند نفری خونده بودن و میخواستن بخونن اما الان ۲۵ و ۲۶ نفر رسیده نه اینکه بخوام بگم فروش بیشتر بخاطر این بوده ،اما میتونم بگم قطعا ... دیدن ادامه » کمک میکنه یا حداقل به بنده که شدیدا کمک میکنه چون همیشه قبل از خرید یه کتاب چند صفحه اولش رو میخونم تا ببینم به سلیقم میخوره یا نه وقتی کتاب شما قابلیت های فراوانی داره فقط کافیه بخشی از اون کتاب خونده بشه تا فروش بالایی داشته باشه و برای کتاب بد هم همینطور اما نتیجه عکسش
حالا اینکه شما کتاب خوبی نوشته باشی یا ترجمه کرده باشی به خواننده ربطی نداره
چند باری چند کتابی که خیلی راجع بهش مطلب قرار داده شده بود رو بصورت اینترنتی خریدم اما واقعا نتونستم تمومشون کنم و این یه ضعف خیلی بزرگ هست برای خرید آنلاین کتاب که امیدوارم در آینده برطرف بشه
مطمینم برای کتاب هایی مثل کلیدر پیرمرد صد ساله ته خیار نماد گمشده کوری و هزاران کتاب دیگه قرار دادن بخشی از کتاب صد در صد به سود ناشر و نویسنده هست و قرار دادن یه کتابی مثل گهواره گربه به ضرر ناشر و نویسنده (فقط از نظر خودم هست این صحبت ها)
۰۳ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به واقع استاد هوشنگ مرادی کرمانی و قصه های مجیدش تبدیل شده به نوستالوژی های نسل ما. مث تمام چیزهای آن زمان که انگار بر نمیگردند. ولی استاد و کتابهاش زنده اند و پیش مایند. بارها میشود خواند و لذت برد.
ته خیار را هم باید خواند و از روایت ساده و خوب استادلذت برد.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نویسنده کتاب هوشنگ مرادی کرمانی هست دیگه خیلی نیازی نیست در رابطه با کتاب توضیح بدی قطعا خوندن کتاب های کرمانی یکی از لذت بخش ترین کارای دنیاس (حداقل برای من) مثل همیشه دلنشین و پر از طنزای فوق العاده (اینکه یه کتاب بتونه در حد لپ درد بخندونتت یعنی خیلی قوی نوشته شده) شدیدا خوندنش پیشنهاد میشه
» تا ۲ پاسخ



۰۲ مرداد ۱۳۹۴
برادر اینکه دوتاش یکیه!!!
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
نوشتید "خوب است" و "خوب هست"
ضمنا برای سنجش عملکرد یک نویسنده باید کتاب ها را تک تک بررسی کرد. جناب مرادی کرمانی هم استثنا نیست، با واژگانی مبهم چون "خوب" و "بد" نمی توان روی آثار کسی نظر داد، ضمن آن که هر کدام از کسانی که حق رای دارند، ... دیدن ادامه » همه ی کار های نویسنده را نخوانده اند.
۰۵ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید