:  ۹۶۹۵
:  هنر
:  پرسه در حوالی زندگی
:  عکس ها
   مصطفی مستور
:   چشمه
:  خشتی
:  ۱۳۹۳
:  ۳
:  ۲۳.۳
:  ۲۱.۳
:  سخت
:  ۹۰
:  ۲۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

پرسه در حوالی زندگی، کتابی شامل 40 عکس از عکاسان ایرانی و خارجی از کشورهای ترکیه، لهستان، کرواسی و ایسلند است که انتخاب عکس‌ها برعهده کیارنگ علایی؛ نویسنده بوده و روایت ها از مصطفی مستور است. این کتاب در واقع پیوندی میان عکاسی و ادبیات برقرار کرده است.
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری. تنها اشکال اش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. قبول نکردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند : پاریس. خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل ... دیدن ادامه » لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم. اما وقتی گفتند یکی از آنها نه سالگی در تصادفی کشته میشود٬ گفتم حرف اش را هم نزنید. بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما کسی تصادف نکند. کسی سرطان نگیرد. قبول کردم. حالا کلودیا- همین که کنارم ایستاده است - مدام می گوید خانه نور کافی ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمیدانند.
تازه این کتابو میخام بخونم...از کسی قرض گرفتم...ازهمین اول به نظرم آقای مستور عکس هارو جلوشون گذاشتن و فقط دربارشون نوشتن چیزی هست که من بش میگم جوشش...به نظرم جوششی نیست به جز دو سه عکس اول...
۱۳ آبان ۱۳۹۴
:D
خب کتاب من هم گروست...کتاب مرگ در میزند....ارزششو به نظرم نداشته باشه...
۱۳ آبان ۱۳۹۴
بله! حق با شماست
من کتابهای وودی آلن رو با هیچی عوض نمیکنم، خصوصا "مرگ درمیزند"
البته جناب مستور هم نویسنده فوق العاده ای هستند ولی بقیه کتابهاشون رو به این کتابشون ترجیچ میدم
۱۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن بالا که بودم ، فقط سه پیشنهاد بود.
اول گفتند زنی از اهالی جورجیا ،
همسرم باشد.
خوشگل ... دیدن ادامه » و پولدار...
قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم.
با یک کوروت کروکی جگری.
تنها اشکال اش این بود که زنم
در چهل و سه سالگی
سرطان سینه میگرفت.
قبول نکردم.
راست اش تحمل اش را نداشتم. ●□●
بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند :
پاریس خودم هنرپیشه می شدم و
زنم مدل لباس.
قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم.
اما وقتی گفتند یکی از آنها
نه سالگی در تصادفی کشته میشود
گفتم حرف اش را هم نزنید. ●□●
بعد قرار شد کلودیا زنم باشد.
با دو پسر .
قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم.
توی دخمه ای عینهو قبر .
اما کسی تصادف نکند.
کسی سرطان نگیرد.
قبول کردم.

حالا کلودیا
- همین که کنارم ایستاده است -
مدام میگوید :
خانه نور کافی ندارد
بچه ها کفش و لباس ندارند
یخچال خالی است.
اما من اهمیتی نمیدهم.
می دانم اوضاع میتوانست بدتر از این هم باشد.
با سرطان و تصادف.
کلودیا اما این چیزها را نمیداند.
بچه ها هم نمیدانند.
برگزیده ای از کتاب ؛
"پرسه در حوالی زندگی"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید