:  ۵۵۱۳۲۲۵۳
:  سلامت
:  واقعیت درمانی
:  سلامت
   ویلیام گلسر
   علی صاحبی
:   سایه سخن
:  ۱۳۹۵
:  ۳
:  ۱۴.۷
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۴۲۴
:  ۲۱۰,۰۰۰ ریال


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
گلاسر در کتاب واقعیت درمانی یک نمونه عملی مشاوره واقعیت درمانی را آورده که در زیر می آورم:

پت زنی چاق وثروتمندبود.زندگی زناشویی اش رضایت بخش ومادر دوفرزندبود.تنهامشکلش این بودکه اضافه وزن داشت.پت نمونه ی افرادی است که مسئولیت پذیری خوبی دارندوبه روان پزشک مراجعه می کنند.اوزنی بسیارخوش مشرب،زیرک،فهیم وباهوش بود.اگرچه نسبت به روان پزشکی بدبین بودامابازهم امیدواربودشایداز راه درمان از زندگی بهره ی بهتری ببرد.به ظاهربی نیازبودواز رفاه مادی برخورداربودولی احساس می کرد کمبودهای زیادی دارد.
نخستین ... دیدن ادامه » گام واقعیت درمانی پت برای هردونفرما دشواربود.من تلاش داشتم بین خودم واو رابطه ی عاطفی برقرارشودواو به دنبال آن بود که بفهمدمن برای اوچه روش درمانی دارم. انتظارداشت درموردکودکی وی بحث کنیم؛بنابراین ازاین که می دیدمن به ویژه علاقه ای به گذشته وپیشینه ی اوندارم تعجب می کردوفهم این مسئله برایش دشواربود.گاهی که سعی می کرددر مورد رویاهاوضمیرناخودآگاهش حرف بزند،متوجه می شدبه این موضوع هم علاقه ای ندارم.محدودکردن بحث به رفتارکنونی به نظراوعقیم کننده ی بحث بود.چون زندگی اوزندگی یک زن خانه دارثروتمندشهری بودکه روندیکنواخت،بی تنوع،پیش پاافتاده وکسل کننده ی این نوع زندگی هاراداشت .پرکردن روزهایش برایش مشکل بودومشکل ترازآن حرف زدن درباره ی کارهایی بودکه روزانه انجام می داد.باوجوداین برای بحث وگفتگوبایکدیگرموضوعات فراوانی پیداکردیم.درباره ی شرایط خانواده ی بزرگ وپیچیده ی اووهمچنین درباره ی کتاب ها،فیلم ها،ورویدادهای روزمره حرف می زدیم.اوعلاقه مندشدتادرباره ی رویدادهایی که خارج ازحصارتنگ زندگی روزانه اش درجریان بودفکرکندوکم کم ازبحث لذت ببرد،ولی دائما از درمان وتغییرنکردن حالش می پرسید.
نکته انحرافی موردعلاقه اش این بودکه اشاره کندتاکنون کمکی به کاهش وزن نکرده ام.
هنگامی که درباره ی رویکرد مسئولیت گریزانه ی اوکه همه چیزرا فقط برای رضایت خاطرخودش می خواست صحبت می کردیم،به نظرمی رسیدسعی می کندباقصه پردازی های طولانی ازکودکی اش ،شوهرش،خانواده اش وحتی برخی ازدوستانش وقت راتلف کند.
درمان اوبه کندی پیش می رفت ،به نظرمی رسیداتفاق جالبی نمی افتد،ولی رابطه ی انسانی ما، درحال پیشرفت بود چون نتوانسته بود وادارم کند نقشی رابه عهده بگیرم که بتواندمراهم پس بزند.کم کم برای من وکارم احترام وارزش قائل می شدهرچند کم کم شروع کرد به دیرآمدن ها وپوزش هاومعذرت خواهی های سردوغیرصمیمانه ی اوبی توجهی نشان ندادم.سرانجام،یک روزدرفرآیندیک گفتگوی تقریباپرچالش ،ازکوره درمی رفت ومی گفت:تونمی توانی مرا واداربه مسئولیت پذیری کنی .باوجوداین ماه ها فشارهشیارانه،تاثیرخودرابراوگذاشته واکنون حالت دفاعی خفیفی به خودگرفته بود.حالابه تدریج داشت متوجه منظورمن می شد.ظاهرادرکارم کمی پیشرفت کرده بودم وگرنه این گفتگوپیش نمی آمد.
می توانستم بابحث هایی که درباره ی دختران بزهکار انجام داده بودیم،فشار رابرای ایجادتغییروبهبودی دراوافزایش دهم.وقتی خاطرنشان کردم توبه آن دختران شباهت زیادی داری. سریع تاکیدکردوگفت:اگرتوبه آن خوبی به آنان کمک کرده ای پس چرانمی توانی به من کمک کنی؟ درپاسخ به این پرسش نسبتا طعنه آمیزگفتم:چون نمی توانم توراحبس کنم.اگرمی توانستم توراهم مانندآن ها درشبانه روزی نگه دارم،آن وقت همان گونه که درباره ی آنان اقدام کردم توراهم تغییرمی دادم. ادعای مرا ردنکرد،ولی پاسخ داد: شمافقط هفته ای دوساعت وقت دارید درمطب بامن کارکنیدوچاره ی دیگری هم ندارید،چون کنترلی روی من ندارید،پس این به خودمن بستگی دارد. گفتم:صبرمن زیاداست،من یک دنیاوقت دارم.
بعد مبلغ ویزیتم را زیرسوال برد و گفت خیلی کم است.رفتارش نا ارزنده سازی دیگری درباره ی ارزش کارمن بود.گفت:می توانم بیش ترپرداخت کنم،روان پزشکان دیگرخیلی زیادترمی گیرند،چراشمامبلغ ویزیت خود رابالا نمی برید؟ پاسخ دادم: مگر درمان های من درتوموثربوده است؟ وقتی جواب منفی داد،گفتم:اگر درمان های من بی تاثیربوده است نمی توانم پول بیش تری طلب کنم،این کار درست نیست. بنابراین وقتی ازآزمون سربلندبیرون آمدم دیگرحرف ویزیت رابه میان نیاورد.باعبورازاین آزمون وآزمون های پی در پی دیگر،رابطه ی عاطفی میان ما عمیق ترمی شد. او هم برای اثبات مسئولیت گریزی من به هرکاری دست می زد.بعضی کوتاهی های ظاهری راقبول می کردم ولی هرگزکار رارهانمی کردم.تمام تلاشش این بودکه کاری کندتامن یکی از دواشتباه خطرناک رهاکردن یاتسلیم شدن رامرتکب شوم.هرکدام ازاین اشتباهات موجب پایان دادن به تداوم درمان می شد.
تقریباپس ازیک سال رابطه ی عاطفی میان مابیش ترشد؛من می توانستم موارد مسئولیت گریزی اورا به صراحت خاطرنشان کنم.حضورمنظم وپایدار من برای مسئولیت پذیری بیش تر،موجب تشویق وترغیب اوبه تغییر وبهبودی شد. درسال دوم اوبه تدریج مسئولیت پذیرترشد..
علیرضا پورنعمت و حجت افشاران این را خواندند
امین لطفی و میم امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید