:  ۳۰۰۲۴
:  شعر کلاسیک ایران
:  کلیات عبید زاکانی
:  شعر فارسی قرن 8
   عبید زاکانی
:   زوار
:  وزیری
:  ۱۳۹۶
:  ۷
:  ۱۷.۷
:  ۲۴.۳
:  سخت
:  ۵۴۸
:  ۳۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی شاعر و نویسندهٔ طنزپرداز فارسی‌زبان قرن هشتم هجری است. عبیدالله ملقب به نظام‌الدین از صاحبان صدور خاندان زاکان قزوین است و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.صرفنظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می شناسند.در این میان موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریش نامه و صد پند از همه لطیف ترند.

از آثار وی میتوان عناوین زیر را نام برد:
* اخلاق الاشراف
* ریش نامه * صد پند
* ترجیع بند
* تضمینات و قطعات
* رباعیات
* رساله دلگشا
* تعریفات ملا دو پیاز
* منظومه موش و گربه
* منظومه سنگتراش
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عبید زاکانی را بیشتر به لطیفه‌ها و هزلیاتش می‌شناسند. اما آثار دیگر او به نثر، بسیار دلنواز و دلپذیر است:
«شکر و ثنا، پادشاهی را که به دست مشاطه‌ی قدرت، شعشعه‌ی جمالِ نازکانِ خطه‌ی عالم و نازنینانِ ذریه آدم را بر آینه‌ی خاطرِ محنت‌زدگانِ دریای محبت و مشقت‌کشیدگانِ بیداء مودت جلوه داد.»
(مشاطه = آرایشگر/ شعشعه = پرتو/ بیداء = بیابان)
«دوش ... دیدن ادامه » چون آینه‌ی آفتابِ آتشبار، از آه دودآسای عشاق در زنگ متواری شد و چهره روزگار از سوز سینه‌ی هر مشتاق، تاری گشت.» (در زنگ = از غم و پریشانی)
«در کاشانه، با خیال آن جانانه که در سر از سودای او سرّی است و در دل، از غوغای او سوزی، خلوتی داشتم و از وصال آن نازنین به خیال خرسندشده می‌گفتم:
از وصالش تا طمع ببریده‌ام
با خیالش وقت خود خوش دیده‌ام
متحیر نشسته بودم. دل در زلف شکسته‌ی او بسته، جان در خم ابروی او پیوسته. عقل در مشاهده چشمش مست، سر در هوای نگار بر کف دست. خاطر چون طره‌ی او مشوش، حالِ ضمیر چون خال او بر آتش ...»
دانیال فرزانه ثابت این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بازرگانی زنی زیبا داشت که زهره نام داشت عزم سفر کرد برای او لباسی سفید تهیه کرد و کاسه ای نیل به خادم داد و گفت هر وقت زن حرکت ناشایستی کرد یک انگشت نیل بر لباس او بزن تا وقتی که آمدی من بدانم چقدر کار ناشایست انجام داده. پس از مدتی به خادم نامه نوشت که:
چیزی نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد
خادم ... دیدن ادامه » نوشت:
گر آمدن خواجه درنگی باشد
چون باز آید زهره پلنگی باشد

حکایات عبید زاکانی / خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی
زهرا زارعی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید