:  ۳۰۵۴۲
:  تاریخ جهان
:  راسپوتین
:  تاریخ
   ژولین راسپوتین
   منوچهر مطیعی
:   سمیر
:  وزیری
:  ۱۳۹۰
:  ۶
:  ۱۷.۴
:  ۲۴.۱
:  سخت
:  ۱۱۵۶
:  ۷۵۰,۰۰۰ ریال


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از نظر من در مورد کتاب نمی شود خیلی نظر داد کتاب شخصیتی را توصیف می کند که در مورد همه ی ابعاد زندگی او شبهه و شک وجود دارد
از لحظه ی عروج به اصطلاح روحانی اش در کلیسا که سرنوشتش را دگرگون ساخت
تا شانس ورودش به دربار و دیدار با ملکه تا دخالتش در تصمیمات دربار جنگ و نهایتا قتل شاهنامه گونه اش
توجیه ... دیدن ادامه » مناسبی برای خیر یا شر بودن راسپوتین وجود ندارد در مورد قدیس بودنش و لباس معنوی اش تا شراب خواری اش هم صحبت های زیادی وجود دارد
من با توجه به تجربه ام فکر می کنم مردم به چیزی که می خواهند دامن می زنند داستان و زندگی راسپوتین هم حاصل بود و نبود دغدغه های مختلف مردم و البته خوش شانس بودن شخص راسپوتین هم بوده است.
در نظر بگیرید راسپوتین به درباری راه پیدا کند که شاه سست عنصر و بی اراده است و ملکه نفوذ بسیار زیادی بر او دارد خب بسیار روشن است که هرکسی با ذره ای تدبیر و خوش شانسی هم نفوذ خود در دربار را بالا می برد و هم در تصمیمات در بار و جنگ هم می تواند دخالت داشته باشد
داستان روایت های خیر و شر راسپوتین خیلی بی شباهت به سریال دکستر نخواهد بود که یه قاتل سریالی قاتل های دیگرو به بدترین شکل می کشت و این قاتل برای برخی شیطان قاتل و برای برخی ناجی و فرشته بود حالا باید در نظر گرفت که کارهای خلاف و ستمکارانه ی راسپوتین در دربار خلافکار و ظالم رومانوف چه بازتابی برای مردم روسیه داشته است؟
داستان های شبهه دار راسپوتین از نظر من تا حد زیادی حاصل خرافات مردم و البته نیاز مردم به پرداختن به مسایل اعجاب انگیز بوده است.
نمونه اش در کشور ما هم کم نبوده از داستان های عجیب در مورد ارتشبد جهانبانی خلبان ارتش شاه گرفته تا داستان هایی در مورد اظهار نظرهای خیالی بازیگران هالیوود در مورد بازیکنان تیم ملی در جام جهانی فوتبال
مردم در طول تاریخ به دنبال دغدغه بوده اند تا مسایل را برای خودشان انگونه که مد نظرشان است بال و پر بدهند. راسپوتین هم تدبیر و خوش شانسی اش را به کار برده است و مردم هم با ذات کنجکاوشان او را در تاریخ جاودانه کرده اند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ آغاز:25/11/94
پدر من نقاش فقیری بود که شش ماه بعد از مرگ مادرم از گرسنگی و بی‌دارویی جهان را بدرود گفت و تنها چیزی که برای تنها پسر و تنها فرزندش یعنی من باقی گذاشت چند تابلوی نقاشی بود که به درد هیچ‌کس نمی‌خورد، زیرا چنانچه قابل فروش بود، در مدت حیات خودش فروخته و از گرسنگی نمی‌مرد. صاحبخانه سه روز بعد از مرگ پدر، مرا بیرون کرد و در آن سرمای سخت و طاقت‌فرسا سرگردان و گرسنه دربه‌در کوچه و خیابانها ساخت.
سرشب، ... دیدن ادامه » در کلیسا، در یک راهرو تاریک و مرطوب که پشت مستراح واقع بود، خوابیدم و روز را در کوچه و خیابان می‌گشتم و تابلوهای سنگین را از این طرف به آن طرف به دوش می‌کشیدم.
صبح روز دوم که از خواب برخاستم آنقدر گرسنه و ضعیف شده بودم که حتی قدرت کشیدن پای خویش را نیز نداشتم چه رسد به این که تابلوها را به دوش بکشم و درست موقعی که می‌خواستم از در کلیسا خارج شوم، روی پله‌ها مقابل پای کشیش به زمین افتادم و از هوش رفتم
Emile آژار و زهرا غیب غلامی این را خواندند
مجید حاج حسینی و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید