:  ۲۸۱۸۱
:  فرهنگ مردم و طنز
:  روزی روزگاری فوتبال
:  فوتبال
   حمیدرضا صدر
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۴
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۴۱۱
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

حمیدرضا صدر چهره ی شناخته شده ی عرصه ی فوتبال و تحلیل گر نام آشنای سالیان دراز این ورزش است که در کتاب روزی روزگاری فوتبال از تجربیات و اطلاعات خود استفاده کرده و به خوبی از نظر جامعه شناسی به آن پرداخته است. 

 چهارده فصل این مجموعه مطالبی است درباره فوتبال ایران و جهان که هریک از فصل ها به وضعیت ورزش فوتبال در یکی از سرزمین ها یا کشورهای جهان اختصاص یافته است. تاریخچه فوتبال ملی و باشگاهی، قهرمانی ها، جنبه های اجتماعی و سیاسی فوتبال و معرفی برخی از بازیکنان مشهور از جمله موضوعات این کتاب است.


نویسنده در مقدمه این کتاب می نویسد: «شادی و اشک فوتبال برایم بازتابی از زندگی یافت. زندگی سرشار از درگیری و مبارزه در منگنه زمان. نود دقیقه یا صد و بیست دقیقه، که به هر حال تمام می شد تا بازی بعد، تا فصل بعد، تا تورنمنت بعد. فاصله پیروزی و شکست، امید و ناامیدی در ضربه های پنالتی گاهی سر سوزنی می شد. سرنوشت بازی ها گاهی با طرح و نقشه رقم خوردند و گاهی با تصادف و اقبال. گاهی با پشتکار، گاهی با فرصت طلبی. گاهی با ریاضت، گاهی با شکیبایی. گاهی با شور نوجوانی، گاهی با تجربه بزرگ ترها. فوتبال فقط به مردان قوی تعلق نداشت. فوتبال به عزت نفس چنگ می زد، به امید. کوچک های بی مقدار می توانستند گاه وبی گاه شاخ غول های پرتکبر را بشکنند. کاری که کره شمالی با ایتالیا در ۱۹۶۶ کرد، ایران با اسکاتلند در ۱۹۷۸، الجزایر با آلمان در ۱۹۸۲، عربستان با بلژیک در ۱۹۹۴، سنگال با فرانسه در ۲۰۰۲ و یونان با همه غول های اروپا در ۲۰۰۴. اگر صبور می ماندی فرصت ولو ناچیز چنگ زدن به پیروزی در فوتبال مهیا می شد. این همان آوردگاهی بود که خوشبختانه قوی ترها همیشه برنده نمی شدند. این همان آوردگاهی بود که کوچک ها و بی مقدارها هم شانسی برای پرواز داشتند.»


نویسنده در بخشی از این کتاب درباره نژادپرستی در فوتبال برزیل می نویسد:


«سیاهان راه یافته به {باشگاه} فلومیننس هیچ گاه سیاه بودن و زنگی خوانده شدن را فراموش نکردند. اولین رنگین پوست معروف، کارلوس آلبرتو، سیاه دورگه ای بود که در 1916 به این تیم پیوست. او برای همرنگ شدن با همبازیانش، پیش از آغاز دیدارها، نوعی پودر برنج به صورتش می مالید تا رنگ چهره اش را روشن تر سازد. اما با جاری شدن عرق طی دقایق اولیه دیدارها، سپیدی چهره اش زدوده می شد و تیرگی طبیعی اش برجسته تر. فریاد استهزا آمیز طرفداران تیم های مقابل که یکصدا او را «پودر صورت، پودر صورت» خطاب می کردند، نه فقط لقب او یا باشگاه فلومیننس بلکه طعنه ای به همه سیاهان بود.


فلومیننس آخرین باشگاه برزیلی بود که بازیکنان سیاه را پذیرفت. بعدها هم که سیاهان پرشماری، به ناگزیر، به این تیم رسوخ کردند، به تمسخرگرفتن سیاهان در فرهنگ باشگاه و طرفدارانش باقی ماند. طرفداران فلومیننس هنوز هم با پودر ویژه ای چهره های خود را سپید کرده و روی سکوها به تماشا می نشینند. فلومیننس به عنوان باشگاهی برآمده از بطن آرستوکراسی و سرمایه داری ریودوژانیرو در ابتدای قرن توسط آرتور کاکس انگلیسی تاسیس شد و حضور انگلیسی ها در این تیم، فاصله عمیق آن از اجتماع بزرگتر سیاه را خاطر نشان می کرد...»


حمیدرضا صدر متولد مشهد، استاد دانشگاه و روزنامه نگار و فعالیت روزنامه نگاری او در زمینه نقد سینما و فوتبال است. معمولاً به عنوان کارشناس به برنامه های صدا و سیما دعوت می‏شود. صدر دانش‎‏آموخته کارشناسی اقتصاد و کارشناسی ارشد شهرسازی از دانشگاه تهران و مقطع دکترا از دانشگاه لیدز است و هم اکنون در رشته سینما در دانشکده هنرهای زیبا تدریس می کند.


قسمت هایی از کتاب :

 از مقدمه 

ما شیفته های فوتبال خیلی چیزها را فدای فوتبال کرده ایم. ما شیفته های فوتبال برخلاف آن چه به نظر می رسد آن قدرها هم مهربان نیستیم. اعتراف می کنم بارها و بارها تماشای فوتبال را به هم صحبتی با دختر دلبندم ترجیح دادم. آن هم برای تماشای بازی هایی که ملال آور بودند و پرت. بازی های بی اهمیتی که می دانستم گلی از دروازه ای نمی گذرد و نگذشت. بازی هایی که می دانستم ضربه تماشایی به توپ نخواهد خورد و نخورد. بازی هایی که نباید آنها را بیاد آورم، چرا که هیچ نکته بیاد آوردنی ندارند، ولی بیاد می آورم. و متاسفانه خیلی اطلاعات بی مصرف دیگر را. صحنه های گل های بی اهمیت را. دقایق گل های زده شده را. نام بازیکنان کوچک را.

از فصل اول: روزی روزگاری امجدیه

...آن جا امجدیه بود. خانه تو و خانه خیلی های دیگر. خرامیده وسط شهر، محصور بین چهار خیابان، قلب طپننده ای در خیابان روزولت پیش از انقلاب و خیابان مفتح بعد از انقلاب. با سکوهای نزدیک به زمین که صدای ضربه زدن توپ را می شنیدی. صدای فریاد بازیکنان، نق زدن مربی ها را، و سوت داورها را. خانه تو می توانست بین بیست و پنج تا سی هزار نفر را در خود جای دهد. خانه تو پنج شنبه جمعه های شلوغی داشت. خانه تو برغم بضاعت کم ( چند باری در بخش هایی روی سکوهای چوبی در ارتفاعی بالا می نشستی و از لای الوارهای چوبی زیر پایت را نگاه می کردی و سرت گیج می رفت ) میهمان نواز بود و برای اهالی اش فاخر به نظر می رسید...

 از فصل دوم: ایران 

 وقتی بازیکنان ایرانی با جامه قرمز و بازیکنان آمریکایی با لباس سپید پا به میدان گذاشتند همه چیز در ایران متوقف شده بود. میلیون ها ایرانی نیز درسراسر دنیا پای تلویزیون نشسته بودند تا نبرد بزرگ را تماشا کنند. برخلاف همه آن زمینه های پرتنش، اعضای دو تیم با آرامش و لبخند به استقبال هم شتافتند. فیفا آن روز را "روز بازی جوانمردانه" خواند و بازیکنان دو تیم کنار هم عکسی به یادگار انداختند. هدایای پرشماری که احمدرضا عابدزاده، کاپیتان تیم ایران، به کاپیتان تیم ملی آمریکا داد، از دسته گل تا صنایع دستی ایران، تصویر کلیشه ای از ابراز محبت به شیوه ایرانی ها بود، و درعین حال به تصویر سیاه و منفی رسانه های غربی از ایرانیان بی اعتنا ماند. اورس مه یر، داور سویسی، در سوتش دمید و مردم سراسر دنیا با به حرکت درآوردن توپ دریافتند ایرانی ها بسان سایرین هستند. دریافتند از خشونتی که به آن ها نسبت می دهند نشانی نیست. به زانو درآوردن برابر ایالات متحده پیروزی ملتی بود که فرصتی برای عرضه شایستگی هایش در ویترین بین المللی پیدا نکرده بود.

 از فصل چهارم : اسپانیا 

 می گویند هر اسپانیایی اهل فوتبال، آدم اهل سیاست هم هست. می گویند می توان دوره های سیاسی اسپانیا را با فوتبال، رویکرد باشگاه ها، واکنش دولت و احساسات تماشاگران تبیین کرد. تاریخ معاصر اسپانیا آمیزه ای از دیکتاتوریسم و آزادیخواهی و البته ناآرامی در همه سال ها، چه جنگ و چه صلح، بوده. تاریخ پر تب وتاب مردمانی که نمی خواستند یا نمی توانستند آرام بمانند. مردمانی که نمینستند ریشه های منطقه ای اشان را به رخ نکشند. فوتبال برای اسپانیایی ها از اوایل قرن تا دوران جنگ داخلی، حکومت فرانکو و پس از آن محملی برای ابراز جدایی طلبی، احساسات ناسیونالیستی یا به رخ کشیدن قدرت دولت مرکزی شد. فوتبال اسپانیا هرگز نتوانست از سیاست دل بکند. اولین پرسشی که در رویارویی با هر باشگاهی در اسپانیا جلب نظر می کند این است که باشگاه و طرفدارانش تا چه حد رویکرد بومی دارند و خود را اسپانیایی قلمداد می کنند؟

از فصل پنجم: ایتالیا 

فوتبالِ ایتالیا را با جنبه های متضادش بیاد می آوریم. با خاطراتی بسیار بسیار خوب و خاطراتی بسیار بسیار بد. با سیاهی. با سپیدی. با رنگ لاجوردی. فوتال ایتالیا را با شور و شعف ناب فوتبال بیاد می آوریم. با بازیکنانی که از فرط هیجان به مرز انفجار رسیدند. با شادی فراموش نشدنی مارکو تاردلی پس از به ثمر رساندن گل دوم به آلمان، در دیدار نهایی جام جهانی 1982 برابر آلمان، که با مشت های گره کرده و فریادهای بی امان به سوی نیمکت ذخیره ها دوید. با شادی که با همه ابراز شادی های پس از باز کردن دروازه ها فرق داشت. با روبرتو فالکائو رم دهه1980 که با زدن گل از پشت دروازه ها به سوی طرفداران می دوید. با فریادهای فابیو گروسو پس از گشودن دروازه آلمان در نیمه نهایی جام جهانی 2006 در وقت اضافی بیاد می آوریم. فوتبال ایتالیا را با مجادله از نوع ایتالیایی بیاد می آوریم. با مجادله های فرانچسکو توتی با داوران و حرف زدن با دست هایش. با بحث های جووانی تراپاتونی با مسئولان کنار زمین. با اشاره های فابیو کاپلو.

از فصل ششم: آلمان 

 سقوط کن و بلند شو. دوباره سقوط کن و دوباره بلند شو. فوتبال ژرمن ها تبلور شکیبایی و جنگندگی از نوع آلمانی را عیان ساخت. تیم ملی آلمان حتی در شرایطی که خوب هم نبود معمولا در شرایط بحرانی بپا خواست و حریفانش، چه کوچک ها و چه بزرگ ها را شکست داد. این افسانه که تیم ملی آلمان مدت تا واپسین لحظه می جنگد و شکست را نمی پذیرد، کسی را متعجب نمی کرد. ژرمن ها تاریخ فوتبال را سرشار از وارونه کردن نتایج کردند و از دل شکست به پیروزی چنگ زدند. با تیم ملی آلمان هر غیرممکنی، ممکن به نظر می رسید. هر نتیجه ای تغییر می کرد. ضربه تساوی بخش وولفگانگ وبر در دقیقه 89 برابر انگلیس در دیدار نهایی جام جهانی 1966 انگلیس ها را بهت زده کرد. جبران دو گل برابر انگلیس در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی 1970 با ضربه فرانتس بکن بائر و اووه زیلر و به ثمر رسیدن گل سوم توسط گرد مولر اشک بر چهره انگلیس جاری ساخت. جبران دو گل فرانسه در نیمه نهایی جام جهانی 1982 باورکردنی نبود. چنان که طور دو گل آرژانتین در دیدار نهایی جام جهانی 1986 با دو ضربه کرنر همه را مات کرد.

 آلمان در سه جام جهانی 1954 سوییس، 1974 آلمان و 1990 ایتالیا قهرمان شد. سه جام ملت های اروپا 1972 بلژیک، 1980 ایتالیا و 1996 انگلستان را فتح کرد. باشگاه های آلمانی تا سال 2010 هفت بار قهرمان اروپا شدند و شش بار نایب قهرمان. شش بار هم جام یوفا را فتح کردند. همه این ها بدین معنی بود ژرمن ها جایگاه والایی در مقایسه با اکثر حریفان اروپایی شان دارند. در حالی که در قرن بیستم در دو جنگ جهانی، مغلوب شده بودند. در دو جنگ بزرگ، ویران و چند پاره شده بودند.

 از فصل نهم: ترکیه 

می توان همه خوش بینی و بدبینی ترک ها را در فوتبال ترکیه یافت. فوتبال ترکیه گاهی بد بود و گاهی خوب. گاهی خیلی بد و گاهی خیلی خوب. با این وصف همیشه سرشار از شور و مبارزه جویی ترک ها بود. و البته واجد چیزی است که ترک ها همیشه دنبالش بوده اند، یعنی جلب توجه مخاطب. یعنی به رخ کشیدن توانایی های مردمی که اروپایی ها آنها را از خود نمی دانستند. نادیده شان می گرفتند.

مردمی که می خواهند کسی باشند. دولتمردان ترک معمولاً در اشاره به بخش پهناوری از سرزمین های شان در آسیا، شانه ها را بالا انداخته و خود را اروپایی خوانده اند بی آن که اروپایی ها، آن ها را اروپایی بخوانند. ترکیه در دو دهه آخر قرن بیستم، پیله اش را شکست و با صدای بلند، بزرگان اروپا را مخاطب خود قرار داد. فوتبال مهم ترین عاملی بود تا ترک ها اروپا را زیر پا بگذارند. شبکه های تلویزیونی ترکیه، لحظه ای از ضبط و نماش تمرینات ساده باشگاه ها غافل نشدند. بازیکنان خوب و متوسط ترکیه بازیگران سینما و خواننده ها را کنار زدند و از سیاستمداران هم جلو زدند.

تب وتاب معمولاً اغراق یافته ترک ها نسبت به فوتبال، محدوده ورزش و اوقات فراغت را پشت سر گذاشت و هویت ملی، قومی و بومی را برملا ساخت که برتافته از نوعی احساس حقارت به همسایگان اروپایی بود. فوتبال برای ترک ها هم گسستن از بندهای قومی بود و هم تحکیم آن. شاید این نکته که فوتبال نمایشگر هویت ملی است در اشاره به ترک ها بیش از هر نمونه ای صدق کند.

 به همین دلیل کسب عنوان رتبه سوم در جام جهانی 2002 در تاریخ معاصر ترکیه جایگاه ویژه ای دارد. آنها در آن جام بالاتر از خیلی از اروپایی های پر ادعا ایستادند. بالاتر از انگلیس. بالاتراز اسپانیا و ایتالیا.

از فصل سیزدهم: آرژانتین 

جمله ای هست که می گوید " آرژانتین ی ها، ایتالیایی هایی هستند که اسپانیایی حرف می زنند، تصور می کنند انگلیسی هستند و رویای پاریس را از ذهن می گذرانند." بوینس آیرس برخلاف سایر پایتخت های کشورهای آمریکای جنوبی بیش تر شبیه به یک شهر اروپایی است.

 ترکیبی از ابنیه قدیمی، کافه های کوچک و مردمانی سرخوش. می توان در بوینس آیرس پرسه زد و در گوشه و کنارش نشانه های کم رنگی از پاریس را یافت. برداشتی که با نزدیک شدن به مناطق فقیرنشین کاهش می یابد، اما تکبر آرژانتین ی ها به قوت خود باقی می ماند. جمله معروف "هریک از ما آرژانتین کوچکی درون خود داریم" طعنه ای به تکبر آرژانتین ی ها می زند که سپیدترین ملت آمریکای لاتین هستند.

درحقیقت خیلی از آرژانتین ی ها خود را اروپایی های دورافتاده از اروپا می خوانند. ما تکبر آرژانتین ی ها دلایل قابل قبولتری هم دارد. آن ها از نظر فرهنگی همواره پیشگام آمریکای لاتین بوده اند و شعرا و نویسندگان شان در زمره پیشگامان قاره هستند. آرژانتین در زمینه فوتبال هم در مقایسه با همسایگان خود مثل برزیل و اروگوئه بیش ترین تعداد مربی و بازیکن را در طول قرن بیستم صادر کرد و در این روند بدعت گذاری در قاره آمریکای جنوبی بود



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
او فوتبالی نبود و با معیار ما فوتبالی‌ها، فوتبالی هم نشد ولی بارها کنارم نشست و به صفحه ی تلویزیون چشم دوخت. بارها کنارم نشست تا همسفر ساعات گاهی هیجان انگیز و گاهی کسالت بارم شود. او همدم شب های فوتبالی‌ام شد؛ همدم فوتبالی‌ام. الکس فرگوسن، ژوزه مورینیو و روبرتو مانچینی را شناخت. دیوید بکهام، وین رونی....او، من و فوتبال را با بزرگواری ... دیدن ادامه » یی که داشت و من نداشتم تحمل کرد. با عشق تمام نشدنی اش.ـــــــــــورقِ بیست و دو.
محمد جواد تقی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوتبال مسئله ی مرگ و زندگی نیست، از این دو موضوع بسیارمهم‌تر است.ـــــــــبیل شنکلی. ورقِ صد و بیست و یک.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسکاتلندی ها همیشه به انگلیسی ها گوشزد کرده‌اند بهترین و افتخار آفرین ترین مربیان باشگاههای انگلیسی، اسکاتلندی بودند: مت باسبی در منچستر یونایتد، بیل شنکلی در لیورپول، جرج گراهام در آرسنال، و سرانجام الکس فرگوسن در منچستریونایتد.ــــــــــــــــــورقِ صد و سی و پنج.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جنارو گاتوزو، مرد میانی تیم ملی ایتالیا، پس از قهرمانی گفت: «تصور نمی کنم اگر آن رسوایی رخ نمی داد قهرمان می شدیم.»ــــــــــــــــــورقِ دویست و هشت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ‌گاه نه امروز و نه فردا، تفاوتی بین پاس پله به کارلوس آلبرتو در دیدار نهایی جام جهانی ۱۹۷۰ [که منجر به گل چهارم برزیل برابر ایتالیا شد] و قصیده های شاعرانه‌ی آرتور رمبو [شاعر فرانسوی؛ بنیانگذار سعر مدرن] نیافته‌ام.ــــــــــــــــاریک کانتونا. ورقِ دویست و بیست و هشت.
سپیده شوهانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیروزی در میدان فوتبال برای ترک ها مترادف با احساس اروپاهی بودن، و شکست، القا کننده‌ی احساس آسیایی بودن شده است.ــــــــــورقِ دویست و شصت و هفت.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید