:  ۳۱۷۹۶
:  دین
:  وجدان بیدار
:  دین سالاری مسیحی
   اشتفان تسوایگ
   سیروس آرین پور
:   فرزان روز
:  رقعی
:  ۱۳۹۴
:  ۴
:  ۱
:  ۱
:  نرم
:  ۲۷۰
:  ۲۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

ژان کالوَن، از پیش‌گامان اصلاح دینی اروپا، از سنت کاتولیکی‌گری جدا می‌شود و دل بر اندیشه‌های پیش‌تاز بزرگانی چون لوتر و تسوینگلی می‌سپارد. از دیار خود به همین سبب آواره می‌شود و ره‌سپارِ تبعید می‌گردد و از هراسِ باورپرسیِ مخوف کلیسا، منزل به منزل هجرت می‌کند تا این که در سوییس، مأوی می‌گزیند. گرداگردِ این مصلحِ شجاع، به‌زودی جماعتی از اصلاح‌طلبان ریز و درشت را فرا می‌گیرند که دل در  اندیشه‌های آزادی‌خواهانه‌ی او سپرده‌اند. امّا چرخ روزگار همواره هم این‌سان نمی‌گردد و آرام‌آرام اتفاقات خوش‌آیندی می‌افتد. در ژنو قیامی روی می‌دهد و کلیساها اصلاح می‌شوند و مردمِ همیشه آزاد و آزادخویِ ژنو، دل به اندیشه‌های نو می‌بندند و کالون را به عنوان معلم اخلاق برمی‌گزینند. همچون همه‌ی متفکران، کالون نیز خوش‌تر می‌دارد گوشه‌ی عزلت خود را رها نکند و با اندیشه‌هایش تکلیف خود را پیش بَرَد. امّا چه کند که او خود، تربیت اخلاقی شهروندان از راه حکومت مستقیم را حقّ کلیسا و بلکه وظیفه‌ی کلیسا می‌داند و ناگزیر می‌شود این تکلیف جدید را گردن گذارد.

باری؛ کالون بر مسند می‌نشیند و خیلی زود به قرائتی جدید از آموزه‌های خود دست می‌یابد. با اعتمادی بی‌کران به اندیشه‌های خود، و با نبوغ و دوربینی ذاتی که به‌حق در وجود خود می‌یابد، تام‌گرایی را صلاح مملکت خویش می‌داند. ظرف مدت کوتاهی، مخالفان خود را به تبعید و زندان روانه می‌کند و باقی‌ماندگان را در زیر شکنجه به اعتراف وا می‌دارد و حذف می‌کند. هنر را و زیبایی را و تنوع را در ژنو یکسره ریشه‌کن می‌کند و آن‌ها را دشمن خود، و در نتیجه دشمن خداوند قلمداد می‌کند. با هر آن‌چه که زندگی دنیایی را زیستنی می‌سازد، دشمنی می‌ورزد و رحم را مخلوق شیطان معرفی می‌کند و آشکارا خوش‌تر می‌دارد بی‌گناهی را بر سر دار ببیند تا گناه‌کاری را رها. آزادی تفکر را که روزگاری برای آن به مبارزه برخاسته بود، با صراحت محکوم می‌کند و اطاعت محض را از رعیت خویش می‌خواهد.
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ماری استوارت نوشته اشتفان تسوایگ ترجمه میترا معصومی

ماری استوارت از آن گونه زنهای بسیار نادر و جذاب است که قدرت و شوق زند‌گی واقعی آنها در برهه‌ای بسیار کوتاه از زمان متمرکز شده و در نتیجه شکفتگی آن گذرا و سریع است ، اما به شدت تاثیر برانگیز ، قدرتمند و خرد کننده بوده است . چنین افرادی شوق ، نیرو و قدرت خویش را در بلند مدت و در طول زند‌گی صرف نمی کنند ، بلکه آن را فقط در مقطعی بسیار کوتاه ، در چار چوب هوس و عشقی‌ آتشین و یگانه ، به کار می‌‌برند .

در ... دیدن ادامه » نقل ‌یک سرنوشت ، طول زمان فقط ظاهر امر است و در حقیت این ماجراها هستند که سرنوشت قهرمان داستان را به قیاس و سنجش می‌‌گذارند . روحیه انسان گذشت زمان را به گونه‌ای دیگر ، همچون ‌یک تقویم سرد و خشک ، می‌‌سنجد : سرمستی از احساسات ، و از خود بی‌ خود شدن با هوسی تند و مهار ناپذیر می‌‌تواند طی‌ زمانی بسیار کوتاه به التهابها و هیجان‌های بسیار نامحدود منجر شود ، همانگونه که عکس این حالت ، یعنی‌ محروم بودن روحیه انسان از چنین احساسا‌هایی‌ در طول سالهای متمادی ، آثاری مانند سایه‌ای گریزان خواهد داشت . به همین دلیل در زند‌گی فقط لحظات بحرانی ، لحظات سرنوشت ساز هستند که به حساب می‌‌آیند . فقط زمانی که انسان تمام قدرت و نیروی خود را با تمام وجود به کار می‌‌گیرد ، برای خود و دیگران زنده می‌‌ماند ، همیشه باید آتشی از درون روح و وجود وی را ببلعد تا شخصیت واقعی او نمایان و ظاهر گردد.

سیاست هیجگاه به احساسات توجه ندارد و فقط منافع مطرح است . انسان ، خوشبختی و اراده ش به هیچ رو در مقابل ارزش‌های منطقی و منافع عالی‌ به حساب نمی آیند .

در سیاست و زند‌گی عدم قاطعیت ، دودلی و دورویی همیشه زیان بیشتری در بردارد تا اقدامات جسورانه ، اساسی و قاطعانه .

نخستین نشان ‌یک سیاستمدار روشن بین ، خودداری از جستجو برای دست یابی‌ به هدفی دست نیافتنی و غیر ممکن است .

فکر جان ناکس با ایمان مطلقی که به درستی راه و کردار خود داشت ، از گونه افکار تنگ نظرانه و آشتی‌ ناپذیری بود که فقط بینش خود را بر حق می‌‌دانست ، پارسایی خود را فضیلت می‌‌شمرد و بالاخره تنها ایمان خویش را ایمانی راستین می‌‌پنداشت به طوری که هر کس با عقیده او همگام نبود ، مجرم به حساب می‌‌آمد و هر کس اگر با یکی از خواست‌های او مخالفت می‌‌کرد ، شریک و همراه اهریمن به شمار می‌‌رفت . همیشه مردانی که ادعا می‌‌کنند برای خداوند می‌‌جنگند ، به غیر اجتماعی‌ترین انسان‌های کره زمین تبدیل می‌‌شوند ، زیرا بر این باورند که از ندای پروردگار الهام می‌‌گیرند ، و گوش‌هایشان در مقابل تمام گفته‌های انسان‌ها ناشنوا می‌‌ماند .

در حقیقت افرادی همچون ماری استورت که با افکار و خیال‌های واهی زند‌گی می‌‌کنند ، اکثراً مسایل و انسان‌ها را آنطور که خود میل دارند می‌‌بینند و به ندرت قادرند آنها را به گونه‌ای واقعی ، و منطقی سنجیده ، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند . چنین افرادی پیوسته بین ستایش اغراق آمیز و یاس در نوسان هستند و هیچ گاه به حالت هوشیاری کامل نمیرسند .

ماری استوارت از بدو کودکی پله‌های کامیابی را به راحتی بالا رفت و درخشش اقبالش همانند ستاره سحرگاهی در آسمانی صاف بود ، اما سقوط او نیز به همان شتاب ، ناگهانی و سریع انجام یافت . سرنوشت ماری استورت از سه یا چهار رویداد کاملاً مجزا و نکبت بار تشکیل شده بود و به همین دلیل همیشه به عنوان قهرمان زن ‌یک غم نامه معرفی گشته است . صعود الیزابت بر عکس به آرامی و با استقامتی لجوجانه صورت گرفت . خداوند الطاف خود را با گشاده دستی به او نداد . الیزابت که در کودکی نامشروع شناخته شده و در نوجوانی خواهر ناتنی ش ماری تودور او را در برج لندن زندانی کرده بود ، از همان ابتدا ناچار شّد که برای حفظ حق زند‌گی خود به مکر و سیاست پناه برد . اختلافاتی که در مسیر سرنوشت این دو زن وجود داشت به گونه‌ای اندوهناک با یکدیگر متفاوت بود . در برهه هایی از زمان سرنوشت آنان با یکدیگر برخورد می‌‌کند ولی هیچ گاه با هم آمیخته نمی شود . این امر که یکی از آن دو ، همچون کودکانی که با مو متولد می‌‌شوند ، با تاجی بر سر به دنیا آمده بود ، در حالی‌ که دیگری می‌‌بایست با مکر و حیله و مبارزه مقام خود را به دست آورد و با این احوال همیشه مشروع یتش قابل بحث باشد ، تفاوت هایی اساسی‌ و عمیق را در تمام حرکات ، رفتار و سرشت این دو زن نمایان میسازد .

متاسفانه در بازی سیاست خصلت خاصی‌ نهفته است که اکثراً باعث می‌‌شود که توافق‌ها و راه حل‌ها‌ای سیاسی دیر به انجام برسد.

برای ‌یک سیاستمدار بارز دروغ گفتن به همان سهولت نفس کشیدن است .

رنج کشیدن و رنج دادن ، قانون مقدس این طبیعت رام نشدنی است . برای کسی‌ که قلب و سرشتی هیجان زده دارد ، هر قدر دنیا به او آرامش و خوش اقبالی بدهد ، باز هم در وجود خود و در اطرافش خطرات جدید و فلاکت‌های تازه به بار می‌‌آورد.

صفت خاص هر عشق واقعی این است که عاری از هر گونه حسابگری ، طمع کاری ، چون و چرا و تزلزل باشد ، برای روحیه‌ای شریف و والا ، عشق مفهومی جز گشاده دستی و از خود گذشتگی ندارد.

ارتقای مقام افرادی که از روحیه قوی و مصمم برخوردارند ، آبدیده و استوار می‌‌کند ، زیرا قدرت ، عنصر اصلی‌ طبیعت آنهاست ، در صورتی که انسان‌های ضعیف در مقابل اقبالی که لیاقتش را ندارند ، خرد و شکسته میشوند . آنان با کسب اقبال فروتن نمی شوند ، بلکه چنین می‌‌پندارند که به دلیل ارزش واقعی و والای خود به اقبال دست یافته اند و در نتیجه تبدیل به انسانی‌ خود ستا می‌شوند .

در زند‌گی ‌یک زن ، هیچ چیز تحقیر آمیزتر از آن نیست که عشق خود را بی‌ دریغ به مردی دهد که لیاقتش را ندارد . ‌یک زن با شخصیت هرگز نه‌ چنین اشتباهی را در مورد خود می‌‌بخشد و نه‌ در موردی مردی که سزاوار آن عشق نبوده است . با این احوال چنین عشق پر التهابی نمی تواند به طور طبیعی جای خود را بی‌ بی‌ تفاوتی و سردی دهد ، این گونه احساسات زمانی که گداخته شّد ، همچنان می‌‌سوزاند ، و فقط می‌‌تواند تغییر رنگ دهد و تبدیل به خاکستری از تحقیر و کینه شود .

ویژگی غرایز مهار ناپذیر مقایرتشان با منطق است . هوس‌ها‌ای لجام گسیخته همانند بیماری‌ها قابل محکومیت یا تبرئه نیستند بلکه باید با واکنشی شگفت انگیز همراه با رعشه‌ای خفیف به توصیف آنها پرداخت ، واکنشی که انسان معمولاً در مقابل قدرت نیرو‌ها‌ای بدوی احساس می‌‌کند . اراده انسان به هیچ رو نمی تواند چنین هوس‌هایی‌ را مهار کند ، زیرا آنها بخشی از محیط زند‌گی آگاهانه او نبوده بلکه خارج از اراده و مسٔولیت شخص قرار دارند . قضاوت در مورد انسانی‌ که هوسی او را از خود بی‌ خود ساخته ، همانقدر احمقانه است که رگبار از بابت اعمالش بازخواست شود و یا آتش فشانی به دادگاه احضار گردد.

جنایتکاری که صرفاً تحت تاثیر غریزه و یا احساسی‌ مهار ناپذیر عمل می‌‌کند ، در ابتدا تمام قدرت خود را برای رسیدن به هدف خویش متمرکز می‌‌سازد ، و سپس به محض آنکه جنایت به انجام می‌رسد ، نیرو و اراده ش در هم میشکند . در مقابل ، جنایتکار حرفه‌ای که از پیش با حسابگری و خونسردانه عمل خود را طرح ریزی کرده است ، آمادگی آن را دارد که پس از جنایت رو در روی متّهم کنندگان و قضاوت خود بایستد و در برابرشان استوار و پابرجا به مبارزه پردازد . او اراده خود را فقط برای انجام جنایتش بسیج نمی کند ، بلکه این اراده و قدرت را پس از جنایت نیز جهت دفاع از خود به کار می‌‌برد.

تحت شرایط بحرانی و خطرناک انسان غالبأ طعمه نوعی تحرک و حالت انفعالی می‌‌گردد ، پدیده‌ای که به خودی خود امری عجیب و فوق العاده نمی نماید ، بلکه واکنشی فلاکت بار در مقابل تنش درونی بسیار شدید است که در نهایت زایده انتقام مزورانه سرشت انسان در مورد عملی است که از حد اعتدال و خویشتن داری پا فراتر رفته است .

اکثر اوقات تاریخ این واقعیت تلخ را نشان داده است که بهای جنایت گناهکاران واقعی را بی‌ گناهان پرداخته اند .

از دیدگاه انسانی‌ و همچنین سیاسی ابهام حالتی زیانبار و پر گزند است ، زیرا می‌‌تواند روحیه‌ها را مضطرب کند و در جهان اغتشاش ٔبر پا نماید .

سیاستمدار فردی است که بتواند در موقعیت‌ها‌ای حساس دلایل و بهانه‌های موجه عرضه بدارد ، از کاهی کوهی بسازد و کوه را کاه جلوه دهد.

قربانی همیشه حق خود را میخواهد ، ولی برای فرد شکست خورده همواره حق به بیداد تبدیل میشود .

در طول تاریخ بارها و بارها مشاهده شده است که دورنمای رسیدن به سلطنت به بزدل‌ترین افراد شهامت می‌‌بخشد ، به بی‌ تفاوت‌ترین انسان‌ها جاه طلبی میدهد و از دیوانگان اندیشمند میسازد .

هیچ چیز بیهوده تر از آن نیست که قیود اخلاقی‌ را که مسئله‌ای کاملاً نسبی‌ است با منافع فردی ادغام نمود. ارزش زندگانی انسان در طول عصرها و در کشور‌های گوناگون به هیچ رو قطعی و مطلق نبوده است چرا که هر عصر مطابق روسم و شیوه فکری خود قضاوت می‌‌کند .

سنگدلی و خشونت می‌‌تواند سرشت مغرور را به مقاومت وادارد و بیرحمی را با تنفر و واکنش شدید پاسخ گوید. آنان که از طبیعت‌ای مغرور برخوردارند ، معمولا با ایستادگی در برابر خشونت و سخت دلی آب دیده می‌‌شوند ، اما در برابر خلا و سکون تابع مقاومت نیاورده از پا در می‌‌آیند .

جنون و جسارت را تنها مرزی باریک از هم جدا ساخته است ، زیرا تهور همیشه به دنبال خود دیوانگی می‌‌آورد.

زمانی که خطر ناپیدا و غیر قابل لمس است ، اعصاب جسورترین و با شهامت‌ترین افراد نیز تحت تاثیر هراسی مرگبار ، از هم گسسته می‌‌شود.

در تاریخ عدل و انصاف جایگاهی‌ ندارد ، زیرا فلاکت و تیره روزی بزرگان جهان را توصیف می‌کند و نسبت به بدبختی رده‌ها‌ای پایین تر و مردمان عادی بی‌ تفاوت است .

قرون وسطی عصری خشن و بی‌ رحم بود اما عاری از قیود وجدانی و اخلاقی‌ نبود ، و حتئ می‌‌توان گفت در مقام مقایسه با دوران معاصر ، آگاهی‌ عمیق تری از اعمال غیر انسانی‌ خود داشت .

یکی از ویژگی‌ها‌ای بسیار عجیب سرشت هایی عصبی این است که نه‌ تنها می‌‌توانند به طرزی شگفت انگیز دروغ گویند ، بلکه از گول زن خود نیز ابا ندارند . از دید آنان ، آنچه ادعا می‌‌کنند ، چون خودبیان کرده اند ، حقیقت دارد و دروغ آنان گاه به همان اندازه خطرناک است که گفته‌ها‌ای صادقانه و مبتنی بر اعتقاد راسخشان .

سیاست و قیود اخلاقی‌ هر کدام مسیری جداگانه دارند و به همین جهت به رویداد‌ها از دو دیدگاه نگریسته میشود . از نقطه نظر اخلاقی‌ ، اعدام ماری استوارت ، عملی غیر قابل بخشش بود ، زیرا به رقم تمام معیار‌ها‌ای انسانی‌ ، ملکه‌ای را در زمان صلح زندانی کرده به دام انداخته و سپس اعدام کرده بودند . از دیدگاه سیاسی این اعدام اقدام لازم و واجب برای انگلستان به شمار می‌‌رفت . متاسفانه در سیاست حق و قانون تصمیم نمی گیرد ، بلکه فقط نتیجه کار مهم است .

متاسفانه همیشه بناهأ بزرگ سیاسی با سنگ هایی بی‌ عدالت‌ای و بی‌ رحمی ساخته شده اند ، و اساس این بنا‌های سیاسی معظم و با شکوه را همواره سیمانی از خون تشکیل داده است . در سیاست تنها کسانی مقصر جلوه داده میشوند و با ادامه سیر حرکت تاریخ لگد مال می‌‌گردند که مغلوب شده و شکست خورده اند .












































































































































برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

دوستانی که خوانده اند درصورت امکان، توضیجی بگذارند و تصویری هم از جلد

سپاس
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید