:  ۵۳۹۶۵
:  کودک و نوجوان
:  قصه های امیرعلی 1
:  داستان های کوتاه مجموعه ها
   امیرعلی نبویان
:  رقعی
:  ۱۳۹۱
:  ۳
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۶۸
:  ۹۰,۰۰۰ ریال


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من این کتاب را هدیه خریدم و خیلی خوشحالم که فهمیدم کتاب رو خیلی دوست داشتند و از خوندنش لذت بردند.
Anis Ghafouri ، فاطمه نوروزی و سید محمدرضا مهدوی این را خواندند
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی جالب با قلم طنزگونه نبویان... با خواندنش بارها از ته دل خندیدم طوری که برای لحظه ای هم که شده از دغدغه های فکری و روزانه جدا شده و با کاراکتر اصلی امیرعلی پا به لحظه هایی میگذاریم که بدون شک حداقل یکی از آنها برای ما نیز در برهه ای از زمان اتفاق افتاده است . نویسنده هدف اصلی خود را از نوشتن کتاب نزدیک کردن و درک بیشتر دو نسل دهه 50 تا ... دیدن ادامه » اواسط 60 و نیمه دوم 60 تا اوایل 70 بیان کرده که بنظر من به خوبی اینکار را به انجام رسانده است.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
Anis98 gh ، فاطمه نوروزی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

#هزارکتاب
@tarhejahak و @shahreketabonline
23/1/95
یک ... دیدن ادامه » صبح گرم شهریور با صدای جیغ های ممتد شادی مادرم از خواب پریدم :«مبارکه! مهندسی برق،امیرعلی! مادر،مبارکه! » حقیر دیشب تا دیروقت مبهوت شعبده جناب«ژاوی»و دوستان محترم شان بودم و نا امید از قیاس افسوس برانگیز حضرات با نمونه های وطنی،ونیز به دنبال جوابی قانع کننده برای جناب گزارشگر که ساعت دو و نیم شب،یک ریز با فریاد از فرد نامعلومی می پرسید:«چه میکنه این داوید ویا؟! »
واااااااااااااای من عاششششششق داستاناشم....داداشیممممممم...خیلی بامزس:))))
۲۶ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

کتاب: قصه های امیرعلی 1

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع: 94/12/16


یک صبح گرم شهریور با صدای جیغ های ممتد شادی مادرم از خواب پریدم که: «مبارکه! مهندسی برق، امیرعلی! مادر مبارکه !»
حقیر دیشب تا دیروقت، مبهوت شعبده بازی جناب «ژاوی» و دوستان محترمشان بودم و ناامید از قیاس افسوس برانگیز حضرات با نمونه های وطنی و نیز به دنبال جوابی قانع کننده برای جناب گزارشگر که ساعت دو و نیم شب، یک ریز با فریاد از فرد نامعلومی میپرسید: «چه میکنه این داوید ویا؟!»
همسن و سال های بنده خوب می دانند که اگر خدازده بدبختی سر مراسم اعلام نتایج کنکور خواب بماند، تا قیام قیامت متهم به بی خیالی است و ولنگاری، و در معرض سرکوفت ابدی که والدین محترم در بی ربط ترین لحظه های زندگی به او خواهند زد.