:  ۷۰۷۱۱
:  داستان جهان
:  مادربزرگت رو از این جا ببر
:  داستان های کوتاه آمریکایی قرن 20
   دیوید سداریس
   پیمان خاکسار
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۵
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۵۰
:  ۱۳۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

«پیمان خاکسار» با ترجمه ی تازه ای از «دیوید سداریس» دوباره به کتاب فروشی ها  آمده ، این مترجم پیش تر کتاب «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم» را از این نویسنده برای اولین بار به فارسی ترجمه کرده بود و آشنایی مخاطب ایرانی را با این نویسنده ی امریکایی فراهم.

حالا کتاب «مادربزرگت رو از این جا ببر» از این نویسنده به زودی راهی کتاب فروشی ها می شود. او در یازده داستان زندگی و تجربیات شخصی اش را نوشته است. کتاب حاضر در میان آثار سداریس از فروش فوق العاده ای در امریکا برخوردار بوده و یکی از بهترین هدیه های کریسمس پیشنهادی روزنامه ی «لس آنجلس تایمز» هم بوده است.

سداریس اکنون ساکن لندن است و می گوید: «زندگی در لندن هر روز من را شگفت زده می کند و من حالا دیگر حتا خودم هم نمی دانم چه قدر از این ماجراهایی که روایت می کنم، واقعی هستند و سر خودم آمده اند و چه قدرشان خیال بافی من است.»

سداریس عمده ی شهرتش را مدیون داستان های کوتاه از زندگی شخصی خودش است که ماهیتی فکاهی و طعنه آمیز دارند و نویسنده در آن ها به تفسیر مسائل اجتماعی می پردازد. او در آثارش به مسائلی همچون زندگی خانوادگی، بزرگ شدن در خانواده ای از طبقه ای متوسط در حومه ى شهر رالی، پیشینه و فرهنگ یونانی، مشاغل مختلف، تحصیل، مصرف مواد مخدر و... می پردازد و از تجربه ى زندگی در فرانسه و انگلستان می نویسد.

عنوان قصه های «مادربزرگت رو از این جا ببر» به این ترتیب است: «طاعون تیک»، «گوشت کنسروی»، « مادربزرگت رو از این جا ببر!»، «غول یک چشم»، «یک کارآگاه واقعی»، «دیکس هیل»، «حشره ی درام»، «دینا»، «سیاره ی میمون ها»، «چهارضلعی ناقص» و «شب مردگان زنده».

بخشی از داستان «گوشت کنسروی»:

«از آن جایی که من و خانواده ام بی اندازه باهوش ایم قادریم که درون آدم ها را ببینیم، انگار از پلاستیک سفت و شفاف ساخته شده اند. می دانیم بدون لباس چه شکلی هستند و عملکرد مذبوحانه ی قلب و روح و امعاواحشاشان را می بینیم.

وقتی یک نفر می گوید "چه خبرا پسر" می توانم بوی حسادتش را حس کنم، همین طور میل احمقانه اش را به تصاحب تمام مواهبی که ارزانی ام شده، آن هم با لحن خودمانی یی که ترحمم را برمی انگیزد و دلم را آشوب می کند. آن ها هیچ چیز راجع به خودم و زندگی ام نمی دانند و دنیا هم پُر است از این جور آدم ها.

مثلاً کشیش را در نظر بگیرید، با آن دست های لرزان و پوستی شبیه کت چرم پارافین خورده، به اندازه ی پازل های پنج تکه ای که به عقب افتاده ها و بچه های دبستانی می دهند ساده و پیش پاافتاده است. او به این خاطر از ما می خواهد ردیف اول بنشینیم چون نمی خواهد حواس بقیه پرت شود، می داند که همه بدون استثنا گردن می کشند تا زیبایی جسمانی و روحانی مان را ستایش کنند. مجذوب اصل و نسب و نژادمان می شوند و دوست دارند بی واسطه ببینند که ما چه طور از عهده ی تراژدی مان برمی آییم. هر جا که می رویم من و خانواده ام در مرکز توجه ایم. "اومدن! نگاه کنین، اون پسرشونه! بهش دست بزنین، کراواتش رو بگیرین، دست کم چند تار موش رو، هر چی که تونستین!"»


خبرهای وابسته

» بررسی کتاب :مادر بزرگت رو از این جا ببر! » مادربزرگت رو از این‌جا ببر/ لیست محبوب‌ترین‌های آخر پاییز » چوب الف: مادربزرگت رو از اینجا ببر » تبیان: مادر بزرگت رو از این‌جا ببر! » خبرآنلاین: مادربزرگت رو از اینجا ببر!

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
حالا نوبت کاترین بود.بعد از چند استکان احتمالا تابستان با ما می آید سفر.این آدم بزرگ ها بعد از لیوان دوم چه راحت با هم رفیق می شوند...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کتاب خوبی!!!
هروقت ناراحت و شخمی بودم سراغ خنده بدون لهجه , اتحادیه ابلهان و جز از کل یا برادران سیسترز می رفتم. الان کتاب بالاخره یه روز... و مادربزرگت... هم اضافه شدند.
خوش اضافه شدید
یوسف نیک نژاد این را خواند
سهیل میراحمد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب

شروع 95/01/15

طاعون ... دیدن ادامه » تیک

وقتی معلم گفت باید مادرم را ببیند دماغم را هشت بار به سطح میز مالیدم.
پرسید «این یعنی باشه؟»
طبق محاسباتش من سر کلاس او بیست و هشت بار از روی صندلی ام بلند شده بودم.«مثل کک هی می پری بالا پایین.دو دقیقه سرم رو بر می گردونم زبونت رو می چسبونی به کلید برق...
اعظم نوری این را خواند
سهیل میراحمد ، سالار آزادنیک ، سپیده شوهانی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم‌ها به آن اندازه‌ای که مهربان هستند، احمق نیستند.

مادربزرگت رو از اینجا ببر (ص۱۳۹)
دیوید سداریس
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

این کتاب سداریس رو هم دوست داشتم. طی خوندنش همیشه یه لبخندی روی لب هام بود بعضی جاهاش هم که لبخندهای ملیح تبدیل به قهقهه می شدند. کتاب شامل 17 داستان از خاطرات نویسنده است که به زبان طنز مطرح شده و کاملن منطبق بر لایف استایل امریکاییه

تعداد ... دیدن ادامه » زیادی از داستان ها به شغل هایی می پردازه که دیوید قبلن تجربه کرده.شغل هایی که مبهوتتون میکنه:کارگر چیدن سیب از درخت ، کارگر کارخانه ی بسته بندی سیب ، داوطلب کمک تو بیمارستان روانی ، نیروی کمکی خوابگاه دانشجویان معلول ، سیاهی لشکر صحنه ی تئاتر، نقاشی ساختمان،رنگ و روغن کاری و سایل چوبی ، کارگر باربری و هزار جور کار عجیب غریب دیگه

یه مورد جالب دیگه هم اشاره ی زیاد به فرهنگ
Hitchhiking
یا مسافرت مفتی با ماشین های گذری تو امریکا بود...که خب گاهن به قیمت جون شخص هم حتی میتونه تموم شه

توصیف روابط دیوید با پدرش،مادرش و خواهرها و برادرش هم جالب بود.هر کدومشون یه اخلاق های خاص دوست داشتنی داشتند..من خیلی این توصیفات روابط خانوادگی رودوست داشتم.بوی صداقت می داد:دی

بعضی داستان ها طوری نوشته شدند که به جای این که نویسنده رو به جای شخصیت اصلی ببینم، خودم رو می دیدم...تلنگری به رفتارها و واکنش ها و حرکات خودم زده میشد... که خب طبیعتن خنده هام در این موارد به شدت تلخ می شدند

متاسفانه شش داستان کتاب که به طریقی به هموسکشوال بودن سداریس اشاره داشتند، تو ترجمه ی فارسی حذف شدند...شش داستانی که به نظرم خیلی خوب بودند و حذفشون به کیفیت کلیت کتاب لطمه می زنه
کتاب دیوید سداریس شامل چند داستان کوتاه است که به صورت طنز نوشته شده.سداریس از طنز پردازان موفق آمریکایی در عرصه مطبوعات محسوب میشه،این کتاب هم طنزی هوشمندانه است از سداریس که وقتی داستان ها رو میخونید شاید از خنده روده بر نشید اما قطعا لبخند بر لبان تان نقش خواهد بست،چون که اساس داستان طنز آمیز است و بیشتر رفتار های انسان ها را به ... دیدن ادامه » نقد کشیده است..در طول داستان شما با جان بخشی با اشیا هم سر و کار دارید که خودِ سداریس از زبان ها دیالوگ خلق میکند.در مجموع کتاب خوبیه اما به نظرم ترجمه آقای خاکسار متوسط است
ازین منظر ک فرمودین ترجمه جناب خاکسار متوسط است دقیقا با شما موافق هستم. بنده با کتاب دیگر این نویسنده ک اسمش هست بالاخره یک روزی قشنگ حرف میزنم ک بازم مترجمش جناب خاکسارهست اصلا نتوانستم ارتباط برقرار کنم و بسیار برایم ناراحت کننده است وقتی نتوانم ارتباطی ... دیدن ادامه » با کتابی برقرار کنم بدلیل روان نبودن ترجمه کتاب
۱۹ تير ۱۳۹۴
ترجمه خاکسار روی "بالاخره یک روزی قشنگ حرف میزنم" و "جزء از کل" رو خونده ام و به نظرم خیلی روان و جذاب بودش و ازون به بعد هر کتابی از هر نویسنده ای باشه که خاکسار ترجمه کرده باشه رو بدون استثنا میخرم.
۱۴ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از این به بعد یکی را انتخاب میکنم که به جای گیتار،شش لول دستش باشد.پابرهنه کنار جاده دراز کشیده بود و سرش را روی کوله پشتی اش گذاشته بود و انگشتان پایش را ورزش می داد و در عجب بود که چرا هیچ کس سوارمان نمی کند."در این دنیای بی رحم شیر تو شیر سرد بی مروت/دوست دارم برسم به سانفرانسیسکو قبل از این که بشوم پیر و چاغ."