:  ۷۶۴۴
:  داستان جهان
:  بادبادک باز
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   خالد حسینی
   مهدی غبرایی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۵
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۶۸
:  ۲۲۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


رمان بادبادک ‏باز ما را به ایّامی می برد که رژیم سلطنتی افغانستان در میان بی‏ خبری مردم سقوط می ‏کند و این کشور دستخوش تحولاتی می‏ شود که تا امروز شاهد آنیم. اما در این رمان حوادث سیاسی گذرا و حاشیه‏ ای است و داستان اصلی آن زندگی دو پسر است که با هم در یک خانواده بزرگ می‏ شوند و از یک پستان شیر می ‏نوشند و دوستی عمیقی بینشان شکل می ‏گیرد. ولی دنیای این دو در عین حال از هم جداست: امیر ارباب ‏زاده است و مالک خانه و ثروت پدر و حسن نوکرزاده و از قوم هزارَه و پیوسته پامال تاریخ.
بادبادک ‏باز دربارۀ دوستی و خیانت و بهای وفاداری است. دربارۀ علایق پدر و پسر است و تسلط پدر، دربارۀ عشق و ایثار است و دروغهاشان، دربارۀ دور ماندن از اصل است و تمنّای بازگشت به آن. رمان در روایتی شیرین و جذاب، در گذر از مصائب زمانه جای امیدواری باقی می ‏گذارد: بادبادک (مظهر خوبی و دوستی و رهایی) سواد و دانش و بازشدن چشم به روی جهانی دیگر، نقش قصه ‏گویی در ایجاد تفاهم، عشق و خلاصه جلوه ‏های گوناگون فرهنگ یک ملت زنده، نشان می ‏دهد که به قول خودشان «زندگی میگذره» یا به عبارت دیگر، زندگی همچنان ادامه دارد.
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
" اگر آن بالا خدایی هست، امیدوارم حواسش به چیزهای مهمتری باشد تا ویسکی و گوشت خوک خوردن من!"
بادبادک باز-خالد حسینی
کتاب فوق العاده ای است که باید آن را بارها و بارها خواند...
dina dastangoo این را خواند
علیرضا اعرابی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جذاب و پر از کشش از کشوری که در کنار ماست اما کمترین اطلاع را از فرهنگ و مردمانش داشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* زندگی به من آموخته ست آنچه درباره ی از یاد بردن گذشته ها می گویند درست نیست . چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند .

* همه چیز بستگی دارد به این که چی کنی و چه نکنی

* ... دیدن ادامه » ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با دروغ است .

* خدا هست. همیشه بوده . او را در بیمارستان درون چشم های مردمی که در راهروی نومیدی راه می روند می بینم. خانه ی واقع خدا اینجاست . ان ها که از یاشد برده اند اینجا پیدایش می کنند ...

پرستو جانی پور و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.

- حسن این طوری بود. لعنتی آن قدر بی غل و غش بود که پیش او آدم همیشه حس می کرد ریاکار است.

- ... دیدن ادامه » بابا گفت: «خوبه.» اما نگاهش حیران بود. «خب هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چی می گویم؟» مایوسانه آرزو کردم و گفتم کاش می فهمیدم و گفتم «نه بابا جون» نمی خواستم دوباره ناامیدش کنم. بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این کار دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلا آدم بی حوصله ای نبود. یادم آمد که تا هوا تاریک نمی شد، هیچ وقت به خانه نمی آمد، همیشه خدا تنهایی شام می خوردم. وقتی می آمد خانه، از علی می پرسیدم بابا کجا بوده، هر چند خودم خوب می دانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمی خواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه می ساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها آرزو می کردم کاش همه ی آن ها با پدر و مادرهایشان مرده بودند. بابا گفت: «اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، جق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی، می فهمی؟»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه داشتن و از دست دادن به مراتب آدم را بیشتر ناراحت میکند تا این که از اول نداشته باشد .

* فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی است .. دروغ که بگویی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی.

* ... دیدن ادامه » ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است .

* او گفت : خیلی می ترسم و من گفتم : چرا؟ و او گفت : چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول . خوشحالی این شکلی وحشتناک است . ازش پرسیدم : چرا؟ و او گفت : وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد ، می گذارد این طور خوشحال باشی.

* بعضی از قصه ها نیازی به گفتن ندارند .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا هست،همیشه بوده...
او را در بیمارستان درون چشم هاى مردمى که در راهروى نا امیدى راه میروند میبینم...
خانه ى واقعى خدا اینجاست...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روند داستان بسیار زیباست؛ داستان از زبان راوی اول شخص شروع می شه. با یک فلاش بک به عقب بر می گرده؛ وبا توصیف های بسیار زیبا و پرکشش، از دوران کودکی و خاطراتش با حسن، خواننده را به دنبال خودش می کشونه. با استفاده از جریان سیال ذهن هم تونسته بود پیوندهای زیبایی به داستان بده که واقعا برام جذاب بود. وقایع سیاسی و فرهنگی افغانستان رو خیلی ... دیدن ادامه » خیلی قابل لمس و زیبا نوشته. داستان در عین توصیف وقایع سیاه افغنستان، هنرمندانه هم تونسته در کنارش به عشق و دوستی بپردازه.
امیل آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنها [ایرانیها] لبخند بر لب حرفهای شیرین می زنند و با یک دست با محبت به شانه ات می کوبند و با دست دیگر جیبت را خالی می کنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علاوه بر همه جذابیتهای خود این رمان، خدمتی که نویسنده به ایران کرده، قابل توجهه؛ اگر آمار و ارقام ویکیپدیا به روز باشه، تا الان بین 10 تا 20 میلیون نفر در سراسر جهان این کتاب رو خوندن و بنابراین، می دونن که ادبیاتی غنی و الهامبخش داشته، شاهنامه ای داره، رستم و سهرابی هست و ... - خدمتی که کمتر ایرانی در این دو سه دهه انجام داده.
علیرضا پورنعمت و سبحان معصومی این را خواندند
زهـرا خانی ، فاطمه حبیبی و میم امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بادبادک باز روایتی است از افغانستان و مردمانش . از رنج ها، سختی‌ها، تلخی ها، جدایی‌ها، تبعیض‌ها، جنگ، خونریزی، تعصب و تحجر، مهربانی و وفاداری و همدلی.امیر روایت گر داستان که ساکن آمریکاست، در نوشته‌ی خود بازگشتی دارد به گذشته‌ی خود در افغانستان و خانواده متمول‌اش. مادر ندارد چرا که مادر هنگام زایمان جان خویش را به امیر می دهد و ... دیدن ادامه » چشم از دنیا می بندد و می‌رود. پدرش یک اسطوره است و مبارز با شخصیتی استوار و محکم. به شدت دفاع می کند از اعتقادات درونی‌اش. دشمن کمونیست‌های روسی است و ملایان افغان. در توصیف دزدی به فرزندش این چنین می‌گوید: “وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای، حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده‌ای، همین‌طور حق بچه‌هایش را به داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای دانستن راست دزدیده‌ای. وقتی کسی را فریب بدهی، حق انصاف و عدالت را دزدیده‌ای اما آیا خود می‌تواند از عهده دزدی نکردن در زندگی با این تعریفی که دارد بر آید؟اما در کنار این خانواده، خانواده‌ی دیگری نیز زندگی می‌کنند که نوکر این خانواده‌اند و از اقوام هزاره و فقط دو نفراند علی و فرزندش حسن.

هزاره ای‌ها شیعه هستند با طبقه‌ی اجتماعی پایین و مورد تحقیر تاریخ. حسن نیز مادر ندارد اما مادر وی نمرده بلکه می گویند مادر وی زن روسپی بوده که به دلیل ارتباط نامشروع با علی، حسن را به دنیا آورده و بعد ترک فرزند کرده و رفته است. آیا اصل ماجرا چنین تلخ و ناخوشایند است!؟‌امیر و حسن یک همبازی خوب‌ بودند و اوج نقطه اشتراک آنها در بازی بادبادک بوده که به نوعی پیوند دهنده این دو دوست به یکدیگر بوده است. حسن بادبادک بازی‌است حرفه‌ای و خوب از عهده‌ی آن بر می آید اما امیر در زیر سایه حسن خوب می‌تواند بازی کند و این باعث برانگیخته شدن حس حسادت امیر می شود که این حسادت‌ها دردسرهایی نه تنها برای خود بلکه برای حسن فراهم می آورد. اما خوشی آنها دیری نمی پاید پس از آغاز تجاوز روس ها در سال ۱۹۷۸ ، افغانستان چهره ای دیگر به خود می گیرد و این آغازی است شاید برای یک امتحان. حسن و امیر به دلیل خیانتی که از جانب امیر رخ می دهد از هم جدا می‌شوند و پس از وقوع جنگ امیر به همراه پدر به آمریکا می رود و حسن به همراه پدر به هزاره.اما با پایان اشغالگری روس ها و ورود طالبان، عرصه را برای افغان‌ها تنگ‌تر می شود و آنانی که مدعی دین اند تنها تحجر دینی خود را به نمایش می گذارند و عقده هایش را.امیر که به آمریکا می رود پزشک می شود و صاحب همسری و دستی هم به قلم دارد. وی با نامه ای از وضعیت زندگی حسن در افغانستان با خبر می شود و پس از سال ها، وجدان به خواب رفته‌اش بیدار می‌شود و در صدد دیدار مجدد حسن و جبران خطاهای گذشته بر می آید که این مقدمه ای است برای ورود به یک دالان پر پیچ و خم و خطرناک …
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت خیلی میترسم!!
گفتم چرا؟؟
گفت چون از ته دل خوشحالم.
این ... دیدن ادامه » جور خوشحالی ترسناک است.
پرسیدم آخر چرا ؟؟
و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!!

خالد حسینی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از زیباییهای این اثر،توصیفات زیبا و موثر آن می باشد.توصیفات،آن قدر زیبا هستند که لاجرم در خواننده تاثیر می گذارند و هم حسی را درون او تقویت می نمایند . توصیف چانه زدن دو مردی که یک پای آن ها از زیر زانو قطع شده بود بر سر خرید و فروش پای مصنوعی.پای مصنوعی که فروشنده با پول ان می توانست حداقل یک هفته شکم زن و بچه اش را سیر نماید.یا توصیف ... دیدن ادامه » صحنه ای که در استادیوم قاضی شهر کابل در مقابل ان همه جمعیت اتفاق می افتد و توصیفات بی شمار دیگر که هرکدام از آن ها نشان از توانایی نویسنده در تصویرسازی دارند.
شروع زیبای این اثر (فضاسازی) هم برای جلب خواننده و ادامه ی خوانش ان بی تاثیر نیست.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید