:  ۵۰۸۲۱
:  داستان جهان
:  بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم
:  داستان های آمریکایی
   دیوید سداریس
   پیمان خاکسار
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۹
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۳۳
:  ۱۹۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

کتاب حاضر مجموعه‌ای از مقاله‌ها و یادداشت‌های طنز «دیوید سداریس» نویسنده‌ی امریکایی است. پیمان خاکسار در مقدمه‌ی این کتاب درباره‌ی رفتن سراغ نویسنده‌هایی همچون سداریس و معرفی آن‌ها به خواننده‌ی فارسی‌زبان می‌نویسد: «ممکن است با دیدن عناوین بعضی از کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌ام با خودتان بگویید این نویسنده‌ها دیگر کیست‌اند؟ شاید پیش خودتان فکر کنید که خاکسار دوست دارد نویسنده‌های بی‌اهمیت و ناشناخته را از تاریک‌ترین کنج‌های ادبیات جهان پیدا کند و آثارشان را ترجمه کند. این‌طور نیست. این نویسنده‌ها مهم‌اند؛ شاید مهم‌تر و مشهورتر از کسانی که آثارشان در ایران ترجمه و خوانده می‌شود. در دورانی که فقط مخاطب ادبیات بودم و ترجمه نمی‌کردم همیشه برایم سؤال بود که چرا هیچ مترجمی سراغ این آثار نمی‌رود؟ شاید همین باعث شد که به ترجمه روی بیاورم و نویسنده‌هایی را که دوست داشتم ولی آثارشان به فارسی ترجمه نشده بود به شما معرفی کنم تا در لذت خواندن‌شان باهم شریک شویم. دیوید سداریس هم از همین دسته نویسندگان است.»

«بالاخره یه‌ روزی قشنگ حرف می‌زنم» شامل ۲۶ یادداشت طنز از سداریس است. سداریس پرمخاطب‌ترین طنزنویس پانزده سال اخیر امریکاست. تمام کتاب‌هایش با مقیاس‌های نجومی پرفروش‌اند. تاکنون تنها در امریکا هشت میلیون نسخه ازآثارش به فروش رسیده است و «بالاخره یه‌ روزی قشنگ حرف می‌زنم» به بیشتر زبان‌های زنده‌ی دنیا ترجمه شده است.

پیمان خاکسار می‌گوید: «سداریس می‌خنداند. به مفهوم واقعی کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشید که از کافکا و فاکنر و بورخس دارید. اتفاقاً در بیشتر طنزهایش، به‌خصوص در این کتاب، فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می‌اندازد و باعث خنده می‌شود.»

«بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال ۲۰۰۰ امریکا شد. سداریس به خاطر این کتاب جایزه‌ی «ثربر» برای طنز امریکایی را برد و مجله‌ی «تایمز» او را طنزنویس سال نامید. سداریس در دسامبر سال ۲۰۰۸ از دانشگاه بیرمنگام دکترای افتخاری دریافت کرد. او تاکنون بیش از چهل مقاله در مجله‌ی «نیویورکر» چاپ کرده است.

بخشی از یادداشت «بکنش دوتا»‌ی سداریس درباره‌ی دشواری‌های یادگیری زبان فرانسه:

«برای من وحشتناک‌ترین مانع در یادگیری فرانسه این است که هر اسمی جنسیت دارد و این جنسیت بر روی ضمیر و صفت اثر می‌گذارد. به این خاطر که زن است و تخم می‌گذارد، مرغ مذکر است. اما کلمه‌ی مردانگی مؤنث است. چون دستور زبان فرانسه این‌طور دستور فرموده، هرمافرودیت مذکر است وبی‌حاصلی مؤنث. ماه‌ها تلاش کردم تا رمز پنهانش را کشف کنم ولی بالاخره فهمیدم که عقل و منطق نمی‌توانند هیچ کمکی به من بکنند. هیستری، روان‌پریشی، شکنجه، افسردگی: به من گفته شد هر چیز ناخوشایندی احتمالاً مؤنث است. کمی امیدوار شدم ولی این نظریه هم با کلمات مذکری مثل جنایت، دندان‌درد و اسکیت به باد فنا رفت. من مشکلی با یادگیری خود کلمات ندارم ولی جنسیت‌ها به اشتباهم می‌اندازند و در ذهنم نمی‌مانند. چه حقه‌ای سوار کنم که یادم بماند ساندویچ مذکر است؟»


خبرهای وابسته

» معرفی کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم » معرفی کتاب: بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم » گزارش خبرنگار ایسنا از کتاب‌هایی که بیش‌تر می‌فروشند
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
پیمان خاکسار می‌گوید: «سداریس می‌خنداند. به مفهوم واقعی کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشید که از کافکا و فاکنر و بورخس دارید. اتفاقاً در بیشتر طنزهایش، به‌خصوص در این کتاب، فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می‌اندازد و باعث خنده می‌شود.»
سید مهدی سمائی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خواندنی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

طنز جالبی که بی مزه نباشه ژانریه که تو محصولات فرهنگی داخلی کمتر بهش برخورد کردم و کمبودش رو همیشه حس میکنم و به ناچار برای تجربه ش سراغ سریالها و فیلم ها و کتابهای عمدتا امریکایی رفتم..ژانری که بخش زیادیش با مسائل فرهنگی همون جا آمیخته شده

شاید ... دیدن ادامه » برای من قسمت زیادی از لذت کتاب،ناشی از خوندن متن اصلی بود ولی باز هم میخوام اینجا از آقای خاکسار بابت ترجمه ی کارهای سداریس تشکر کنم.فکر میکنم به قسمت عظیمی از اهدافشون که اشنا کردن مخاطب ایرانی با نویسندگان کمتر شناخته شده ولی خوب بود،رسیدند
متن اصلی شامل 28 داستان بود ولی اینطور که شنیدم نسخه ی فارسی 26 تا داستان داره

کتاب حاضر به دو بخش تقسیم شده
بخش اول خاطرات شخصی و خانوادگی نویسنده بود که احساس میکنم علاوه بر طنز با چاشنی خیال هم مخلوط شدند.ایده و فکر پشت داستان ها رو دوست داشتم و حتی صرفنظر از تفاوت های فرهنگی با بعضی هاشون خیلی احساس نزدیکی کردم:این که چه طور والدین برای اینده ی بچه هاشون نقشه میکشند،چه طور با گذر زمان روش تربیتی اعمالیشون روی بچه هاتا به بچه اخر برسه ملایم و لطیف و منعطف میشه،توصیف روند سریع ولی غیرقابل پیش بینی پیشرفت استفاده از کامپیوتر و اینترنت تو همه کارهای روزمره

داستان تجربه ی تدریس تو کارگاه داستان نویسی،انتقاد از رستورانهای شیک و باکلاس، نگهداری از حیوانات اهلی و قضیه معتاد و هنرمند شدنش هم فوق العاده خنده دار بود

بخش دوم هم اختصاص داره به سفر نویسنده به فرانسه برای اقامت همراه دوست پسرش و سختی هایی که در مسیر یادگیری زبان سخت و پیچیده ای مثل فرانسوی متحمل میشه
تو این فصل به شدت با مرارت های یادگیری این زبان با سداریس همدردی میکردم...توصیف دو توریست امریکایی تو مترو که دیوید رو با یه جیب بر فرانسوی اشتباه گرفته بودند هم به عنوان مثالی از حماقت امریکایی شاهکار در اومده بود

کتاب برخلاف اسمش که داستان زندگی غمناک پسربچه ای لال رو به ذهن میاره نیست و ساعاتی سراسرلبخند،خنده و گاها قهقهه رو براتون به دنبال داره

سداریس،نویسنده ی عزیزی که بی زحمت شما رو می خندونه
:-)
سید محمدرضا مهدوی و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
جواد موثقی این را دوست دارد
سپاس بابت اطلاعاتی که در اختیار گذاشتید.
۱۷ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی که در عین واقعیتی طنزآلود تمام جنبه های زندگی یک روشنفکرنما رو به همه نشان میدهد.
سیاهی داستان رنگ سفیدی به ذهن شما میدهد.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم مترجم ترجمه صریح و دلنشینی داشته ، خاطراتی باورکردنی و مضحک اما بعضا جدی ،ممکنه برای کسانی که با شخصیت داستان شباهت دارند کتاب خیلی قابل درکتر و جدیتر باشه تا بقیه خوانندگان

برخی جملات کتاب
"به ... دیدن ادامه » جای اینکه شکستم را بپذیرم اهدافم را تغییردادم"
"از وقتی برچسب مثبت بودن خورده ایم مجبور شده ایم سطح انتظاراتمان را به شدت پایین بیاوریم "
بنظرم بهترین جمله کتاب که خنده داره اما خیلی جدی همینه:
"بخش ترسناک قضیبه هم همین بود ،اینکه کسی بفهمد من چه میگویم"
وقتی از یه زاویه جدید به وقایع نگاه می کنی همه چیز جالب و با مزه می شه.

بخشی از کتاب :
اوایل ... دیدن ادامه » دهه نود ساکن نیویورک بودم و برای یک شرکت که خدمات نظافت خانه ارائه می داد کار می کردم. شغلم به من یاد داده بود که هر چقدر هم کامپیوتر حسن داشته باشد تمیز کردنش پدر صاحب بچه آدم را در میاورد. سطحش آهنربای چربی و کثافت است و تمیز کردن لای دکمه ها کیبور کار حضرت فیل. بارها شد که اشتباهی دکمه ایی را فشار بدهم و از دیدن اینکه صفحه خالی ناگهان با شنای یک ماهی عجیب و غریب و یا پرواز یک دسته تستر زنده شود دومتر از جا پریدم.

جدی بودن کافی است.... توصیه می کنم در اولین فرصت این کتاب رو بخونید.
من آدم بد غذایی نیستم،اما چطور می شود رفتار آقا منشانه داشت وقتی هر چیزی که برای آدم می آورند دست کم دوازده تا ماده ی تشکیل دهنده دارد که بالاخره یکی اش را دوست ندارم.استیک سفارش میدهی با دسر هلو،ولی میبینی همان را هم رویش سس آسپرین ریخته اند.اسکالوپ دریایی به نظر خوب می آید ولی باید قیافه ام را می دیدید وقتی که خدمتکار به من گفت که در ... دیدن ادامه » ترکیبی از ماءالشعیر و مربای آلو پخته شده.چیزی که از ته دل میخواهم یک سیگار است،و همیشه سرتاپای منو را نگاه میکنم تا شاید یک سرآشپز جوان شجاع توتون را جزء سبزیجات آورده باشد.بپز،بخارپزکن،کباب کن یا حتی بریز توی صدف،فقط تروخدا یک چیز آشنا بیاور که بتوانم بخورم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید