:  ۳۶۹۵۳
:  داستان جهان
:  گتسبی بزرگ
:  داستان های آمریکایی قرن 19
   اسکات فیتس جرالد
   کریم امامی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۱۰
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۸۸
:  ۱۸۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


رمان شورانگیز و خواندنیِ «گتسبی بزرگ» از آثار برجستۀ ادبیات امریکا در قرن بیستم است، یک اثر کلاسیک که پیوسته تجدید چاپ می شود، در دانشگاه ها مورد حلاجی و بحث قرار می گیرد، از روی آن فیلم ساخته می شود و خوانندگان چند نسل را مسحور خود ساخته است. «گتسبی»، به گفتۀ کنت تایتان، هنر شناس فقید انگلیسی، «کتابی است که تارک شاه موج امریکایی به ساحل افکنده شده و برای همۀ ما جاذبه ای آنی و ماندنی دارد.»
 
ترجمۀ فارسی «گتسبی» نیز به دست مترجمی دقیق و با وسواس انجام گرفته، چنر بار تجدید چاپ شده و در هر نوبت، پالوده تر و صیقل یافته تر از چاپ پیش به خوانندگان عرضه شده است. کتاب دوستانِ نسل بعد از انقلاب برای اولین بار است که فرصت خواندن «گتسبی» را به فارسی پیدا می کنند…
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من هم میخوام بخونمش ولی موندم با کدوم مترجم!!!
بله دوست عزیز. متاسفانه همدردیم. ای کاش سایت خوب «شهر کتاب آنلاین» امکان مقایسه ترجمه های مختلف یک اثر را در سایت فراهم کند.
۱۹ تير ۱۳۹۵
قطعا رضا رضایی
۲۱ تير ۱۳۹۵
باسلام

به زودی امکان مقایسه برای شما کاربران گرامی برقرار می شود.

با سپاس از همراهی شما
شهرکتاب آنلاین
۲۱ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزی که این کتاب را مطالعه کرده اند، ممکن است راهنمایی بفرمایند که کدام ترجمه روان تر و بهتر است؟ ترجمه قدیمی مرحوم «کریم امامی» یا ترجمه اخیر «رضا رضایی»؟
دوست گرامی آقای حسام فولادی

هر دو ترجمه این کتاب(آقای کریم زمانی و آقای رضا رضایی) ترجمه های خوب و شایسته ای هستند.

با سپاس از همراهی شما
شهرکتاب آنلاین
۲۰ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در روزگاری که جوان تر و طبعا آسیب پذیر تر بودم پدرم پندی به من داد که از آن زمان آویزه گوشم بوده است:
هروقت خواستی عیب کسی رو بگیری یادت باشه که توی این دنیا همه ی مردم مزایای تو رو نداشتن
#هزار کتاب

گتسبی بزرگ

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع. ۹۳/۰۲/۱۴

در روزگاری که جوان تر و طبعا آسیب پذیر تر بودم، پدرم اندرزی به من داد که از آن زمان همواره آویزه ی گوشم بوده است : «هرگاه احساس کردی میخواهی کسی را سرزنش کنی ، فقط به خاطر داشته باش، همه ی مردم این کره ی خاکی از همان امکاناتی بهره مند نبوده اند که تو در زندگی برخوردار شده ای.»
#هزار کتاب
تاریخ آغاز:6/10/94
در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه می کنم.وی گفت:هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری , یادت باشه که تو این دنیا همه ی مردم مزایای تو رو نداشتن.
پدرم ... دیدن ادامه » بیش از آن نگفت ولی من و او با وجود کم حرفی همیشه زبان یکدیگر را خوب می فهمیم و من دریافتم که مقصودش خیلی بیش از آن بود.در نتیجه من از اظهار عقیده درباره ی خوب و بد دیگران اغلب خودداری میکنم و این عادتی است که بسیاری از طبع های غریب را به روی من گشوده و بارها نیز مرا گرفتار پرگویان کهنه کار کرده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقش شدم اصلا. امید به زندگی فراوون
رامین جلیلوند و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
parisa zendebudi و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گتسبی جوانمردی بود که به همه ی ناجوونمردا می ارزید خوشحالم که این کتابو خوندم.
parisa zendebudi و مارال اسکندری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری بسیار زیبا از یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ بشریت که پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید.
این کتاب در سراسر دنیا از جمله در کانادا به دانش آموزان دبیرستانی تدریس میشه.
سبحان معصومی و قاریاقدی یُلمه این را خواندند
عطا افشین منش و مهدیس خلیلی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیرتر بودم، پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه می کنم. وی گفت: "هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همه ی مردم مزایای تو رو نداشته اند."...!

... به هوش که اومدم خودم را کاملا بی کس حس کردم. بلافاصله از پرستار پرسیدم که پسره یا دختره. وقتی بهم گفت دختره سرم رو برگردوندم و زدم زیر گریه. گفتم خیلی خب، خوشحالم که دختره. امیدوارم که خل باشه. واسه ی این که بهترین چیزی که یک دختر تو این دنیا می تونه باش ، همینه، یک خل خوشگل ...!

... ... دیدن ادامه » هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پراشباح خود انبار می کند برابری کند...!

... گتسبی دستش را دراز کرد تا یک مشت هوا به چنگ آورد تا جزئی از نقطه ای را که وجود "دی زی" برایش عزیز ساخته بود برای خود نگه دارد.
به فکر اعجاب گتسبی در لحظه ای افتادم که برای اولین بار چراغ سبز انتهای لنگرگاه دی زی را یافته بود. از راه دور درازش، به چمن آبی رنگش آمده بود و رویایش لابد آن قدر به نظرش نزدیک آمده بود که دست نیافتنش بر آن تقریبآ محال می نمود.
اما نمی دانست که رویایش همان وقت پشت سرش جایی در سیاهی عظیم پشت شهر آنجا که کشتزارهای تاریک زیر آسمان شب دامن گسترده اند عقب مانده است.
گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت به آینده لذتناکی که سال به سال از جلو ما عقب تر می رود. اگر این بار از چنگ ما گریخت چه باک فردا تندتر خواهیم دوید و دست هایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام یک بامداد خوش...!


گتسبی بزرگ / اسکات فیتس جرالد / مترجم: کریم امامی
با سلام و خسته نباشید؛بعضی مطالب را دو بار پُشت سر هم پُست می کنید.از جمله همین مطلب در مورد گتسبی بزرگ را.
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
دوستان گرامی

هر دو ترجمه این کتاب(آقای کریم زمانی و آقای رضا رضایی) ترجمه های خوب و شایسته ای هستند.

با سپاس از همراهی شما
شهرکتاب آنلاین
۲۰ تير ۱۳۹۵
من دو فصل از ترجمه کریم امامی رو خوانده ام واقعا خیلی شورانگیزه آدم رو می بره درست به حال و هوای صد سال پیش این ترجمه حرف نداره
۱۸ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید