:  ۳۶۹۴۸
:  داستان جهان
:  کافکا در کرانه
:  داستان های ژاپنی قرن 20
   هاروکی موراکامی
   مهدی غبرایی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۹
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۳
:  نرم
:  ۶۰۸
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

کازوئو ایشیگورو معتقد است موراکامی در ادبیات ژاپن یکه و ممتاز است و آثار او رنگ سوررئالیستی توأم با مضحکه‏ ای عبث را دارد که مالیخولیا را در زندگی روزمرۀ طبقۀ متوسط می ‏کاود.
 
او می ‏افزاید: «با اینحال وسوسه‏ ای درونمایه‏ یی نیز هست که به گذشتۀ دور برمی گردد، و آن هم فانی بودن زندگی است. و او این موضوع را در حالی می ‏پروراند که شخصیتهایش هنوز نسبتاً جوانند. برخی به میانسالی رسیده‏ اند، اما درمی‏ یابند که نیروی جوانی از دست رفته است، بی ‏آنکه ایشان خبردار شوند.»
 
بی ‏تردید جانمایۀ بزرگ داستانهای موراکامی فقدان است، هرچند او از مشخص کردن منبع آن سرباز می ‏زند. می‏گوید: «این راز است. راستش نمی‏ دانم این حس فقدان از کجا می ‏آید. شاید بگویید باشد، خیلی چیزها را به عمرم از دست داده ‏ام. مثلاً دارم پیر می‏ شوم و روز به روز از عمرم می ‏کاهد. مدام وقت و امکاناتم را از دست می ‏دهم. جوانی و جنب ‏و ‏جوش رفته-یعنی به یک معنا همه چیز. گاه حیرانم که در پی چیستم. فضای اسرارآمیز خاص خودم را در درونم دارم. این فضای تاریکی است. این پایگاهی است که هنگام نوشتن پا به آن می ‏گذارم. این در مخصوصی برای من است. اشیای این فضا شاید همان چیزهایی باشد که در راه از دست داده‏ ام. نمی دانم. لابد این یک جور ماتم است.»
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نقد که نه، یادداشتی بر «کافکا در کرانه»!

کافکا در کرانه را شاید بتوان کامل‌ترین و پخته‌ترین رمان بلند هاروکی موراکامی دانست. برآیند تمامی نکات مثبت نوشته‌های پیشین این نویسنده‌ی ژاپنی، در این رمان قابل مشاهده است. عناصری مانند قطار، گربه، زنان گم‌شده، سرنوشت، سفر و... که به وفور در نوشته‌های موراکامی قابل مشاهده است، در کافکا در کرانه به اوج می‌رسد. کاراکتر اصلی این رمان، «کافکا تامورا» نام دارد که پس از نفرین شدن توسط پدرش، به دنبال مادر گم‌شده‌اش از خانه فرار کرده و به سفر به سوی سرنوشت می‌پردازد. سرنوشتی که عمیقا با زندگی ساتورو ناکاتا گره خورده است. ناکاتا پیرمردی است که در دوران کودکی (اواخر جنگ جهانی دوم) دچار حادثه‌ای شده و حافظه‌اش مختل می‌شود ولی در ازای آن توانایی‌های عجیبی مانند قدرت صحبت کردن با گربه‌ها و باراندن اشیا از آسمان را به دست می‌آورد.
به ... دیدن ادامه » اعتقاد مترجم فارسی این کتاب (مهدی غبرائی)، شخصیت کافکا تامورا تا حدودی تاثیرپذیر از هولدن کالفیلد در رمان ناتور دشت است. زیرا موراکامی هم‌زمان با نوشتن این رمان، ناتور دشت را نیز به زبان ژاپنی ترجمه می‌کرده است.
شخصیت‌پردازی در کافکا در کرانه به گونه‌ای است که هیچ کاراکتری عبث و بیهوده پرداخت نشده است و همه نقشی در پیش‌برد داستان دارند؛ اما این بدین معنا نیست که آخر و عاقبت شخصیت‌ها برای خواننده کاملا واضح و روشن باشد.
داستان به خوبی آغاز می‌شود و جزئیات برای خواننده تشریح می‌شود. توجه به ریزریز جزئیات در این رمان فوق‌العاده است. با این که داستان در دو سیر داستانی (یکی روایت کافکا به صورت اول‌شخص و از زبان خود او و دیگری روایت ناکاتا به صورت سوم‌شخص و از زبان راوی دانا) روایت می‌شود و طبق معمول می‌تواند خواننده را از داستان دور کند، اما هنر موراکامی به خوبی توانسته است که خواننده را به دنبال کردن ماجراجویی‌های کافکا و ناکاتا ترغیب کند.
موراکامی در این رمان به اساطیر و عادت‌های دیرینه‌ی ژاپنی نیز توجه فراوانی داشته و بعضا آن‌ها را با اساطیر یونانی در هم آمیخته است. این‌گونه اشارات در جای‌جای کتاب قابل مشاهده است.

پیشنهاد من این است که قبل از رفتن به سمت «کافکا در کرانه»، حتما چند نمونه از کارهای سبک‌تر و کم‌حجم‌تر هاروکی موراکامی را بخوانید. مجموعه داستان‌های «بعد زلزله» و «دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» می‌تواند شروع خوبی برای آشنایی با قلم موراکامی باشد. رمان‌های «پین‌بال 1973» و «سوکورو تازاکی و سال‌های زیارتش» نیز می‌تواند ترس شروع یک رمان 607 صفحه‌ای مانند «کافکا در کرانه» را از شما دور کند!
آرش رخش این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است. فرصت های از دست رفته..احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم، این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن ..
در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست ، و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم ، دلیل بقای ما همین است..
تجربه ام حُکم می کند وقتی کسی با تمام ِ قوا می کوشد به چیزی برسد ، نمی تواند. و وقتی با همه ی توان از چیزی می گریزد ، معمولا همان سر راهش سبز می شود.
هر چه در زندگی پیش می آید حاصل زندگی های پیشین ماست . یعنی حتی در کوچک ترین حوادث تصادفی در کار نیست .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

واقعیت ... دیدن ادامه » فقط عبارت است ازانباشت پیشگویی های شوم که در زندگی رخ می دهد . کافی است در هر روز دلبخواهی روزنامه ای را باز کنی وخبرهای خوب را با خبرهای بد بسنجی ، آن وقت می بینی منظورم چیست .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

فقط یک جورسعادت هست ، اما بدبختی هزار شکل و اندازه دارد .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

در زندگی هر کس یکجا هست که از آن بازگشتی نیست . و در موارد نادر نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم . دلیل بقای ما همین است .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

تا وقتی شهامتش را داشته باشی که خطای خودت را بپذیری ، می توان جبران کرد .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است . فرصت های از دست رفته ، امکانات از دست رفته ، احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم . این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

می خواهم به یاد من باشی . اگر تو به یاد من باشی . عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

زمان چون رویایی مبهم و کهن بر دوشت سنگینی می کند . هم چنان پیش می روی و می کوشی از میان آن بلغزی و اما حتی اگر به دو انتهای زمین بروی ، نمی توانی از آن بگریزی . با این حال ناچاری به آنجا بروی – به کران دنیا . کاری هست که نمی توان کرد ، مگر با رسیدن به آنجا .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب طوفانیست که پس از خوندنش دیگه اون آدم سابق نیستید.
سه سال از زمانی که کتاب رو خوندم میگذره و هنوز به محض شنیدن نام کتاب یا هر یک از شخصیتها ، موجی از احساسات درونم رو پر میکنه.
کتاب رو که شروع میکنید دلهره ای تو وجودتون شکل میگیره و داستان شروع به باز شدن میکنه و هر لحظه مرموز تر شدن و در عین حال همگرایی شخصیتهای داستان ، نوعی ترس در وجود خواننده شکل گرفته که احساس میکنه با خوندن تمام کتاب و فهمیدن ماجرا ازش رها میشه ، پس زمین گذاشتن کتاب سخت میشه. مشکل اصلی زمانی آغاز میشه که کتاب خونده شده و به بعضی سوالات جواب داده شده اما شما با حجم عظیمی سوال بی پاسخ روبرو میشید و احساس میکنید جوابی براش ندارید، مدام صفحات آخر رو میخونید که بفهمید چی شد، واقعا چه اتفاقی افتاد؟
موراکامی ... دیدن ادامه » در جواب این سوال میگه : این کتابیست که باید بارها خونده بشه. و از این جمله بر میاد که پاسخ تمام سوالات درون کتاب نهفته است و قبل از اینکه شما به پایان کتاب برسید به سوالات پاسخ داده شده.
بعد از خوندن کتاب حتما نقد های مختلف در خصوص کتاب رو بخونید بسیار در فهم داستان کمک میکنه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای هر کسی یه اسم تو زندگیش هست که تا ابد هرجایی اونو بشنوه ناخودآگاه برمی گرده به همون سمت
یا از روی ذوق، یا از روی حسرت یا از روی نفرت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت:" من کاملا تهی هستم . می دانید کاملا تهی بودن یعنی چه؟"
سرش را تکان داد. " گمان می کنم نمی دانم."
ادامه داد:" تهی بودن، مثل خانه ای ست که کسی در آن زندگی نکند. خانه ای بدون قفل، بدون اینکه کسی در آن زندگی کند، هر کسی می تواند وارد شود، هر وقت بخواهد."
کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی
تاریخ شروع: 27/12/94

پسر زاغی نام با صدای شل و ولش می پرسد:«تصمیمت را برای پول گرفتی،ها؟» صدایش طوری بیحال است که انگار تازه از خواب بیدار شوی و زورت بیاید دهنت را وا کنی.اما فقط تظاهر می کند.کاملا بیدار است.مثل همیشه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌خواهم به یادِ من باشی
اگر تو به یادِ من باشی، عینِ خیالم نیست که همه فراموشم کنند!
کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی
ترجمه مهدی غبرائی
چقدر خوب است است این کتاب....
وحید صالحی اقدم و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بستن چشمانت چیزی را تغییر نخواهد داد. صرفاً به خاطر اینکه تو نمی‌خواهی ببینی چه اتفاقی می‌افتد، چیزی پنهان یا نابود نمی‌شود. در واقع، همه‌چیز بدتر می‌شود وقتی که چشمانت را بار دیگر باز کنی. این همان دنیایی‌ست که ما در آن زندگی می‌کنیم. چشمانت را به خوبی باز کن. تنها یک بزدل چشمانش را می‌بندد. بستن چشمانت و گرفتن گوش‌هایت زمان را ... دیدن ادامه » مجبور به ایستادن نمی‌کند.

هاروکی موراکامی
کافکا در کرانه
هریک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است، فرصت های از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم. این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن.
برای خودم هدفی تعیین کردم که برایش به این در و آن در بزنم و ذهنم درگیر شود. بازی روزگار به انسان ژرف بینی می دهد و به پختگی اش کمک می کند ... به همین ... دیدن ادامه » دلیل مردم دوست دارند تراژدی های یونان را امروز هم بخوانند، چون ادبیات کلاسیک را نوعی نمونه می دانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما طوفان دنبالت می کند. تو باز می گردی، اما طوفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم. چرا؟ چون این طوفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد. این طوفان خود توست. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها ... دیدن ادامه » کاری که می توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون طوفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوش ها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی، و نه مفهوم زمان...

.... و طوفان که فرونشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چه طور زنده مانده ای. در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که طوفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است. از طوفان که در آمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پانهاده بودی. معنی این طوفان همین است.
هادی صمدپور این را خواند
فاطمه احمدی آذر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی و چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است.
وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.


از ... دیدن ادامه » کتاب کافکا در کرانه
نویسنده: هاروکی موراکامی
من این کتاب رو دارم ولی هنوز نخوندم با دیدن نظرهای شما دوستان ترغیب شدم هرچه زودتر شروعش کنم
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب انقدر مجزوب کننده س که وقتی pdf کتاب گرفتم تا ببینم چطور کتابیه مجبور شدم تمام کتاب تو گوشی بخونم!
موراکامی واقعا بی نظیره...

تو زمینه انیمیشن،هایائو میازاکی کارگردان معروف ژاپنی آثار پویانمایی است.
ماکاتو شینکای هم جدیدن ترکونده؛ تو زمینه انیمیشن.
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب :

هاروکی موراکامی، بی شک از نویسندگان خوب ژاپن است. نویسنده ای که قالب های عادی را شکسته و ذهنش را رها کرده است. او را گوشه گیرترین انسان جهان نیز توصیف کرده اند. کتاب کافکا در کرانه، انگار جورچینی است که سازنده اش با شیطنت قطعاتی از آن را پنهان کرده تا خواننده به جستجویش رود. پنداری که معمای ذن است، پرسشی است بی پاسخ… انگار الهامی است که با موسیقی و ورزش آمیخته است. هاروکی موراکامی در سال ۱۹۴۹ در کیوتو، پایتخت باستانی ژاپن به دنیا آمد. پدر بزرگش یک روحانی بودایی بود و پدر و مادرش دبیر ادبیات ژاپنی بوده اند اما خود وی به ادبیات خارجی روی آورد. موراکامی در دانشگاه توکیو در رشته ی ادبیات انگلیسی درس خوانده است. وی اهل ورزش، شنا و موسیقی نیز هست. تسلطش به ورزش و موسیقی درجای جای آثارش نیز مشهود است. هاروکی موراکامی ترجمه ی حدود بیست رمان از آثار مدرن آمریکا را نیز انجام داده است. به دلیل ترجمه ی آثار سلینجر ، برخی بر این عقیده اند که آثار موراکامی تحت تأثیر سلینجر و همینگوی نیز بوده است.
از ... دیدن ادامه » جمله آثار هاروکی موراکامی : کجا ممکن است پیدایش کنم، جنگل نروژی، تعقیب گوسفند وحشی و کافکا در کرانه است.
هاروکی موراکامی، خود در مورد نوشتارش می گوید: « هرگز طرح نمی ریزم. هرگز نمی دانم صفحه ی بعد چطور از آب در می آید…من به جستجوی نوایی پس از نوایی دیگر هستم. گاهی که شروع می کنم، نمی توانم دست بکشم. مثل آبی است که از چشمه ای می جوشد. بسیار طبیعی و آسان جاری می شود.»
شاید بدین سبب است که کتاب کافکا در کرانه را به پایان که می بری هنوز معلقی و سرگردان، دست و پا می زنی در مرگ و زندگی.
در نوشته های وی فقدان جریان دارد، نبود مادرو زن های گمشده نیز به طور مکرر دیده می شود. یکی دیگر از دغدغه های مکرر رمان های موراکامی، ایده ی لابیرنت «هزارتو» است. شخصیت های او همواره در جستجوی گمشده ای هستند. علاقه به گربه و گاه ارتباط با گربه ها نیز در آثارش مشهود است.
کتاب کافکا در کرانه دهمین رمان هاروکی موراکامی است. درژاپن در دو ماه دویست هزار نسخه از آن به فروش می رسد. در این کتاب کافکا تامورا پسر پانزده ساله ای از حومه توکیو است که با پدر مجسمه ساز و روان پریشش زندگی می کند. مادر و خواهرش آنها را ترک کرده اند، او نیز بعدها از خانه می گریزد. داستان از زبان یک پسر پانزده ساله بیان می شود، پدرش او را نفرین کرده و او از منزل می گریزد… عنوان کتاب نشانه ی نوعی تضاد است: زندگی و مرگ، خود آگاهی و نا خود آگاهی .
صحنه ی دراماتیک در فصلی از کتاب است که عده ای کودک دبستانی همراه معلم خود، در پایان جنگ جهانی دوم، برای جمع کردن قارچ به کوهستان می روند و براثر حادثه ای مشکوک همگی بیهوش می شوند و یکی از آنها به نام ناکاتا مدت ها به هوش نمی آید و پس از به هوش آمدن دارای استعداد خارق العاده ای می شود و توانایی حرف زدن با گربه ها را دارد. در این کتاب نیز علاقه ی وافر موراکامی به گربه ها مشهود است.
فصل های کتاب یک درمیان از زبان کافکا تامورا (اول شخص ) و از زبان ناکاتا ( سوم شخص ) روایت می گردد.
هاروکی موراکامی می گوید: کافکا درکرانه معماهای متعددی در بر دارد. اما هیچ راه حلی ارائه نشده است. به جای آن بسیاری از این معماها یکپارچه شده اند و از در هم آمیختن آنها راه حل شکل گرفته است و برای هر خواننده ای شکل این راه حل متفاوت است.
هاروکی در جایی از کتاب می گوید:« …یک نقص هنری آگاهی ات را برمی انگیزد و هوشیار نگهت می دارد…»
در جایی از کتابِ کافکا می گوید: « بستن چشم هایت چیزی را عوض نمی کند. چون نمی خواهی شاهد اتفاقی باشی که می افتد، هیچ چیز ناپدید نمی شود. در واقع دفعه ی بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می شود. دنیایی که توش زندگی می کنیم این جور است.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این آدم قلمش جادو میکنه یکی از کتاب هاشو بخونید قطعا دنبال کتاب های دیگش هم میرید داستان مربوط به پسر بچه نوجوان هست که از خونه میزنه بیرون ... خوندنش خالی از لطف نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه آدم تند خوانی هستین یک روزه تمومه!
اگه کند خوانی یک هفته ای تمونمه!
اما هر جور بخونی محاله ممکنه که خستگی رو از ذهنت بیرون نکنه ...
معلومه!
من 5روزه خوندمش اما واقعا خسته نشدم و تقریبا تنها کتابی بود که از سیر تا پیاز داستان به صورت کامل کامل تو ذهنم شکل گرفت و موند! به نظرم قلم هاروکی موراکامی واقعا خوبه و رفت تو نویسنده های مورد علاقه ام
۲۷ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید