:  ۲۸۹۷۷
:  داستان جهان
:  نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
:  نامه های تخیلی
   اوریانا فالاچی
:   دارینوش
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۷
:  ۱۴
:  ۲۱.۳
:  نرم
:  ۱۲۰
:  ۱۲۰,۰۰۰ ریال


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
فقط کسانی میتوانند پیش بروند که دائما توی ذهنشان سوال طرح میکنند .انها به ارامشی که بعد از اعتقاد به ان دست میدهد عادت نمیکنند.
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دارم‌ با تو حرف‌ می زنم‌ اما یه‌ وحشت‌ آزاردهنده‌ سرتاپام‌ گرفته‌!
حبس‌ شدم‌ تو چهاردیواری‌ این‌ وحشت ،‌ من‌ خودم‌ُ گم‌ کردم‌!
سعی‌ کن‌ بفهمی‌!

من‌ ... دیدن ادامه » از کسای‌ دیگه‌ نمی‌ترسم
کاری‌ به‌ کارشون‌ ندارم‌!
از خدا هم‌ نمی‌ترسم‌!
به‌ این‌ حرفا اعتقادی‌ ندارم‌!

حتا درد هم نمی تونه‌ من‌ُ بترسونه‌!
تموم‌ ترس‌ِ من‌ از توست‌!

زند‌گی‌ یعنی‌ خستگی‌!
زند‌گی‌ یه‌ جنگه‌ که‌ هر روز تکرار می شه‌ و عوض‌ِ شادی هاش
که‌ تنها قد یه‌ پلک‌ به‌ هم‌ زدن‌ دووم‌ دارن
باید بهای‌ زیادی‌ بدی‌!
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز مثل گرایش اسرار آمیزی که موجودی را بطرف دیگری سوق می دهد-مثلا مردی را به طرف زنی،و زنی رابه طرف مردی- آزادی انسان را تهدید نمی کند.
۲۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب با ترجمه یغما گلرویی عزیز جزو بهترین هاست و هرچی بیشتر میخونمش بیشتر عاشقش میشم.
کتابی که همیشه جزو یکی از قشنگ ترین کتاب ها برام می مونه.
۲۹ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر کردن یعنی درد کشیدن و دونستن یعنی بدبختی
مهدی نیازی و مریم جمالی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ای که میخونید خیلی مهمه من ترجمه مانی ارژنگی را خوندم و اصلا دوست نداشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی برنده می شی یا به مقصد می رسی یه خلأ رو تو خودت حس می کنی! واسه پر کردن همین خلأ باید دوباره راه بیفتی و مقصد تازه ایی پیدا کنی
---------------------------------------
هر کس به تو گفت:
تو ... دیدن ادامه » کشور ما عدالت برقراره!
تو بهش بگو: دروغ گو. و ازش بخواه بهت ثابت کنه که تو کشورش یه سری غذا مخصوصِ پول دارها و یه سری غذا مخصوص بی پولا نیست.
زمستون فقط فصل پول داراست! اگه پول دار باشی سرما برات یه شوخیه که می تونی با پالتو پوست کلکش رو بکنی، گرم بشی، تازه بعدش بری اسکی!
اگه بدبخت باشی سرما برات به بلایِ آسمونیه، اون وقت یاد می گیری چه جوری از منظره های پوشیده از برف متنفر باشی
- برشی از کتاب:

خوشا به حال آنها که میتوانند به خود بگویند : میخواهم راه بروم،نمیخواهم به جایی برسم. و بدا به حال آنها که به خود تحمیل میکنند که، میخواهم به آنجا برسم...
هر چه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود . هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت . بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد . شادی ها لحظه ای و گذرا هستند

شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند اما رنجها داستانش فرق می کند تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم .. انگار که این خاصیت انسان بودن است ... !

نامه ... دیدن ادامه » به کودکی که هرگز زاده نشد .. اوریانا فالاچی
"مى دانم که دنیاى ما به دست مردها و براى خود مردها ساخته شده است و زورگویى و استبداد در نهادشان ریشه یى عمیق و قدیمى دارد. در قصه هایى که مردها براى توجیه زندگى از خود ساخته اند، اولین موجود انسانى زن نیست، مردى است به اسم 'آدم'. 'حوا' بعدا پیدایش مى شود، براى اینکه آدم را از تنهایى دربیاورد و برایش دردسر و ناراحتى درست کند. ... دیدن ادامه » در نقاشیهاى در و دیوار کلیساها خدا پیرمردى ریش سفید است نه زنى سپید مو. قهرمانها نیز همه مرد هستند. .... با همه ى اینها، زن بودن لطیف و زیباست. ماجرایى است که شجاعتى بى پایان مى خواهد. جنگى است که پایانى ندارد."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به موهای سپیدِ مادرم …
بیست ساله ام!
در محاصره ی چهار دیوارم! منتظرم! دلم برای آغوش کسی تنگ است، دلم هوای عطر کودکی دارد… به مادرم می اندیشمُ حادث می شود! آن سوی اصطکاکِ خشکِ فلز، راهی می شوم! قلمی را به سمتم دراز می کنند! کسی از من امضای یادگاری می خواهد… چندین پله را بالا می روم! در انتهای پله ها سایه یی می بینم… سایه یی روشن! مادر با چادر پیرتر به نظر می آید! پیش می رومُ پیش می آیدُ اعجازِ آغوشش را به من می بخشدُ… دیگر دردی نیست! دیگر نمی ترسم! دیگر تنها نیستم!
مادر ... دیدن ادامه » را نگاه می کنم! چادر او را پیر نکرده بود! موهای سیاهش را گُم کرده است! باید به او بگویم که آغوشش چه اکسیری ست! باید سپیدیِ تک تک موهایش را جُبران کنم! ولی چه گونه؟… در راهِ خانه دفتری سفید می خرم مدادم را تیز می کنم! موهای سپید مادر به من آموختند، که شب تیره هم عاقبت روشن خواهد شد و من تا خود صبح می نویسم، می نویسم، می نویسم…
هر تار سپید موی مادر می باید کتابی شود…

برگردان این کتاب را
به چشم های نگران
و موهای سپید مادرم تقدیم می کنم.
یغما گلرویی 6 / اَمُرداد / 1382
میرعلی توکلی لاهیجانی این را خواند
افسانه فرهادی فر و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت نفهمیدم چه طور این جوری می خنده، ولی فکر می کنم دلیلش گریه کردنای زیادشه! فقط کسایی که زیاد گریه می کنن می تونن قدر قشنگیای زندگی رُ بدوننُ خوب بخندن! گریه کردن آسونه وُ خندیدن سخت!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم نیس خودت اینُ بخوای یا نه! من همون ظلمی رُ که در حقِ خودمُ پدر مادرمُ پدربزرگُ مادربزرگم شده، به تو هدیه می کنم! حتم دارم اگه از اولین موجودی که اسمشُ آدم گذاشتن پرسیده بودن: دوس داری به دنیا بیای؟ از ترسُ دلهره به خودش می پیچیدُ جواب منفی می داد! ولی هیشکی از اون نپرسیدُ اون به دنیا اومدُ زنده گی کردُ بعد از این که موجودای دیگه یی – ... دیدن ادامه » که کسی از اونا هم چیزی نپرسید – رُ پس انداخت، مُرد! خلاصه همه همین کارُ کردنُ این ماجرا هزارون سال ادامه داشتُ لابد اگه اجباری نبود ما هم حالا زنده نبودیم!
شجاع باش!کوچولو! به دنیا بیا! فکر می کنی تخمِ یه گیاه که زمینُ سوراخ می کنه وُ نَم نَمَک جوونه می زنه شجاع نیست؟ کافیه یه نسیم بِوَزه وُ وجود اون جوونه رُ به هیچ بدل کنه، یا پای یه بچه موش یه کم محکم تر از حد معمول رو ساقه ش بره وُ دوباره برگردونتش زیر خاک! با تموم اینا اون نمی ترسه وُ قد می کشه وُ تخمای دیگه دُرُس می کنه وُ باهاشون یه جنگل می سازه!
اگه یه روز سرم داد بکشی که: چرا منُ به دنیا آوُردی؟ بهت می گم: من همون کاری رُ کردم که درختا هزارونُ هزارون سال قبلِ من کردنُ می کنن! فکر می کنم کارِ دُرُستیه!
مهم اینه که وقتی فهمیدیم انسان درخت نیست، وقتی فهمیدیم غصه ها وُ رنجایی که انسان می کشه هزارون بار بزرگتر از دردِ درختاس، وقتی فهمیدیم ما نیازی نداریم که جنگل دُرُست کنیم، وقتی فهمیدیم هر دونه یی بدل به درخت نمی شه وُ اکثر دونه ها قبلِ قد کشیدن گُم می شن یا می میرن، نظرمونُ عوض نکنیم!
افسانه فرهادی فر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کوچولو ، زندگی یعنی خستگی ، زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود و در ازای لحظات شادی اش که مکث های کوتاهی بیش نیست باید بهای گزافی بپردازی.
تو هر نظامی به دنیا بیای و آدماش هر دینی داشته باشن،بازم یه زنِ حامله هست که فرشا رو پاک می کنه و یه دخترِ کوچولو هست که واسه خوردنِ شکلات تحقیر می شه!هرکس به تو گفت: تو کشورِ ما عدالت برقراره! تو ... دیدن ادامه » بهش بگو:دروغ گو و ازش بخواه بهت ثابت کنه که تو کشورش یه سِری غذا مخصوص مایه دارا و یه سری غذا مخصوص بی پولا نیست!
میرعلی توکلی لاهیجانی این را خواند
افسانه فرهادی فر و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر تو ثروتمند باشی، سَرما یک نوع تَفریح می شَود تا پالتو پوست بخری، خودَت را گرم کنی و به اسکی بروی...
اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف
مُتنفر باشی؛ کودکِ مَن! تَساوی تَنها در آن جایی که تو هَستی وجود دارد، مثلِ آزادی... ما تنها تویِ رَحِم بَرابر هَستیم...


نامه ... دیدن ادامه » به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی
هر چه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود،هر چه بیشتر دوست بداریم غصه خواهیم داشت...

بیشتر فراق خواهیم کشید... و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد.

شادی ... دیدن ادامه » ها لحظه ای و گذرا هستند شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند

اما رنجها داستانش فرق می کند تا عمق وجود آدم رخنه می کند و هر روز با آنها زندگی می کنیم انگار خاصیت

انسان بودن است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت دو تا غریبه با یه سرنوشت مشترک اندازه ما از هم بی خبر نبودن

هیچ وقت دو تا ناشناس که هر دو یه تن دارن به اندازه ی ما از هم دور نبودن.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید