:  ۱۲۵۳۲۲
:  داستان جهان
:  درون آب
:  داستان های انگلیسی قرن 20
   پائولا هاوکینز
   مهر آیین اخوت
:   هیرمند
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۴۵۶
:  ۲۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

 

«درونِ آب» نام دومین اثر پائولا هاوکینز(-۱۹۷۲)، نویسنده انگلیسی خالق رمان پرفروش «دختری در قطار» است. این کتاب نیز فروش بالایی داشت. داستان کتاب یک داستان مهیج است که به ابعاد روانشناختی شخصیت‌ها توجه ویژه‌ای دارد اما بسیار متفاوت با دختری در قطار نوشته شده است. در این کتاب دست کم با یازده راوی مختلف روبه‌رو خواهیم شد، برخی به شیوه‌ی اول شخص و برخی به شیوه‌ی سوم شخص. شهر مورد نظر بکفورد در حومه‌ی نیوکسل است که در آن رودخانه‌ای در جریان است آب این رودخانه قرن‌هاست که پذیرای پیکر زنانی است که تصمیم به غرق شدن گرفته‌اند و یا افرادی دیگر برای خلاص شدن از شر آنها تصمیم گرفته‌اند آنها را غرق کنند. ساکنین شهر به این موضوع بی‌توجه هستند و کسی دوست ندارد به این موضوع فکر کند که آنها هر روز آبی را می‌نوشند که آلوده به خون و شیره‌ی وجود زنانی بدبخت است. کتاب با غرق شدن نل ابوت آغاز می‌شود، دختر نوجوان او معتقد است مرگ او خودکشی بوده است اما خواهر نل به بکفورد بازمی‌گردد و به دنبال سرنخ‌هایی برای مرگ او می‌گردد.

برشی از کتاب:

آن گیاهان باشکوه، آن رنگ‌های سبز و زرد باورنکردنیِ سروهای کوهی بر بالای تپه در ذهنم شعله می‌کشند و با خودشان موجی از خاطرات را به همراه می‌آورند. وقتی چهار پنج ساله بودم پدر مرا با خودش می‌برد به درون آب. جیغ کشیدن و دست‌وپا زدن و لذت بردن و تو، که از بالای تخته‌سنگ‌ها می‌پریدی توی رودخانه، و هر بار بالا و بالاتر می‌رفتی. پیک‌نیک‌هایی که روی ساحل ماسه‌ای برکه سپری می‌کردیم؛ طعم کِرِم ضدآفتاب روی زبانم، صید ماهی‌های چاق‌وچله‌ی قهوه‌ای در آب گل‌آلود و نسبتاً آرام پایین‌دست رودخانه که از آسیاب سرازیر می‌شد. تو بعد از یکی از آن پریدن‌های اشتباهی‌ات توی آب، با پاهای زخمی و خون‌آلود به خانه آمدی و وقتی پدر زخم‌هایت را تمیز می‌کرد حوله‌ی دم‌کنی چای را گذاشتی لای دندان‌هایت و فشار دادی؛ چون اهل گریه کردن نبودی

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در رودخانه ی بکفورد جایی هست به نام (( آبگیر غرق )).
نل آبوت مشغول نوشتن کتابی بود درباره ی آبگیر غرق و کسانی که خود را در آن کشته اند . مدتی بعد جسد خودش را در آب پیدا می کنند . اوایل تابستان هم دختری نوجوان به همان شکل در رودخانه مرده بود . آن ها اولین زنانی نیستند که در این آب های تیره گون می میرند ، اما مرگ آن دو رودخانه و تاریخش را می آشوبد ... دیدن ادامه » و رازهایی را که مدت ها در عمق آن مدفون بوده بیرون می کشد .
حالا دختر نل ، لینای پانزده ساله و تنها ، مجبور است تحت تکفل خاله اش باشد ، خاله ای که هرگز ندیده بود ، زنی وحشت زده با رفتارهای عجیب . او هم مجبور شده به محلی برگردد که از آن فرار کرده بود و قسم خورده بود هیچ وقت به آنجا بر نمی گردد .
زهرا اسکندری این را خواند
سارا رخسارنیا ، روژیتا احمدی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید