:  ۱۵۶۷۸
:  داستان جهان
:  دختر پرتقالی
:  داستان های نروژی قرن 20
   یوستین گوردر
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۱۹
:  ۱۴
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۸۸
:  ۱۷۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
چکیده: در این داستان، راوى «جرج» پس از مرگ پدرش متوجه میشود که پدر براى او نامه اى نوشته و در آن از چگونگى آشنایى خود با دختر پرتقالى در سن  19 سالگى در متروى «فرونگر»سخن گفته است؛ از این که با مشاهده  پاکت پرتقال در دست دختر پرتقالى به فکر کمک به او بوده و نیز از پیامدهایى که این کار براى او داشته است (ریختن پرتقال‌ها روى زمین). در این حال دختر او را بابانوئل خطاب کرده و در ایستگاه بعدى از قطار پیاده شده است. پس از چند هفته آنها دوباره یک دیگر را در کافه تریا می بینند. در بخشى از داستان، پدر میگوید: این دختر پرتقالى مافوق طبیعى که بود؟ اسم مرا از کجا میدانست؟ چرا پس از شش ماه به دیدن من متمایل شده است؟ چرا این همه پرتقال می‌خرید؟ چرا در بازار روى پرتقال دقت خاصى داشت و مانع میشد تا فروشنده دو پرتقال شبیه به هم بردارد؟ شاید دختر پرتقالى به نوعى بیمارى جدى دچار بود. براى همین به او رژیم پرتقال داده باشند. شاید در شش ماه آینده در سوییس یا آمریکا باید تحت درمان قرار میگرفت. کارى که در کشور خویش کسى قادر به انجام آن نبود....

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این دنیا را در زمانى مجسم کن که صحبتى از قانون طبیعت، تعالیم سیر تکاملى، اتم، مولکول DNA، بیوشیمى و سلول هاى عصبى در میان نبود، بله، پیش از آن که کره ى زمین شروع به چرخیدن کند و در مقام سیاره اى در فضا تنزل درجه داشته باشد. پیش از آن که اجزاى بدن این انسان مغرور به قلب، ریه، کلیه، کبد، مغز، خون، ماهیچه، معده و احشاى داخلى نامگذارى شود. زمانى ... دیدن ادامه » را مى گویم که انسان، انسان بود، انسانى کامل و سربلند، نه کم تر و نه بیش تر. در آن دوران دنیا درخشان بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن کتاب به شدت خسته کننده بود. داستان حول خاطرات پدری است از نحوه آشنایی با مادر که برای پسرش نوشته شده است. پر از لحظات احساسی و تعبیرهای قشنگ ولی بی هدف و کسالت بار! بعد از خواندن کتاب اصلاً احساس نکردم که چیزی به من اضافه شده باشد. فقط کتابی را خوانده بودم! همین!
محمد امین محسنی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگو که طبیعت معجزه نیست و دنیا افسانه نیست. هر که به این موضوع پی نبرده، شاید زمانی که افسانه به پایانش نزدیک شد و به وداع با این معجزه رسید، آن را بفهمد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی بخت آزمایی عظیمی است که در آن فقط شماره های برنده را می توان دید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... من می‌ترسم جورج. از این می‌ترسم که از این دنیا رانده شوم.

من از شب‌هایی مثل امشب که دیگر زنده نخواهم بود، خیلی می‌ترسم... دنیا خیلی پیر است؛ شاید 15 میلیارد سال عمر داشته باشد و با این حال کسی نتوانسته بفهمد که جهان چگونه به‌وجود آمده است. همه ما در افسانه بزرگی زندگی می‌کنیم که هیچ‌کس اطلاع درستی از آن ندارد.

زمانی ... دیدن ادامه » را تصور کن که تازه همه‌چیز به‌وجود آمده بود و تو در آستانه افسانه حیات بودی و حق انتخاب داشتی. می‌توانستی برای یک‌بار در این سیاره به دنیا بیایی. اما نمی‌دانستی که چه‌وقت باید زندگی را شروع کنی، چگونه و چه مدت؟ فرض کن فقط همین را می‌دانستی که اگر تصمیم می‌گرفتی به این دنیا بیایی، زمانی این اتفاق می‌افتاد که وقتش رسیده بود. این را هم می‌دانستی که وقتی زمان یک دور بچرخد، باید دوباره زمان و هرچه در آن است را ترک کنی و شاید برایت ناخوشایند باشد؛ زیرا برای بسیاری از انسان‌ها این افسانه آن‌قدر دلپذیر است که وقتی به ترک‌کردن‌اش فکر می‌کنند، اشک دور چشمان‌شان حلقه می‌زند...
محمد امین محسنی این را خواند
بیتا طهوری و خزر چکاوک این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رویای غیرممکن‌ها نام ویژه‌ای دارد که به آن امید می‌گوییم ...