:  ۹۸۶۵۶
:  داستان جهان
:  کمی قبل از خوشبختی
:  داستان جهان
   انیس لودیگ
:   مروارید
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۵
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۰۰
:  ۲۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

برنده ی جایزه ی خانه مطبوعات فرانسه در سال 2013 «کمی قبل از خوشبختی» دومین، مهم ترین و موفق ترین رمان نویسنده ی معاصر فرانسوی، انیس لودیگ، است. سطر به سطر این اثر که در سال 2013 برنده ی جایزه ی خانه ی مطبوعات فرانسه شد، سرشار از احساسی ناب، طنزی لطیف و از همه مهم تر درس هایی برای زندگی ست که نگاه خواننده به زندگی را برای همیشه تغییر می دهد.

همان طور که روزنامه ی معتبر فیگارو این رمان را توصیف کرده است، «کمی قبل از خوشبختی به کتابهای تصنعی که به زور سعی دارند افکار منفی خوانندگان شان را تغییر دهند، شباهتی ندارد. مطالعه این رمان درست مثل زندگی کردن یک داستان واقعی است.»

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
موضوع خوب، متن و نگارش خوب، حس خوب.
جنس روابط بین شخصیتهای داستان محترم و جذابه
از حق نگذریم ترجمه هم خیلی خوب و روان هست.
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچوقت امیدت را از دست نده. شاید آن زمان که امیدت را از دست می‌دهی، دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد.
روژیتا احمدی این را خواند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط می توانم بگویم این کتاب عالی است.
یوسف نیک نژاد و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
--همه ی زخم ها درمان می شوند.به آرامی یا به سرعت،خوب یا بد.در نهایت زخم ها دوباره بسته می شوند.اثری از آن ها روی ما می ماند اما زندگی قوی تر از آن هاست.
.
.
" کمی قبل از خوشبختی "
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

متضاد زنده. مثل باغی در یک تابلوی نقاشی که گل‌ها و میوه‌هایش را در واقعیت چیده باشیم و رنگ و زیبایی‌شان دیگر فقط در بوم نقاشی باقی مانده باشند. مثل عکس‌های همسرش که او در آلبوم مرتب کرده بود و جایی میان کتاب‌های کتابخانه گذاشته بود. مثل طبیعت بی‌جانی که به یکی از دیوارهای زندگی یک پزشک روستا آویخته شده باشد. او از عذاب ... دیدن ادامه » کوبیدن میخ آن تابلو به دیوار، رنج می‌برد. میخ عمیقا در گوشتش فرو رفته و تبدیل به زخمی عمیق و تا ابد آزاردهنده شده بود...
فرشته حسین پور و فاطمه قربانزاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ازمتن کتاب...

در زمان جادوگرها، اشک انسان ها خیلی خیلی با ارزش بود.اشک مثل آب دهان قورباغه چیزی کمیاب و نادر بود.این که حالا اشک به چه کارشان می آمده، من که نمی دانم.شربتی برای مهربان تر کردن؟انسان بهتری کردن؟برای کم کردن خساست در احساسات؟یا برای کمتر پشمالو بودن؟مردها همیشه به بهانه مردانگی شان، اشک های شان را حتی در بدترین لحظات ... دیدن ادامه » زندگی خود قورت می دادند.انگار که این کار واقعیت را تغییر می داد.بهر حال اشک ریختن حال انسان را بهتر می کند.مغز را می شوید و اندوه را از بین می برد.پس این فکر مضحک از کجا به ذهن مردها خطور کرده بود که چون مرد هستند نباید گریه کنند؟
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کتاب رو نخوندید این نقد رو نخونید
نوشته ی پشت جلد کتاب و پیش گفتار مترجم در خواننده یک توقعی ایجاد می کند که به نظرم سیر کتاب به شکلی نیست که اون توقع برآورده بشه. یعنی فکر می کنم اگر مترجم اول کتاب ننوشته بود که این کتاب به طرز شگفت انگیزی حالتان را خوب می کند من خواننده سعی نمی کردم اون حال خوب را توی کتاب پیدا کنم و اون را با برداشت و احساس شخصی خودم می خوندم. یعنی انگار این حرف مترجم یه پس زمینه ذهنی به خواننده می ده که زیاد نمی گذاره خواننده احساسی رو که خودش پیدا می کنه کشف کنه.
یکی از تفاوت های کتاب با فیلم در اینه که ما در فیلم ها از تفکرات و جریان ذهنی بازیگرها باحبر نمی شیم. فقط اعمال اون ها رو می بینیم و حرفای اونا رو می شنویم اما نمی تونیم بفهمیم که در مغز اون ها چی می گذره. اما کتاب ما رو وارد فضای ذهنی شخصیت ها می کنه. بهمون می گه چه نفکراتی دارن و اینکه چه اتفاقاتی باعث می شه که دهنیت یا احساسشون عوض بشه اما این اتفاق توی این کتاب چندان نمی افته. گزارشی که ژولی از لودویک برای رومن می نویسه به ما نشون می ده که تا چه حد بچه اش رو دوست داره. اما بعد؟ نویسنده به ما نمی گه که ژولی چطور با غم از دست دادن کنار میاد. بهمون نشون می ده که کنار اومد اما چطور؟ ما اصلا وارد فضای ذهنی ژولی نمی شیم انگار یه تماشاگریم که داریم فیلم می بینیم. ما می بینیم که اون گریه می کنه. مدام گریه می کنه. با رومن بیرون می ره. اما در تمام این بیرون رفتن ها، در تمام این گریه کردن ها، چرا نویسنده مارو به داخل دهن ژولی نمی بره؟ یک اتفاق هایی هست. یک حس هایی هست. یک سری حرفا و تسلاهایی که از دوستانمون می شنویم. تلاشی که می کنیم همه ی این ها با گذشت زمان کم کم حال ما رو خوب می کنن.اما در این جا ما این جریان رو نمی بینیم اگر هم می بینیم اثری رو که بر ذهن ژولی می گذارند نمی بینیم. مترجم ابتدای کتاب می گه که بیشتر کتاب ها درماندگی انسان رو مطرح می کنند اما راه حلی براش پیدا نمی کنند. در صورتی که خود نویسنده در نوشتن این داستان داره از داستان های کودکانه استفاده می کنه ژولی منتظر یک شاهزاده اس. همون چیزی که داستان های پریان به دختر بچه ها یاد می دن. که یه شاهزاده میاد و اونا رو خوشبخت می کنه. ابتدای کتاب هم شبیه داستان پری هاست. یه مرد مسن می رسه و به ژولی کمک می کنه. آیا توی زندگی وافعی از این اتفاق ها می افته؟ آخر کتاب چطور تموم می شه؟ من نمی گم باید آخرش بد می شد. ولی آخرش هم شبیه داستان های بچگانه تموم می شه که اونا تا سال ها به خوبی و خوشی زندگی کردند. به نظزم اینکه کارولین و مانون و ژولی هر سه در انتهای کتاب حامله هستند یه چیزی شبیه فصه های سیندرلاگونه اس. زمان گذشت و همه چی حل شد و همه خوشبخت شدند. بله زمان می گذره. دردها آروم می شن. زخم ها درمان می شن. اما زندگی وافعی این طور نیست. آدم ها ممکنه در انتها خوشبخت بشن یا نشن. اما اون چیزی که مهمه انتهاش نیست. خوشبختی چیزی نیست که ته قصه ها اتفاق بیفته. یه جور تفکره. یه جور نگرش به زندگیه. آدم های زیادی توی دنیا هستن که هیچ وقت دوست داشته نمی شن. اما آیا اونا بدبختن؟
خوبه که ... دیدن ادامه » کتابی به آدم امید بده. اما اینکه چطور امید هم بده مهمه، ژولی همیشه یه شاهزاده کنارش داره که حالش رو خوب می کنه.(اول پل بعد رومن) همه ی ژولی ها تو تمام دنیا می تونن شاهزاده ای کتار خودشون داشته باشن؟
نمی خوام بگم اون کتاب هایی که سیاه نمایی می کنن خوبن ولی می خوام بگم ما رمانی می تونیم بگیم به یه نفر واقعا امید دادیم و احساس خوبی نسبت به زندگی درش به وجود آوردیم که امیدی که دادیم وابسته به وجود دیگری نباشه. طوری باشه که اگر اون ها هر سه هم ازدواج نمی کردند و حامله نمی بودند باز هم خوشبخت بودند.

پی نوشت: نکته ی خوب این کتاب به نظرم اینه که به ما میگه می تونیم اجازه بدیم که عزیزان از دست رفته مون برن. اما جایی در قلبمون، ستاره ای در آسمانمون برای همیشه برای اون ها و به یاد اون ها باشه.
مهدی موسوی و حورا یوسفی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از تو کسانی در زندگی ام بوده اند و شاید هم یک روز، بعد از تو کسی به زندگی ام بیاید. اما الان فقط تو هستی و مهم همین است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر یک شوک بتواند به پذیرفتن حقایق سخت زندگی کمکی کند، بهتر نیست گاهی تجربه اش کنیم؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی همین طور است، مسیری است همیشگی با حوادثی که فراز و نشیب های آن را ایجاد میکنند. تنها زمانی که از مسیر آرام زندگی خارج میشویم، مسیرهای جدید کشف میکنیم. مسیرهایی که طی کردنشان دشوارتر اما در عین حال جالب تر و غنی تر از مسیر همیشگی ست که از سر راحتی آن را برگزیده بودیم...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان کمکی به فراموش کردن نمیکند، اما کمک میکند عادت کنیم...

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب تاثیر گذاری بود. خوندنش خالی از لطف نیست.
مینا حشمتی این را خواند
راحله جعفری و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ی زخم ها درمان می شوند، به آرامی یا به سرعت.. خوب یا بد، در نهایت زخم ها دوباره بسته می شوند ، اثری از آنها روی ما می ماند ، امّا زندگی قوی تر از آن هاست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوبی ِ سکوت این است که می گذارد نگاه که آینه ی روح است حرف بزند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

«ژولی توجهی به حرف های مشتری بعدی نکرد. او با اوقات تلخی سعی می کرد ژولی را مورد خطاب قرار دهد که چطور می شود یک نفر نداند میوه و سبزی را باید وزن کرد.زن جوان دیگر اصلا این جور هیاهوها را نمی شنید. یک ساعتی می شد که از تکرار لبخند، سلام ، خداحافظ ، مرسی خسته شده بود. فقط زمانی این کار را می کرد که می دانست ... دیدن ادامه » نگاهش می کنند. ماجرای سیب ها دست کم این اجازه را به او داده بود که برای چند دقیقه هم که شده از جایش بلند شده و از بطری آب طعم دارش بنوشد تا شاید طعم تلخ شغلش را برای لحظه ای از یاد ببرد»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان حاضر به طرز شگفت انگیزی حالتان را خوب می کند. چون بعد از عنوان کردن واقعیت ها خواننده را در فضای گنگ و ترسناک واقعیت رها نمی کند ، چون فراموش نمی کند یادآوری کند در هر شرایطی می توان جور دیگری دید و جور دیگری فکر کرد و بهتر زندگی کرد.
«کمی قبل از خوشبختی» دومین، مهم ترین و موفق ترین رمان «انیس لودیگ» است. سطر به سطر این اثر که در سال 2013 برنده ی جایزه ی خانه ی مطبوعات فرانسه شد، سرشار از احساسی ناب، طنزی لطیف و از همه مهم تر درس هایی برای زندگی ست که نگاه خواننده به زندگی را برای همیشه تغییر می دهد. روزنامه ی معتبر فیگارو در توصیف این رمان می نویسد ؛ «کمی قبل از خوشبختی به کتابهای تصنعی که به زور سعی دارند افکار منفی خوانندگان شان را تغییر دهند، شباهتی ندارد. مطالعه این رمان درست مثل زندگی کردن یک داستان واقعی است.»


... دیدن ادامه »
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برنده ی جایزه ی خانه مطبوعات فرانسه در سال 2013

«کمی قبل از خوشبختی» دومین، مهم ترین و موفق ترین رمان نویسنده ی معاصر فرانسوی، انیس لودیگ، است. سطر به سطر این اثر که در سال 2013 برنده ی جایزه ی خانه ی مطبوعات فرانسه شد، سرشار از احساسی ناب، طنزی لطیف و از همه مهم تر درس هایی برای زندگی ست که نگاه خواننده به زندگی را برای همیشه تغییر می دهد. همان طور که روزنامه ی معتبر فیگارو این رمان را توصیف کرده است، «کمی قبل از خوشبختی به کتابهای تصنعی که به زور سعی دارند افکار منفی خوانندگان شان را تغییر دهند، شباهتی ندارد. مطالعه این رمان درست مثل زندگی کردن یک داستان واقعی است.»

«هیچ ... دیدن ادامه » وقت تسلیم نشو. شاید آن زمان که تسلیم می شوی، دو ثانیه پیش از معجزه باشد...»

از متن کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از چند لحظه لولو پرسید:

-تو چرا هیچ وقت نمی خندی؟
-چون ... دیدن ادامه » من ناراحتم.
-چرا ناراحتی؟
-چون زنم مرده.
-چرا مرده؟
-چون ناراحت بوده.
-پس تو هم می‌میری؟
-من ... خب نه الزاما!
-پس تو که نمی‌میری چرا وهیچ‌وقت نمی‌خندی؟

ژروم به بچه نگاه کرد و به او لبخند زد.
سلام جناب کشاورزی

چطور می شه "پخش نمونه" ی کتاب های صوتی موجود روی سایت نوار رو، با توجه به موجود بودن اون عناوین روی شهر کتاب آنلاین، در اختیار مخاطب ها قرار داد؟

امکان قرار دادن بخشی از فایل های صوتی به عنوان نمونه وجود داره یا خیر؟
و یا به نظرتون ... دیدن ادامه » قرار دادن لینک اون فایل ها، گزینه ی مناسبی تریه؟

ممنون
الهام توماری - نوار
۰۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«هیچ وقت تسلیم نشو. شاید آن زمان که تسلیم می شوی، دو ثانیه پیش از معجزه باشد...»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید