:  ۹۲۵۶۵
:  داستان جهان
:  ملت عشق (شومیز)
:  داستان های ترکی قرن 20
   الیف شافاک
   ارسلان فصیحی
:   ققنوس
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۱۰
:  ۱۴
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۵۱۱
:  ۳۳۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 

پرفروش‌ترین رمان تاریخ ترکیه که گفته می‌شود بیش از پانصد بار تجدید چاپ شده است. این رمان به نوعی بازگویی رابطه میان شمس و مولانا در قالب داستانی امروزی و از زبان یک زن آمریکایی است که به همه روزمرگی ها و همسر و کار پشت پا میزند و عازم سفر ترکیه می شود.

اما پرفروش‌ترین رمان تاریخ ترکیه چگونه کتابی ست؟ رمان «ملت عشق» اثری‌ست عاشقانه؛ برخوردار از فرمی که می توان آن را دو رمان محسوب کرد در قالب یک رمان؛ دو روایت تو‌در‌تو که به صورت موازی روایت می شوند؛ اما در دو زمان مختلف جریان دارند. یکی قرنها پیش در شرق و یکی در زمان حال و در غرب (امریکا) بر این پایه اگرچه به ظاهر تفاوت های بسیار زیاد و اساسی باهم دارند اما از آنجا که بن‌مایه هردوی آنها عشق و تاثیر آن در زندگی‌ست بی شباهت به هم نیستند. ملت عشق از یک سو داستان دلدادگی و از دیگر سو داستان رهایی است؛ از یک سو به عشق زمینی می پردازد و از دیگر سو به عشق معنوی و جنبه های عرفانی عشق و زندگی اشاره میکند. این سویه های متقابل که در هر دو خط داستان دیده می شود از جمله جذابیت های اصلی این رمان محسوب می شود که الیف شافاک با چیره دستی با کنارهم قرار دادن این عناصر خط و ربطی برای نزدیک شدن و پیوند خوردن این دو داستان به وجود آورده است.


ناگفته نماند که ترجمه ارسلان فصیحی هم کاری بدون نقص است تا جایی که کاوه میرعباسی، نویسنده و مترجم معروف درباره آن می گوید: "من همیشه کتاب‌های اصلی را از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی می‌خوانم، اما مدتی قبل، «ملت عشق» را با ترجمه ارسلان فصیحی خواندم و از آن بسیار لذت بردم."

نکته‌ی دیگر اینکه ترجمه این رمان پنج سال پیش به اتمام رسیده بود که تا چندی پیش جزو آثار غیرقابل انتشار وزارت ارشاد بود اما سرانجام پس از بازبینی مجدد، نشر ققنوس آن را منتشر کرد.

 

در بخشی از کتاب می خوانیم:

کلماتی که ما برای توصیف خالق بکار میبریم، درواقع نشاندهده ی آنست که ما خودمان را چگونه توصیف میکنیم. اگر موجودی هولناک در ذهنمان متصور میشویم، در واقع این ما هستیم که با ترس احاطه شده ایم. اما اگر عشق و محبت را احساس کردی، از تو چیزی جز این دو پدید نخواهد آمد.

خبرهای وابسته

» میرعباسی: «ملت عشق» پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را بخوانید/ حکایت‌های شمس و مولانا در رمان برجسته الیف شافاک » ما و «ملت عشق» شافاک: ارسلان فصیحی
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نوشتن در خصوص این کتاب سخته و به نوعی بحث برانگیز
کتاب در مورد افراد مختلفی با رویکردهای مختلف و با شخصیت محوری شمس تبریزی که نمادی از مسلمان عاشقه صحبت میکنه، اگر با دید مسلمان منطقی به کتاب نگاه کنیم ، کتابی پر از کفر میبینیم و شمس را ملحد میشناسیم همانطور که اطرافیان مولوی در قونیه و عالمان آن عصر شناختند، بهمین دلیل صحبت در مورد ... دیدن ادامه » این کتاب سخته، توصیه من به خوندن کتاب پله پله تا ملاقات خدا از دکتر زرین کوب قبل از خوندن این کتابه، دکتر زرین کوب خیلی علمی تر و دقیق تر برخورد شمس و مولانا را تفسیر کرده و بهتر به سوال شمس از مولانا که زندگی مولانا رو زیر و رو میکنه میپردازه، اما الیف شافاک کتابی شیرین و دلچسب ارائه داده که به طور ضمنی انسان دور از اسلام رو بطرف اسلام میکشونه و دیدی مثبت از اسلام ارائه میده، که شاید حقیقت باشه من نمیدونم چون اونقدر در عشق خدا هضم نشدم شاید دست و بال همه ما بسته است شاید نمیدونیم شاید هم هزار دلیل داریم.
- خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست چه از درون چه از بیرون هر کدام ما اثر هنری ناتمامی است هر حادثه ای که تجربه میکنیم هر مخاطره ای که پشت سر میگذاریم برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده پروردگار به کمبودهایمان جداگانه میپردازد زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است.
ناصر یُلمه این را خواند
ساغر سربی ، Mhrnshhh Gh و بیژن امامی‌پور این را دوست دارند
همتنطور که دوست فرهیخته‌مان اشاره کردند، کتاب پله پله تا ملاقات خدا و اصولا کتابهای مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب کتب بسیار خوبی هستند. کتاب نقد ادبی ایشان نیز خواندنی است. درباره کتاب ملت عشق نظری نیست.
۰۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


خدای متعال غم را آفرید تا از ضدش سعادت بزاید. بیهوده نیست به این دنیا عالم کون و فساد می‌گویند. در اینجا همه چیز با ضدش پدید می‌آید و با ضدش شناخته می‌شود. تنها پروردگار است که ضد ندارد. ازاین رو همیشه «راز» می‌ماند.

مینا حشمتی و ناصر یُلمه این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده ی بیست و پنجم:
فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق حس خوشایندی ست که امروز هست و فردا نیست
Toor Tavan و فاطمه جلیلوند این را دوست دارند
عشق حس خوشایندی نیست که امروز هست و فردا نیست...
۱۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده چهلم
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.

http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
@ زهرا کوثری
پس با این دید شما میشع همه ی مردم شهر رو ک دارن زندگی میکنن رو جری به دگمیت بکنیم و بگیم باید برن به سمت پویایی یه چیزی مس سریالا ترکیه ای؛ و اخیرا هم کتاباشون! فقط باید یه عودی ام زمینه کنیم و با ذکر "یا هو" بریم به سمت ازادی ک روشنفکری باشع.
فهیمه سلیمی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوانده شد. شبی از شب های عمر به پای داستانی از کشور ترکیه تباه شد...فکرش را میکردم کتاب هایشان هم مانند شبکه هایشان پر محتوا باشد!!
و چه استقبالی میشود از خیانت؛چه در قالب شبکه ی ماهواره ای و چه در قالب کتاب با تم جلال و الدینی
محمدرضا نجفیان این را خواند
اون چیزی که در کتاب به نمایش گذاشته شده بود، نه خیانت که آزادی بود. رسیدن به حقیقت زندگی بود.
حرکت کردن بود به جای راکد شدن در روزمرگی...

برداشت شما، منفی ترین برداشت ممکن بود!!
۱۲ دى
دوست عزیز هر کتابی درک خاص خودش رو میخواد.شما باید هنوز به بخش کودک و نوجوان مراجعه کنید.
۲۳ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شمس تبریزی به این دنیا آمد و رفت. اما نه یک بار، صدها بار.
در هر دوره ای دوباره می آیند و انها. اما وقتی مولوی هایی نباشند که شمس را ببینند، ببینند و قدرش بدانند، چه فایده ای دارد؟
تو به همین دلیل دنبال مولوی ها بگرد!

ملت ... دیدن ادامه » عشق
صفحه 289
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نازنین دوستی این کتاب زیبا رو کادو داد
همیشه با نزدیکی به عرفان صوفی حالت آرامش عجیبی داشته ام
این کتاب با نثر روان و ترجمه بسیار خوش خوان و امثال و داستانهای مثنوی رو به شکلی امروزی و ساده بیان میکند
من ... دیدن ادامه » از خوندن کتاب لذت بردم
و جملات زیبا و عرفانی بسیاری رو داره
و یکی از قشنگترین برداشتها و جملات این بود که شمس ها در اطرافمان هستن، هنر اصلی مولانا بودن است که از نور شمس ها بهره ها ببرند...
یاسمن غنی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با اطمینان کامل میتونم بگم این بهترین کتابی بود که امسال خوندم حرف نداشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ گاه نا امید مشو. اگر همه ی درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده ، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی،بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده،شکر گوید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر خیلی ها تفکر کردن به معنای منفعل ماندن است، اما درست برعکس. توکل حالت آرامش محض است که پذیرش و سازگاری با خود به ارمغان می آورد، پاسیو نیست،اکتیو است. می تواند حالت هایی را به ما عرضه کند که قادر به عوض کردنشان نیستیم و تمام معنا نمی توانیم بر کیفیتشان واقف شویم. با این حالت هاست که می توان به هستی با عشق نزدیک شد. مولوی اعتقاد داشت ... دیدن ادامه » عشق جان مایه ی هستی است.اگر این طور باشد حتی یک قطره اش را هم نباید به هدر داد.
ملت عشق - تابستان 95
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب عالیه!!!
باهاش قدم به قدم راه میری گام بر میداری!!!
گاهی شمس، گاه الا، گاه ...

با ... دیدن ادامه » این کتاب زندگی میشه کرد!!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

عشق حقیقی راه براستحاله های غیر منتظره میگشاید.عشق نوعی میلاد است،اگر پس از عشق همانی باشیم که پیش از عشق بودیم،به این معناست که به قدر کافی دوست نداشته ایم.اگر کسی را دوست داشته باشی،با معنا ترین کاری که میتوانی به خاطر او انجام دهی،تغییر کردن است!
ملت عشق
الیف شافاک
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 95/01/11
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"یکی ... دیدن ادامه » از روزهای خوش و ملایم بهاری بود که این داستان عجیب شروع شد. سال‌ها بعد که اللا برمی‌گشت و به گذشته می‌نگریست لحظه‌ی شروع را آن‌قدر در ذهنش تکرار می‌کرد که همه چیز به نظرش نه مثل خاطره‌ای دور، بلکه مثل صحنه‌ی تئاتری می‌رسید که در گوشه‌ای از کائنات هنوز هم ادامه دارد.
زمان: بعدازظهر یکی از شنبه‌های ماه مه.
مکان: آشپزخانه‌ی خانه‌شان.
همه‌ی اعضای خانواده دور هم نشسته بودند و غذا می‌خوردند. شوهرش داشت بشقابش را با غذای مورد علاقه‌اش ران سرخ شده‌ی مرغ پر می‌کرد. از دوقولوها ایوی قاشق و چنگالش را موازی هم در دست گرفته بود و صداهایی از خودش در می‌آورد که انگار دارد طبلی خیالی می‌نوازد. خواهرش اورلی هم برای آن‌که با رژیم جدیدش، روزانه حداکثر 650 کالری، سازگار شود مشغول محاسبه‌ی لقمه‌هایی بود که می‌توانست بخورد. دختر بزرگش ژانت تکه‌ای نان در دست گرفته بود و با حالتی متفکرانه پنیر خامه‌ای رویش می‌مالید.
علاوه بر اعضای خانواده، عمه استر هم پشت میز نشسته بود. سری به آن‌ها زده بود تا کیک کاکائویی موزاییکی را که خودش پخته بود برایشان بیاورد و زود برود، اما نتوانسته بود در مقابل اصرارشان مقاومت کند و برای ناهار مانده بود. اللا با آن‌که پس از ناهار کلی کار داشت، دلش نمی‌آمد از پشت میز بلند شود. این اواخر کم‌تر پیش می‌آمد که همه‌ی اعضای خانواده این‌طور دور هم جمع باشند. فرصت خوبی بود و او امید داشت همه جو را گرم بکنند ..."
کارهای کثیف دیگران را انجام می دهم.توی این دنیا به امثال من هم احتیاج است.مگر خداوند متعال،هنگام برپایی نظام مقدسش،عزراییل را در کار جان گرفتن نایب خویش نکرده است؟این طوری انسان ها هر بلایی سرشان بیاید تقصیر عزراییل می دانند.می توانید بگویید عزراییل عادل است؟اما راستش این دنیا چندان هم محل عدالت نیست،مگر نه؟
ملت عشق - الیف شافاک
مولانا یا همان جلال الدین محمد مولوی در سال1244میلادی(642ه.ق)با شمس تبریزی آشنا شد.شمس از دراویش قلندریه بود ؛زبانی تند وتیز داشت.روندی که با تلاقی راه هایشان شروع شده بود،زندگی هردوشان را ازبیخ وبن دگرگون کرد؛دلشان یکی شد.صوفیان قرن های بعد پیوند آن دو را به یکی شدن دو دریا تشبیه کرده اند.درسایه ی دوستی ومصاحبت با شمس بود که مولانا جسارت ... دیدن ادامه » یافت از دایره ی قواعد مرسوم پا فراتر بگذارد وبه اهل دلی مخلص مدافع آتشین عشق،بانی سماع وشاعری پرشور بدل شود.آثار معظمی که از خود بر جا گذاشت لقب"شکسپیر عالم اسلام"را برایش به ارمغان آورد.در عصر تعصب ها وپیش داوری هایی که تا اعماق جامعه ریشه دوانده بود،از معنویاتی فراگیر وصلح جو دفاع کرد؛در خانه اش را به روی همه ی انسان ها گشود.بر جهاد باطنی تاکید کرد که هدفش به کمال رساندن انسان بود.توصیه می کرد که انسان تا آخر با منیتش بجنگد وگام به گام بر نفسش غلبه کند.
#ملت_عشق
اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می کنند که این اثر جاودان با حرف "ب"شروع شده است.نخستین کلمه اش "بشنو"است.یعنی می گویی تصادفی است شاعری که تخلصش "خاموش"بوده ارزشمندترین اثرش را با "بشنو"شروع می کند؟راستی،خاموشی را می شود شنید؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مولانا خودش را"خاموش"می نامید؛یعنی ساکت.هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری،آن هم شاعری که آوازه اش عالمگیر شده ،انسانی که کار وبارش،هستی اش،چیستی اش،حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها وامضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پر معنا گذاشته چطور می شود که خودش را"خاموش"بنامد؟
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب ملت عشق
نوشته الیف شافاک
ترجمه ارسلان فصیحی
نشر ... دیدن ادامه » ققنوس
#ملت_عشق ، از #الیف_شافاک ، داستان دلدادگى و رهایى است. زندگى آرام و یکنواخت زنى در غرب که دستخوش شوریدگى و در هم ریختگى اندیشه‌هاى عرفانى در شرق مى ‌شود. «اللا روبینشتاین» که حالا در آستانه چهل سالگى است، سال‌هاست که عادت ‌ها، نیازها و سلیقه‌ هایش تغییر نکرده و روزها روى خط مستقیم پیش مى ‌رود، یکنواخت و منظم و عادی.
به خصوص در بیست سال اخیر همه زندگى ‌اش را جزء به‌ جزء با توجه به زندگى زناشویى ‌اش تنظیم کرده بود.
همه آرزوهایش، همه دوستان جدیدش، حتی کوچک ‌ترین تصمیم ‌هایش هم به این وابسته بود. یگانه قطب نمایى که سمت و سوى زندگى ‌اش را تعیین می‌کرد خانه و خانواده‌اش بود. تمام زندگى این زن خلاصه شده بود در راحتى شوهر و بچه‌هایش و... و درست به همین دلایل آشکار بود که هیچ کس، حتی خودش هم نفهمید که چطور شد بعد از بیست سال زندگى مشترک یک روز صبح خود را از «شر» این زندگى آزاد مى ‌کند و تک و تنها به سفری مى ‌رود که پایانی نامعلوم دارد.
دلیل این تصمیم چه بود، شاید عشق» تنها دلیلى بود که «اللا» را از زندگی کنونى ‌اش جدا مى ‌کند و این تلاطم همچون تکه سنگى در برکه راکد زندگى ‌اش می‌افتد و او را می‌لرزاند و...
به هیچ متمم وصفتی نیاز ندارد عشق
خود به تنهایی دنیایی است عشق
یادرست در میانش هستی،در آتشش
یا بیرونش هستی ،در حسرتش
داستان کتاب از دو روایت موازی تشکیل شده است،روایتی در سال2008در بوستون ودیگری در قرن7هجری قمری در قونیه.
راوی ها متغیرند.گاهی اللا وگاهی عزیز روایت کننده بخش بوستون هستند واما روایت کنندگان بخش دیگر کتاب از هر دست هستند.همه کسانی که از دید آنها می شود شمس تبریزی راشناخت،والبته خود راوی ها را کنکاش کرد. یک گدای جزامی،روسپی،متعصب،گزمه،مست،همسر وفرزاندان مولانا وگاهی خود مولوی وشمس.
تعصبات دینی وافکار حاکم بر جامعه قونیه وفضای مذهبی وجتماعی آن دوران در لابلای سطور کتاب نمایش داده شده وشخصیت های انتخابی خبر از انسان هایی مغرور مانده در جهل وبدور از ایمان حقیقی وانسان هایی مانده در گل ولای گناه و دارای قلبی روشن وحقیقت جو هستند.ودرست همین افراد خوار جامعه دعوت حق را با جان دل می شنوند وقدم در راه سلوک الی الله می گذارند.چهل قاعده شمس که هر کدام درسی بزرگ برای رونده ره طریقت وحقیقت است در هرکدام از روایت ها به نحوی گنجانده شده است که با توجه به موضوع آن بخش،برای مخاطب قابل فهم ودرک باشد.
کتاب از پنج بخش تشکیل شده بر اساس عناصر اربعه خاک،آب،باد،آتش وعنصر دیگری به نام خلاء.خاک:پدیده های عمیق،آرام وجامد زندگی
آب:پدیده های سیال وجاری ومتغیر زندگی
باد:پدیده های ترک کننده وکوچنده زندگی
آتش:پدیده های سوزاننده وویران کننده ونابود کننده زندگی
خلاء:پدیده هایی که نبودنشان بر ما تاثیر می گذارد ،نه بودنشان
در ابتدای کتاب این شعر از مولانا را می خوانیم
ما زبان را ننگریم وقال را
مادرون را بنگریم وحال را
موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان وروانان دیگرند
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت ومذهب خداست
مثنوی معنوی دفتر دوم
وفکر می کنم بهترین جمع بندی از این داستان است.
علیرضا پیاب نما و سید سینا حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از کتاب :

خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...

... دیدن ادامه » مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله‌ها و کلمه‌ها و حرف‌ها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تأکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

همة بخش‌های این رمان نیز با همان حرف بی‌صدا شروع می‌شود. نپرس «چرا؟» خواهش می‌کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار.

چون در این راه‌ها چنان حقیقت‌هایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز بمانند.
تا چند ماه پیش از این الیف شافاک نویسنده‌ی چندان شناخته‌شده‌ای در ایران نبود. در میان اسامی محبوب‌ترین نویسندگان ترک‌تبار اغلب به نام او نیز برمی خوردیم، اما نام او نیز همانند بسیاری دیگر اغلب تحت الشعاع شهرت و اعتبار اورهان پاموک قرار می‌گرفت که نه فقط جایزه نوبل در ادبیات را درکیسه داشت، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آثارش نیز به فارسی ترجمه شده بودند. وقتی از نویسنده‌ای کتابی منتشر نشده باشد عجیب نیست اگر نامی هم از او در رسانه‌های عمومی و مطبوعات برده نشود. الیف شافاک هم از این قاعده مستثنی نبود. اما حالا در مدت زمان کوتاهی سه کتاب از او به زبان فارسی منتشر شده است؛ آنهم توسط سه ناشر معتبر داخلی که معمولا اعتبارشان تا حد زیادی می تواند متضمن کیفیت کتابی باشد که به بازار فرستاده‌اند: ملت عشق (انتشارات ققنوس)، آینه‌های شهر(انتشارات نیلوفر) و شپش پالاس (انتشارات مروارید) اما «ملت عشق» در این میان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

با انتشار رمان ملت عشق مخاطبان ادبیات داستانی در ایران برای نخستین بار با اثری از الیف شافاک آشنا می شوند که از قضا مهمترین اثر این نویسنده ترک تبار نیز هست. اما چرا از این رمان اغلب به عنوان شاخص‌ترین اثر الیف شافاک یاد می شود؟ برای پاسخ دادن به این سوال هم باید به دلایلی درون متنی پرداخت و هم از دلایلی برون متنی یاد کرد. ملت عشق نه فقط با تحسین منتقدان رو به رو شده و همانند دیگر آثار الیف شافاک جوایزی را نیز کسب کرده است بلکه استقبال خوانندگان از آن به حدی بوده که در عرض چند ماه بیش از سیصد بار تجدید چاپ شده است؛ رقمی که شاید باور نکردنی به نظر برسد، اما باید گفت که حقیقی‌ست چرا که ملت عشق در ظرف مدت یک سال و نیم، با فروش بیش از هفصد و پنجاه هزار نسخه در ترکیه، لقب پرفروش ترین کتاب تاریخ این کشور را کسب کرده است.

اما ... دیدن ادامه » پرفروش‌ترین رمان تاریخ ترکیه چگونه کتابی ست؟ رمان «ملت عشق» اثری‌ست عاشقانه؛ برخوردار ز فرمی که می توان آن را دو رمان محسوب کرد در قالب یک رمان؛ دو روایت تو‌در‌تو که به صورت موازی روایت می شوند؛ اما در دو زمان مختلف جریان دارند. یکی قرنها پیش در شرق و یکی در زمان حال و در غرب (امریکا) بر این پایه اگرچه به ظاهر تفاوت های بسیار زیاد و اساسی باهم دارند اما از آنجا که بن‌مایه هردوی آنها عشق و تاثیر آن در زندگی‌ست بی شباهت به هم نیستند. ملت عشق از یک سو داستان دلدادگی و از دیگر سو داستان رهایی است؛ از یک سو به عشق زمینی می پردازد و از دیگر سو به عشق معنوی و جنبه های عرفانی عشق و زندگیاشاره میکند. این سویه های متقابل که در هر دو خط داستان دیده می شود از جمله جذابیت های اصلی این رمان محسوب می شود که الیف شافاک با چیره دستی با کنارهم قرار دادن این عناصر خط و ربطی برای نزدیک شدن و پیوند خوردن این دو داستان به وجود آورده است.

یکی از دو خط اصلی داستانی ملت عشق ماجرای زندگی آرام و یکنواخت زنی امریکایی به نام «اللا» در آستانه چهل سالگی است. زنی که در طول بیست سال زندگی مشترک عادت‌ها، نیازها و سلیقه‌های او تغییر نکرده و شب و روز بر اساس برنامه‌ای از پیش مشخص به صورتی یکنواخت و منظم و عادی همواره خود را وقف خانواده (فرزندان و شوهرش) کرده و خواسته‌ها و نیازهایش را برمبنای جهت حرکت خانواده تنظیم کرده است. اما گویی تنها یک تلنگر کافی بود تا یکباره همه چیز عوض شود پرده کنار رفته و ماهیت ملال‌آور برخی چیزهای مهم در زندگی او و همچنین حقیقت نهان بسیاری از روابط او و اطرافیانش آشکار می شود.

نقطه آغاز داستان آنجاست که اللا دگرگون شده و به شکلی دیگر به آدمها و روابطش با آنها می نگرد. او در این زمان ویراستاری کتابی را بر عهده می گیرد که نویسنده‌ای اسکلاتلندی درباره رابطه مولانا و شمس نوشته است. خواندن متن کتاب و جنبه های عرفانی آن و ارتباط با نویسنده کتاب از طریق اینترنیت دور تازه ای را در زندگی اللا آغاز می‌کند. او چنان شیفته اندیشه و افکار فلسفی و عرفانی مولانا شده که در ادامه به قونیه سفر می کند ...داستان در این بخش ها شکل دانای کل را دارد اما داستان در باب زندگانی مولانا و شمس که در لابلای آن به طور موازی روایت می شود به شکل اول شخص روایت شده و بیش از ۲۰ راوی مختلف دارد که شخصیت های آن رمان را تشکیل می دهند. این تمهید بستری را فراهم آورده که نویسنده فرمهای مختلف را بیازماید اما همواره با رعایت اعتدال از دشوار ساختن متن که به گریزان شدن مخاطب می انجامد پرهیز می کند. شافاک در این رمان از خود سیمای داستان گویی چیره دست را به نمایش گذاشته که هم به فراز و فرودهای داستانی اهمیت می دهد و هم به ظرافت‌های فرمی و مهم به محتوای فلسقی و عرفانی که به غنی شدن رمان انجامیده است. رمان او به خصوص می تواند مورد پسند خوانندگانی که به داستانهایی برخوردار از تم عرفانی علاقه دارند قرار بگیرد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید