:  ۸۹۴۹۴
:  داستان جهان
:  شاگرد قصاب
:  داستان های ایرلندی قرن 20
   پاتریک مک کیب
   پیمان خاکسار
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۴
:  ۴
:  ۱۴.۶
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۲۱
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

درخشان، بی‌همتا. پاتریک مک‌کیب شما را به دنیای کتاب هل می‌دهد طوری که از آن‌طرف نفس‌زنان بیرون می‌آیید و کتاب را ستایش می‌کنید و می‌دانید نگاه‌تان به داستان کاملاً عوض شده است. بهترین رمان ایرلندی که طی سال‌های اخیر خوانده‌ام.
 
رادی دویل، نویسنده‌ی رمان پدی کلارک هاهاها
 
مسحورکننده… بخشی هاکلبری فین، بخشی هولدن کالفیلد، بخشی هانیبال لکتر.
 
‌نیویورک تایمز
 
رمانی بی‌نقص… مونولوگی بکتی با شالوده‌ای هیچکاکی…
 
واشنگتن پست


خبرهای وابسته

» شاگرد قصاب و داستان نوجوان قاتلی که روان‌پریش است » «شاگرد قصاب» پاتریک مک‌کیب به چاپ دوم رسید » نقد رمان «شاگرد قصاب» اثر پاتریک مک کیب ترجمه پیمان خاکسار » نگاهی به رمان پرفروش «شاگرد قصاب» » چوب الف: شاگرد قصاب » «شاگرد قصاب»؛ رمانی تحسین شده
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
گفت دنیا پر از کسانی است که ادم را ناامید می کنند........مادرم شامم را میداد ومیگفت فرنسی اگه یه وقت یه دوست دختر پیا کردی راستش را بهش بگو وهیچ وقت ناامیدش نکن /باشه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خود کتاب (یا ترجمه اس) لکنت داشت
خیلی موارد مبهم بود
تا وسط کتاب نفهمیدم راوی حدودا چند سالشه
دنیای ... دیدن ادامه » ذهنی و واقعی خیلی بهم تنیده بودند ( این ضعفش بود یا قوت )
خلاصه من همونم ک. رمان رو دوست نداشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نثر خیلی خوبی داشت ولی یه جاهاییش مبهم بود.معلوم نمیشد الان داره فکر میکنه یا توصیف
Emile آژار این را خواند
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


شاگرد قصاب داستانیست گیرا و پرکشش به همون اندازه که هول انگیز و تاریک و احتمالن از لحاظ روحی به شدت درگیرکننده

داستان ... دیدن ادامه » از زبان اول شخص قهرمان داستان، فرنسی تعریف میشه...پسری که در طول داستان یکی یکی همه ی داشته های عزیز زندگیش رو از دست میده و اهسته وارد دنیای فانتزی خشنی در ذهن خودش میشه و ما رو هم با خودش همراه می کنه. فضای مالیخولیایی داستان که از روان پریش شدن راوی به دلیل شدت مصائب و بدبختی هاش نشات می گیره، کمتر اجازه ی تفکیک واقعیت و وهم، حقیقت و خیال، دیالوگ صحنه های واقعن رخ داده و مکالمات ساخته ی ذهن فرنسی رو به خواننده میده

نویسنده نخواسته این دو رو از هم جدا کنه. صحنه های واقعی بی هیچ نشانه ای به دنبال صحنه های خیالی و خشن ذهنی راوی میایند. نویسنده کمتر از علائم دستوری استفاده کرده که از همون ابتدا کار خوندن رو سخت تر هم میکنه

ولی صبر کنید...سختی های اوائل رو تحمل کنید.فضاسازی عالی دراومده. حین خوندن این کتاب مدام حس میکردم دو تا دست از نوشته ها بیرون اومدن و من رو با خودشون بردند به همون شهر کوچیک محل زندگی فرنسی، به همون خونه، به همون دارالتادیب، به همون کشتارگاه، همون خیابون ها و مغازه ها...از اطراف کنده میشید و با فرنسی همراه

ادامه ی داستان رو نمیشد حدس زد.انتظار وقوع چیزی رو نداشتم و همزمان احتمال رخداد هزار تا اتفاق رو می دادم.هرچیزی ممکن بود تو صفحه ی بعد اتفاق بیفته...به نظرم یکی از نکات خیلی خاص و یکتای کتاب این بود و تا به حال ، حداقل من، جای دیگه ای باهاش برخورد نکرده بودم.این میزان از غیرقابل پیش بینی بودن برام بسیار نو بود

قاتلی که دلتون براش خواهد ساخت و مقتولی که از کشته شدنش دلتون خنک خواهد شد رو شاید در کمتر داستانی بشه پیدا کرد...مقتولی که همه ی دردها، خواسته یا ناخواسته زیر سر اون بود


به جرات میگم هرچند متخصص نیستم ولی شاگرد قصاب جز سخت ترین متون زبان اصلی ای بود که خوندم، زبان کوچه و بازاری ایرلندی، لغاتی که گاهن حتی تو لعت نامه هم یافت نمیشن، حرکت سیال ذهن یه راوی روان پریش که پشت هم و همزمان در عالم واقعیت و خیال حرف میزنه و عمل می کنه و عدم استفاده از علائم دستوری، مشخصه های بارز متن بود

و اگه خوانندگان از ترجمه ی این اثر راضیند، اگه روح اثر با همه سختی هاش به خواننده فارسی زبان منتقل شده باز هم جا داره از آقای خاکسار به خاطر معرفی یه شاهکار ناشناخته ی دیگه به جامعه کتابخوانان ایران تشکر کنیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نرفتم خانه، تمام شب راه رفتم و فکر کردم چه کار باید بکنم. یک کم توی مرغ‌دانی خوابیدم، هزار جفت چشم حیران بودند که این کیست که تو دنیای پُر از پوشال ما خوابیده. می‌خواستم بگویم قدقد من فرنسی هستم ولی خسته‌تر از این حرف‌ها بودم.
فیلیپ گفت من یه خوکم. خانم نوج گفت من یه ماده خوکم. گفتم محض اطلاع‌تون، خوک‌ها چه کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت غذای خوک می‌خورن. گفتم عالی بود، ولی دیگه چی کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت دور مزرعه می‌ون. البته که می‌دون، دیگه چی؟ ماتیک را بالا و پایین انداختم. اون عقب کسی نمی‌دونه؟ بله خانوم نوجنت؟ به‌مون بیکن می‌دن! درسته، ولی این جوابی نیست که من دنبالشم. کلی صبر کردم ولی خبری از جواب نشد. گفتم نشد، جوابی که من دنبالش بودم اینه: اون‌‌ها کثافت‌کاری می‌کنن! بله، خوک‌ها تو مزرعه راه می‌رن و پشکل می‌ندازن و دل کشاورزای بیچاره رو می‌شکنن. به‌تون می‌گن که خوک‌ها تمیزترین حیوانات روی زمین‌ان. اصلا و ابدا باور نکنین. از هر کشاورزی می‌خواین بپرسین! بله، متاسفانه خوک‌ها موجودات کثیفی هستن و هرکاری هم بکنی تمام مزرعه رو با مدفوعشون می‌پوشونن. خب، حالا توی مدرسه‌ی خوک‌ها کی بهترین شاگرده و به ما نشون می‌ده که راجع به چی حرف می‌زنیم؟ هان؟ کسی نیست؟ باریکلا پسر. فیلیپِ خوب و زرنگ. حالا همه با دقت نگاه کنین! به کسی که همچین کاری بکنه چی می‌گین؟ اصلا بهش نمی‌گین پسر... خوک! همه بگین! خوک! خوک! خوک!

عالیه. می‌تونی بیشتر تلاش کنی فیلیپ.

نظرتون ... دیدن ادامه » چیه خانم نوجنت؟ فیلیپ مایه‌ی افتخار نیست؟

اولش فیلیپ از کاری که فیلیپ می‌کرد خجالت می‌کشید ولی وقتی تلاش‌اش را دید گفت که به او افتخار می‌کند. گفتم باید هم افتخار کنین. بیشتر فیلیپ، بیشتر!

با تمام وجودش دل به کار داد و بهترین کثافتکاری زمین را روی فرش کاشت.

---
تصویر : صحنه ای از فیلم شاگرد قصاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سعی کرد حرفش را ماست مالی کند.خندید .. باز دوباره خندید
ولی یک جای کار ایراد داشت عین ِ لحظه ی قبل از خرد شدن شیشه ای ترک برداشته..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید