:  ۸۱۵۱۱
:  داستان جهان
:  دختری با گوشواره مروارید (چشمه)
:  داستان های انگلیسی قرن 20
   تریسی شوالیه
   گلی امامی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۷
:  ۱۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۳۷
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

نویسنده در این اثر خواننده را نرم و آهسته، اما شگفت زده به دیار و دورانى مى برد که هر دو واقعیتى هستند که با تخیل نویسنده درآمیخته اند. او حوادثى را از زندگى یان ورمیر، نقاش دوره ی باروک بهانه قرار داده و بااستادى و نفوذ تیزبینانه به کنه ریزه کارى ها، توانسته دنیایى خاص را براى ما عینى و حسى نماید.

پدر گریت بر اثر حادثه اى بینایى خود را از دست مى دهد. در نتیجه نمى تواند مخارج خانواده را تأمین کند. به همین دلیل گریت ۱۶ساله براى کمک به تأمین معاش خود و نزدیکانش، در خانه ی ورمیر نقاش، به کلفتى مى پردازد.

شروع این حادثه در زندگى دختر به شکلى کاملاً ساده است. نویسنده در مسیر حرکت دختر از کنار کانال به سوى خانه ی ورمیرها، با بهره گیرى از جزئى ترین عوامل طبیعى تصویرهاى عمیقى مى سازد که ریشه در گذشته و ضمیر کودکى او دارد. با تداعى خاطرات خواهر و برادر کوچک ترش، بازى ها و تفریحات ساده شان کنار این کانال، فضاى عاطفى خاصى ایجاد مى کند که بیانگر وجوه هستى شناسانه اى از ژرف ساخت شخصیت محورى داستان است. وجهى مانند ترس، بیم، امید و...

نویسنده رفتن دختر را به سوى مسیرى ناشناخته که همراه با ترس و اضطراب و تحقیر است، با زبانى نرم و داستانى به کمک ریزه کارى هاى دقیق، چنان صحنه آرایى مى کند که خواننده ی امروزى از این سر دنیا خودش را در فضاى قرن هفدهم هلند مى بیند.

کنش هاى عاطفى در این صحنه آرایى ها ساده و درخور سن وسال و جایگاه آدم ها تصویر شده است، هر کنش بازتاب روانى خاص یک شخصیت است، در نتیجه فضاى گسترده اى از موقعیت داستانى تجسم مى یابد.

دختر وارد یک خانواده ی ثروتمند شده، اما به کلفتى و نه به دلخواه. «احساس موشى را داشتم که وارد خانه ی مرد پول دارى مى شود.»

نویسنده با بهره گیرى از بن مایه ی رئالیستى منبعث از شرایط عینى محور داستان به نوعى درگیر اختلاف طبقاتى و رنج هاى ناشى از آن شده است. «هر روز باید رخت شویى مى کردم، دست هایم از شدت ماندن در آب و صابون ترک خورده، صورتم از بخار آب جوش سرخ مى شد، پشتم از حمل ونقل رخت هاى سنگین و خیس درد مى گرفت و بازوانم، دائم از حرکت اتو کوفته مى شد.»

این دختر در عین حال خانواده اى پشت سر دارد که از شدت فقر ماه ها در آرزوى خوردن گوشت به سر مى برند، اما خواننده با ژرف شدن در مضامین درون متنى درمى یابد که خالق اثر با بیان این رنج ها و چالش ها، بسترى ساخته است براى پروردن یک عشق، عشقى که دختر بهاى سنگینى بابت آن مى پردازد، و به نوعى نقاش هم. اما این عشق دختر را مى سازد، خمیر وجودش درگیرودار چالش هاى لفظى و درونى با خود و اطرافیان چنان ورز داده مى شود که به درجه اى از تعالى و زیبایى شناسى هنرى مى رسد و تبدیل به دستیار نقاش مى شود.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
حسی شبیه عشق توو این کتاب جاری بود برام :)
ایرج پوراردشیر این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«حالا به من نگاه کن»
سرم را برگردانم و از روی شانه چپم به او نگاه کردم.
نگاهش با نگاه من گره خورد. نمی‌توانستم به چیزی جز این که خاکستری چشمانش به رنگ درون یک صدف است، فکر کنم.
به ... دیدن ادامه » نظر می‌رسید منتظر چیزی است. چهره ام از ترس این که نتوانم آنچه که او می‌خواست ارائه کنم در هم رفت.
به نرمی گفت: «گرت» تنها چیزی که لازم بود بگوید همین بود. چشمانم از اشکهایی که فرو نریخت، پر شد. حالا می‌دانستم.
«بله، حرکت نکن.»
او می‌خواست تابلویی از من بکشد.

دختری با گوشواره مروارید - تریسی شوالیه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خواندن این کتاب لذت خاصی بردم.
پیشنهاد خواندنش را میکنم.
رضا صادقی ، قاریاقدی یُلمه و سبحان معصومی این را خواندند
سمانه خانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از یان ورمر(1675ـ1632 johannes vermeer) نقاش برجسته هلندی دو تابلوی منظره، تعدادی آثار فیگوراتیو و معدودی پرتره باقی مانده است. اگر بنا بود من داستانی بر اساس یکی از آثار ورمر بنویسم، انتخابم زن شیردوش (The Milkmaid) می بود که یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ هنر ـ و نه تنها نقاشی ـ شمرده می شود و به علاوه بیش از هر اثر دیگری معرف نقاش آن است. اما تریسی شوالیه تابلوی دیگری از ورمر را موضوع داستان خود قرار داده است. داستانی با یک اقتباس سینمایی مشهور که من تنها نیمی از آن را دیده ام و بهانه ام برای نوشتن این پست است؛ دختری با گوشواره مروارید (Girl with a Pearl Earring).

قصد من نوشتن درباره داستان تریسی شوالیه که آن را نخوانده ام نیست ـ گرچه گویا روشهای پیشرفته ای برای نوشتن در باره چیزهای نخوانده وجود دارد!! همچنین نمی خواهم در باره فیلم پیتر وبر چیزی بنویسم. موضوع مورد توجه من در این نوشته خود تابلو است؛ تابلوی دختری با گوشواره مروارید.

بر ... دیدن ادامه » زمینه سیاه این تابلوی نسبتا کوچک، دختر جوانی را از پهلو می بینیم که سر خود را تا حد ممکن بر شانه چپ گردانده و در تکمیل این حرکت و به منظور تماشای نقاش ـ و بیننده ـ به منتها الیه سمت چپ می نگرد.

دختری با گوشواره مروارید در خلاصه ترین تعریف آن اثری باروک با برخی ویژگی های ممیز این سبک است. از اصلی ترین ویژگی های باروک این تابلو، زمینه تیره و فاقد هر گونه جزئیات آن است. نقاشان باروک چنین زمینه های عمدتا قهوه ای تیره و سیاهی را در آثار خود به فراوانی مورد استفاده قرار داده اند. ورمر نیز تعداد اندکی از آثار خود ـ از جمله بانو وخدمتکار و دختری با گوشواره مروارید ـ را بر چنین زمینه ای پدید آورده است.

زمینه تیره باعث ایجاد این احساس در بیننده می شود که موضوع اثر، از اعماق فضایی با ابعاد غیر قابل تخمین و نامتناهی بر او ظاهر شده است. نمایش امر نامتناهی به طور اعم و فضای نامتناهی به طور اخص از اصلی ترین چالش های هنرمندان باروک بوده است. ورمر علاوه بر استفاده از زمینه تیره ساده، در غالب آثار خود روش خلاقانه دیگری را برای نمایش فضای نامتناهی به کار برده است؛ تاباندن نور از منشا ای نامعلوم یا پنجره ای عمدتا به فضایی که بیننده قادر به مشاهده سوی دیگر آن نیست.

زمینه سیاه تنها ویژگی باروک دختری با گوشواره مروارید نیست. عنصر باروک دیگری نیز در این تابلو به چشم می خورد؛ دختر لب خود را اندکی گشوده است به گونه ای که ردیف دندانهای پائین او قابل مشاهده است. لبهای گشوده ـ وعکس آن بر هم فشرده ـ در نقاشی پرتره یا مجسمه های نیم تنه، در آثار هنرمندان پیش از باروکِ دوره رنسانس، و پس از آنان در کارهای نوکلاسیک ها امری بسیار نادر است. هر دو نمونه این گونه لب در میان کارهای برجسته ترین مجسمه ساز باروک یعنی برنینی قابل مشاهده است. لبهای کاستانزا بونارلی معشوقه برنینی در نیمتنه ساخت این مجسمه ساز اندکی از هم گشوده است و در مقابل، داوود مشهور ساخت او لب خود را به سختی بر هم فشرده است.

چیز جالب توجه دیگر در تابلوی ورمر، گوشواره مرواریدی است که دختر بر گوش دارد. ورمر علاقه خاصی به این شیئ داشته است. درتعداد قابل ملاحظه ای از تابلو های فیگوراتیو و پرتره های ورمر زنان و دختران ـ که سوژه غالب آثار او هستند ـ گوشواره مروارید به گوش دارند. بانو وخدمتکار (Mistress and Maid)، دختری با کلاه قرمز (Girl with a Red Hat)، دختری با فلوت (Girl with a Flute )، دختر جوان (Study of a Young Woman) ، زن با گردن بند مروارید ( Woman with a Pearl Necklace) ... و بالاخره دختری با گوشواره مروارید از جمله این آثار اند. با این وجود در این میان تنها تابلوی مورد نظر ما است که گوشواره مروارید جزئی از اسم تابلو است. به راستی چرا این شی کوچک با آن سطح اندکی که در تابلو به خود اختصاص داده است به نقطه کانونی این اثر تبدیل شده است؟ اگر گوشواره مروارید که همچون سایر اجزای این اثر به صورت محو نقاشی شده است نبود، تابلو چگونه دیده می شد؟
این پورتره خود نقاش هست اما نه ورمیر بلکه رامبراند نقاش هم دوره اش
۱۸ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این هدیه دوستم دوم راهنمایی بود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید