او همواره با مادرش، یوهانا هنریته، که رمان نویس نسبتا موفقی بود سر ناسازگاری داشت. شوپنهاور با وجود رشد یافتن در خانواده‌ای ثروتمند، همواره نسبت به منش ثروتمندان در زندگی با دید تحقیر می‌نگریست. شوپنهاور ابتدا تحصیلات دانشگاهی خود را با رشته‌ی پزشکی آغار کرد اما علاقه‌ی او به فلسفه باعث شد تا در کلاس‌های فیلسوف نامی و صاحب منصب و مرید سابق کانت یعنی فیشته شرکت کند.شلایرماخر هم در آن دوره همکار فیشته بود و در برخی دروس و کلاس‌های او نیز شوپنهاور شرکت می‌کرد و یادداشت‌های مفصلی از درس گفتار‌های آنها برمی‌داشت. بسیاری از نظرات آنان شوپنهاور را به شدت نومید کرد اما اندیشه فیشته راجع به طبیعت اراده و نقش اراده در شناخت، بسیار بر ذهن شوپنهاور تاثیر گذار بود.
شوپنهاور تز دکترای خود را با عنوان در باب ریشه چهارگان اصل دلیل کافی، به دانشگاه ینا تسلیم کرد و برای تدریس وارد دانشگاه شد. در این کتاب او نشان می‌دهد که تا چه اندازه تحت تاثیر فلسفه کانت و افلاطونقرار دارد. سپس چند سال بعد مهمترین اثر خود که دستگاه و اندیشه ناب فلسفی او در آن گنجانده شده را نوشت، اثری سترگ در تاریخ فلسفه به نام جهان همچون اراده و تصور.
آرتور شوپنهاور پس از مهم ترین اثر خود جهان همچون اراده و تصور، مجموعه مختلفی را به نام ملحقات و متممات منتشر کرد که آخرین قسمت این مجموعه امروز کتابی مجزا با عنوان در باب حکمت زندگی منتشر می‌شود. این اثر شوپنهاور متفاوت ترین اثر اوست به این دلیل که سبک نوشتاری کتاب به گونه‌ای است که درک آن نیازی به آشنایی تخصصی با متون فلسفی و فیلسوفان قبلی ندارد، به همین دلیل دامنه‌ی وسیعی از خوانندگان را در برمی‌گیرد .
آرتور شوپنهاور را همواره در تاریخ فلسفه به عنوان فیلسوف منفی معرفی می‌کنند. ولی کتاب در باب حکمت زندگی فلسفه بسیار مهمی را برای داشتن زندگی سعادتمند ارائه می‌کند. چنین ادعایی با افکار فیلسوفی همچونشوپنهاور که زندگی را سراسر رنج می‌پندارد و رسیدن به سعادت را ناممکن، متناقض می،نماید. به همین دلیل این سوال مطرح می‌شود که فیلسوفی با این نگرش چرا باید کتابی برای سعادت انسان تالیف کند؟
برای پاسخ به این پرسش باید شیوه بحث و دیالکتیک شوپنهاور را در این کتاب بررسی کرد و به این نکته توجه کرد که او در مقدمه کتاب اعلام می‌کند که عامدانه از برخی اصول فلسفی خود فاصله گرفته و تلاش می‌کند تا در جایگاه فردی عادی به مسئله سعادت نگاه کند. با این همه در بخش اول کتاب شوپنهاور سه عامل مهم تشکیل دهنده‌ی زندگی انسان را معرفی می‌کند:
۱٫ آنچه هستیم: منظور همان شخصیت آدمی به معنی تام مانند سلامت، نیرو، زیبایی، مزاج، هوش و …
۲٫ آنچه که داریم: ثروت و مالکیت از هر نوع
۳٫ آنچه می‌نماییم: یعنی در نظر دیگران چه هستیم یا دیگران چه تصویر از ما در ذهن دارند .
سپس در فصل‌های بعدی کتاب با شرح و بسط هر یک از این ویژگی‌ها و قرار دادن ذهنیت ( سوبژکتیویته) در برابر عینیت ( اوبژکتیویته ) و اثبات برتری ذهنیت به عینیت، ‌به خوانندگان اثبات می‌کند که مهمترین عامل سعادت انسان ویژگی اول یعنی ” آنچه هستیم ” می باشد.
به نظر شوپنهاور، آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه می‌نماییم موجب سعادتمان می‌شود. به این دلیل که آدمی همیشه شخصیتش را به همراه دارد و همه‌ی لذات وابسته به خود شخص است. در واقع نحوه‌ی ادراک و مقابله ما با جهان اطراف و در یک کلام ذهنیت محض و خالص ماست که سعادتمان را رقم می‌زند.
زبان شوپنهاور در این کتاب بسیار روان و سهل است. زیرا شوپنهاور به لفاظی و استفاده از زبان پیچیده‌ی فلسفی اعتقادی ندارد و آن را باطل می‌شمارد و همواره تلاش می‌کند تا مطالب را به شیواترین روش ارائه کند. باید به این نکته نیز در کتاب در باب حکمت زندگی توجه کرد که شوپنهاور دستیابی به سعادت را به صورت سلبی، یعنی نه تلاش برای دستیابی هرچه بیشتر به شادی، ثروت و شهرت بلکه تلاش برای تقویت ذهن و دور ماندن هرچه بیشتر از شر می‌داند.
کتاب در باب حکمت زندگی ترجمه محمد مبشری را انتشارات نیلوفر به چاپ رسانده است.
برای آشنایی با زندگی، تفکرات و فلسفه‌ی شوپنهاور، کتاب پاتریک گاردینر با عنوان “شوپنهاور” ترجمه رضا ولی یاری چاپ نشر مرکز، کتابی بسیار مختصر و سودمند است.
کتابشناسی شوپنهاور :
جهان همچون اراده و تصور ، ترجمه رضا ولی یاری ، نشر مرکز
ریشه ی چهارگان اصل دلیل کافی ، ترجمه رضا ولی یاری ، نشر مرکز
در باب طبیعت انسان ، ترجمه رضا ولی یاری ، نشر مرکز
متعلقات و ملحقات ، ترجمه رضا ولی یاری ، نشر مرکز
مسئله بنیادین اخلاق ، ترجمه رضا ولی یاری ، نشر مرکز
در باب حکمت زندگی ، محمد مبشری ، انتشارات نیلوفر
هنر همیشه بر حق بودن ، ترجمه عرفان ثابتی ،‌ نشر ققنوس